Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 129534
تاریخ انتشار : 4 تیر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 235

با شقايق هاي زاگرس - پایانی

فتح الله آملي
فتح الله آملي *دشت شقايق با صداي زنگ تلفن از خواب بيدار مي شوم. ساعت پانزده دقيقه گذشته از 5 صبح است. آقاي حرمي است كه مي گويد: هنوز راه نيفتاده اي؟ مي گويم: حاجي جان حالا خيلي وقت داريم. مگر نگفتي 6 صبح فرودگاه باش؟ خب، خانه ما تا فرودگاه ده دقيقه راه است من هم ساعت را گذاشته بودم روي پنج و نيم كه بلند شوم ، نماز را بخوانم و بيايم فرودگاه، حالا كه خيلي مانده ... مي گويد: نه بنده خدا، من گفتم ساعت 6 پرواز است... بلند مي شوم. دست و صورتي مي شويم و دوگانه اي بجاي مي آورم و ... تلفن بعدي مضطربم مي كند: آقاجان اعلام كرده اند كه مسافران براي سوار شدن وارد گيت شوند. كجايي؟ مي گويم: حاجي جان خيلي خب مي رسم... چه طور شده كه اين دفعه هواپيما مي خواهد سر وقت بپرد؟... از شانس من اين دفعه انگار هيچ تأخيري در كار نيست. حتي براي يك دقيقه. ده دقيقه اي به فرودگاه مي رسم امّا همه راه يكطرف و ترافيك انساني وروديّه ترمينال يكطرف... اوّل صبح آن هم ترمينال چهار پر است از آدمهايي كه براي رساندن خودشان به گيت ها و خروجي ها عجله دارند. هر جوري هست خودم را مي رسانم. حميد حرمي جوان برومند حاجي كارت پرواز را به من مي دهد و مي گويد: بابا رفته اند و كارت شما را به من داده اند... وقتي كارت را به مسؤل گيت خروجي مي دهم مي گويد: آقا شما كجا هستيد؟ سوار اتوبوس فرودگاه كه مي شوم آقاي حرمي نفس راحتي مي كشد و راه مي افتيم... * * * همينكه از فرودگاه سنندج بيرون آمديم چشمانمان يك دل سير غرق تماشا شد و كيف كرد. عجب استقبالي مي كند دشت از چشم... و چه تمثيلي دارد اين تپه روبروي فرودگاه... مرغزار سبزي چشم نواز. در بستر يك تپه بلند و طولاني كوهپايه اي... سبز سبز و دانه هاي سرخ شقايق نشسته بر دل آن... شقايق ها از دل اين مرغزار سبز سر كشيده اند. به نشانه شهداي مظلوم خطه كردستان شايد... جاي جاي اين خطه سبز است و سرخ... تا چشم كار مي كند اين منظره در دسترس است. چندي بعد بغض آسمان مي تركد و سنندج هم مثل ساير شهرهاي ايران، بهاري پر باران را تجربه مي كند. بهار كردستان امّا اشك شوق هم از ديده مي فشاند... شوق ديدار هم دارد... شهر و مردمانش تازه فهميده اند كه مهماني در راه است. رهبر انقلاب، نخستين سفر به ديار مردخيز كردستان را پس از بيست سال، در چند روز آينده انجام مي دهد... در راه كه مي آمديم از اتوبان خوبي گذشته ايم. نشانه توسعه شهر... در كناره هاي اتوبان مجتمع هاي مسكوني چندي ديده مي شود كه شهركهاي تازه ساز است. اين سنندج با سنندجي كه من در ياد داشته ام، تفاوتهاي بارز و آشكاري دارد. خيلي بزرگتر شده است... براي خوردن صبحانه به اقامتگاه فرهنگيان مي رويم. مهمانسراي قشنگ و آبرومندي است. بروبچه هاي دفتر هم آمده اند و بساط نان و پنير و گردو و چاي شيرين مهيّاست. محوطه هتل هم جاي باصفايي است. از بلنداي حياط مهمانسرا و در زير نم باران قشنگي كه ريز ريز مي بارد درحاليكه در ميان باغچه اي پر از گل و سبزه و شقايق قدم مي زنم و منتظر اتومبيلي هستم كه ما را به اقامتگاه ببرد، به شهري چشم مي دوزم كه در برابر چشمانم در آنسوتر دامن گشوده است. سنندج چه بزرگ شده است. به همّت آقاي محمودي و آقاي حيدري اتومبيلي آماده شده است تا به محل اقامت برويم. يك سوئيت در باشگاه خبرنگاران جوان در اختيارمان قرار مي گيرد. بارو بنديلمان را برمي داريم و به اتفاق آقاي حرمي حركت مي كنيم. تك و توك عكسها و بنرهايي ديده مي شوند كه چند اداره و ارگان، زده اند. امّا من دنبال نحوه برخورد مردم با سفر پيش رو هستم. همين كه به محل اقامتمان در باشگاه خبرنگاران جوان مي رسم كه بار و بنديلم را بگذارم از آقاي صلاحي، كه مهماندار خوش اخلاقمان در محل اقامت بود، پس از سلام و حال و احوال مي پرسم: راستي شما كه اهل همينجايي و از برادران اهل سنت شهر هم هستي درباره سفر رهبري چه فكر مي كني؟ بدون شيله پيله مي گويد: آقا مردم خيلي خوشحالند. مي دانند كه سفر رهبر به استان چقدر خوب است. همين يكي دو روزه كه مردم فهميدند، انتظارشان شروع شده است. براي كردستان خيلي خوب مي شود كه ايشان بيايند... اقامتگاه ما درست روبروي ساختمان صدا و سيماست. نام خياباني هم كه در آن هستيم جام جم است. خياباني پرشيب، و صدا و سيما هم نشسته بر بلنداي اين خيابان... آقاي حرمي مي گويد استراحتي بكنيم كه از بعدازظهر كارمان شروع مي شود. جلسه اي دارم كه تو هم باشي بد نيست. در فرصتي كه دارم شروع مي كنم به مطالعاتي درباره كردستان، يك ويژه نامه مربوط به كردستان را هم از خود حرمي گرفته ام. كتابهايي را هم درباره كردستان بايد ببينم تا تصوير شفاف تري از اين استان سرسبز و مردخيز داشته باشم. * كردستان، سرزمين فرهنگ و تاريخ استان كردستان با بيش از 28 هزار كيلومترمربع مساحت، يكي از استان هاي غربي ايران است. اما همه اقوام كرد ايراني تنها در اين استان سكونت ندارند. در شمال اين استان، استان هاي آذربايجان غربي و بخشي از زنجان، در شرق، استان همدان و در جنوب، استان كرمانشاه قرار گرفته اند كه مي توان جمعيت كرد ايران را در آن استان ها هم ديد. مثلاً سردشت و بوكان دو شهر كردنشيني است كه در آذربايجان غربي قرار دارد همين طور مهاباد، تكاب، پاوه، هرسين و ... كه اقوام كرد در آن ساكن هستند و اين قوم داراي بيشترين پيوند با اقوام ايراني و اصولاً از قديم الايّام و ازمنه دور ايراني و داراي فرهنگ ايراني بوده اند. اين استان داراي ده شهرستان، 23 شهر و 23 بخش و 78 دهستان و 1767 آبادي است. سنندج، سقز، مريوان، قروه، بيجار، دهگان، زيوارزه، سروآباد، كامياران و بانه شهرهاي استان هستند. بلندترين كوه استان «شاهو» با ارتفاع 3390 متر و پست ترين نقاط استان هم 900 متر ارتفاع دارد. اما مشخصه بارز كردستان، فرهنگ كردي است. لباس كردي، زبان كردي و موسيقي كردي و جشن ها و مراسم خاص كردي از جمله ويژگي هاي بارز فرهنگي كرد به حساب مي آيند. زبان كردي يكي از شاخه هاي زبان هند و اروپايي است كه داراي قوانين خاص زبان است و لهجه هاي مختلف دارد. لباس، موسقي و مراسم و رقص كردي هم زيبايي هاي خاص خود را دارد كه پرداختن به آن در اين مقال نمي گنجد. اماكن مقدّسه و مناطق گردشگري فراوان در كردستان وجود دارد كه درياچه زريوار در مريوان، روستاي اورامان تخت تپه باستاني زيويه سقز، شكارگاه و منطقه حفاظت شده بيجار، غار باستاني كرفتو در ديواندره، مسجد خسروآباد گروس، پل فرهادآباد قروه از جمله آنها به حساب مي آيند. جداي آنچه كه درباره كردستان گفته شد موقعيت جغرافيايي استان بدليل برخورداري از سلسله جبال زاگرس و كوهها و كوهپايه هاي منشعب از آن، داراي طبيعتي بكر و زيبا و در سالياني كه خشكسالي امان دشت را نمي برد، سرسبز و پرآب است. طبيعت كردستان حداقل در ايامي كه ما در آن حضور داشتيم، داراي زيبائي هاي منحصربفردي است كه شايد چشم نوازي آن را در كمتر منطقه اي از كشور بتوان ديد. جالب اينكه حتي شهرهاي كردستان نيز شباهتهايي به معماري ماسوله در شمال دارند و در دامنه كوهها و كوهپايه ها بنا شده اند. يعني در زمين تخت ساخته نشده اند. کردستان اما جداي همه آنچه كه گفته شد در ادوار تاريخي و در نهضت هاي ضداستبدادي هم نقش داشته و بويژه پس از انقلاب اسلامي مركز توجه بوده است و بدليل ويژگيهاي خاص جغرافيايي، مرزي و فرهنگي و بومي و محل طمع بيگانگان نيز قرار گرفته است. در ابتداي پيروزي انقلاب برخي گروهها و گروههاي ضدانقلاب سفره شيطنت خود را در اين خطه پهن كردند. جالب اينكه شيعه و سني در اين منطقه سالهاي سال با هم زندگي ميكردند و مشكلي هم با هم نداشتند اما غريبه هايي كه براي شيطنت به اين خطه آمده بودند اصرار داشتند كه بين آنان نفاق اندازند. و بزرگترين خيانتي كه به اين مردم شد همين امنيتي كردن كردستان بود كه از قديم الايام فرصت رشد و توسعه مطلوب را از اين منطقه گرفت. نكته اي كه بعدها رهبر انقلاب در نخستين سخنراني خود در جمع مردم كردستان و به محض ورود، تمامي ابعاد آن را به روشني مشخص كردند. بهرحال شرايط خاص ايجاد شده در ابتداي انقلاب موجب شد كه بخشي از انرژي كشور بجاي آنكه صرف مسايل اقتصادي منطقه شود صرف ايجاد امنيت شد. درگيريهايي كه در منطقه كردستان روي داده بود موجب شهادت بهترين فرزندان سپاه و بسيج و ارتش از سويي و نيروهاي كرد محلي از سوي ديگر شد. خوشبختانه خيلي زود با شرارت ها مقابله شد و در دوران جنگ هم شاهد بوديم كه چگونه نيروهاي بومي اين خطه در كنار ساير رزمندگان اسلام در برابر تجاوز بعثي ها ايستادند. 4500 شهيد خطه كردستان گواه روشني براين مدعاست... بگذريم... *** از روزي كه ما به سنندج رسيديم و مستقر شديم تا روزي كه سفر رسمي آغاز شد، كارمان بيشتر حضور در صدا و سيما بود. شركت در جلسات، برخي هماهنگيها و تنظيم مطالب و... در نخستين جلسه اي كه آقاي حرمي با دوستان صدا و سيما داشت تأكيد براين بود كه تبليغات در صدا و سيما بهتر است از هرگونه مبالغه اي دور باشد. حجم آن زياد نشود. مردم بايد مذاقشان شيرين شود. برنامه هاي پرمخاطب محلي شبكه استاني اگر بخاطر تبليغات سفر قطع نشده بهتر است. هرگونه زياده روي تبليغاتي خواسته رهبري انقلاب نيست. بيشتر مردم محور تبليغات باشند و فضاي شادي فراهم شود و درباره انقلاب و دستاوردهاي آن و پيوند ملي و ميهني بيشتر صحبت شود و هرچه از متون فاخر، مطالب تحليلي و پرمحتوا و پيامهاي خود مردم استفاده شود پسنديده تر است و توصيه هايي از اين دست كه بيشتر جنبه كمك و همراهي داشت و اصولاً تاكيد او هميشه براين است كه اگر كمكي از دست ما ساخته است آماده ايم... نظر خود من هم اين است كه تبليغات پرحجم احساسي و تكراري نمي تواند تأثيري در مردم بگذارد. بهرحال در اين مدت دور و نزديك شاهد بودم كه دوستان صدا و سيما بويژه دوستان بخش خبر، تلاششان را مضاعف كرده اند و براي حضور هرچه گسترده تر مردم در روز استقبال كه به نوعي نمايش وحدت مردم در پيوند با انقلاب و رهبري آن است برنامه ريزيهاي گسترده اي صورت داده اند. * منبع : www.ettelaat.com، یکشنبه و دوشنبه 18 و 19 خرداد 1388