Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 133717
تاریخ انتشار : 15 شهریور 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 11

پيشرفت و عدالت به روايت انقلاب اسلامي

هجرت ايزدي
هجرت ايزدي وقتي نظام جمهوري اسلامي ايران مستقر شد احزاب و گروه هايي سر برآوردند كه هر يك در قالب مكاتب غالب زمان تعبيري از حكومت و مسائل آن ارائه كردند. همين امر موجب شد تنش ها يي هم پس از انقلاب اسلامي به وقوع بپيوندد. واقعيت آن است كه انقلاب اسلامي تحول بزرگي در عالم مدرن به شمار مي رفت. انديشه هاي روشنفكري و زمزمه هاي ترقي و تجدد از زمان مشروطه وارد ايران شد و هويت ايراني ها تحت تأثير انديشه هاي مدرن قرار گرفت. در اين دوران ايراني ها علاوه بر هويت شيعي و باستاني خويش با هويت غربي روبرو شدند. تعامل ما با غرب بسيار مشكل بود؛ زيرا كه خودمداري تمدن مدرن با روح الهي و ولائي تمدن شيعي سازگار نبود. با وقوع انقلاب اسلامي هويت شيعي غالب شد چرا كه نظام ولايت مطلقه فقيه نه برگرفته از تمدن غرب و نه برگرفته از ايران باستان بود بلكه ريشه در انديشه شيعي داشت. امام خميني (ره) بر خلاف گفتمان هاي رسمي معتقد بودند كه انقلاب باجابجايي قدرت سياسي به وقوع نمي پيوندد بلكه تغيير انگيزه و نوع نگاه به عالم و آدم است كه انقلاب واقعي را به وجود مي آورد. در گفتمان هاي غربي، انقلاب معطوف به انگيزه هاي ملموس مادي است؛ جابجائي رژيم، جابجائي قدرت، جابجايي طبقات اجتماعي و... در حالي كه در گفتمان انقلاب اسلامي، صرف دگرگوني در عوامل مذكور به معني انقلاب نيست و به فرموده حضرت امام خميني (ره) انقلاب اسلامي تحولاتي به وجود آورد كه آن تحولات روحي و انساني بود و اين اهميتش از پيروزي در مقابل شاه و قدرت هاي بزرگ بيشتر بود. انقلاب اسلامي بين انسان، هستي و حضرت حق نسبتي جديد ايجاد كرد و عهد و هويت انسان مدرن راگسست و عهد جديدي برپا كرد كه وراي انديشه و عالم مدرن شكل گرفت. از اين رو انقلاب اسلامي نه تنها در افق عالم متجدد پديد نيامد بلكه با شالوده اي از جنس فلسفه تاريخ مهدويت پايان تاريخ غرب را به چالش طلبيد و داراي افق تاريخي بود كه در آن مناسبات انساني، علمي، تاريخي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بر محور ادبيات تشيع و معطوف به حكومت جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تبيين مي شد. با اين وصف خط بطلاني بر افق انديشه مدرن كشيده شد و ولايت مداري شيعي مبتني بر آرمان هاي حضرت امام خميني (ره) در جان مردم ايران ريشه دواند. عالم مدرن، عالم تمجيد عقل سكولار جهت ساختن مدينه اي براي رفاه بشريت بود. عقل سكولار بناي عظيمي را درغرب برپا كرد كه ساختارهاي فرهنگي، آموزشي ، سياسي و اقتصادي و... متاثر از اومانيسم در هماهنگي كامل با يكديگر قرار گرفتند. لذا غرب يك كل يكپارچه را تشكيل داد كه همه رو به يك سو داشت و از يك روح واحد برخوردار بود. زندگي در دنياي مدرن با توسعه عجين شد. اگرچه توسعه ظاهرا مي بايست با وسعت و گشايش در زندگي انسان ها همراه مي شد لكن حيات انسان مدرن را تنگ تر كرد. تكنولوژي كه مهمترين ثمره توسعه بود ريشه در علمي داشت كه فقط جسم طبيعت را مورد مطالعه قرار مي داد و روح الهي حضرت حق را ناديده مي گرفت. لذا اين توسعه نمي توانست به وسعت ابديت انسان ها باشد. از اين رو در ساحت مادي متوقف گرديد و در همان ساحت نيز بحران ساز شد. انسان مدرن غايت شناسي را مورد ترديد قرارداد و فقط چگونگي انسان و چگونگي رابطه او را باساير موجودات مورد توجه قرار داد اما هيچ گاه از خويش نپرسيد انسان چه بايد باشد و چه نبايد باشد. اباحي گري و سكولاريسم حاكم بر اين تمدن موجب شد هيچ يك از اجزاي اين تمدن رو به حق نباشد. حتي دين محدود به تفسير شخصي گرديد و مسلم اين دين نمي توانست مظهر عبوديت انسان در درگاه حق به شمار آيد. از آنجا كه دنياي مدرن سير خطي خويش را به سوي ترقي و تكامل اعلام كرد، كشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه، بدون آنكه تاريخ فلسفه و انديشه غرب را تجربه كرده باشند سعي در پيشرفت و ترقي خويش داشتند غافل از آنكه بدانند آنچه در غرب رخ داد براساس خودمداري دكارتي بود و اين انديشه نه تنها با روح فرهنگ و مذهب اين كشورها هماهنگ نبود بلكه در بسياري موارد در مقابل انديشه و تفكر مدرن قرار مي گرفت. اما روشنفكران در اين كشورها ساده دلانه به دنبال ترقي و پيشرفت بودند بي آن كه ذره اي تفكر كنند. در جمهوري اسلامي نيز روشنفكران از ابتداي انقلاب اسلامي كه بحران در غرب خفته بود تا امروز كه اين بحران ها عيان گرديده است اميد به تئوري هاي ترقي در غرب داشتند تا به كمك آن به قول خويش ايران را مدرن و پيشرفته سازند اما هيچ گاه كوچكترين ترديدي در آرمان هاي دنياي مدرن نكردند. اين جريان روشنفكري در برزخي گرفتار آمده بود كه نمي توانست مدعي سياست خارجي استكبارستيز باشد. چنين فرهنگي نمي توانست عدالت علوي را به جان بپذيرد. چنين فرهنگي تحول فكري و فرهنگي مدارس و دانشگاه هاي ما را در راستاي انقلاب اسلامي نمي طلبيد و در يك كلام اين جريان ولايت مطلق حضرت حق را كه در قالب ولايت مطلقه فقيه به ميدان آمده بود نپذيرفت. در حالي كه سكولاريزاسيون دنياي مدرن تعريفي انتزاعي از انسان بريده از نواميس الهي و حقاني در عالم ارائه مي كند و اين انسان بي پناه را در سايه بي نبوتي و خوديت ها تنها مي گذارد روح انقلاب اسلامي پيوستن به ابديت و پذيرش ولايت مطلق حضرت حق بود از اين رو گفتمان انقلاب اسلامي با گفتمان دنياي مدرن در تباين ذاتي قرار داشت زيرا كه روح مدينه الهي انقلاب اسلامي با روح خودمداري دنياي مدرن تفاوت اساسي داشت. انقلاب اسلامي با افق الهي نمي توانست با نگاه به غرب توسعه يابد زيرا همان طور كه ماترياليسم روح دنياي مدرن است روح الهي، حيات بخش ساختارها در جمهوري اسلامي است و اين تفاوت ماهوي راه جمهوري اسلامي را از غرب جدا مي سازد. توسعه در افق انقلاب اسلامي بدين معناست كه بشريت به وسعت آسمان نقشه تامين نيازهاي مادي و معنوي خويش را پايه ريزي كند و براساس برنامه الهي تمدن الهي را بسازد. در افق انقلاب اسلامي توسعه به معناي سرعت بيشتر براي رسيدن به سرعت بيشتر نيست بلكه توسعه ريشه در جهان بيني الهي دارد كه حدود طبيعت و انسان را مي شناسد و براساس آن برنامه ريزي مي كند لذا عدالت جزء جدانشدني توسعه است. براساس اين ديدگاه توسعه مادامي كه ريشه در خودمداري بشريت داشته باشد از آن جا كه اومانيسم محور آن قرار مي گيرد طبق سنت الهي چون از روح وحياني و الهي دور است محكوم به شكست است. انسان مدرن كه با دوري از وحي مي خواست زندگي خويش را توسعه و رفاه بيشتري بخشد از همان آغاز گرفتار بحران هاي مادي و معنوي بسيار گرديد. اگرچه در ابتدا اين بحران ها خفته بود لكن بالاخره آشكار شدو انسان مدرن را مانند ساير اقوام كافر تاريخ در سراشيبي سقوط قرار داد. در اين راستا خداوند در قرآن مي فرمايد: اولم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم كانوا اشد منهم قوه و اثاروا الارض و عمروها اكثر مما عمروها و جاءتهم رسلهم بالبينات فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون (روم آيه 9) آيا در زمين سير نكردند تا عاقبت كار پيشينيانشان كه از اين ها بسيار تواناتر بودند و بيش از اين ها در زمين كشتزار و كاخ و عمارت برافراشتند و رسولان خدا با آيات و معجزات براي هدايت آنان آمدند (نپذيرفتند و به كيفر كفر هلاك شدند) و خدا درباره آن ها هيچ ستم نكرد بلكه آن ها در حق خويش ستم كردند. در عصر حاضر انسان مدرن هستي را براساس انديشه خود تفسير كرد لذا توسعه در آن ضد خلقت الهي و در يك كلام ضدعدالت بود و از آنجا كه اين امر با فطرت انسان ها و با طبيعت سازگار نبود تحركات و جنبش هايي را براي احقاق حقوق از دست رفته طبيعت و انسان ها به وجود آورد. در مقابل روح خودپرستي دنياي مدرن انقلاب اسلامي روحيه طاغوت و تجاوزطلبي دنياي مدرن را شكست و با نداي عدالت خواهي آزادگان جهان را اميدوار ساخت به طوري كه ظهور جريان هاي اسلام گراي شيعي و نفوذ آرمان هاي انقلاب اسلامي در دنياي معاصر همه حكايت از آن دارد كه امروز افق برتر انقلاب اسلامي بهترين راه براي خروج از بحران هاي دنياي مدرن است. سخن پاياني اينكه در حالي كه گفتمان انقلاب اسلامي بيش از گذشته در جهان مي درخشد؛ قوا در جمهوري اسلامي بايد هم خويش را جهت آن نوع از ترقي و پيشرفت قرار دهند كه با روح انقلاب اسلامي سازگار باشد و از تكبر و نخوت طاغوتي دنياي مدرن دور باشد. در اين ميان نخبگان، روحانيون و دانشگاهيان موظفند الگوي بومي پيشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب را توليد كنند و دولت فعلي كه با گفتمان انقلاب اسلامي به ميدان آمده است بايد مجري الگوي الهي ترقي از جنس انقلاب اسلامي باشد. * منبع : www.kayhannews.ir، یکشنبه 15 شهریور 1388