Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 133737
تاریخ انتشار : 15 شهریور 1388 0:0
تعداد بازدید : 25

اين پزشك 80 ساله از بركات معنوي آيت الله شهيد بهشتي مي گويد

گفت وگوي اختصاصي روزنامه جمهوري اسلامي با دكترمحمدعلي عنصري گفت وگوي اختصاصي روزنامه جمهوري اسلامي با دكترمحمدعلي عنصري اشاره : من در مرحله اول بهترين نمره ها را كسب كردم . حتي برنده وقت جايزه نوبل به من پيشنهاد داد كه به عنوان شاگرد مخصوص وي 4 سال كار كنم و تخصص را به من بدهند . حاضر بود از جيب خودش خرج من را بدهد و بقيه را دولت ايران تقبل كند . وقتي نشان درجه 1 آلمان را گرفتم و به ايران آمدم سفارت يك مهماني با حضور وزير علوم ترتيب داد و رئيس دانشگاه نشان درجه يك را كه رئيس جمهور آلمان فرستاده بود همراه با سفير آلمان با تعظيم به من اهدا كرد. و من در آن لحظه اين كه : افتخار آن گاه براي من تمام مي شود كه اين نشان را در مملكت خودم به دست بياورم ... زندگي دوم من از ورود به بيمارستان امير اعلم شروع شد. براي استخدام روزي را از آقاي اعلم كه رئيس بخش گوش و حلق و بيني دانشكده پزشكي و رئيس امير اعلم بودند وقت ملاقات گرفتم . در آن زمان بيمارستان اميراعلم از يك بخش گوش و حلق و بيني ـ كه ساختماني بود با 70 ـ60 تخت و بخش جراحي ـ كه تازه ساز بود ـ و بخش كوچكي هم براي بيماري هاي داخل تشكيل مي شد و رئيس كل ساختمان آقاي جمشيد اعلم بودند . در بخش گوش و حلق و بيني يك طبقه بخش زنانه با 30 تخت و طبقه دوم هم به همين منوال بخش مردانه بود. در كنار اتاق رئيس يك نيم طبقه با اتاقي مخصوص بيماران مسري (ايزوله ) قرار داده بودند. در اين اتاق بيماران ديفتري نگهداري مي شدند كه بيشتر آنها را كودكان تشكيل مي دادند و اغلب هم مي مردند. هم چنين بيمارستان راهرويي داشت كه در انتهاي آن دو توالت و در كنار توالت ها يك اتاق عمل وجود داشت . صبح ساعت 7 مگس ها در توالت ها بودند و سر ساعت 8 وارد اتاق عمل مي شدند . در اتاق عمل فردي معروف به باجي مشغول به كار بود كه با يك مگس كش مگسها را مي كشت و اتاق عمل را از مزاحمت مگس ها حفظ مي كرد. اين اتاق عمل به اتاق ديگري كه رختكن بود وصل مي شد. اتاق عمل ما جنب دستشويي بود و هيچ پرستاري نداشت در واقع همه باجي بودند. مفيدترين كار اين باجي ها اين بود كه در اتاق عمل مگس مي كشتند. آن زمان در بيمارستان كلا دو پرستار مشغول به كار بودند كه از دانشكده شمس پهلوي فارغ التحصيل شده بودند (آن زمان دو دانشكده پرستاري وجود داشت شمس و اشرف . برعكس فارغ التحصيلهاي دانشكده شمس فارغ التحصيل هاي دانشكده اشرف كه مديرشان يك تحصيل كرده انگليس يا آمريكا بود پرستارهاي خوبي بودند). آن موقع به ندرت عملي انجام مي شد كه به بيهوشي نياز داشت حتي لوزه و انحراف بيني را به صورت لوكال عمل مي كردند. روز موعود خدمت آقاي اعلم رفتم و تقاضاي شغل كردم . از من پرسيد : « اسمت چيه » در جواب گفتم : « ميرزامحمدعلي عنصري » . گفت : « اينجا چه كار داري » گفتم : « اگر ممكنه به بنده شغلي واگذار بفرماييد » . گفت : « من اينجا ميرزا نمي خواهم ما به دكتر نياز داريم » . عرض كردم پرونده اي هست و برگ دكترا را جلويشان قرار دادم كه همراه با ترجمه و تاييد وزارت علوم بود (البته در ابتدا برگه دكتراي عمومي را عرضه كردم ). گفت : « اين هم به درد من نمي خورد. من به متخصص گوش و حلق و بيني احتياج دارم . » برگه تخصص را هم ارائه دادم . پرونده را از من گرفت . ابتدا تز را كه به زبان آلماني بود نگاه كرد و بعد از آن برگه فوق تخصص را ديد (در آن زمان هنوز در ايران هيچ استادي را با درجه فوق تخصص نداشتيم . البته هنوز هم بسياري با طي دوره هاي سه ماهه در خارج از كشور و شركت در دوره هاي فلوشيپ عنوان فوق تخصص را به خود اطلاق مي كنند. ولي مدت زمان دوره فق تخصص در آلمان دو سال بود و پس از آن هم يك امتحان بسيار سخت داشت و تنها كساني حق داشتند رئيس بخش و پروفسور شوند كه اين دوره را گذرانده باشند). ورقه بعدي را كه تاييديه پروفسوري من بود ديد و بلافاصله پرونده را به من برگرداند و گفت : « من شما را نمي خواهم » . علت را جويا شدم . گفت : « اولا كه ما در اينجا فوق تخصص را قبول نداريم » . گفتم : « هرچيزي را كه شما قبول داشته باشيد من هم موافقم » . گفت : « دوما اميراعلم تنها يك پروفسور مي خواهد آن شخص هم من هستم . ما اينجا دو پروفسور نمي خواهيم » . و مصر بود كه من را نپذيرد. وقتي با پافشاري من مواجه شد گفت : « فقط با يك شرط تو را مي پذيرم : تا زماني كه من زنده ام تو از نام پروفسوري استفاده نكني . » و من هم بي چون و چرا قبول كردم . ورقه دعوت دانشياري را نشان دادم و گفتم : « من براي دانشياري دعوت شده ام » . گفت : « هرچه دانشكده گفت » . بعدها فهميدم كه پرونده ام دست كاري شده و به جاي دانشياري سمت استادياري به من داده شد (براي من اين مسائل مهم نبود من به عشق خدمت به مملكتم و با كمترين توقعات مادي آمده بودم . حقوقي كه اينجا به من مي دادند در مقايسه با حقوقي كه در همان دوره در آلمان گرفته بودم حدود يك دهم بود). بالاخره شروع به كار كردم و مسئوليت اتاق عمل را برعهده گرفتم . تمام عملها زير نظر من انجام مي گرفت . البته اين سمت سختي هايي را برايم پديد آورد. چرا كه براي اساتيد و دانشياران دشوار بود كه زير دست يك استاديار باشند (البته توطئه هايي هم صورت گرفت . به عنوان مثال مريضي را براي عمل به صورت برعكس خواباندند يعني سمت سالم را براي عمل آماده كرده بودند كه من در دام بيفتم و طرف اشتباه را عمل كنم و...) دكتر عنصري در سال 1377 قباي بازنشستگي بر تن مي كند و اكنون صبح ها در بيمارستان پاسارگاد و عصرها در مطب خود به طبابت مي پردازد. گفتگوي زير مصاحبه اختصاصي روزنامه جمهوري اسلامي با نامبرده است ... استاد يك معرفي كوتاهي از خودتان بيان بفرمائيد. من متولد 1308 هستم . تا 1328 29 در ايران بودم تحصيلات مقدماتي را در ايران به پايان بردم و در سال 28 29 عازم آلمان براي تحصيل شدم . ديپلم را در ايران گرفتم . در كنكور شركت كردم . كنكور قبول شدم . منتهي آن موقع وضعيت خانوادگي من به گونه اي بود كه بايستي هم كار مي كردم و هم تحصيل مي كردم . در آن زمان در دانشگاه تهران امكان اينكه دانشجو هم كار كند و هم تحصيل وجود نداشت . مسئولين دانشگاه اجازه نمي دادند دانشجو هم كار كند و هم تحصيل . نتيجه اين شد كه به آلمان بروم . از آلمان برايم پذيرش آمد و راهي هامبورگ شدم . از سال 1329 تا 1347 حدود 20 سال در آلمان بودم . سال 1347 به ايران بازگشتم . در آلمان تحصيل طب كردم . دوره تخصص را در آنجا گذراندم . دوره فوق تخصص در آلمان براي اولين بار ايجاد شده بود و من مدت 2 سال دوره فوق تخصص را در آلمان گذراندم . امتحان دوره فوق تخصص را دادم . امتحان بسيار سختي بود. من در آن امتحان هم موفق شدم . پس از دريافت درجه فوق تخصصي رئيس بخش گوش و حلق و بيني دانشكده پزشكي هامبورگ شدم . آلماني ها چطور اجازه دادند يك ايراني رئيس بخش گوش و حلق و بيني دانشكده هامبورگ بشود در تمام دوران تحصيل در آلمان هميشه شاگرد اول بودم . اولين نفري بودم كه دوره فوق تخصص گوش و حلق وبيني را در آلمان گذراندم . هيچ فرد آلماني وجود نداشت كه در سطح تحصيل و نمره من باشد. استاد من در آلمان پروفسور لينك يكي از بزرگترين جراحان آلمان بود. براي پروفسور لينك مهم اين بود كه رئيس بخش گوش و حلق و بيني دانشگاه هامبورگ كسي باشد كه توانايي و قدرت اداره بخش را داشته باشد. اعتراضي نسبت به انتصاب شما صورت نگرفت . آلماني ها بگويند چرا يك ايراني را رئيس بخش كرده ايد پروفسور لينك جواب اعتراض ها را مي داد. او مدافع سرسخت من بود. نام پروفسور لينك را به ميان آورديد. پروفسور لينك كسي بوده كه يك بار با شما برخورد تندي كرده و شما را توبيخ كرده . ماجراي برخورد او را شرح بدهيد. يك سالي پروفسور لينك به مرخصي رفته بود. در آن زمان به طور اتفاق چند هنرپيشه معروف آلمان آمدند بخش من و عمل جراحي « راينوپلاستي » انجام دادند. اين چند عمل درآمد خيلي خوبي هم براي بخش ما داشت . چون هنرپيشه هاي آلمان براي عمل زيبايي پول زيادي مي پرداختند. وقتي پروفسور لينك از مرخصي آمد از اينكه درآمد بخشش فوق العاده بالا رفته خوشحال شد ولي زماني كه فهميد ما اين درآمد را از راه جراحي زيبايي و پلاستيك به دست آورده ايم خيلي ناراحت شد. مرا صدا زد و گفت : من از شما يك جراح ساختم نه يك آرايشگر. از اين به بعد شما حق نداريد جراحي زيبايي انجام دهيد. شما با انجام جراحي زيبايي حق بيماراني كه نيازمند جراحي گوش و حلق وبيني هستند را ضايع مي كنيد. نوبت جراحي آنان به عقب مي افتد. به بيماران ظلم مي كنيد. اين جمله پروفسور لينك آنچنان در من اثر گذاشت كه من ديگر از آن زمان جراحي زيبايي و پلاستيك انجام ندادم و ايران هم كه آمدم هيچ گاه عمل جراحي زيبايي انجام ندادم . علي رغم اينكه در ايران هم مراجعات زياد بويژه از سوي برخي هنرپيشه ها داشتم و پولهاي زيادي هم براي انجام جراحي پلاستيك مي پرداختند ولي قبول نكردم . هميشه هم به شاگردانم توصيه كرده ام و گفته ام كه عمل زيبايي انجام ندهيد و از من هم نخواهيد تا براي زيبايي عمل جراحي كنم . اگر بيماري در اثر ضربه دچار عوارض شديد شده باشد او را عمل جراحي مي كنم ولي حاضر نيستم براي كوچك شدن يا قشنگ شدن بيني عمل جراحي انجام دهم . عمل راينوپلاستي امروز بازار خوبي پيدا كرده و متاسفانه بيشتر جراحاني كه بايد عمل جراحي روي بيماران خودشان انجام بدهند به عمل راينوپلاستي روآورده اند و توازن بين خدمات پزشكي را هم به هم زده اند. براي اينكه « راينوپلاستي » عملي است كه بيمه ها براي آن پرداختي انجام نمي دهند به همين دليل تعرفه اي كه براي راينوپلاستي درخواست مي شود اين تعرفه و پول دريافتي چند برابر يك عمل جراحي سر گردن گوش و حلق و بيني است . يعني اگر من يك عمل گوش انجام بدهم نسبت به عمل راينوپلاستي درآمدش يك سوم آن هم نيست . اين كار توازن را به هم مي زند. ما در پزشكي بايد تناسب بين درآمدها ايجاد كنيم . اگر كسي فقط به خاطر پول بخواهد يك عمل جراحي زيبايي را انجام دهد اين كار صحيح نيست و به اعتبار پزشكي و پزشكان لطمه فراواني مي زند. پزشكان ما بهتر است كه بيماراني را كه نيازمند هستند و فراوان هم هستند عمل جراحي بكنند نه اينكه وقت و امكانات پزشكي كشور را مصروف يك عده هنرپيشه و اشراف شكم سير بكنند كه براي تفنن و هواي نفس تن به عمل جراحي زيبايي مي دهند. آيا شخص پروفسور لينك يا دانشكده پزشكي هامبورگ هم عمل جراحي پلاستيك و زيبايي انجام نمي دادند. حتي اگر پول كلاني هم مي دادند به هيچ وجه . مواردي بود كه پولهاي كلاني پيشنهاد مي شد اما « پروفسور لنيك » زير بار نمي رفت . آموزش مي داد اما انجام نمي داد. توصيه مي كرد كه عمل جراحي زيبايي انجام ندهيد. من از شما جراح ساخته ام نه آرايشگر. اميدوارم پزشكان مسلمان ايران از اين پروفسور لينك ياد بگيرند. درس بگيرند. درس اخلاق همين است . شما 20 سال در آلمان و هامبورگ بوديد . حضور شما در آلمان مقارن با ايامي بوده كه شهيد آيت الله بهشتي رئيس مسجد اسلامي هامبورگ بودند آيا خاطراتي از آن ايام داريد آقاي دكتربهشتي زماني كه من در هامبورگ بودم در خيابان « ايزه اشتراسه » ساكن بود. مرحوم دكتربهشتي با من همسايه بود. من هم ساكن خيابان « ايزه اشتراسه » بودم . همسايگي ايجاد آشنايي و دوستي بين ما كرد. ايشان رئيس مسجد و مركز اسلامي هامبورگ بودند. من هم به مسجد و مركز اسلامي هامبورگ رفت وآمد داشتم . خاطره ويژه اي از دوستي با شهيد آيت الله بهشتي داريد در طول 20 سالي كه در آلمان بودم هميشه اين احساس را داشتم كه من آلماني نيستم من يك ايراني هستم علاقه مند هم بودم كه خدمات پزشكي و انساني بيشتري بويژه به مردمان محروم جهان انجام دهم . براي همين تصميم گرفتم بروم به آفريقا و به مردم محروم آفريقا خدمت كنم . تصميم خودم براي عزيمت به آفريقا را با مرحوم آيت الله بهشتي در ميان گذاشتم . ايشان به من توصيه كردند كه اگر قصد خدمت به محرومان را داري برو به مملكت خودمان در ايران به شما بيشتر از آفريقا نياز دارند. و من به توصيه مرحوم آيت الله بهشتي ايران را انتخاب كردم و بازگشتم به وطن . آيت الله بهشتي يك مرد دانشمند و فقيه عاليقدر بود. آلمانها معمولشان اين است كه وقتي كسي سخنراني مي كند بايد با ماخذ و مستند صحبت كند. اگر در آلمان كسي به سيستم ايران و سخنراني هاي معمول صحبت كند آلماني ها نمي پسندند. زماني كه آيت الله بهشتي تشريف آوردند هامبورگ من درباره اين ويژگي آلماني ها به ايشان توضيح دادم . ايشان هم از اين موضوع استقبال كردند و هميشه سخنراني هايي كه در آلمان در مراكز فرهنگي و در مركز اسلامي هامبورگ انجام مي داد با ماخذ بود. اولين سخنراني هاي آيت الله بهشتي در هامبورگ در باره نماز بود. در مسجد هامبورگ هم تنها ايرانيان نبودند. مسلمانان ساير ملل هم بودند. اهل تسنن هم بودند. ايشان در سخنراني هايشان طوري صحبت مي كردند كه همه از او استفاده مي كردند. آيت الله بهشتي در آلمان سعي كرد بين مسلمانان مقيم هامبورگ وفاق و همدلي ايجاد كند و در اين كار بسيار موفق بود. خاطره ديگرم مربوط به برخورد آيت الله بهشتي با دختر كوچكم بود . من در آن سالها دختري 4 ساله داشتم كه الان بالاتر از 50 سال سن دارد و مقيم آمريكا است . من همراه با دختر 4 ساله ام مي رفتيم مسجد هامبورگ . هرگاه من با دختر 4 ساله ام وارد مسجد هامبورگ مي شدم آيت الله بهشتي دست دختر من را مي گرفت و تحويل همسرش در قسمت خانمها مي داد. و سفارش مي كرد كه مواظب او باشند. به بركت همان مسجد هامبورگ و اقامه نماز جماعت با آيت الله بهشتي دخترم هم اكنون كه مقيم آمريكا است فردي متدين و نمازخوان و معتقد است . در دوراني كه در هامبورگ زندگي مي كرديد ماركسيسم و مبارزه با مذهب از جريانات فعال روز بودند. از آن دوران خاطراتي داريد در آلمان آن موقع حزب توده فعال بود مائوئيست ها و طرفداران چين كمونيست فعال بودند. عده اي هم ساواكي و طرفدار شاه بودند عده اي لائيك و ضدمذهب بودند. مذهبي ها هم فعال بودند. آيت الله بهشتي در آن دوران بسيار نقش سازنده اي در دانشجويان و ايرانيان مقيم آلمان داشتند. ما بسياري از سئوالات و مشكلاتمان را در ارتباط با كمونيسم ماركسيسم و بي ديني و بي خدايي با آيت الله بهشتي مطرح مي كرديم . در آن دوران كمونيستها به همه ارزشهاي ديني حمله مي كردند. خدا را قبول نداشتند. دين اسلام را قبول نداشتند. به پيامبر(ص ) حمله مي كردند. به قرآن حمله مي كردند. آيت الله بهشتي به ما خيلي كمك مي كرد تا ما بتوانيم با اين آدمها مناظره كنيم . بحث كنيم . به ما ياد مي دادند كه در مقابل اين سئوال اين جواب را بدهيد. آيت الله بهشتي شخصيت بي نظيري بود. بعد از اينكه من به ايران آمدم هم روابطم با ايشان برقرار بود. در جريان پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحت هدايت آيت الله بهشتي فعال بودم . از آيت الله بهشتي نصيحت يا توصيه اخلاقي خاصي به يادگار داريد هميشه به من مي گفت : اگر خدمتي انجام مي دهي توقع از خالق داشته باش نه از مخلوق . به همين دليل در طول مسئوليتهاي پزشكي هميشه بدون چشمداشت خدمت كرده ام . بعد از نماز صبح در محل كارم حاضر مي شدم . هر كاري را براي بيماران انجام مي دادم . يك بار هم از طرف آيت الله بهشتي به من پيشنهاد پذيرش مسئوليت شد. سه پينشهاد به من دادند. دانشگاه وزارت علوم و وزارت بهداشت . من از اين پيشنهادات استقبال نكردم و به ايشان گفتم : من علاقمند هستم كه هم درس بدهم و هم در خدمت بيماران و محرومان باشم . هنوز كه هنوز است بعد ازنماز صبح در محل كارم حاضر مي شوم . نماز صبح خواندن من هم ماجراي جالبي دارد. من 12 ساله بودم كه مادرم به من گفت : از فردا صبح بايد براي نماز صبح بيدار شوي . گفتم : من هنوز 12 سالم است و نماز در 15 سالگي و در سن بلوغ براي پسران واجب است . مادرم گفت : همين جوابي كه به من دادي علامت بلوغ تو است و بايد از فردا صبح براي نماز صبح بيدار شوي . از فردا براي نماز صبح بيدارت مي كنم . پدربزرگ من تحصيلكرده اتريش و يك نظامي بود. درجه كلنلي داشت كه اميركبير زمان ناصرالدين شاه از او دعوت مي كند كه به ايران بيايد و مدرسه نظام اتريش را در تهران تاسيس كند. مادر من تحت تاثير پدرش از يك انضباط كامل برخوردار بود . از همان 12 سالگي با پيگيري هاي مادرم سحرخيزي و نماز در من ملكه شد. مادرم هميشه صبح زود بيدار مي شد نماز مي خواند قرآن مي خواند. صداي قرآن خواندن مادرم هنوز در گوش من طنين انداز است . من 4 سالم بود كه پدرم به رحمت خدا رفت . مادرم در تربيت مذهبي من فوق العاده زحمت كشيد . خدا رحمتش كند . در تمام 20 سالي كه در آلمان بودم هيچ وقت نشده من براي حضور در محل كارم تاخير ورود داشته باشم و اين انضباط به بركت سحرخيزي و نماز صبح خواندن من بوده و هست . شما از جمله پزشكاني هستيد كه معتقديد بهترين بيمارستانها بيمارستانهاي وابسته به دانشگاه هستند. بيمارستانهاي دانشگاهي را بهتر از بيمارستانهاي خصوصي مي دانيد و عمل جراحي را توصيه مي كنيد كه در بيمارستانهاي دانشگاه انجام شود. چرا در دانشگاه عمل هاي جراحي كه انجام مي شود اگر استاد خودش عمل بكند و بعد از عمل هم مراقبت هاي پس از عمل را خودش انجام بدهد اين بي نظير است . متاسفانه اين كار در ايران انجام نمي شود. استاد وقتي عمل جراحي انجام مي دهد بايد با دانشجو انجام بدهد و به او ياد بدهد. ما در دانشگاه بيمار خصوصي و ويژه نداريم . دانشگاه محل تدريس است . در عمل جراحي حداقل بايد دو دانشجوي انترن حضور داشته باشد. عمل جراحي در دانشگاه بسيار دقيق تر انجام مي شود. در آلمان مسئوليت مريض با رئيس بخش است . اگر اتفاقي بيفتد رئيس بخش بايد پاسخگو باشد. در ايران چنين مراحلي طي نمي شود. در ايران مردم بيشتر تمايل به استفاده از بيمارستانهاي خصوصي را دارند دانشجويان ايراني كمتر در عمل هاي جراحي حضور دارند. اگر هم حضور داشته باشند به علت اينكه در ايران تورم دانشجوي پزشكي هست دانشجوي پزشكي كمتر استاد مي بيند كمتر عمل جراحي مي بيند كمتر آموزش مي بيند و... در زمان شاه هم اين مشكل را داشتيم بيماران بويژه بيماران دولتي و درباري از بيمارستانهاي خصوصي و گران قيمت استفاده مي كردند و از بيمارستانهاي دانشگاهي استفاده نمي كردند. اين مشكل در ايران ريشه دار است و بايد براي آن فكري كرد. دانشجوياني كه افتخار شاگردي شما را دارند براي من نقل كرده اند كه شما در سر كلاسهاي درس دانشگاه مكرر مي گفتيد كه استاد خوب استادي است كه شاگردش از خودش بهتر باشد. در اين زمينه توضيح بيشتري بدهيد. من بيشترين نمره را در دانشگاه به شاگرداني مي دادم كه بيشترين چراها را از من مي پرسيدند. وقتي به دانشجو مي گويم براي فلان كار فلان كار را بايد كرد دانشجو بايد بپرسد : چرا تا چرا را ياد نگيريم بپرسيم كار ياد نمي گيريم . درباره استاد و شاگردي يك فرهنگ غلط آموزشي در بين ما ايرانيان وجود دارد. اين فرهنگ غلط باعث شده است كه نظام آموزشي در ايران هيچ گاه پيشرفت و تكامل نداشته باشد. اين يك فرهنگ استعماري است . كاري كرده اند كه ايرانيها با اين فرهنگ هيچ گاه هيچ علمي را كامل ياد نگيرند. مي گويند در زمان سابق يك كشتي گيري شاگردي داشت . همه فنون را به شاگردش ياد داد به جز يك فن . وقتي كه شاگرد همه فن ها را ياد گرفت به خيال اينكه همه فنون را بلد است ادعاي قهرماني كرد. شاه وقت جلسه اي مجلسي تشكيل داد تا اين دو با هم كشتي بگيرند. اين فن مي زند آن بدل مي زند. آن فن مي زند اين بدل مي زند تا آخر سر استاد به آن يك فني كه به شاگرد ياد نداده بود او را زمين زد. از آن زمان اين فرهنگ غلط بين استادان ما هست كه ما نبايد همه چيز را كه بلديم به شاگردمان ياد بدهيم . نتيجه چه مي شود نتيجه اين مي شود كه هر استادي اگر قرار باشد يك يا دو تا فن را به شاگرد يا شاگردانش ياد ندهد 3 4 نسل كه بگذرد ايران و مردم آن تهي از علم و معرفت مي شوند. اين را من هميشه گفته ام كه شاگردانم بايد از من بهتر باشند. استاد خوب استادي است كه شاگردش بهتر از خودش باشد. فرهنگ دموكراسي ما در دانشگاه بسيار ضعيف و تعامل بين استاد و دانشيار و استاديار كم است . ارتباط اين سه گروه بايد با هم بيشتر باشد و همديگر را هم قبول كنند. من كه يك استادم اگر يك دانشيار يا استاديار دارم مي دانم كه چه كسي در كدام قسمت كارآمدتر است و در چه جايي ضعيف است و در ادامه بايد سعي كنم ضعف همكاران خود را پوشش بدهم متاسفانه چنين همكاري اي در دانشگاه وجود ندارد. در عوض اين فرهنگ وجود دارد كه يك استاد نبايد همه فن ها را به شاگردش ياد بدهد. خوب تصور كنيد كه هر استادي يك فن را به شاگرد خود ياد ندهد. لابد آن شاگردهم در زمان استادي خود همين شيوه را پيشه مي كند و در نهايت چيز زيادي براي ياددادن نخواهد ماند. اين بدترين سيستم استعماري است كه باعث شده رو به سير قهقرايي داشته باشيم . درباره جداسازي گروه پزشكي از دانشگاه تهران اگر خاطره اي داريد بفرمائيد. شما يكي از خادمان اين طرح بوديد بنده ضمن تحصيل پزشكي در آلمان شش ترم هم علوم سياسي خوانده بودم و وقتي به ايران آمدم ديد خوبي نسبت به مسائل ساختاري داشتم . بنابر اين جامعه هيئت علمي دانشگاه تهران را تشكيل دادم . از هر دانشكده اي دو نفر عضو اين جامعه مي شد و شوراي جامعه علمي و يك هيئت مديره تشكيل مي دادند كه رئيس دانشگاه را معرفي كنيم نه اينكه از جاي ديگري براي ما انتخاب كنند. گو اينكه معتقد بودم سيستم دانشكده پزشكي از بقيه دانشگاهها بايد مجزا باشد. ما در باقي دانشكده ها فقط استاد و دانشجو داريم ولي در دانشكده پزشكي دانشجو كارمند بيمار بيمارستان و حتي سيستم آشپزخانه و چيزهايي شبيه به اين وجود دارد. در نتيجه نياز به مديريتي از نوع ديگر بود. در حالي كه آن زمان بودن يك مديريت واحد كه همه دانشكده ها را يكسان نگاه مي كرد موجب عقب افتادگي دانشكده پزشكي شده بود. طرحي تهيه كرديم : دكتر داوود كاظمي قائم مقام دانشگاه شد و من براي پياده كردن اين طرح دبيركل دانشگاه تهران شدم . اين گونه بود كه با زحمات بسيار توانستيم گروه پزشكي را از دانشگاه جدا كنيم كه امروز ثمرات آن را ملاحظه كنيد. زماني كه در آلمان روي چند هنرپيشه آلماني عمل زيبايي بيني انجام دادم استادم پروفسور لينك در مرخصي بوده پس از آمدن به هامبورگ و زماني كه فهميد من در غياب او عمل جراحي زيبايي بيني (راينوپلاستي ) انجام داده ام مرا توبيخ كرد و گفت : من از شما يك جراح ساختم نه يك آرايشگر ما در آلمان بسياري از سئوالات و مشكلاتمان را در ارتباط با كمونيسم ماركسيسم و بي ديني و بي خدايي با آيت الله بهشتي مطرح مي كرديم . در آن دوران كمونيستها به همه ارزشهاي ديني حمله مي كردند. خدا را قبول نداشتند. دين اسلام را قبول نداشتند. به پيامبر(ص ) حمله مي كردند. به قرآن حمله مي كردند. آيت الله بهشتي به ما خيلي كمك مي كرد تا ما بتوانيم با اين آدمها مناظره كنيم شهيد آيت الله بهشتي هميشه به من توصيه مي كرد اگر خدمتي انجام مي دهي توقع از خالق داشته باش نه از مخلوق در همه دنيا بيمارستان خوب بيمارستاني است كه وابسته به دانشگاه پزشكي باشد در ايران برعكس است . بيمارستان خوب بيمارستان خصوصي غيروابسته به دانشگاه است در همه جاي دنيا استادان دانشگاه معتقدند كه استاد خوب استادي است كه شاگردش بهتر از خودش باشد اما در نظام آموزشي ايران يك فرهنگ استعماري حاكم است برخي از استادان در ايران به شاگردان همه چيز را ياد نمي دهند پزشكان آلماني عمل جراحي زيبايي انجام نمي دهند پروفسور لينك به ما مي گفت : من از شما يك جراح ساختم نه آرايشگر * منبع : روزنامه جمهوری اسلامی، یکشنبه 15 شهریور 1388، ص 11