Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 135490
تاریخ انتشار : 15 مهر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 12

معنويت در انقلاب اسلامي

رضا جاودان
رضا جاودان اين مسئله که جامعه بشري بدون آنکه هيچ گونه معنويتي داشته باشد قابل بقاء نيست، منکر و مخالف ندارد، حتي مکتبها و پيروان مکتبهايي که مادي فکر مي کنند اعتراف دارند که جامعه به نوعي از معنويت نيازمند است. بايد ببينيم مقصود از اين معنويت که مورد قبول همه، حتي ماديين است چه معنويتي است و راه تحصيل آن چيست؟ مي توان گفت معنويت در اين حد که همه آن را قبول دارند، يک مفهوم منفي است، يعني منظور از آن، نبودن يک سلسله از امور است، اگر جامعه انساني و افراد آن به مرحله اي برسند که خودپرست، خودخواه و سودجو نباشند، تعصب نژادي، منطقه اي و حتي مذهبي نداشته باشند، اين نيستي ها به عنوان معنويت به حساب مي آيند. بر اساس اين تلقي از معنويت، اگر اين قيدها نباشد، در آن صورت افراد جامعه بشري همه برادروار به صورت “ما” زندگي خواهند کرد و “منيت” به کلي از بين مي رود. اگر از پيروان اين طرز تفکرسوال کنيم که چگونه مي توان اين معنويت منفي را ايجاد کرد؟ مي گويند بشر در ذات خودش اين صفات را ندارد و يک موجود اجتماعي - و يا به تعبير مارکس، ژنريک - است، اگر بپرسيم پس خودخواهي و سودجويي و خودپرستي از کجا پيدا مي شود؟ خواهند گفت ريشه همه اينها در مالکيت است، بشر ابتدا به صورت يک “کل” و در يک وحدت زندگي مي کرد مرزي ميان خود و ديگران قائل نبود احساس من و تو نمي کرد، اما از وقتي که مالکيت پيدا شد، منيت و انانيت نيز پيدا شد و اگر بتوانيم مالکيت را از ميان ببريم، معنويت نيز - البته با تعريفي که کرديم - حکمفرما خواهد شد. مالکيت يعني اينکه اشياء و ابزارهاي زندگي و سازندگي به انسان تعلق داشته باشد، وقتي مردم بگويند خانه من، اتومبيل من، مغازه من، سرمايه من اين تعلق اشياء به انسانها آنها را به صورت من هايي جدا از يکديگر در مي آورد، وقتي اين تعلق ها در کار نبود، وقتي که به عوض من “ما” در کار بود، معنويت در کار خواهد بود. به اين ترتيب در اين نوع اخلاق، نه نام خدايي در ميان است، نه نام غيب و ماوراء الطبيعه، نه نام پيامبر و دين و ايمان معنويت اخلاقي يعني اينکه منيت و انانيت از بين برود، جانها با يکديگر متحد شوند و اتحاد و وحدت در کار بيايد. در مقابل اين نظر، نظر مخالفي هم وجود دارد، که مي گويد اگر ما منشاء منيت ها را تعلق اشياء به انسان بدانيم، نفي مالکيت و نفي اين تعلقها در همه موارد امکان پذير نيست، فرضا اين کار را در مورد ثروت انجام داديم و وضع به صورتي درآمد که ديگر خانه من، اتومبيل من، درآمد من در کار نبود، با ساير موارد چه خواهيم کرد؟ يک جامعه بالطبع پستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتي دارد في المثل حزب احتياج به رهبر دارد، رهبر و يا دبير کل حزب، خواه ناخواه يک نفر است، افراد ديگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند و يا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتي مطرح است، باين ترتيب حتي در اشتراکي ترين جامعه ها، باز بعضي از افراد، از نظر شهرت و معروفيت و محبوبيت جلو مي افتند و بعضي ديگر در زاويه گمنامي باقي مي مانند، از اين مهمتر، در مورد مسائل خانوادگي است آيا زن و شوهر نيز بايد اشتراکي باشند و زن من و شوهر من در کار نباشد؟ يعني اينکه اشتراک مالي بايد به جنسي منتهي شود؟ مي دانيم که اين امکان پذير نيست، به طور خلاصه اگر اضافه و تعلق اشياء به انسان، انسان را تجزيه مي کند و به انسان انانيت مي دهد، در هر حال تعلق هايي وجود دارد که به هيچ وجه قطع شدني نيست. از سوي ديگر مخالفان نظر اول مي گويند، آنچه که انسان را تجزيه مي کند و معنويت را - به تعبير شما - از او مي گيرد، تعلق اشياء به انسان نيست ، بلکه تعلق انسان به اشياء است، تعلق انسان به اشياء، يعني آن علقه و وابستگي دروني که در زبان دين، به محبت دنيا از آن تعبير مي کنند، اگر من به اين خانه وابسته شدم، آنوقت است که از انسان هاي ديگر جدا خواهم شد، در واقع به جاي “خانه من” مي شوم “من خانه” يعني من وابسته به اين خانه، من بنده و برده اين خانه، پس به عوض اينکه مالکيت انسان را از اشياء سلب کنيم، بايد مملوکيت انسان نسبت به اشياء را از بين ببريم، يعني بايد انسان را در درجه اول از درون اصلاح کنيم، نه آنکه صرفا تغييراتي از برون براي اوايجاد کنيم. اين سوال مطرح مي شود که به چه وسيله مي توان مملوکيت انسان نسبت به اشياء را از بين برد؟ پاسخ اين است که از راه بنده کردن انسان به حقيقتي که جزء فطرت اوست، به حقيقتي که پديد آورنده اوست و انسان به او عشق ذاتي دارد. بندگي خدا در عين اينکه بندگي است، وابستگي نيست، زيرا وابستگي به يک امر محدود است که انسان را محدود و کوچک مي کند، وابستگي به يک امر نامحدود و تکيه به آن، در عين وارستگي و عدم محدوديت است. *منبع: پيرامون انقلاب اسلامي، شهيد مطهري، صص166-170 (با اندکي تلخيص) *منبع: روزنامه رسالت