Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 135761
تاریخ انتشار : 20 مهر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 330

امید به آینده

اکبرمظفری اکبرمظفری احساس امیدواری نسبت به آینده شاخصی است که معیارهای دیگر ارزیابی کام یابی های یک ملت بر اساس آن سنجیده می شود، در واقع مجموع رشد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، صنعتی و... یک جامعه در سطح امیدواری مردم آن جامعه نسبت به آینده ای بهتر تبلور می یابد، از این رو امید به آیند واجد جدی ترین ارزش گذاری هاست. نظام اسلامی با عملکرد خود در طول سه دهۀ گذشته توانسته است شعله های این امید را در دل آحاد مردم افروخته نگه دارد، افزایش سن امید به زندگی از 57 سال در سال 1357 به 73 سال در سال 1388 گواهی بر این ادعاست. بدون تردید انقلاب اسلامی به عنوان یک اندیشۀ نوبنیاد سیاسی نه می تواند و نه توانسته است مجموع عملکردش را قابل دفاع و بدون نقص نماید، اما شواهد بسیاری برای اثبات این ادعا می توان اقامه کرد که انقلاب ایران به نسبت موانع فراوان و امکانات محدودش گام های بزرگ و افزون تری به نسبت ظرفیت طبیعی خود برداشته است. یعنی با تمام مصائبی که بر سرش آوار شده ، جهت و سرعت حرکتش قابل اعتنا و بلکه در مواقعی شگفت انگیز بوده است. و البته این شکوفایی ثمره و نتیجۀ سه دهه تلاش مستمر و به هم پیوسته است و به هیچ مقطعی از مقاطع انقلاب به طور خاص تعلق ندارد. سه دهه تلاش خستگی ناپذیر که از هیچ آغاز شد و با گذر از گردنه های صعب العبور استحکام و ثبات یافت، به طور طبیعی امیدزا و نویدبخش آینده ای بهتر بوده است، آینده ای که گام های استوار و مصمم یک ملت به امید فتح آن به حرکت در می آید، کاستی ها را تحمل و موانع را مرتفع می سازد و چشم به افقی روشن دارد. امید به آینده زایشی طبیعی و برآمده از مولفه های مختلف است، یعنی عوامل مختلفی باید دست به دست هم دهند تا در اعماق دل یک ملت امید به آینده ای بهتر را خلق کنند. از جمله این مولفه ها که اهم آن نیز می باشد نوع نگاه و اعتماد مردم نسبت به حاکمیت است. مردم وقتی اعتماد خود را نثار یک نظام سیاسی می کنند که آن را از خود بدانند و به اهداف و آرمان هایش ایمان داشته باشند. ملت ایران در بزنگاه های تاریخی نشان داده اند که از بالاترین درجۀ اعتماد و ایمان نسبت به نظام اسلامی برخوردارند و در واقع واجد اساسی ترین مولفۀ امید به آینده هستند. اما همانقدر که امید به آینده می تواند انرژی های متراکم یک ملت را برای تعالی بخشیدن به زندگی مادی و معنویش آزاد کند ناامیدی نسبت به آینده نیز حکایتی واژگونه و معکوس دارد. ملتی که مایوس و ناامید است و در چشم انداز زندگی خود نکتۀ فروغی نمی بیند در واقع مرگ خود را پذیرفته است و تنها در انتظار فرارسیدن آن زندگی می کند. چنین ملتی مرده ای متحرک است و سزاوار سرزنش. بر همین اساس دشمن همواره تلاش کرده و می کند تا فروغ این چراغ حیات بخش و حرکت آفرین را در آلام دل ملت ایران خاموش یا کم سو نماید، برجسته کردن نقاط ضعف، مخفی کردن نقاط قوت و تبدیل نقاط امید بخش به نقاط یاس آلود و سیاه حرکتی در همین راستاست. در هر صورت از دشمن انتظاری نیست اما از دوستان چرا، گاه اتفاق می افتد که افرادی از خانوادۀ بزرگ انقلاب اعم از مسئولین و غیر ایشان با گفته ها و عملکردهای نسنجیده و سطحی خود آتش بیار این معرکه می شوند و مردم خویش را نسبت به آیندۀ شکوهمندی که زیرساخت های آن در طول سه دهۀ گذشته با تلاش همگانی آماده شده است ناامید و مایوس می کنند که بدون تردید این رویکرد تلخ که عموما خاستگاهی نخواسته و ندانسته دارد قابل نقد جدی می باشد. چرا باید چشم انداز روشن آینده را تیره و تار نشان داد، در صورتی که همه می دانیم حیات یک ملت به امید وابسته است و چرا باید رقابت های حزبی و سیاسی را به گونه ای سامان داد که امید به آیندۀ ملتی به مرور در نهاد آن قربانی شود. به نظر می رسد موضوع امید به آینده باید به عنوان یک شاخص در ارزیابی کارنامۀ دوستداران انقلاب در نظر گرفته شود و عملکرد مسولان و نقدهای منتقدان با معیار آن سنجیده گردد تا روح و روان ملت ایران از عوارض ناشی از ناامیدی مصون ماند.