Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 136432
تاریخ انتشار : 3 آبان 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 224

انقلاب اسلامي احياگر مردمسالاري ديني

مصطفي ياسيني
مصطفي ياسيني يکي از اساسي ترين پايه هاي ثبات و استواري هر نظام سياسي، مشارکت مردم و حضور آنها در عرصه هاي مختلف اداره جامعه است. حضور و مشارکت مردم هم در اصل تاسيس و پيدايش نظام سياسي موثر است و هم در تداوم و استمرار آن. تفکيک نظامهاي سياسي حاکم بر جوامع بشري به ” دموکراتيک ” و ” غير دموکراتيک ” بر اساس ميزان مشارکت و نقش مردم در حکومت و امور جامعه قابل ارزيابي است. از منظر جامعه شناسي سياسي مشارکت سياسي از مشخصه هاي بارز جوامع دموکراتيک به معناي واقعي کلمه به شمار مي آيد. دموکراسي يا مردمسالاري را به شيوه حکومت مبتني بر آراي عمومي و از طريق نمايندگان برگزيده مردم تعريف کرده اند. برخي نيز در تعريف آن گفته اند: “ دموکراسي حکومت به وسيله قوانيني است که نمايندگان برگزيده مردم پس از مشورت و بررسي طولاني به آنها دست يافته اند و آن قوانين چنان به آگاهي مردم رسيده است که بر هيچ کس پوشيده نيست ”. ژان ژاک روسو از عمده ترين نظريه پردازان دموکراسي، در زمينه مفهوم دموکراسي چنين مي گويد: “ هنگامي که حکومت به تمام افراد ملت يا به اکثريت آنها واگذار شود به طوري که عده روسا بيش از عده مرئوسين باشد اين نوع حکومت را دموکراسي ناميده اند. عده اعضاي حکومت دموکراسي حداکثر برابر تعداد تمام افراد کشور مي شود ولي مي تواند تا نصف به اضافه يک نفر هم تقليل يابد ”. برتراندراسل عقيده داشت: “ دموکراسي نظامي حکومتي است که در آن اداره امور مردم به دست خود مردم انجام مي گيرد و آزادي فکر و بيان تامين مي گردد ”. روبسپير پيشرو انقلاب کبير فرانسه در تعريف دموکراسي مي گويد: “ دموکراسي حکومتي است که در آن ملت، از طريق قوانيني که خود وضع کرده است رهبري مي شود و آنچه را که مستقيما قادر است انجام دهد، مي دهد و آنچه را نتواند معمول دارد به وسيله نمايندگان خود عمل مي کند ”. همان گونه که مشاهده مي شود اصطلاح دموکراسي با وجود کاربرد فراوان و استعمال شايع آن، تعريف روشن و معيني ندارد و هر جامعه و رژيمي اين اصطلاح را مطابق برداشت خود، با معاني نسبتا متفاوت و بعضا متضاد به کار مي برد. علاوه بر اين، تنوع و تکثر انواع دموکراسي ها مانع ايجاد وحدت نظر در بسياري از اساسي ترين مفاهيم اين اصطلاح گرديده و بعضا به تعارض هاي موجود در آن دامن زده است. با وجود تفسيرهاي مختلف از دموکراسي و مردمسالاري، در اين نکته نمي توان ترديد داشت که رکن رکين هر مدل و يا تفسيري از دموکراسي و مردمسالاري، چيزي نيست جز پذيرش حق حاکميت مردم و اعتقاد به موثر بودن نقش آنها در تعين سرنوشت خويش. در انديشه سياسي اسلام، مشارکت و حضور مردم بسيار حائز اهميت است. بينش سياسي اسلام با ابطال پندار کساني که معتقدند: “پذيرش مبناي مشروعيت الهي حکومت، مستلزم ناديده انگاشتن نقش مردم در نظام سياسي و بي اعتنايي به حريم آنهاست ” بر رضايت و خواست مردم در بالاترين مرتبه خود يعني استقرار حاکميت الهي و عينيت يافتن حکومت و نيز استمرار نظام اسلامي تاکيد مي ورزد. در باور اسلامي راي مردم و رضايت مندي آنها، علت تامه تحقق و عينيت يافتن حاکميت الهي محسوب مي شود. پيامبر اکرم ( ص ) در وصيت خود به امير المومنين علي ( ع ) مي فرمايد: “ اي فرزند ابو طالب، ولايت بر امت من از آن توست. پس اگر از روي رضايت و رغبت حکومت تو را پذيرفتند، ولايت را به دست بگير، ولي اگر اختلاف کردند در پذيرش حکومتت، آنها را به خودشان واگذار ”( بحارالانوار14 30) پيامبر در اين روايت به طور صريح ولايت را پس از خود از آن علي ( ع ) اعلام مي کند؛ اما براي اعمال ولايت، رضايت مردم را نيز لازم مي شمارد. همچنين اميرالمومنين ( ع ) هنگام پذيرش حکومت فرمود: “ لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر... لالقيت حبلها علي غاربها؛ اگر حضور بيعت کنندگان نبود و با وجود ياوران حجت بر من تمام نمي شد... مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم ”( نهج البلاغه،خطبه3 ) اين سخنان همگي بيانگر نقش مردم در پيدايش و استقرار و تثبيت حکومت الهي است. يکي از ثمرات ارزشمند انقلاب اسلامي احياي انديشه مردمسالاري ديني بود. اساسا انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي مبتني بر مردمسالاري ديني و بر پايه انديشه و تعاليم اسلامي تحقق يافته و بنا شده است. حق مردم در تعيين سرنوشت خويش که از اصول مسلم و غير قابل انکار در انديشه اسلامي است، مبناي تحقق انقلاب اسلامي و تشکيل نظام جمهوري اسلامي مي باشد. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، مردم نقشي در تعيين سرنوشت خود نداشتند. رژيم پهلوي چه در قانون و چه در عمل، نقش قابل توجه و موثري براي مردم در نظر نگرفته بود، و آراء و نظرات مردم براي آنها ارزشي نداشت. اصولا در رژيم هاي سلطنتي، مردم نقش و جايگاه موثري در ساختار حکومتي و تعيين مقامات بلند پايه کشور و نيز تصميم گيري هاي مهم و کلان حکومت ندارند. در همين رابطه آنتوني پارسونز، آخرين سفير انگليس در رژيم پهلوي در خاطرات خود مي نويسد: “ رژيم پهلوي بر دو بنياد اصلي قدرت استوار بود که عبارت بودند از ارتش و ساواک ” اين اعتراف سفير انگليس به عنوان کشوري که حامي رژيم پهلوي بود به خوبي نشانگر اين است که مردم جايگاه و نقش موثري در رژيم پهلوي نداشتند و رژيم اتکاء به مردم نداشت. اما به برکت پيروزري انقلاب اسلامي ايران، به اين سياست و بينش پايان داده شد. اين دستاورد بزرگ انقلاب موجب گرديد، مردم نقش اصلي و تعيين کننده اي در مهمترين ساختارهاي حکومتي، وضع قوانين و همه پرسي ها و نيز اداره کشور داشته باشند. حضرت امام خميني ( ره ) چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن همواره تاکيد بر نقش مردم داشته و حقيقتا براي آن ارزش و اهميت قائل بودند. در طول دوران مبارزه و بعد از پيروزي انقلاب مخاطب و همراه اصلي امام توده مردم بودند. هم مبارزه و انقلاب، مردمي بود و هم پس از پيروزي، اداره کشور با مردم بوده است. در انديشه سياسي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، دارا بودن حق تعيين سرنوشت، از جمله اصولي است که مورد تاکيد و توجه ايشان بوده است: “ از حقوق اوليه هر ملتي است که بايد سرنوشت و تعيين شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد ”( صحيفه نور42 3: ). ايشان همچنين در تبيين ماهيت حکومت اسلامي مي فرمايند: “ ماهيت حکومت جمهوري اسلامي اين است که با شرايطي که اسلام براي حکومت قرار داده است، با اتکا به آراي عمومي ملت، حکومت تشکيل شده و مجري احکام اسلام مي باشد ”. در جاي ديگر مي فرمايند: “ حکومت جمهوري اسلامي مورد نظر ما از رويه پيامبر اکرم و امام علي الهام خواهد گرفت و متکي به آراي عمومي ملت مي باشد و نيز شکل حکومت با مراجعه به آراي ملت تعيين خواهد گرديد ”( همان27: ). * منبع : www.resalat-news.com، یکشنبه 3 آبان 1388