Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 136815
تاریخ انتشار : 7 آبان 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 17

طبيعت ايران؛ بي مانند در خاورميانه

خشايارشاه در 450 سال پيش از زادروز مسيح، در يكي از لشكركشي هاي خود به آسياي کوچک (صغير)، دستور داد از جنگل ناب آن قلمروْ رهباني شود. ‏ به اين ترتيب، ايراني ها افتخار تعيين نخستين قلمرو حفاظت شده جهان را در 2 هزار و 500 سال پيش، از آن خود كرده اند. اما امروزه، نداشتن حتي گوشه چشمي به پيشرفت پايدار و آمايش سرزمين، سبب شده است كه كشور به لحاظِ پايداريِ زيست محيطي در رتبهِ 132 جهان قرار گيرد‎!‎ بي مهري به محيط زيست ادامه دارد. براي سرپوشانيِ درخت هاي بريده شدهِ بلوط ـ که برتابندهِ هيچ بهايي نيست ـ برآوردِ نرخ مي کنند تا ستم به طبيعت، با يک ميليارد تومانْ جبران شود.‏ هرآينه دروکردنِ 13هزار و 500 اصله درخت بلوط با 15 اره برقي در قلمرو حفاظت شده دنا را در خوزستان شنيده ايد. بريدن اين درخت ها از سوي پيمانكار خط انتقال گاز عسلويه انجام گرفت و اگر پايداريِ محيط بانانِ ادارهِ محيط زيست نبود، ويرانگريِ طبيعت ادامه مي يافت؛ و شگفت آن که مسئولان سازمان حفاظت محيط زيست، بسيار دير متوجه بريدن درخت ها شدند. گستره ويرانيِ جنگل ها در قلمرو حفاظت شده دنا، نزديک به 3 کيلومتر با پهناي 28 متر است. به گفته کارشناسان، اگر محيط بانان در مقابل پيمانکاران ايستادگي نمي کردند، گستره ويرانگري و نابودي به مرز 100 هزار اصله درخت مي رسيد.‏ به گفته مسئولان، سازمان محيط زيست با ارزيابي کارشناسان خود، اجازه گذرِ خط لوله را از دالان پيشين داده بود؛ ولي پيمانکاران، خط لوله را در مسير ديگري انداختند و بدون رعايت کوچکترين مسائل زيست محيطيْ پيش رفتند.‏ دالان پيشين، از گردنه ميمند مي گذرد؛ که بسترِ دو خط انتقال گاز در سال هاي پيش از انقلاب و يک خط لوله گاز در دهه 70 بوده است. ولي پيمانکاران کنوني، مسير ديگري را در ميان تپه کوه ها و در کنار رودخانه بشار انتخاب کردند که به قطع درختان بلوط انجاميد.‏ افسوس كارشناسان مهندس ضيايي، استاد دانشگاه در گفت وشنود با روزنامه اطلاعات در باره جنگل هاي بلوط و اهميت آن ها مي گويد:‏ ‏«يکي از زيستگاه هاي ايران که افسوس كارشناسان اروپايي محيط زيست را برانگيخته، خوزستان و چهارمحال و بختياري است. جانوران زيستگاه خوزستان، هماننديِ بسياري با جانوران آفريقا دارند.» او مي افزايد: «سنجاب ايراني، نقش مهمي در نگهداري از بلوط ايراني دارد. اين جانور دانه بلوط را در زيرزمين پنهان مي کند و در زمستان، با مرگ سنجاب يا رد گم کردن آذوقه، بذر بلوط با نخستين بارش باران، جوانه مي زند و سر از خاک نرم ـ که بر رويش هست ـ بيرون مي کند و يک درخت جوان مي شود. ما با از دست دادن بلوط، سنجاب را هم از دست مي دهيم.»‏ دکتـــر اســمــاعيــل کهرم، زيست بوم شناس در گفت وگو با ما در باره چگونگي رفتار انساني در پارک هاي ملي، مي گويد: «در سوئيس به گوزن وحشي مرده، دست نمي زنند تا بپوسد و خوراک مردارخواران شود. پارک ملي يعني يک شاخه خشک را جا به جا نکنيد، ولي در گلستانْ جاده مي کشند! در خُجير، 21 بولدزر در يک روز، راه مي اندازند که لوله کشي گاز انجام دهند! در زيستگاه جهاني تالاب انزلي، جاده ميان گذر مي سازند! و در در دشت لار، جاده کشي مي كنند! و در درياچه اروميه، بزرگراه مي زنند!» سپيده فيروزپور، هوادار محيط زيست نيز دل پردردي از اين دست وقايع دارد و مي گويد: «يکي از مسئولان سازمان حفاظت محيط زيست گفته است که قلمروهاي چهارگـانه ـ پارک هاي ملي، آثارملي طبيعي، پنـاهگـاه حيات وحش و مناطق حفاظت شده ـ به بخش خصوصي واگذار مي شود.» او مي افزايد: «بخش خصوصي يعني چي؟ يعني کوشندگان (فعالان) محيط زيست که در خلوت خود، براي مرگ يک کلاغ يا يک ساره اشک مي ريزند؟ نه! بخش خصوصي در اين جا به معني شرکت هايي است که فقط به سودِ شخصي مي انديشند.» او با بيان اين كه ايران داراي 16 جنگل، چراگاه، بيشه زار، زمين جنگلي، دشتگاه و کوهستان است که نمادهاي برجسته اي از طبيعت کشور است، مي گويد: اين زيستگاه ها با هدف حفاظت از رويندگيِ گيا هان و زايندگيِ جانوران و طبيعت ناب، به نام پارک مليْ نام گذاري شده اند. پارك ملي کويرْ، يكي از قلمروهاي ناب كويري در جهان و زمينه دارِ اكولوژيك براي ادامه زندگيِ ژن ها از گونه ِ دشتي و كويري است؛ اما تا حال شنيده ايد که در جهان، در يک پارک ملي، کاوش براي کشف نفتْ انجام گيرد؟ رشد يك بوته در كوير، سال ها به درازا مي کشد، در حالي که در چندسال گذشته، شركت هاي گاز و نفت، پارک ملي را ويران کرده اند. اجراي پروژه نفت يابي و ذخيره سازي گاز در اين پارك، نابودکننده جانوران، غذا گياه و گسترش دهنده بيابان است. برنامه (پروژه) هايي مانند ساخت جاده بينِ شهري زواره به گرمسار، مديريت اين پارک را با چالش رو به رو مي کند. پارک ملي کوير از هر سو مورد يورش است. يوزپلنگ هاي يگانه ايراني، در پيِ رزمايش هاي نظامي به آساني کشته مي شوند و 100 قلاده يوزپلنگ ناياب، به 50 قلاده رسيده! و اين در حالي است که به گفته مسئولان محيط زيست، مجوزي براي انجام هيچ گونه عملياتي در اين پارک، صادر نشده است. به گفته کارشناسان، امکان رهباني از يوزهاي اين پارک وجود ندارد و به ناچار بايد زنجيره غذايي آن ها ـ آهو و جيبرـ را حفظ کرد؛ ولي رزمايش نظامي با وارد آوردن ترس ونگراني(اســترس) سببِ جهشِ ژنتيكيِ آنان مي شود.» ديدگاه دکتر کهرم نيز در باره آسان انگاري در رهباني از طبيعت چنين است: «در جهان براي نگهداري از 13 هکتار، 11 هزار نفر را به كار مي گمارند، ولي در کشور ما 3 هزار نفر، نگهدارنده هزاران هکتار هستند؛ آن هم با چند لندرورِ لکنته که هن هن کنان راه مي روند و خودشان را به سختي مي کشند، چه رسد به نفرات و تجهيزات. همه اين ها نشانه آن است که دولت، توجه اي به محيط زيست ندارد. محيط بانان به دور از خانواده و محل زادگاه شان و در پاسگاه هاي پرت محيط باني در دوردست ها کار مي کنند و شب ها بيدارند که مبادا متجاوزان از سياهي شب استفاده کنند؛ با اين احوال، تامين نيستند و درآمد چنداني ندارند. محيط بانان در شرايط سخت با از جان گذشتگي و چنگ ودندان از طبيعتْ حفاظت مي کنند و اهل تباني و سازش نيستند. مؤيد اين مدعا آن كه 105 نفرشان تاكنون كشته شده اند. روشن است که متجاوزان، سرِ جدي در از بين بردن طبيعت و جانوران وحش دارند؛ ليكن محيط بانان نيز در راه حفظ طبيعت، جدي و كوشا هستند.» سازگاريِ يک سويه مهندس ضيائي با اشاره به ربايش هاي شگفت انگيز طبيعت ايران، از کوتاهي ها انجام شده در اين باره مي گويد: «يک انگليسي يا آلماني در همه درازاي سال، هوايي ابري و باراني و توفاني دارد. از آسمان آبي و شب پرستاره، بي بهره يا کم بهره است. زماني که به کوير ايران مي رسد، در روز، با آسماني صاف و آفتابي و تپه ها ي شني و دشت پهناور و بي کران روبرو است و در شب با آسمان آبي و ستاره هاي نزديک به زمين، که انگار چيدني اند. به اين ها بيفزاييد، جانوران زيبا و نادر زيست بوم ايران زمين را ، شايد باورش سخت باشد که پرنده نگرهاي زيادي در جهان، دوست دارند فقط براي ديدن پرنده هاي کويري ِ به ايران بيايند. همه اين جانوران به گونه اي شگفت آور خود را با شرايط سخت کوير ايران، سازگارکرده اند؛ شبگردند و بي آبْ زندگي مي کنند؛ گوش هاشان بزرگ است و مانند رادياتور ماشينْ عمل مي کند. پس چرا ما خود را با آنان سازگار نکنيم و در حفظ درخت ها و پوشش گياهي و محيط زيست ـ که زندگي اين جانوران به آن ها بسته است ـ نکوشيم؟» ‏ از دکتر اسماعيل کهرم در باره جانوران در آستانه نابودي مي پرسيم. او مي گويد: «سياهه اي از جانوران در ‏آستانه نابودي نداريم، يا من ندارم؛ ولي مي توان از يوز و گورخر ايراني نام برد؛ و نيز تمساح پوزه کوتاه، ميش مرغ، هوبره، زنگوله بال، عروس خوار، اردک سرسفيد.» زيستگاه بي مانند هرگونه ويرانگري در پارک ملي، بنا به قانون حفاظت محيط زيست، غيرقانوني است. در همه جاي جهان مي کوشند، كوچكترين آسيبي به بافت نخستين و بکربودن پارک ملي وارد نشود و حتي سنگي جابه جا نشود. کشيدن جاده به بهانه پيشگيري از سيلاب نيز مجاز نيست، ولي مسئولان کشور به ماشين هاي راهسازي مجوز ورود به پارك را مي دهند و با نابودکردن بافت طبيعي و پوشش گياهي و بريدن درخت هاي پارک، كارگاه مي زنند، ديواره هاي بزرگ بتوني مي سازند و در دو سوي جاده کار مي گذارند؛ جنگل را دوبخش مي کنند تا راه آمدوشد جانوران بسته شود! در اين ميان، سازمان محيط زيست نيز از پيمانکاران حمايت مي كند و در مقابل پرسش کارشناسان و هواداران محيط زيست ـ که بنا به مصوبه مجلس، ساخت صنايع سنگين و آلاينده در شمال ممنوع است ـ پاسخي در خور ندارند. براي نمونه، يک پاسخ اين است: «وزارت راه، هزينه هاي زيادي در گلستان انجام داده است و جلوگيري از كارشان، غيراخلاقي است. ممكن است وزارت راه از سازمان طلبكار شود!»‏ فيروزپور در اين باره مي گويد: «يکي از شگفتي ها، ساخت كارخانه سيمان در آستانه ورودي پارك گلستان و در کنار نيلكوه در گاليكش است. سيماني که بسيار آلاينده است و كارخانه آن زندگي جانوران و پوشش گياهي پارك را نابود مي كند. در بهترين قلمرو گلستان مي خواهند چنين کارخانه اي راه اندازي کنند. آيا نمي شود، چنين صنايعي را در دور دست ساخت؟ پارك گلستان، فقط يكي است و چنين زيستگاهي در خاورميانه بي مانند است. مرال، قوچ، ميش و آهو در اين جا با هم سر مي کنند در حالي که زيستگاه هريک متفاوت است. در پارك گلستان، همه اكوسيستم را مي توان ديد. در اين قلمرو و در يك لحظه ، مي توان چهارگونه آب و هوا را آزمود؛ جايي آفتابي است، جاي ديگر باراني؛ گوشه اي مه آلود و مكاني پوشيده از برف!»‏ او مي افزايد: «با اين همهْ چند سالي است که زمينهِ زيست و زندگي گونه ها در اين پارك، با بي مهري هاي بي شمار رو به رو شده است. در پارکي که بايد بر پايهِ قانو ن جهاني با رهبانيِ همه سويه، دست نخورده باقي بماند، جاده ترانزيتي مي سازند. کاري که مي تواند بخش بزرگي از اين «ويترين طبيعت ايران» را برهم بريزد و زشت کند و آيندگان نتوانند از ديدن زيبايي هايش شگفت زده شوند.» مديريت يگانه برخي از کارشناسان، بر اين باورند که ايراد پارک گلستان در نبود مديريت مستقل است و مي گويند كه اين ‏پارك را بايد يك اداره نيرومند، با طرح، بودجه، تجهيزات و كاركنان مستقل اداره كند و سه استان همسايه نيز در اداره آن همکاري داشته باشند. كساني هم هستند كه مديريت يكپارچه کنوني را داراي ايراد هاي بنيادي مي دانند و خواستار مشارکت مردم ماندگار(ساکن) دور بر اين پارک هستند.‏ سپيده فيروزپور مي گويد: «اکنون اداره پارك گلستان برعهده مديريت يكپارچه است، اما گسترده بودن و همسايگان سه گانه آن ـ استان هاي گلستان، خراسان شمالي و سمنان ـ رسيدگي به مسائل اين پارك را سخت کرده است.»‏ او مي افزايد: «براي نمونه، استان خراسان شمالي در زمان آتش سوزي نمي تواند بدون مجوز براي خاموش کردن آتش وارد عمل شود. مساله اي كه تاكنون سبب واردآمدن زيان هاي فراوان به اين پارک شده است.» ‏ به باور اين هوادار محيط زيست، بهترين گونه مديريت در پارك گلستان ايجاد هماهنگي و تقسيم وظايف با مشارکت هر سه استان است تا به گونه شورايي، مدير پارک را برگزينند و با مديريتي فرا استاني در نگهداريِ آن بکوشند.»‏ * * * رئيس سازمان محيط زيست کشور مي گويد: «در خراسان شماليْ آسيبي نداريم؛ در مورد گلستان هم كمتر نگرانيم.»‏ اما حقيقت اين است که جاي نگراني زيادي وجود دارد و تشويش انديشه کارشناسان و دلسوزان محيط زيست، بسيار بجاست. ‏ در بسياري از كشورهاي جهان، اكوتوريسم و گردشگري در پارك ها و قلمروهاي حفاظت شده، از مهمترين درآمد هاست. مالزي و كنيا، دو نمونه بسيار موفق از اين كشورها هستند که با رهباني بنيادي از پارك هاي طبيعي خود و بدون ساخت صنايع، سود سرشاري از آن مردم خود مي کنند. طبيعت ايران نه اين که چيزي از آن ها کم ندارد، بلکه از ويژگي هاي يگانه اي برخوردار است که کشورمان را در جهانْ نمونه کرده است؛ گردشگران جهان نيز، شيفته ديدن همين ويژگي ها هستند، چيزهايي که در هيچ کجاي جهان نمي يابند. اين ويژگي هاي ناب را از ميان نبريم.‏ علي درويشي