Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 137125
تاریخ انتشار : 12 آبان 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 365

13 آبان چرا

مصطفي قمري وفا
سيزدهم آبان 1358 نماد استکبارستيزي و عدم پذيرش سلطه از جانب مردم ايران و رهبران انقلاب اسلامي به شمار مي­آيد. اين روز، نماد شکست امپرياليسم و سلطه بيگانگان و استعمارگران محسوب مي­شود به همين دليل حضرت امام (ره) اين روز را «انقلاب دوم» ناميدند. واقعه تسخير لانه جاسوسي امريكا، يكي از منحصر به فردترين حركت‏ها در تاريخ انقلاب‏هاي اصيل و مردمي جهان بود كه از يك طرف شوكت و افسون قدرت امپرياليسم امريكا را در هم شكست و از سوي ديگر، فرياد مظلوميت و آزادگي مسلمانان ايران را در پهنه گيتي طنين انداز كرد. سيزدهم آبان در كشور ما محمل پيدايش حوادث مختلفي بوده است كه در شكل دهي تاريخ كشور و انقلاب اسلامي نقشي بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعيد حضرت امام خميني (ره) در پي قيام مردمي 15 خرداد و اعلام مخالفت ايشان با قانون استعماري - امريكايي كاپيتالاسيون، 13 آبان 57 شهادت جمع زيادي از دانش‏آموزان و دانشجويان مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گيري انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخير لانه جاسوسي امريکا به دست دانشجويان پيرو خط امام. در اين ميان، واقعه اخير با توجه به ابعاد و پيامدها و همچنين گستره ملي - بين المللي آن از اهميت و جايگاه ويژه‏اي در تاريخ انقلاب اسلامي برخوردار شده است به طوري كه با گذشت بيش از ربع قرن از آفرينش آن، پيامدها و آثارش همچنان در صحنه سياست داخلي و خارجي كشور، اثرگذار و بحث‏انگيز است. پيروزي انقلاب اسلامي جدا از تاثيراتي كه در زمينه انديشه سياسي و پارادايم حاكم بر مقولات دولت ملت و ساختار حكومت داشت، تاثيرات عميقي نيز بر استراتژي‏هاي امنيتي منطقه و توازن قدرت بين غرب و شرق داشت؛ به طوري که ايران را كه به عنوان خط مقدم جبهه غرب در مقابله با نفوذ كمونيسم از جايگاه ويژه‏اي نزد دولتمردان امريکا برخوردار بود يكباره تبديل به يك هژمون منطقه‏اي با شعار وحدت جهان اسلام و درهم نورديدن مرزهاي جغرافيايي كشورهاي اسلامي كرد كه براي هر دو ابرقدرت شرق و غرب خطرناك جلوه مي‏كرد. سايروس ونس وزير امور خارجه دولت كارتر در اين باره مي‏گويد: رفتن ايران از صف كشورهاي متحد امريكا و افتادن اين كشور به دست رژيمي كه دوست‏ ما نيست، ضربه‏اي اساسي به منافع سياسي - امنيتي ما در آسياي جنوب غربي و خاورميانه به شمار مي‏رود. امريكا كه تمام تلاش خود را در حمايت از رژيم شاه و جلوگيري از پيروزي انقلاب به كار بسته بود، با پيروزي انقلاب اسلامي سفارت خود را به عنوان پايگاهي براي طراحي و اجراي توطئه عليه انقلاب تبديل کرد تا بتواند آن بخش از اقداماتش را كه مي‏توانست در پوشش ديپلماتيك براي شكست يا به انحراف كشاندن نظام نوپاي اسلامي انجام دهد، با مرکزيت سفارت به اجرا درآورد. مايک مترنيکو، مسئول سياسي سفارت امريکا در سال 1358 در اين باره مي گويد: "در واشنگتن درک درستي از کينه سرکوب شده ايرانيان آن هم برضد امريکا وجود نداشت." پس از پيروزي انقلاب در بهمن 1357 و اخراج مستشاران نظامي و غيرنظامي امريكا كه در واقع نقش آنتن‏هاي اطلاعاتي را براي سازمان سيا ايفا مي‏كردند، امريکا فعاليت‏هاي جاسوسي خود را كه از درون سفارت رهبري و هدايت مي‏شد به شدت افزايش داد تا خلأ ناشي از خروج مستشاران را جبران كند و به مبارزه با مقدسات ديني و نظام نوپاي انقلاب اسلامي بپردازد. مايک مترنيکو مسئول سياسي سفارت امريکا در سال 1358 مي گويد:" ما هرگز به عنوان يک امريکايي مقدسات مذهبي مردم ايران را درک نکرديم و در برخورد با آن راحت نبوديم... در سال 32 نيز براي ايراني ها فرصتي وجود داشت که به کشوري دموکرات تبديل شوند ما حتي اين فرصت را هم از بين برديم -گند زديم و به اين اقدام خود باليديم." اسناد تاريخي نشان مي دهد سفارت امريكا در تهران با ايجاد شبكه‏هاي جاسوسي و اطلاعاتي در پي آن بود تا با بحران آفريني، تضعيف نيروهاي اصيل انقلاب و جايگاه و شخصيت حضرت امام و همچنين ايجاد گسست و شكاف ميان رهبري و نسل جوان، فعال‏ترين و انقلابي‏ترين نيروي اجتماع را از رهبري دور كند تا بتواند با تاثير بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابي مردم ايران را آسيب‏پذير نمايد. از طرفي سفارت امريكا مسئول انحراف افكار عمومي از خطرهاي شيطان بزرگ در ايران نيز بود. به همين دلايل مسئولان سفارت امريكا در پي آن بودند تا با برقراري ارتباط با مسئولان دولت موقت راه رسيدن به اهدافشان را تسهيل كنند. کارتردر كتاب خاطرات خود مي نويسد: «مهدي بازرگان... و اعضاي كابينه‏اش كه بيشتر آنها تحصيلكرده غرب بودند با ما همكاري داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت مي‏كردند و از ژنرال فيليپ گاست... مراقبت به عمل مي‏آوردند تا بدون خطر رفت و آمد كند و براي ما پيام‏هاي دوستانه مي‏فرستادند. بازرگان به طور علني اعلام كرد كه مايل است با امريكا روابط خوبي داشته باشد، اما افراطيون طرفدار آيت الله خميني براي او به صورت مشكلي درآمده بودند.» اسناد لانه جاسوسي نيز نشان مي‏دهد كه ايالات متحده چگونه براي خارج كردن امام از صحنه سياسي كشور در صدد جذب افراد موثر و مهم دولت موقت از جمله بني صدر و امير انتظام برآمده بود و مثلا در مورد جذب بني صدر، در ظاهر به عنوان مشاور اقتصادي يك شركت امريكايي با حقوق ماهانه 1000 دلار به همكاري دعوت مي‏شد، اما در واقع رابط سازمان سيا تلاش مي‏كرد تا وي را به استخدام اين سازمان درآورد.(دكتر بهرام نوازني، الگوهاي رفتاري ايالات متحده امريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران (1357 - 1380) مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 98) به عقيده كارل كلمنت كه از كارشناسان باسابقه وزارت خارجه امريكاست، ايالات متحده اشتباهي استراتژيك در مورد ايران انجام داد و آن دل بستن به دولت موقت و عدم مذاكره و ديدار مستقيم با امام خميني بود كاري كه رقباي ايالات متحده يعني فرانسه و شوروي در آغازين روزهاي پيروزي انقلاب انجام داده بودند. اما بعد از تصويب قطعنامه اي ضد ايراني در کنگره امريکا و ايجاد مسائل اختلاف برانگيز بين دو کشور، امريكا در پي آن بود تا فرستاده‏اي ويژه را با هدف جذب ايران و جلوگيري از نفوذ شوروي در اين کشور به ايران بفرستد ولي حضرت امام در واكنش به تصويب اين قطعنامه از پذيرش فرستاده مذكور كه چارلز نام داشت و از ديپلمات‏هاي كار كشته وزارت خارجه امريکا بود، خودداري كرد. علاوه بر آن کشورمان از پذيرش والتر كاتلر در سمت سفير كه آماده مي‏شد به ايران سفر كند، خودداري کرد هر چند كه جمهوري اسلامي پيش از آن موافقت خود را با اعزام او به ايران به عنوان سفير اعلام كرده بود. امام خميني (ره) در 7 آبان 58 به قراردادهاي استعماري بين ايران و امريكا شديدا اعتراض كردند. اما در مقابل دولت موقت هيچ توجهي به اين اعتراض‏ها نشان نمي‏داد و در پي بهبود روابط با ايالات متحده بود و در موضع‏گيري هاي رسمي و غير رسمي بيشترين واهمه خود را از شوروي ابراز مي‏داشت. حركت‏هاي سازشکارانه دولت موقت تا به آنجا پيش رفت كه مهدي بازرگان بدون اطلاع امام در 11 آبان 58 در جشن انقلاب الجزاير، با برژينسكي، مشاور امنيت ملي كاخ سفيد ديدار كرد و به مدت يك ساعت و نيم با او به مذاكره نشست. برژينسكي مشاور امنيت ملي دولت كارتر برخلاف سايروس ونس، وزير خارجه كه در برخورد با جمهوري اسلامي قائل به راهبردهاي ديپلماتيك و گفتگو و مذاكره سياسي بود، از طرفداران جدي سركوب و مداخله نظامي انقلاب و يكي از طراحان اصلي كودتاي 21 بهمن 57 براي پيشگيري از انقلاب بود. او براي پذيرش شاه در امريكا تلاش فراواني به عمل آورد، اما اعضاي دولت موقت دوستانه به پيشواز برژينسكي رفتند و با او به گپ زدن مشغول شدند جالب اينكه اين ملاقات به گفته برژينسكي نه به تقاضاي او بلكه به درخواست بازرگان، نخست وزير ايران صورت گرفت. از سوي ديگر، محمدرضا پهلوي كه پس از فرار از ايران در كشورهاي مختلفي آواره شده بود و ملت ايران خواستار بازگشت و محاكمه وي بودند با مساعدت مقامات امريكايي يكباره سر از آن كشور درآورد. هملتون کوردان، مشاور کارتر رئيس جمهور امريکا در سال 1358 هم معتقد بود:" تمامي تيم سياست خارجي کارتر معتقد بودند که بايد به شاه اجازه داده شود وارد امريکا شود." اما هنري بريکيت، مدير بخش ايران در وزارت خارجه امريکا در خاطرات خود مي نويسد:" به شاه اجازه ورود به امريکا داده شد و اين اشتباه بزرگي بود که رئيس جمهور مرتکب شد." باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريکا در ايران در سال 1358 مي گويد:" در پي ورود شاه به ايالات متحده امريکا، چند روزي به طور کامل آرامش حکمفرما بود اما اين آرامش به منزله آرامش قبل از طوفان بود در عين حال ما فريفته اين آرامش شديم، ما گمان مي کرديم ملت ايران آماده پذيرش چيزي است که اتفاق افتاده است." پذيرش شاه ازجانب امريكا خشم ملت و امام را صد چندان كرد. امام كه از دولت موقت قطع اميد كرده بود، در 9 آبان 58 طي سخناني فرمودند: «اي جوان هايي كه در مقابل توپ و تانك رفتيد اي خواهرهايي كه جوانان خود را از دست داده‏ايد... حفظ كنيد خودتان را، نهضت خودتان را حفظ كنيد ننشينيد ديگران براي شما كار كنند، اينها براي شما كاري نمي‏كنند.» همچنين حضرت امام طي پيامي در 12 آبان 58 در اعتراض به پذيرش شاه ازجانب رژيم امريكا اعلام كردند: «دانشگاهيان، دانش‏آموزان و طلاب علوم ديني با قدرت تمام مبارزه خود را عليه امريكا گسترش دهند.» به دنبال اعلام اين مواضع ازجانب حضرت امام (ره) نمايندگان دانشجويان مسلمان پيرو خط امام چهار دانشگاه اميركبير، تهران، شهيد بهشتي و صنعتي شريف با تشكيل جلسه‏اي به برنامه ريزي براي تصرف سفارت امريكا پرداختند. يكشنبه 13 آبان 58 (4 نوامبر 1979) روزي معمولي و عادي به نظر مي رسيد اما تاريخ در آستانه حادثه اي به ياد ماندني قرارگرفت. روزنامه اطلاعات مورخ 14 آبان 58 در صفحه دوم خود، شرح وقايع آن روز را اين گونه گزارش مي‏كند: "ساعت حدود 10 صبح گروهي (حدود 400 نفر) از دانشجويان كه در حال شعار دادن در خيابان آيت الله طالقاني به سوي دانشگاه (تهران) در حركت بودند هنگامي كه جلو در اصلي سفارت امريكا رسيدند، مسير خود را تغيير دادند و پس از گشودن زنجيرهاي اين در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهي از دانشجويان نيز از ديوار خود را به داخل سفارت رساندند و پيشروي به سوي ساختمان‏هاي داخلي سفارت را آغاز كردند. باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريکا در سال 1358 در خاطرات خود مي نويسد: "روز چهارم نوامبر مانند روزهاي ديگر در ايران آغاز شد... آن روز مصادف بود با يادبود تحصن در برابر دانشگاه که در آن دانشجويان ايراني کشته شده بودند و تصورما اين بود که آنها از مقابل سفارت نيز عبور خواهند کرد تظاهرات مانند هر تظاهرات سنتي ديگر آغاز شد اما به جاي آنکه تظاهرکنندگان مقابل سفارت تجمع کنند از ديوارهاي آن بالا آمدند." بروس لاينگال سفير امريکا در تهران هم در اين باره مي گويد: "شايسته بود که ما وسايلي بهتر از وسايل موجود براي امحاي پرونده هاي مهم در اختيار مي داشتيم. وسايلي که ما در اختيار داشتيم عبارت بودند از دستگاه هاي زياد کاغذ خردکني و از بين بردن نوارها و ما طي ساعات اندک اوليه اقدام به چنين کاري کرديم. تعدادي از اين نوارها به دست جوان هاي پرشور و حرارت افتاد و ايراني ها توانستند مقاديري از کاغذ پاره شده ها را جمع و جور کنند آنها اين نوارها را ظرف چند ساعت، روز و هفته جمع آوري کردند و دليل مهم موجود در اين مدارک اين بود که ادعاهاي آنها را در اين خصوص که ما گروهي جاسوس هستيم تاييد مي کرد." پس از تسخير سفارت، دانشجويان كه خود را دانشجويان مسلمان پيرو خط امام مي‏ناميدند، با صدور بيانيه‏هايي به تشريح علل، انگيزه‏ها و چگونگي اين اقدام انقلابي پرداختند. در يكي از اولين بيانيه‏ها آمده است: «ما دانشجويان مسلمان پيرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل امريكاي جنايتكار به منظور اعتراض به دسيسه‏هاي امپرياليستي و صهيونيستي، سفارت جاسوسي امريكا در تهران را به تصرف درآورديم تا اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانيم.» تسخير سفارت امريكا در واقع تيرخلاص دولت موقت نيز بود. در نتيجه اين اقدام انقلابي، قدرت متزلزل دولت موقت رو به افول گذاشت و همگام با آن، اساس همكاري هاي استراتژيك ايران و ايالات متحده فرو پاشيد. بازرگان دو روز پس از اين حادثه از سمت نخست وزيري استعفا كرد كه بلافاصله از جانب امام پذيرفته و وظايف دولت موقت به شوراي انقلاب منتقل شد و به اين ترتيب 268 روز پس از سقوط رژيم پهلوي، عمر دولت موقت هم به سر رسيد. كارتر در كتاب خاطرات خود مي‏گويد:" 4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاريخي است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شديدا نگران بوديم ... در روزهاي نخست تصور مي‏كردم گروگان‏ها به زودي آزاد خواهند شد، اما پس از آنكه بازرگان، نخست وزير دولت موقت در كوشش‏هاي اوليه خود براي آزادي گروگان‏ها با شكست مواجه شد، نگراني ها افزايش يافت." امريكا در اولين واكنش، اقدام به تحريم اقتصادي ايران و بلوكه كردن اموال و دارايي‏هاي ايران در بانك‏هاي امريكايي و بانك‏هاي خارجي مستقر در امريكا كرد و از سوي ديگر اقدام به آزار و اذيت ايرانيان مقيم امريكا نمود و در جهان نيز تضييقاتي را براي ايران ايجاد كرد. اما کارتر که با ژست هاي حقوق بشري و همچنين حل مشکلات بين امريکا و چين و امضاي موافقتنامه کمپ ديويد بين مصر و اسرائيل وجهه اي صلح طلب براي خود کسب کرده بود، با تسخير لانه جاسوسي همه وجهه و نفوذ خود را از دست داد به طوري که حتي نتوانست در مقابل حمله نظامي شوروي به افغانستان موضع مناسبي اتخاذ کند و کم کم موجبات افول حکومت خود و حزبش را فراهم کرد. هميلتون جردن رئيس ستاد انتخاباتي کارتر در انتخابات سال 80 ميلادي مي‏گويد:" براي من روشن بود که کليد انتخابات در دست افراد ديگر در آن سوي دنيا ( ايران ) است که تصميم و عملشان تا آخرين لحظه قابل پيش بيني نيست، کارتر در هواپيما به من گفت: عجيب است که سرنوشت انتخابات رياست جمهوري کشور بزرگ ما نه در شيکاگو يا نيويورک بلکه در تهران تعيين مي‏شود!" ماجراي گروگان هاي جاسوس عملا 444 روز طول مي کشد و سرانجام بر اساس مذاکرات ميان دولت کارتر و ايران که به قرارداد 1981 الجزاير مشهور شد، امريکا تعهد کرد در سياست هاي ايران دخالت نکند و ايران نيز گروگان هاي جاسوس را آزاد کند. *منبع: واحد مرکزي خبر، 12/8/88