Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 137127
تاریخ انتشار : 12 آبان 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 262

رهايي ايران از ذلّت ژاندارمي آمريكا

مرز 2500 كيلومتري ايران با اتحاد جماهير شوروي سابق، واقع شدن ايران در طول خليج فارس و منابع غني نفت و گاز طبيعي آن، اين كشور را در يك منطقه حياتي و استراتژيك جهان قرار داده است. ايران پرجمعيت ترين كشور منطقه ی خليج فارس و مشرف به تنگه هرمز است كه 56 درصد از نفت جهان از آن عبور مي كند. مجموعه اين عوامل، ايران را از نظر سياسي، اقتصادي و استراتژيكي داراي اهميّت مي كند.1 تا قبل از انقلاب اسلامي ، ايران از ديدگاه غرب به عنوان حلقه اي از زنجيره ی دفاعي و گسترده غرب در مقابل نفوذ كمونيسم محسوب مي شد و وظيفه اتصال ناتو را به سيتو بر عهده داشت. اين زنجيره ی دفاعي از اروپاي غربي و شمال مديترانه شروع و در كنار هم به منتهي اليه جناح شرقي ناتو در تركيه ختم مي شد و از طريق ايران و پاكستان به جنوب شرق آسيا منتهي مي شد. ارتفاعات البرز و زاگرس با ارتش شاه، كه غرب آن را آموزش داده و مجهز كرده بود، به عنوان بخشي از سپر دفاعي در مقابل اهداف شوروي نسبت به خليج فارس و منابع عظيم آن محسوب مي شد. به همين دليل تا سال 1357 ايران به عنوان ژاندارم خليج فارس، حافظ امنيت و نيز منافع نامشروع آمريكا بود. آمريكا در ميان كشورهاي منطقه، با ايران روابط صميمانه تر و گسترده تري نسبت به بقيه برقرار كرده بود. مهمترين عامل اين علاقه ی آمريكا، نياز اين كشور به يك كشور دوست و قدرتمند حافظ منافع آمريكا و ساير كشورهاي غربي در خليج فارس بود. از طرف ديگر شاه نيز براي بقاي خود و رژيم فاسد پهلوي، به ايفاي اين نقش توسط ايران علاقه مند بود. رژيم شاه به عنوان يكي از ستونهاي دوگانه و اصلي دكترين نيكسون، داراي آن چنان اهميّتي بود كه حتي روابط آمريكا با كشورهاي ديگر مانند پاكستان، تركيه و شيخ نشينهاي خليج فارس را تحت الشعاع خود قرار داده بود . توافق در مورد نقش ژاندارمي ايران در منطقه بين ايران و آمريكا در حقيقت به خاطر يك نياز دو طرفه بود. از طرفي رژيم غير مردمي سلطنتي محمدرضا به خاطر فقدان پايگاه مردمي، نيازمند حمايت قدرت خارجي بزرگي همانند آمريكا بود تا بتواند سلطنت خود را حفظ كند. و از طرف ديگر موقعيت استراتژيك ايران در منطقه براي حفاظت از منافع نامشروع آمريكا، براي حكومت ايالات متحده آمريكا داراي اهميّت بود. همچنين نقش ايران در منطقه براي حمايت از رژيم اشغالگر قدس و روند سازش در منطقه، براي آمريكا واجد اهميّت بسيار بود. مجموعه ی اين عوامل دست به دست هم داده و موجب گرديده تا رژيم منحط پهلوي، سالهاي طولاني نقش ژانداري آمريكا در منطقه را ايفاء نمايد. اعترافات عوامل رژيم پهلوي نيز مهر تأييد ديگري بر نقش ژاندارمي منطقه توسط رژيم شاه مي باشد. در اين مورد ارتشبد سابق حسين فردوست محرم اسرار رژيم پهلوي و همدم شاه از كودكي تا سقوط رژيم كه در جريان كامل سياستهاي خارجي رژيم پهلوي در طول سلطنت محمدرضا بوده است، در خاطرات خود مي نويسد: «در سياست خارجي و بخصوص سياست منطقه اي، دكترين اجرا شده توسط محمدرضا، تبعيت كامل از دستورات آمريكا و انگليس بود.3» مقامات آمريكايي نيز به طور غيرمستقيم در سخنان و نوشته هاي خود، معترف به اين نقش توسط محمدرضا پهلوي مي باشند. ويليام سوليوان آخرين سفير آمريكا در رژيم پهلوي مي نويسد: «هنگام سفير شدن و قبل از آمدن به ايران با كارتر ملاقات داشتم، در آن ملاقات كارتر در آغاز صحبت خود بر اهميّت استراتژيك ايران براي ايالات متحده آمريكا و متحدين ديگر غربي ما تأكيد كرد. سپس از شاه ايران به عنوان يك دوست نزديك و يك متحد قابل اعتماد براي آمريكا ياد كرد و به گرمي از وي پشتيباني نمود.4» سوليوان در جاي ديگر از خاطرات خود مي نويسد: « حكومت شاه در ايران به عنوان نزديكترين دوست و متحد ما در منطقه و يكي از پايه هاي محكم سياستهاي ما در خليج فارس و آسياي جنوب غربي به شمار مي آمد. در واشنگتن به طور كلّي از شاه ايران به عنوان يك زمامدار روشن بين و يك متحد قابل اعتماد ياد مي شد و نظرات سياسي و خط مشي كلّي او معمولا با سياست آمريكا همراه و هماهنگ بود.5» توصيف ژنرال هايزر از اوضاع ايران بعد از سقوط رژيم پهلوي كه عمق تأسف آمريكا را نسبت به از دست دادن رژيم پهلوي به عنوان ژاندارم منطقه و تضمين كننده منافع ايالات متحده نشان مي دهد، اين گونه است: «پايان اين داستان خوفناك و مهيب بسيار غم انگيز است. آمريكا دوست نزديك و متحد سبز و خوش بنيه اي را از دست داده است كه مي توانست منافع غرب را در خليج فارس تأمين كند. همين يك ضرر، ميلياردها دلار خرج براي آمريكا در بر داشته است. زيرا آمريكا مجبور شده است اقدامات امنيتي ديگري را براي سالهاي آينده در نظر بگيرد. اما شايد تلخ ترين ضرر آمريكا، ضرري است كه در ايران ديده است.6» سايروس ونس وزير خارجه كارتر در زمان شاه نيز در كتاب خود با عنوان «انتخاب سخت» اوضاع پس از سقوط رژيم پهلوي را با تأثّر چنين مي نويسد: «رفتن ايران از صف كشورهاي دوست و متحد آمريكا و افتادن اين كشور به دست رژيمي كه دوست ما نيست، ضربه اي به منافع سياسي و امنيتي ما در آسياي جنوب غربي و خاورميانه به شمار مي رود. از نظر استراتژيك از دست دادن تجهيزات اطلاعاتي كه در شمال ايران داشتيم7، امكانات ما را براي اطلاع از فعاليتهاي تسليحاتي شوروي در زمينه سلاحهاي استراتژي و هسته اي كاهش داد ... آنچه مسلّم است سقوط شاه بدون اين كه يك حكومت با ثبات و طرفدار غرب جايگزين آن شود، منافع ما را در خليج فارس به خطر خواهد انداخت.8» متقابلا محمد رضا پهلوي نيز وابستگي و حقارت خود در برابر آمريكا را چنين توصيف مي كند: «وقتي درباره ی آمريكاي نجيب و نيرومند فكر مي كنم، نام آيزنهاور و آورل هريمن و ريچارد نيكسون و برومن و ليندون جانسون به ذهنم خطور مي كند. شكي نيست كه تاريخ از آيزنهاور به عنوان يك سرباز واقعي ياد خواهد كرد و من به سهم خود بيش از هر چيز مهرباني او را به ياد خواهم داشت ... برايم افتخار بزرگي بود كه در مراسم تشييع جنازه ی اين سرباز پرافتخار و آمريكايي بزرگ شركت كنم. او را از ياد نبرده ام. در زمان حكومت او بود كه ايالات متحده در مقابله با سياستهاي مصدق از من پشتيباني كرد... كيسينجر را از زماني كه رئيس شوراي امنيت ملي بود مي شناختم ... كيسينجر را هميشه شخصي صديق ديده ام ... ايده هاي ژئوپوليتيكي او كاملا با افكار من منطبق است9.» ايفاي نقش ژاندارمي آمريكا در منطقه توسط رژيم پهلوي، موجب ذلّت و خواري ايران در منطقه و جهان شده و از طرف ديگر باعث شده بود مسلمانان جهان نسبت به ايران كه كشوري مسلمان و متظاهر به اسلام بود، بدبين شوند و با شرم و سرافكندگي اين ذلّت و حقارت را براي يك كشور مسلمان، شاهد و ناظر باشند. اما پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، براي هميشه آب پاكي بر اين لكه ی ننگ ريخته و آن را از دامن ايران اسلامي برطرف كرد. اين دستاورد جهاني انقلاب نيز موجب شد ايران به عنوان يك كشور مسلمان، جايگاه واقعي خويش را يافته و از ذلّت و خواري ژاندارمي منطقه رهايي يابد. اينك به بركت انقلاب اسلامي، كشور ايران نه تنها از اين ننگ و حقارت رهايي يافته، بلكه داراي عزّت و افتخار جهاني نيز شده است و روز به روز نيز بر اين عزّت و افتخار افزوده مي شود. پي نوشت ها: 1. جميله كديور، رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريكا، صفحه 87. 2. همان. 3. حسين فردوست، ظهور و سقوط پهلوي، جلد 1، صفحه 486. 4. سوليوان و پارسونز، خاطرات دو سفير، صفحه 27. 5. همان، صفحه 117. 6. همان، صفحه 322. 7. اشاره ونس به پايگاههاي جاسوسي آمريكا در شمال ايران است. در اين مورد حسين فردوست در خاطرات خود در كتاب ظهور و سقوط پهلوي (صفحه 342) مي نويسد: «در دوران محمد رضا آمريكاييها شمال ايران را زير پوشش شبكه هاي اطلاعاتي خود قرار دادند و از جمله در شمال كشور پايگاههاي بسيار قوي رادار نصب كردند. تاريخ استقرار رادارهاي شمال را نمي دانم، ولي وقتي در سال 1340 به عنوان قائم مقام به ساواك رفتم رادارها استقرار يافته و كار مي كردند. مدير كلّ چهارم ساواك به من گفت كه اين رادارها به نحوي استقرار يافته اند كه تمام سطوح جنوبي شوروي را مي پوشاند و برد آنها 5000 كيلومتر است. 8. سوليوان و پارسونز، خاطرات دو سفير، صفحه 509. 9. محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، صفحه 285. منبع : 92 دستاورد انقلاب اسلامی ايران ، ص 61