Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 138114
تاریخ انتشار : 1 آذر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 13

انقلاب ايران، انقلابي ايدئولوژيک

ابراهيم ميرعزيزي
ابراهيم ميرعزيزي بعضي معتقدند که ميان انقلاب ايران و انقلاب هاي هم عصر آن، مثلا انقلاب چين فرق چنداني وجود ندارد. اين نوشتار قصد کنکاش پيرامون علت اين تفکر را ندارد، بلکه آنچه مود توجه نگارنده است، بيان اختلافات موجود ميان انقلاب ايران و انقلاب چين(به عنوان نمونه) است، چرا که از نگاه ما، اختلافات بسيار اساسي بويژه در مسائل ايدئولوژيک، ميان انقلاب ايران و انقلابهاي ديگر وجود دارد. با نگاهي به اوضاع سياسي کشور ايران قبل از پيروزي انقلاب و کشور چين، درمي يابيم که اين دو کشور در نوع حکومت و نحوه اداره کشور اختلاف چنداني با يکديگر نداشته اند. چين تا سال1911 که رژيم جمهوري را به خود ديد، به مدت250 سال توسط خاندان منچو به صورت ملوک الطوايفي اداره مي شد و اوضاع سياسي کشور ايران نيز دستکمي از کشور چين نداشت و مدتهاي مديدي به صورت پادشاهي اداره مي شد. اوضاع اقتصادي چين به دليل عدم توانايي دولت در مهار ترياک، خروج نقره در مقابل ترياک از کشور، توسعه تجارت کشورهاي استثمارگر مثل انگليس در چين و اشباع بازار چين از اجناس آنها و ... رو به وخامت نهاد. در طرف مقابل، ايران هنگام انقلاب خود از اوضاع اقتصادي بسيار بهتري، هم نسبت به چين و هم نسبت به زمانهاي پيشين خود برخوردار بود و اين از موهبت فروش نفت فراهم شده بود. اوضاع اجتماعي چين از وضع به ساماني برخوردار نبود، به طوري که بسياري، دهقانان چيني را مهمترين گروه فعال در انقلاب چين مي دانند و ساير اقشار کمترين نقش را در اين انقلاب ايفاء کرده اند. اما در ايران، تمام اقشار به استثناء مرفهين منتسب به دربار، حضور يکرنگي در به ثمر نشستن انقلاب داشتند. نگاهي به تعداد کشته شدگان و مصدومان اقشار مختلف در ايام مبارزات انقلابي، گواه اين مدعاست. در بخش نظامي، آغاز جنگ جهاني دوم باعث شد که نيروهاي چيني به گروههاي مختلفي تقسيم شوند و در نتيجه، مهمترين ابزار دولت در سرکوب مخالفان تضعيف شد. در نقطه مقابل ارتش ايران سالهاي بسياري از صحنه جنگ دور بود. علاوه بر آن شاه ايران هم و غم خود را بر تقويت نيروهاي نظامي با تجهيزات نظامي غربي گذاشته بود تا آنجا که سيل فزاينده تجهيزات غربي و قراردادهاي سنگين صداي رسانه ها و روشنفکران را در آورده بود. غرب هم فرصت را غنيمت شمرده با ارسال تجهيزات مدرن، ايران را به عنوان يک غلام حلقه به گوش براي حفظ برتري و تسلط خود بر کشورهاي خاورميانه تقويت نمود. همين سخن در بخش بين المللي نيز صادق است. دو نيروي عمده کمونيست و ملي گراي چين، مورد حمايت دو دشمن ديرينه يعني شوروي و آمريکا قرار داشتند و همين تقابل باعث نمايش چهره نامناسبي از چين در عرصه بين المللي شده بود، اما ايران در اين عرصه پيشتاز بود و با حمايت آمريکا و هم پيمانانش و انعقاد قراردادهاي مهم با کشورهاي بلوک شرق، ثبات مناسبي را از خود نشان داده بود. اگر بخواهيم بدانيم چه فرق عمده اي ميان انقلاب ايران با ديگر انقلاب ها وجود دارد، بايد به اين پرسش قابل تامل پاسخ دهيم که چه چيزي باعث شد کشوري که وضعيتش به هيچ عنوان خبر از يک انقلاب در شرف وقوع را نمي داد به يک باره بر خلاف نظر کارشناسان دچار يک دگرگوني بي بديل شود، در حالي که کشورهاي بسياري وضعيتي اسفبارتر از ايران را داشتند، ولي کوچکترين حرکت انقلابي در آنها ديده نشد؟ جواب سوال را بايد در اختلاف ايدئولوژيک ايران با ديگر کشورها و از جمله چين جست. ايدئولوژي چين مبتني بر مارکسيسم و لنينيسم بود، که مائو رهبر انقلاب چين با تغييراتي جزئي در آن توانست به جاي کارگران، کشاورزان و دهقانان را با خود همراه کرده و انقلاب چين را پايه گذاري کند. اما انقلاب ايران، مبتني بر ديدگاهها و فرامين اصيل شيعي بود، که امام خميني (ره) رهبر انقلاب ايران، بدون هيچ تغييري و با پيروي نقطه به نقطه از اين مباني اصيل، توانست انقلاب اسلامي را بنيانگذاري کند. در نگاهي ديگر مي توان انقلاب چين را يک اعتراض سياسي به مشي غلط اقتصادي دانست، اما انقلاب ايران همانطور که از بررسي وضعيت اقتصادي ايران و چين برمي آيد، از اين جنس نبود. به بيان ديگر اگر بخواهيم انقلاب ايران و چين را در يک نگاه تفسير کنيم بايد بگوييم انقلاب ايران بر اساس فرامين غني ترين دين آسماني پايه گذاري شد و انقلاب چين بر اساس تفکر مارکسيستي انساني. با اين تفاوت عميق، چطور مي توان دو انقلاب اين چنيني را با يکديگر همسان و مشابه دانست؟ حذف انگيزه هاي ديني از انقلاب ايران، قطعا باعث ابهام در چگونگي اين انقلاب خواهد شد. اين به معناي انکار ساير عوامل موثر در پيروزي انقلاب ايران نيست، بلکه حضور بي بديل و هماهنگي عجيب اقشار مختلف مردم از طبقات مختلف، ما را بر آن مي دارد که در پي عاملي باشيم که بتواند پتانسيل برقراري اين هماهنگي را داشته باشد و آن عامل چيزي نيست جز باور ديني و اعتقادي مردم مبتني بر دين مبين اسلام. * منبع : www.resalat-news.com، یکشنبه 1 آذر 1388