Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 138943
تاریخ انتشار : 15 آذر 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 256

پايان بخشيدن به حاكميت مستشاران نظامي آمريكا در نيروهاي مسلح

از ديگر نقاط تاريك و خفت بار ارتش شاهنشاهي كه به عنوان لكه ننگي در تاريخ كشور و ارتش ايران محسوب مي شود، حضور گسترده مستشاران آمريكايي در نيروهاي مسلح ايران و حاكميت مطلق و تعيين كننده آنها بر مقدرات امور ارتش و قواي انتظامي كشور بود. *تاريخچه پيشنهاد استخدام مستشاران خارجي دولت ايران، اوّلين بار توسط سرريدر بولارد وزير مختار انگلستان در تهران عنوان شد. بولارد به ابتكار خود در دي ماه 1320 به نخست وزير ايران پيشنهاد كرد تا نسبت به استخدام مستشاران خارجي اقدام نمايد. در 16 بهمن 1320 بولارد به وزرات خارجه انگلستان اطلاع داد كه پيشنهاد او به نخست وزير ايران براي استخدام مستشاران خارجي پذيرفته شده است. زماني كه قوام السلطنه بر كرسي رياست وزرا جاي گرفت، همكاري و نزديكي با آمريكا را يكي از اصول اساسي سياست خود قرار داد و او نيز بسيار مايل بود تا مستشاران آمريكايي را براي ايران استخدام نمايد.(1) از طرف ديگر از نظر دولت آمريكا اهمّيت استراتژيك ايران بي اندازه مهم بود، اما اعمال چنين سياست جامعي، مستلزم كنترل كامل بر امور اقتصادي، سياسي و نظامي بود تا از راه آن بتوان تحولات لازم و دگرگونيهاي مورد نظر خود را در اوضاع سياسي درباره مستعمرات و يا كشورهاي نيمه مستعمره اعمال مي گرديد و سياست خارجي سنتي آمريكا تا آن زمان، مانع اعمال چنين كنترلها و سياستي بود، لذا در عمل دولت آمريكا را با مشكلاتي رو به رو ساخت. دولت آمريكا براي پشبرد سياست خود در صدد برآمد تا به طور غير مستقيم اين كنترلها را به دست آورد. اين اهداف نامشروع از طريق اعزام مستشاران آمريكايي به منظور كنترل نيروهاي نظامي و انتظامي و همچنين اقتصاد ايران، تأمين شد. دولتمردان وابسته ايران از آمريكا خواستند تا مستشاران نظامي براي تشكيلات ژاندارمري و ارتش در اختيار دولت ايران قرار دهد. وزير مختار ايران در واشنگتن طي يادداشت مورخ اسفند 1320 به وزارت خارجه آمريكا اطلاع داد كه دولت ايران مايل است تا مستشاران نظامي آمريكايي را براي وزارت جنگ ايران استخدام نمايد. وزارت خارجه آمريكا در خواست دولت ايران را با اشتياق كامل مورد بررسي و توجه قرار داد و آن را فرصتي براي توسعه نفوذ خود در ايران قلمداد كرد. كمكهاي آمريكا به ايران پيش از آنچه كه دولت ايران خواسته بود، صورت گرفت. اوّلين هيأت مستشاري به سرپرستي ژنرال گريلي كه بعداً جاي خود را به ژنرال رايدلي داد و هيأت دوم به سرپرستي سرهنگ شوار تسكف كه براي تشكيلات ژاندارمري تعيين شده بود، اين دو در تاريخ 11 آبان 1321(2) به تهران اعزام شدند تا سازماندهي مجدد ارتش و ژاندارمري را بر عهده گرفته و رهبري نمايند. شوار تسكف رئيس سابق پليس نيوجرسي و كارمند اف بي آي در مقام رئيس ژاندارمري آغاز به كار كرد و قرار داد مربوط به هيأت نظامي آمريكا كه مأمور بازساز ارتش ايران بود و اختصاراً به« آرميش» معروف شد. در قرار داد اوّل رئيس هيأت نظامي در ارتش ايران مي توانست نسبت به انتخاب، اخراج، انتقال و تحقيق در مورد افسران ارتش ايران پيشنهادهاي خود را به وزارت جنگ ايران تسليم كند. قرار داد دوم حتي گستاخانه تر از اوّلي بود، زيرا رئيس هيأت در ژاندارمري قادر بود رأساً در موارد فوق الذكر عمل نمايد. اعزام مستشاران آمريكايي به ايران، دولت آمريكا را قادر مي ساخت تا ارتش ايران را تحت نظر و كنترل داشته و هر نوع جنبشي را كه ممكن بود احتمالاً در ارتش به وجود آيد، مانع شود. دولت آمريكا يك غير نظامي را به نام « تيمرمن» به ايران اعزام كرد. مدت قرار داد تيمرمن دو سال از تاريخ ورود به ايران بود. وظيفه اين كارشناس پليس، تجديد تشكيلات اداري و سازماني پليس ايران، تأسيس دانشكده پليس، سازمان دادن اداره زندانهاي كشور و تجديد نظر در قوانين و مقررات نيروي پليس كشور بود. در فاصله بين سالهاي 1321تا 1323 تيمرمن در ايران مشغول به كار بود. ولي مرگ ناگهاني او در 30 ارديبهشت 1323 به مأموريت وي خاتمه داد و بعد از وي هم فرد ديگري به جاي او برگزيده نشد. چند سال بعد گروه ديگري از مستشاران نظامي آمريكا به اين دو هيأت پيوست. اين گروه به نام گروه مشاورين كمك نظامي آمريكا به ايران و يا اختصاراً «مگ» نامگذاري شد. اين گروه از طريق امضاي قرار داد كمك دفاعي متقابل در سال 1329 به وجود آمد. افراد مگ مسؤول سفارش، دريافت و تحويل كمكهاي نظامي به مقامات ايراني و نيز هماهنگي و تقسيم خدمات ارائه شده بودند. آنها مراقب بودند تا تجهيزات و تسليحات مستقيماً و تنها به منظوري كه تحويل داده شده بود، مصرف شود. در زمينه هاي مربوط به آموزش ارتش ايران، فعّاليت مگ و آرميش در هم ادغام شد(3). *تعداد مستشاران آمريكايي از سال 1942 تا 1971 ميلادي (1321تا 1350) تعداد مستشاران نظامي آمريكا در ايران بتدريج افزايش يافت، ولي اين افزايش رقم چشم گيري را نشان نمي داد. در سال 1969 ميلادي(1348) نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا، دكترين خود را مبني بر مسلح كردن كشورهاي تحت الحمايه آمريكا براي توانايي دفاع از خود، اعلام كرد. اين دكترين مستلزم فروش هر چه بيشتر سلاح به اين دسته ا ز كشورها از جمله ايران بود. با افزايش قيمت نفت، شاه توانست خريدهاي نظامي بسيار هنگفتي از آمريكا انجام دهد. با ورود سلاحهاي جديد در مقياس وسيع، سيل مستشاران نظامي آمريكا براي آموزش نحوه استفاده از اين تسليحات به سوي ايران سرازير شد و به يكباره تعداد آنها افزايش بسيار چشم گيري پيدا كرد. طبق تحقيقات سناي آمريكا، تعداد مستشاران آمريكا در ايران از 16 هزار نفر در سال 1972(1351) به 24 هزار نفر در سال 1976(1355) افزايش يافته بود.(4) در گزارش سنا آمده بود كه تعداد آمريكاييها در ايران مي بايست به واسطه خريدهاي كلان اسلحه از آمريكا تا سال 1980(1359) به 60 هزار نفر بالغ گردد، كه اين به معناي رشدي معادل 10 هزار نفر در سال بود(5). *نقش مستشاران آمريكايي در ايران مستشاران آمريكاي در امور مختلف نظامي و سياسي كشور ايران دخالت داشته و نقش استعماري ايفا مي كردند. برخي از اين مداخلات و تأثير گذاريها عبارت بودند از: - كسب اخبار از اوضاع ارتش ايران - تربيت آمريكايي نظاميان ايران - انطباق نظام آموزي ارتش ايران با مدل آمريكايي - دخالت در تعيين فرماندهان عالي رتبه ارتش ايران - نفوذ در ارتش ايران - تسلط بر ارتش و سياستهاي كلان آن. - ديكته و تحميل كردن سياستهاي كلان خود به فرماندهان ارتش - دخالت و اعمال نفوذ در امور خريدهاي نظامي و تسليحاتي ارتش ايران اينك با توضيح بيشتر به چند مورد ديگر از نقش مستشاران آمريكايي در ايران اشاره مي كنيم. اوّل- دخالت در تحولات سياسي : مستشاران آمريكايي علي رغم اين كه نقش مشورتي در ارتش ايران داشتند، ولي در مقاطع حساس تاريخ ايران با دخالت غير قانوني در تحولات سياسي، مسير حوادث را تغيير داده و يا ارتش را به مقاومت در مقابل خواسته هاي ملت مسلمان ايران تحريك كرده اند. نمونه هاي بارز دخالت اين مستشاران در سياست داخلي ايران را مي توان در كودتاي 28 مرداد 1332،احياي كاپيتولاسيون و سرانجام مقاومت در مقابل انقلاب اسلامي در سال 1357 ديد. به هنگام اوج گيري انقلاب اسلامي در سال 1357 به اعتراف ژنرال هايزر در كتابش به نام «مأموريت در تهران»، مستشاران نظامي آمريكا نقش فعّالي در تحريك ارتش براي مقابله با حركت مردم داشتند. آنها مستقيماً در جنگ رواني عليه انقلاب اسلامي مشاركت داشتند و حتي آخرين برنامه آنها، هدايت كودتا در بهمن ماه 1357 بود كه بر عهده رئيس مستشاران ژنرال گاست بود، ولي با عنايت خداوند متعال و رهبري پيامبر گونه امام خميني(ره) اين توطئه ها شكست خورد(6). دوم- شكستن غرور و حيثيت نظاميان ايران : يكي ديگر از آثار و نتايج سوء حضور و عملكرد مستشاران آمريكايي در ارتش ايران، شكستن غرور و استقلال نظاميان ايراني بود. دخالت و نقش مستشاران در امور مختلف نيروهاي مسلح موجب مي شد كه هويّت و حيثيت نظاميان لكه دار شده و احساس حقارت نمايند. در اين رابطه امام خميني(ره) در يكي از سخنرانيهاي خود كه چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايراد شده است(7) مي فرمايند: «حضور مستشاران آمريكايي در ايران به دنبال سياستهاي ضد اسلامي و ضد ملي رژيم ايران است و علاوه بر هزينه هنگفت آن كه بر ملت سنگيني مي كند، آنان را چنان تسلطي بر ارتش و مقدرات كشور داده است كه شرف و حيثيت صاحب منصبان و درجه داران ارتش را به دست آنان لكه دار و نابود كرده است. ما در اين گونه موارد بر اساس يك سياست مستقل و آزاد، بدون دخالت قدرتها عمل خواهيم كرد(8).» ايشان در سخنان ديگري در دوران پس از انقلاب اسلامي(9) مي فرمايند: « با آمدن مستشاران خارجي در بين ارتش و آن مسائلي كه پيش آوردند، اينها در صدد بودند كه اصل غرور ارتش را بشكنند. ارتش وقتي مي تواند استقلال ذو غرور خودش را حفظ كند كه ببيند خودش هست، نه اين كه از خارج يك كسي بيايد و مستشاراني بيايند و بخواهند او را اداره كنند. معني از خارج آمدن اين است كه ارتش، ارتش استعماري است و خودش حيثيتي از خودش ندارد(10). » سوم- ديكته و تحميل كردن سياستهاي كلان خود به فرماندهان ارتش ايران : از ديگر مداخلات آمريكاييان در امور نظامي و ارتش ايران كه در واقع نتيجه و ثمرة بسياري از ديگر مداخلات آنها بود، ديكته كردن سياستهاي كلان خود به شاه و فرماندهان ارتش ايران بود. وابسته بودن فرماندهان ارشد نظامي ارتش شاهنشاهي به آمريكا و حضور گسترده و پرنفوذ نظاميان آمريكا در ارتش ايران، زمينه را براي اين مداخله ها و ديكته كردن سياستهاي آمريكا به نظاميان ايران فراهم نموده بود. در اين رابطه حضرت امام(ره) در سخنراني مورخ 4 آبان 1357 خود مي فرمايند: « قشون ايران زير سلطه آمريكاست، ما اين قشون را نفي خواهيم كرد و به او نقش و وظيفه واقعي را كه دفاع از كشور است، باز خواهيم داد(11).» نظاميان و سياسيون آمريكا به گونه اي در امور داخلي ارتش و هدايت و راهنمايي آنها اقدام مي كردند، كه گويي ارتش ايران بخشي از ارتش خود آمريك مي باشد كه در خاك ايران مستقر شده است. البته مقامات آمريكايي از اين مداخلات و ديكته كردن سياستهاي خود به نظاميان ارشد ارتش شاهنشاهي، با عنوان« رساندن تعليمات و راهنماييهاي آمريكا» نام مي بردند. ژنرال هايزر كه در آخرين روزهاي عمر رژيم پهلوي(12) براي نجات دادن رژيم از سقوط، مأموريت يافته بود به ايران آمده و با هدايت فرماندهان ارشد ارتش، كنترل زمام امور را به دست بگيرد و نهايتاً در مأموريت خود ناكام ماند، در خاطرات خود چنين مي نويسد: « ملاقاتهاي نخستين را با طوفانيان(13)، ربيعي(14)و حبيب اللهي(15) ترتيب دادم. تيمسار طوفانيان بسيار مشتاق بود مرا ملاقات كند... من مرتب اطمينان و حمايت پرزيدنت كارتر را به روي ابلاغ و روي نكات پيام او تأكيد مي كردم. او از شنيدن اين حمايت بسيار خوشحال شد... سپس به سمت پايگاه نيروي هوايي رفتيم. قصد ما ديدار دوست خوبم تيمسار امير حسين ربيعي بود... ربيعي مثل هميشه دوستانه از من استقبال كرد... او در آمريكا تربيت شده بود، همواره به آن كشور عشق مي ورزيد... پيام حمايت پرزيدنت كارتر را به وي اعلام كردم و سعي كردم به او تلقين كنم كه آمريكا قصد دارد پشت سر او و همكارانش بايستد... شخص بعدي دريا سالار حبيب اللهي بود كه او را در ستاد نيروي دريايي ملاقات كردم. به او گفتم كه پرزيدنت كارتر مرا به ايران فرستاده است و سپس پيام رئيس جمهور را مبني بر دادن اطمينان و ابراز امتنان به وي ابلاغ كردم. تعليمات و راهنماييهاي آمريكا براي حمايتهاي آتي را هم به اطلاع وي رساندم(16). » هايزر بعد از گفتگو با تك تك سران ارتش، ترتيب جلسه مشتركي را با حضور همه آنها و در دفتر تيمسار قره باغي رئيس ستاد مشترك ارتش مي دهد و براي ايجاد يك گروه كار مشترك نظامي براي حفظ قدرت و انجام كودتا تلاش مي كند. وي سپس اشاره مي كند كه سران ارتش به وي گفته اند، شاه به ما گفته است به شما اعتماد كرده واز شما اطاعت كنيم(17). در امور نيروهاي انتظامي نيز اين ديكته كردنها و تعيين تكليف نمودنها وجود داشت. در اين رابطه يكي از افسران جوان وقت شهرباني(18) مي گويد: « مستشاران آمريكايي به بهانه آموزش و اسم دهان پركن ترقي و پيشرفت شهرباني، امور را در كنترل خود داشتند و طبق اهداف خود به شهرباني جهت مي دادند. آنها نظرات خود را در امور كلان ديكته مي كردند. مثلاً در امر مواد مخدر، حدو حدود مبارزه را آنها با امر و نهي خود تعيين مي كردند. آنها مشاورين رؤسا و فرماندهان رده بالا بودند. البته نظرات و سياستهاي تحميلي خود را مكتوب نمي گفتند، اما همين كه مثلاً رئيس شهرباني مي ديد نظرات مستشاران چيست و در مجالس به صورت شفاهي مي گفتند، خود را با آن تطبيق مي داد و ظاهر كار به شكل دستوري نبود. اما اگر اين ديدگاهها اجرا نمي شد، بعداً مؤاخذه شده و از طريق تلفن دربار و ... بازخواست مي شدند.» چهارم- استفاده از ارتش ايران به عنوان بازوي نظامي آمريكا در منطقه : استفاده از ارتش ايران به عنوان بازوي نظامي در منطقه، از ديگر مداخلات آمريكا در امور نظامي و ارتش ايران در دوران قبل از انقلاب بود. از آن جا كه منطقه خليج فارس به عنوان يك منطقه حساس و استراتژيك براي آمريكا اهميّت زيادي داشت و همچنين به منظور مقابله با خطرات بلوك شرق و اين كه كشور ايران به عنوان مركز قدرتمند كمربند امنيتي در برابر دستيابي شوروي سابق به آبهاي گرم محسوب مي گرديد، نقش حياتي در دست گرفتن ارتش ايران و تسلط يافتن بر آن، از ارتش شاهنشاهي به عنوان يك اهرم قدرت براي اهداف خود در منطقه استفاده نمايد. كشورهاي منطقه نيز عملاً به ارتش شاهنشاهي ايران به عنوان يك نيروي نظامي آمريكايي و يا حداقل مطيع سياستهاي آمريكا نگاه مي كردند. مقامات آمريكايي نيز از بياناين مداخله وسوء استفاده از ارتش ايران ابايي نداشتند. براي مثال ژنرال هايزر يكي از دلايل پذيرفتن مأموريت اعزام به ايران در آخرين روزهاي عمر رژيم پهلوي را چنين بيان مي كند: « نيروي نظامي ايران در منطقه خليج فارس براي منافع جهان غرب بسيار حياتي بود(19). » همان طور كه ملاحظه مي شود، اين جمله ژنرال هايزر عمق وابستگي ارتش شاه به غرب و ابزار دست آمريكا بودن ارتش شاهنشاهي را نشان مي دهد. پنجم- دخالت در امور خريد تسليحات ايران : از ديگر مصاديق بارز دخالت آمريكاييان در امور نظامي و ارتش ايران، مداخله در سياستها و برنامه ها ي خريد سلاح ايران از خارج بود. آنها كه خود را مالك بي رقيب و شريك ارتش ايران مي پنداشتند، خود را مستحق تعيين تكليف برنامه هاي خريد سلاح ايران مي دانستند. آمريكاييان با صراحت كامل براي شاه و فرماندهان ارشد ارتش مشخص مي كردند كه بايد چه سلاحي، به چه ميزا، به چه قيمت و از كجا(كه غالباً از خود آمريكا بود) خريداري نمايند. آنها حتي از بيان اين مداخله صريح نيز ابايي نداشتند. مثلاً جرج بال معاون سابق وزات خارجه آمريكا مي گويد: از سال 1332 كه شاه به قدرت بازگشت تا سال 1351 ما شاه را به طور كامل تحت نظارت داشتيم. اين ما بوديم كه مي گفتيم شما به فلان سلاح احتياج نداريد يا به فلان سلاح احتياج داريد. بدين ترتيب در طول 19 سال، كلّ اسلحه اي كه شاه از آمريكا خريداري كرد از يك ميليارد و 300 ميليون دلار تجاوز نمي كرد ولي بعد از آن كه نيكسون و كيسينجر به او اختيار دادند، ميزان خريد اسلحه شاه از آمريكا به مدت 7 سال، 20 برابر شد(20). بدون ترديد هدايتها و دخالتهاي آمريكاييان در برنامه هاي خريد سلاح ايران به گونه اي بود كه اوّلاً ارتش ايران از نظر تسليحات وابسته و متّكي به آمريكا باشد، ثانياً آمريكاييان با فروش اسلحه خود در آمد خوبي كسب نمايند. ثالثاً ارتش ايران از نظر به كارگيري سلاحها، وابسته به نظاميان و مستشارن آمريكايي باشد. رابعاً ارتش ايران سراغ ديگر كشورها نرود. در نتيجة تسلط نظامي آمريكا و مداخله در امور خريد سلاح ايران، مخارج نظامي مرتب افزايش مي يافت. از سال 1335 تا 1348 مخارج نظامي 35 تا 40 درصد كلّ بودجه را در بر مي گرفت. در بودجه سال 1355 پرداختهاي نظامي 4/525 ميليارد ريال يعني بيش از 5/4 برابر بودجه نظامي سال 1353 بود و در بودجه سال 1357 مخارج نظامي به 556 ميليارد ريال رسيد. شاه در مصاحبه اي در سال 1976(1355) اقرار كرد ايران سالانه 8 ميليارد دلار يعني 27 درصدكلّ بودجه را صرف مخارج نظامي مي كند. وي اضافه كرد كه ارزش و قيمت سلاحهايي كه ما از آمريكا خريداي مي كنيم مرزي ندارد و مرتب تغيير مي كند. سياست تسليحاتي شاه نه تنها از نظر اقتصادي، نتايج منفي داشت، بلكه سبب مي شد تا مقدار زيادي از درآمد نفت از دست برود و بالاتر از اين، صنعت و قواي مسلح ما تحت نظارت و تسلط دولت آمريكا در آيد. زيرا ارتش ايران قادر نبود سلاحهاي خريداري شده را بدون كمك و اجازه مشاورين و متخصصين آمريكايي به كار ببرد(21). ششم- فساد نظاميان آمريكا در ايران : علاوه بر انواع مداخلات آمريكا در امور نظامي و ارتش ايران، حضور نظاميان آنها در ايران نيز همراه با انواع فساد اخلاقي و ايجاد مزاحمت براي نواميس مردم بود. اين فساد اخلاقي در سالهاي آخر عمر رژيم پهلوي بيشتر و گسترده تر شده بود و در شهرهاي مختلف كشور نظاميان آمريكايي به فساد و شهوتراني پرداخته و در جلسات ميهمانيهاي خوشگذراني و عياشي مختلف، به نواميس مردم تعرض مي كردند. اين فساد سابقه طولاني داشته و از اوايل سلطنت پهلوي شروع شده و در حال گسترش بود. در اين رابطه ارتشبد سابق حسين فردوست در خاطرات خود مي نويسد: « در اوايل سلطنت محمدرضا كه ايران توسط ارتشهاي سه گانه متفقين اشغال شده بود، آمريكاييها در خيابان اميرآباد يك باشگاه داشتند كه مخصوص افسران و درجه دارانشان بود. روزانه به هر كدام از آنها يك بسته به عنوان جيره غذايي مي دادند كه هر بسته براي مصرف 5 الي 6 نفر كافي بود. در هر يك از اين بسته ها انواع و اقسام كنسروها، انواع نان، ويتاميني كه بايد روزانه مصرف مي كردند، دو بطري و يسكي و دو بسته سيگار خوب بود. آمريكاييها به سرعت باشگاه اميرآباد را به مركز فحشاء تبديل كردند. كاميونهاي آمريكايي به مركز شهر مي آمدند و دخترها را جمع مي كردند و به باشگاه مي بردند. دخترهايي كه به اين اوضاع تمايل داشتند، صف مي كشيدند و منتظر مي ماندند. مثل اين كه در صف اتوبوس هستند. كاميونهاي روباز ارتش آمريكا مي آمد و حدود 200 الي 300 دختر را سوار مي كرد و مي برد. آمريكاييها هر چند پول نداشتند، ولي با همين بسته ها، دخترها را راضي مي كردند. من با يكي از كساني كه به باشگاه مي رفت آشنايي داشتم و ديدم كه در انبار خانه او تا زير سقف از اين بسته ه چيده است. هر روز كه مي رفتند يكي دو بسته مي گرفتند. اين بسته ها قيمت گراني داشت و خريد و فروش مي شد. يكي از كساني كه با آمريكاييها مي رفت، خاله محمدرضا پهلوي بود. من به او بارها گفتم كه اين كار صحيح نيست و عمل شما در شأن فاحشه هاي كنار خيابان است. خاله محمدرضا خيلي رك و صريح مي گفت: خير، افرادي كه در باشگاه هستند هم تيپ ما هستند و هيچ اشكالي ندارد(22). فساد نظاميان آمريكا و تأثير گذاري آن بر فرهنگ مردم در رفتار و پوشش، براي بسياري از ايرانيان حتي برخي طرفداران آمريكا آزار دهنده بود، آنها با قشر خاص مرفه و پولدار ايراني تماس داشتند. ويليام شوكراس و جيمز بيل در كتابهايشان نقل كرده اند: « يكي از بدترين نقاط از اين لحاظ اصفهان بود... در ايام تعطيلات مذهبي يا عزاداريها، آمريكاييان ميهمانيهاي مفصل ترتيب مي دادند و صداي بلندگوي دستگاههاي استريو در همه جا پخش مي شد و خوشگذرانهاي مست، تلوتلو خوران از اين محل به آن محل مي رفتند(23). » جيمز بيل مي نويسد: « سه زن آمريكايي كه بيكيني پوشيده بودند در مسجد جمعه اصفهان به گردش پرداختند و ضمن خنده و گفتگو با صداي بلند و ايجاد اشاره به اين مكان مقدس اوقات خوش خود را طي كردند. زنان آمريكايي با لباسهاي شيك در يك رستوران مجلل شهر به اين دليل كه انجام سرويس كند بوده، ميزي را واژگون كردند و يك آمريكايي در مشاجره اي بر سر كرايه، گلوله اي به مغز يك راننده تاكسي شليك كرد(24). » *شيوه نفوذ وعمل مستشاران مستشاران آمريكايي براي موفقيت در اهداف خود دست به روشهايي زده بودند كه ايجاد حساسيت نكرده و بتوانند با اسامي جذاب و فريبنده و نيز به صورت غير مستقيم و با بستر سازي به مقاصد خويش برسند و حتي به گونه اي عمل كنند كه نظاميان پرورش يافته آنها، نسبت به آمريكاييان عشق و علاقه پيدا كرده و شيفته آنان بشوند. در اين راستا؛ اوّلاً تحت عناوين موجه و جذّاب مانند: ارائه مشاوره و راهنمايي، آموزش دادن نظاميان و انتقال تكنولوژي جاي پاي خود را در نيروهاي مسلح باز مي كردند. ثانياً با محترمانه برخورد كردن با نظاميان ايراني كه تحت آموزش و پرورش خود در آورده بودند، از خود چهره اي محبوب و دلسوز براي نظاميان ايراني به نمايش مي گذاشتند. ثالثاً با اعطاء سلاحها و تجهيزات نظامي مدرن به ارتش، چهره اي حمايت گرانه و خير خواهانه نسبت به ايرن از خود نشان مي دادند تا بيش از پيش علاقه مندي نظاميان ايراني را به خود جلب كرده و اهداف خويش را پيش ببرند. بدون ترديد علت اصلي اعطاي سلاحها و تجهيزات مدرن صرفاً جلب توجه و نظر نظاميان ايراني نبود، بلكه از آن جا كه آنان ارتش شاهنشاهي را تحت سلطه خود ديده و در واقع آن را بخشي از ارتش آمريكا در منطقه مي دانستند، چنين كمكهايي( البته با دريافت هزينه هاي بالا و سنگين آن) اعطا مي كردند و در كنار اين كار، مقاصد خود را نيز دنبال مي نمودند. از سوي ديگر اعطاي همين تجهيزات نظامي به علت عدم آشنايي نظاميان ايراني با طرز كار آنها، زمينه را براي حضور مستشاران آمريكايي فراهم كرده و موجه جلوه مي داد. در اين رابطه يكي از افسران جوان وقت نيروي زميني ارتش(25) مي گويد: « مستشاران آميكايي اوّلاً در امور كلان دخالت مي كردند و نه در امور جزئي، ثانياً با فرهنگ سازي و حتي محبت به نيروهاي سطح پايين ارتش ما، در صدد جلب نظر آنها نسبت به آمريكاييها بودند تا در آينده شيفتة آنان شده و با آنها همكاري كرده و وابسته باشند. » همچنين در ارتباط با شهرباني نيز يكي از افسران جوان وقت شهرباني(26) مي گويد: « مستشاران آمريكايي به بهانه آموزش و اسم دهان پركن ترقي و پيشرفت شهرباني، امور را در كنترل خود داشتند و طبق اهداف خود به شهرباني جهت مي دادند. آنها نظرات خود را در امور كلان ديكته مي كردند. مثلاً در امر مواد مخدر، حد و حدود مبارزه را آنها با امر و نهي خود تعيين مي كردند.» همين وضعيت در نيروهاي ديگر ارتش نيز بر قرار بود. در اين رابطه يكي از افسران جوان وقت نيروي دريايي (27) مي گويد: ظاهر مستشاري و برخورد آنها با ارتشيها خوب بود و به ارتش خوب مي رسيدند، چون براي خودشان مي دانستند. ارتش در خدمت اهداف كلان آنها بود، لذا هرگونه كمك به آن را كمك به خود مي دانستند. به همين دليل براي اوّلين بار هليكوپترrh53d را كه فقط ارتش آمريكا داشت، به ايران دادند و بعد به اسرائيل. همه اطلاعات و اختيارات نيروي دريايي ما در دست مستشاران آمريكايي و انگليسي بود. تجهيزات و ناوشكنهاي بزرگ و مهم نيروي دريايي را آنها در اختيار ارتش ايران قرار داده بودند. براي اوّلين بار دو ناوشكن بزرگ همتاي آمريكايي به نامهاي ببر و پلنگ را نيروي دريايي در سال 1350 از آمريكا خريداري كرد و ناوهاي مهم بعدي نيز از آمريكا و انگليس خريداري شدو قبل از سالهاي 1350 نيز آمريكا در تلاش بود تا تسلط خود را بر نيروي دريايي بيشتر كند. پس از اين كه اين ناوها را به ما دادند، نوبت به نيروي انساني ماهر براي كار با آنها فرا رسيد. افسران مورد نياز براي اين مأموريت را خود مستشاران آمريكايي گزينش و انتخاب كرده و تحت آموزش قرار دادند. تلاش مي شد عمدة اين افراد مخصوصاً در طي سالهاي اوّليه به خارج اعزام شوند تا در محيط غربي تحت تعليم و آموزش قرار گيرند. بعدها آموزشهاي عمومي را در داخل ايران با تأسيس مراكز آموزش انجام مي دادند، ولي آموزش تخصصي همچنان در كشورهاي غربي بود. در مرحله بعد براي تعمير و نگهداري ناوشكنها و قطعات آن، مستشاران آمريكايي و انگليسي تيمي را در بندرعباس به نام taft تشكيل دادند تا تعمير قطعات رده مياني را انجام دهند، ولي تعميرات قطعات رده اساسي در خارج انجام مي شد. بعدها براي تعمير اين نوع قطعات نيز كارخانجات تعميرات اساسي را در داخل كشور زير نظر مستشاران متخصص آمريكايي تأسيس كردند. در اين كارخانه ها كارهاي اصلي و اساسي با تكنسينها و مشاورين متخصص آمريكايي و كارهاي ساده و معمولي با كاركنان هندي و فيليپيني بود. ايشان اضافه مي كند: بدين ترتيب در ظاهر و پوشش كمك به نيروي دريايي ايران و در قالب فروش ناوشكنها و تجهيزات دريايي؛ آموزش نيروي انساني، تعمير و نگهداري همه اطلاعات و اختيارات نيروي دريايي ما در دست مستشاران آمريكايي و انگليسي بود و نيروي دريايي كاملاً وابسته اي به آنها داشتيم، به گونه اي كه آنها پس از پيروزي انقلاب و موقع رفتن از ايران در مصاحبه هاي خود مي گفتند به علت اين كه همه چيز اعم از گزينش، آموزش، تعميرات و تجهيزات با ما بوده است، با رفتن ما همه از كار افتاده و نيروي دريايي ايران فلج خواهد شد. *حقوق و امكانات مستشاران مستشاران آمريكايي علي رغم اين كه حضور سلطه گرانه و مداخله جويانه در امور نظامي ايران داشتند و ايجاد مفسده و اخلال مي نمودند، از حقوق و مزايا و امكانات بسيار زيادي نيز برخوردار بودند. آنچه كه اين زياده طلبي را تشديد مي نمود، تبعيض فاحش و آشكار بين ميزان حقوق و مزايا و امكانات مستشاران آمريكايي بسيار بيشتر از نظاميان ايراني همرده و حتي بالاتر بود. همچنين پرداخت هزينه تمامي آنها نيز بر عهده دولت ايران بود. براساس بند ج مادّه واحده مربوط به قانون اجازه استخدام مستشاران آمريكايي(28): « اعضاء هيأت (29) حقوق ساليانه خود را به پول رايج كشورهاي متحده آمريكا به ميزان زير از دولت ايران دريافت خواهند داشت. رئيس هيأت 4207دلار، معاون هيأت 3907 دلار، افسران ديگر هيأت هر كدام 3757 دلار، درجه داران جزء و افراد متخصص 2705 دلار... حقوق اعضاء هيأت از هرگونه عوارض و مالياتهايي كه قبلاً يا در آتيه چه از طرف دولت و چه از طرف تقسيمات اداري يا سياسي تابعه دولت وضع گردد، معاف است... هرگاه اعضاي هيأت بخواهند خانواده خود را به ايران بياورند، هزينه سفر زن و فرزند تحت تكفل به عهده دولت ايران خواهد بود(30). » همان گونه كه مشاهده مي شود حتي اگر هر دلار را يك تومان حساب كنيم، حقوق رئيس هيأت مستشاري 4207 تومان و افسران معمولي 3757 تومان و درجه داران 2705تومان بوده است، در حالي كه در همان سالها حقوق يك افسر ايراني 55 تومان بود(31). يعني رئيس هيأت حدود 80 برابر وافسر معمولي حدود 70 برابر و درجه دار آمريكايي حدود 50 برابر يك افسر ايراني حقوق مي گرفت. علاوه بر اين، مستشاران آمريكايي از پرداخت هرگونه ماليات و عوارض نيز معاف بودند. سپهبد سابق ارتش خليل بخشي آذر رئيس اداره پنجم ستاد كلّ ارتش مي گويد: هنگامي كه در سال 1356 هزينه حقوق يك ماه پرسنل ارتش ايران برابر 140 ميليارد ريال بود، هزينه حقوق مستشاران آمريكايي مقيم ايران ماهيانه به 170 ميليارد ريال مي رسيد(32)، كه طبق قرار داد منعقده بين دولت ايران و آمريكا، پرداخت آن تماماً به عهده ايران بود. علاوه بر حقوق بالا، مستشاران آمريكايي از امكانات ذيل نيز برخوردار بودند: 1- بيمارستان اختصاصي، 2- مدرسه اختصاصي، 3- فروشگاه اختصاصي، 4- داشتن ايستگاه راديو و تلويزيون اختصاصي. در زماني كه چندين ميليون ايراني هنوز صاحب يك دستگاه تلويزيون نبودند، مستشاران نظامي آمريكاكه در آن تاريخ تعدادشان به سه هزار نفر هم نمي رسيد، صاحب يك ايستگاه تلويزيوني اختصاصي بوندن كه برنامه تلويزيوني آمريكا را به زبان اصلي پخش مي كرد. *كاپيتولاسيون از ديگر حقوق تبعيض آميز و غير عادلانه اي كه براي مستشاران آمريكايي واعضاء خانواده آنان در نظر گرفته شده بود، مصونيت از تعقيب قضايي در ايران بود. هر قدر وابستگي رژيم شاه به آمريكا بيشتر مي شد، خواسته هاي نامشروع آمريكا نيز فزوني مي گرفت. در سال 1340 آمريكا در خواست اعطاي مصونيت سياسي به مستشاران نظامي واعضاي خانواده هايشان را نمود تا در صورت ارتكاب هرگونه جرمي از طرف آنها، دادگاههاي ايران نتوانند آنان را محاكمه كنند. در واقع بار ديگر يك ابر قدرت درخواست برقراري كاپيتولاسيون را براي اتباع خويش مي نمود. رژيم پهلوي نيز به خواسته ناحقّ ارباب خويش تن در داد. در اين جا بود كه امام خميني(ره) شجاعانه به صحنه آمد و با ايراد يك سخنراني آتشين و افشاگرانه، اين خيانت رژيم پهلوي را بر ملا ساخت. رژيم كه خود را در خطر مي ديد، تنها راه را در تبعيد امام به تركيه ديد(33). *اوضاع پس از انقلاب در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، يكي از مواردي كه مورد انتقاد شديد حضرت امام خميني(ره) قرار مي گرفت، بحث مستشاران آمريكايي بود. حضرت امام در سخنراني مورخ 13 آبان 1357 خود در تحليل وضع ارتش شاهنشاهي مي فرمايند: « الان وضع نظامي ما، وضع ارتش ما، يك وضع ارتش انگلي است. ارتشي كه تحت نظام آمريكا و به نفع آمريكا دارد اداره مي شود. چهل و پنج هزار، پنجاه هزار، بعضي مي گويند شصت هزار از مستشاران آمريكا، مفتخوران آمريكا ريخته اند به جان ما و در مملكت ما هستند. آن همه پايگاه براي خودشان درست كرده اند. اشغال نظامي است مملكت ما، اشغال آمريكايي است ملكت ما (34) به هر حال به بركت پيروزي انقلاب اسلامي به اين لكه ننگ يعني اشغالِ مستشاري پايان داده شد و عزّت و افتخار ديگري براي ارتش و نظاميان ايراني به ارمغان آمد. هر چند در ابتداي پيروزي انقلاب، دولت موقت سعي كرد كه مستشاران نظامي آمريكا را در ايران نگهدارد و آنها را در امور نظامي ايران فعّال سازد ولي با برخورد قاطع امام امت، پرونده سياه و پر از خيانت مستشاران نظامي آمريكا در ايران بسته شد. اصل 145 قانون اساسي نيز در جهت تحكيم بخشيدن به اين افتخار انقلاب اسلامي، مقرر داشت: « هيچ فرد خارجي به عضويت در ارتش و نيروهاي انتظامي كشور پذيرفته نمي شود(35). » از سوي ديگر در راستاي گسترش اين افتخار انقلاب اسلامي و پايان دادن به بحث مستشاري در ساير كشورها، حضرت امام خميني(ره) در سخنراني مورخ 17 آبان 1359 خويش خطاب به عده اي از برادران پاكستاني فرمودند: « تا كي بايد ما تحت سلطه اجانب باشيم؟ تا كي بايد مستشاران آمريكا و شوروي به ما حكومت كنند؟ تا كي بايد يك گروهبان شوروي، يك گروهبان انگليسي، يك گروهبان آمريكايي بر ارتش ما حكومت كند؟ ما آنها را بيرون كرديم، شما هم بيرون كنيد، ساير ممالك هم بيرون كنند(36). » پاورقي: 1- اسناد لانه جاسوسي آمريكا( مستشاري نظامي آمريكا در ايران- 1)، صفحه و. 2- بر اساس مادّه واحده مصوّب اوّل آبان 1322، مجلس اجازه استخدام مستشاران آمريكايي را صادر كرد. براساس اين مادّه واحده: مجلس شوراي ملي به دولت اجازه مي دهد با انعقاد قرار دادي بين دولتين ايران و كشورهاي متحده آمريكا هيأتي از افسران و درجه داران و متخصصين ارتش كشورهاي متحده آمريكا را كه تعداد افسران آن از 30 نفر تجاوز نخواهد نمود، به منظور اصلاح امور اداري ارتش و با شرايط زير استخدام نمايد. 3- اسناد لانه جاسوسي( مستشاري آمريكا در ايران- 1)، صفحه و. 4- در گزارش ديگري تعداد مستشاران خارجي در آخرين سال حكومت پهلوي يعني سال 1357، 40 هزار نفر ذكر گرديده است(به نقل از مجله صف، شماره 151، صفحه 36) همچنين گزارش ديگري از مجلس سناي آمريكا نشان مي دهد كه تعداد مستشاران با احتساب خانواده هايشان در سال 1357 بين 40 تا 50 هزار نفر بوده است. بيشتر آنها پس از پايان جنگ ويتنام بيكار شده و مشاغل پر آب ونان پيشنهادي ايران را پذيرفته بودند.(به نقل از كتاب خاطرات دو سفير، صفحه 406). 5- اسناد لانه جاسوسي( مستشاري نظامي آمريكا در ايران- 1)، صفحه 5. 6- همان، صفحه ل. 7- سخنراني مورخ 24/8/1357. 8- اسناد لانه جاسوسي(مستشاري نظامي آمريكا در ايران-1)، صفحه الف. 9- مورخ 25/3/1360. 10- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر هيجدهم، صفحه 56. 11- اسناد لانه جاسوسي(مستشاري نظامي آمريكا در ايران-1)، صفحه الف. 12- از تاريخ 14/10/1357تا 14/11/1357. 13- معاون وزير جنگ و گرداننده اردنانس ارتش. 14- فرمانده نيروي هوايي. 15- فرمانده نيروي دريايي. 16- سيد محمدحسين عادلي(مترجم)، ماموريت مخفي در تهران(خاطرات ژنرال هايزر)، صفحات 66 تا 81. 17-همان، صفحات 111به بعد. 18- امير بازنشسته سرتيپ دوم نيك نژاد. 19- سيد محمدحسين عادلي(مترجم)، ماموريت مخفي در تهران(خاطرات ژنرال هايزر)، ص 46. 20- جمليه كديور، رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريكا، ص 47. 21- علي شيخيان و علي محمدي ومهدي عبداللهي، نيروهاي مسلح در وصيتنامه سياسي- الهي امام خميني(ره)، ص 156. 22- حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد 1، ص 123. 23- مسعود اسداللهي، نقش مستشاران نظامي آمريكا در تحولات سياسي ايران(1338-1358)، ص 129. 24- همان، ص 130. 25- امير سرتيپ دوم حسين ياسيني، فرمانده دانشكده فرماندهي و ستاد ارتش. 26- امير بازنشسته سرتيپ دوم نيك نژاد. 27- امير دريادار دوم ستاد پرويز فرشچيان جانشين فرمانده دانشكده فرماندهي و ستاد ارتش. 28- مادّه واحده مصوّب اوّل آبان 1322 مجلس شوراي ملي. 29- منظور هيأت مستشاري مي باشد. 30- اسناد لانه جاسوسي (مستشاري نظامي آمريكا در ايران-1)، ص 5. 31- ارتشبد سابق حسين فردوست مي گويد در سال 1320 حقوق من كه يك افسر بودم 55 تومان بود. 32- يوسف ترابي، روابط ايران و آمريكا، ص 78. 33- اسناد لانه جاسوسي آمريكا(مستشاري نظامي آمريكا در ايران- 1)، صفحه ي. 34- همان، صفحه الف. 35- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ص 76. 36- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر هيجدهم، ص 52. *منبع : كرانه هاي نور، جلد2، ص337.