Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 140448
تاریخ انتشار : 12 دی 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 206

عصر شکوفایی - 29

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری *اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *فصل دوم : فجر پيروزى ما توانسته‏ايم در راه اسلام و در جهت اسلام حركت كنيم، قوانين اسلام را در جامعه به وجود آوريم و آنها را در حدّ وُسع و توان خودمان در زندگى پياده كنيم. ما توانسته‏ايم ارزش‏هاى اسلامى را به عنوان ارزش‏هاى برتر در جمهورى اسلامى معرفى كنيم. ما توانسته‏ايم كلام خدا را در بين مردم رايج و دل‏ها را به سمت خدا متوجّه كنيم؛ يعنى انقلاب، اين كار را كرده است، اشخاص كه نمى‏توانند اين چيزها را به خودشان نسبت دهند. انقلاب ما - به فضل الهى - چنين كار بزرگى را در نظام ما انجام داده است. ما اين توفيق را پيدا كرده‏ايم . بايد اين راه را با جديّت ادامه دهيم؛ چون به همين اندازه آثار آن را مشاهده كرده‏ايم و خداى متعال به ما عزّت داد. كشور و ملت ما در طول ساليان متمادى حكومت طواغيت، تحقير مى‏شد، عقب افتاده بود، مردم به حقوق خودشان واقف نبودند، دولتمردان با مردم رابطه‏اى نداشتند و نظام حاكم بر كشور در مقابل قدرتمندان عالم، شخصيتى نداشت. تبعيت و دنباله‏روى محض بود، معارف الهى براى مردم - در ذهن و در نظر آنها - اهميتى نداشت، تعليم و تربيت بر اساس اسلام نبود، ضعف و ذلّت و فقر و ناتوانى از اطراف - در طول حكومت طواغيت - بر كشور ما تحميل شده بود و ملت ما را رنج داده بود! خداى متعال به بركت اسلام، به بركت توجّه به معنويّت اسلام و توجّه به پيام سياسى اسلام، ما را از آن رنج‏ها خلاص كرد؛ يعنى بعثت براى اين نبود كه يك عدّه مردم، عقيده‏اى را در ذهن خودشان حفظ كنند و اعمال شخصى را انجام دهند، اما نظام اجتماعى، تحت حاكميت دشمنان خدا و انداداللَّه باشد! بعثت آمد تا زندگى مردم را شكل دهد. بحمداللَّه اين كار در نظام اجتماعى اسلام انجام گرفت؛ ملت ما هم آثارش را مشاهده كرد و ثمرات شيرين آن را هم چشيد.1 *احياى اصل خودبارورى ملت ايران، ملت بزرگ و با استعدادى است. آن حالتى كه به وجود آورده بودند، يك حالت عارضى بود. وقتى فرياد امام بلند شد، ملت خود را تكان داد. البته از روزى كه امام شروع كرد، تا روزى كه اين اقيانوس عظيم تموّج يافت و به خروش افتاد، پانزده سال طول كشيد - پانزده سال پُررنج - اما ملت، ملتى اصيل، ريشه‏دار، با استعداد، با فرهنگ، با غيرت و با دين بود و توانست خود را از آن حالت تخديرى و خواب آلودگى نجات دهد و بلند شود؛ توانست شخصيت خود را در دوران مبارزه - بخصوص در يكى، دو سال اخير - نشان دهد. اين، آن نقطه قوّت بود؛ اما آن واقعيت‏ها كه در طول سال‏هاى متمادى بر اين كشور تحميل شده بود و آثارش را در زندگى گذاشته بود، در مقابل امام بود؛ حالا امام مى‏خواهد اين جامعه را به شكل مطلوب و آرمانى بسازد؛ چه كار بايد بكند؟ ببينيد چقدر اين مهم است؛ شوخى نيست. شما مثلا به نقطه‏اى رفته‏ايد كه مصالح هست، امكانات هست، فضا هست، اما ساختمان ويرانه و درهم ريخته است؛ مى‏خواهيد از اين مصالح و از اين فضا، يك بناى شامخ و باعظمت و ماندگار درست كنيد؛ هر مهندسى نمى‏تواند اين كار را بكند. اين جاست كه آن هويّت و شخصيت عظيم، خودش را نشان مى‏دهد. امام به اين ملت و به اين كشور و به اين صحنه و به اين مصالح نگاه كرد. او اسلام را مى‏شناخت، آرمان‏هاى اسلامى و احكام اسلامى را هم مى‏دانست و مى‏خواست با مصالح اسلامى و به دست اين مردم، بناى شامخ يك حكومت عظيم، مستقل، سربلند، خوشبخت‏كننده، پيشرونده و جبران‏كننده ضعف‏هاى گذشته را به وجود آورد. در اين مردم، چه چيزى را بايد بيش از همه چيز دنبال كند؟ اولويّت چيست؟ امام، اولويّت‏ها را تشخيص داد و انتخاب و دنبال كرد. به نظر من، اين اولويّت‏ها در درجه اوّل دو چيز بود. ما كه از روز اوّل خيلى از فرمايش‏ها و افكار و قضاوت‏ها و نحوه برخورد امام را با قضايا از نزديك شاهد بوديم، مى‏توانيم درست بفهميم. امروز شما هم اگر به بيانات امام نگاه كنيد، رفتار امام را ببينيد و آنچه را كه از امام مى‏دانيد، جلوتان بگذاريد، همين دو چيز را به طور برجسته مشاهده مى‏كنيد: اول، احياى روح خودباورى و استقلال در مردم. در طول ساليان دراز به مردم تفهيم شده بود كه شما نمى‏توانيد. هرچه افراد از همه طبقات - روحانى، غيرروحانى، دانشگاهى، عالم، جاهل - مى‏گفتند، پاسخ مى‏دادند كه نمى‏شود و فايده‏اى ندارد. اين روحيه بايد عوض مى‏شد. اين‏گونه خُلقيّات اجتماعى، مثل خُلقيّات فردى نيست. خُلقيّات فردى هم به آسانى عوض نمى‏شود؛ اما خُلقيّات اجتماعى خيلى دشوارتر است. امام بايد اين را به روح خودباورى و اتّكاء به نفس و مشى مستقل تبديل مى‏كرد. براى خاطر اين خصوصيت، امام بايد هيچ‏گونه دخالت و نفوذى را از غير اين ملت بر اين ملت تحمّل نكند و نكرد. اين كه مى‏بينيد امام اين‏گونه در مقابل آمريكا و در مقابل شوروى آن روز مى‏ايستاد، به خاطر اين بود. آمريكايى‏ها بيست و پنج سال تمام، سرشان را پايين انداخته بودند و به اين جا آمده بودند. سفره گسترده‏اى بود كه اينها و يك مشت مزدور، هر كار خواسته بودند، كرده بودند؛ تا ماه‏هاى اوّل انقلاب هم هنوز قطع اميد نكرده بودند! من قضايايى را در ذهن دارم كه حالا وقت نيست آنها را بگويم. امام، به كل نوك همه اين پُرمدّعاها را چيد! اگر اندك غفلتى از امام سر مى‏زد، از طرق مختلف و از پنجره‏هاى متعدّد، همان كسانى كه از در بيرون شده بودند، دوباره وارد مى‏شدند. امام قرص و محكم جلو نفوذ و تسلّط بيگانه را به هر كيفيّتى بست و ايستاد. اين اوّلين نقطه بود. دومين چيزى كه امام برروى آن نهايت اهتمام را داشت، احياى روح دينى و تقويت ايمان در مردم بود؛ همان ايمانى كه در خودش وجود داشت؛ لذا روى مسائل دين - تعبّد و هر آنچه كه به دين مربوط مى‏شد - نهايت كوشش و دقّت را داشت و هيچ حاضر نبود در اين زمينه كوتاه بيايد؛ چون دين علاج كننده است. وقتى روح دينى در ملتى بود، اثر آن فقط اين نيست كه از لحاظ شخصى، مردم خوب و پاكيزه و پارسايى خواهند شد؛ اثر روح دينى، در زندگى اجتماعى منعكس مى‏شود؛ اگر دين درست باشد. براى همين هم بود كه با دينى كه امام ترويج مى‏كرد، اسلامى كه امام آن را اسلام ناب مى‏ناميد، همه دشمنان بزرگ دنيا و دنباله‏هايشان در داخل كشور، شروع به مخالفت كردند؛ به عنوان اين كه اين دين، سياسى و حكومتى است. گاهى هم دايه دلسوزتر از مادر مى‏شدند - حالا هم گاهى مى‏شوند - كه آقا شما دين سياسى و دين حكومتى را كه مطرح مى‏كنيد، دين از نظر مردم ضعيف مى‏شود؛ ايمان دينى مردم سست مى‏شود! اين، درست عكس واقعيت است. وقتى دين در يك جامعه بود، روح فداكارى در آن جامعه هست. وقتى دين در يك جامعه بود، آگاهى و هوشيارى و احساس مسؤوليت در يك جامعه هست. اين كه شما مى‏بينيد امروز در جامعه و كشور ما نسبت به مسائل دينى - تا آن جايى كه به اطّلاع مردم مى‏رسد - در مردم احساس مسؤوليت و احساس غيرت هست، اين به خاطر روح دينى است.2 آن نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار ما با نهضت خود و به كمك اين ملت از بين برد - يعنى نظام فاسد و وابسته پادشاهى - نظامى بود كه سردمداران و مسؤولان و رؤساى آن، به سرنوشت ملت ايران و جوانان اين كشور اهميتى نمى‏دادند و كشور و ملت را به سمت وابستگى هر چه بيشتر سوق مى‏دادند. سعادت مردم به عنوان يك هدف، براى آنها مطلقا مطرح نبود. اداره كشور، با الگوهاى غلط و نامتناسبى انجام مى‏شد، كه از كشورهاى بيگانه به طور ناقص گرفته شده بود و تازه همان هم اجرا نمى‏شد؛ يعنى يك نظام استبدادى و ديكتاتورى محض، تحت نام‏هاى گوناگون و با روش‏هايى كه هيچكدام از آن روش‏ها، برخاسته از اراده و خواست ملت و متوجّه به مصالح آنها نبود. در نظام وابسته منسوخ و برافتاده قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بى‏بند و بارى بودند، يا به تعبير درست تر، به سمت فساد و بى‏بند و بارى و خودباختگى و بى‏ايمانى سوق داده مى‏شدند. يعنى حركت ملت را اين طور تنظيم كرده بودند كه روز به روز در كشور، بى‏ايمانى همه گيرتر شود و مردم از ايمان معنوى درست محروم بمانند و به فساد و بى‏بند و بارى كشانده شوند و خودباختگى در مقابل بيگانگان در آنها تقويت گردد و استقلال اقتصادى و فرهنگى در كشور، مفهومى نداشته باشد. جهت كلّى حركت در آن نظام منسوخ و فاسد، اين بود. در اين مرحله، هنر بزرگ امام بزرگوار در اين بود كه به جاى آن نظام فاسد، يك نظام سياسى در اين كشور برقرار كرد كه به جاى بى‏اعتنايى به مردم، عشق به مردم بر آن حاكم است. به جاى بى‏توجّهى به سرنوشت ملت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملت و عشق به سرنوشت جوانان و اهميت فوق‏العاده به آنها در آن مطرح است. به جاى خودباختگى در مقابل بيگانگان، خودباورى در ميان مردم روز به روز توسعه پيدا مى‏كند. به جاى وابستگى سياسى و اقتصادى و فرهنگى به بيگانگان، استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى هدف قرار گرفته است. ملت ايران، در بينش نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور برقرار كرد، نيازى ندارد كه روش‏هاى زندگى خود را از ديگران تقليد كند و ياد بگيرد؛ زيرا داراى فرهنگ غنى و عميقى است. اسلام را دارد، آموزش‏هاى قرآنى را دارد، دستورات الهى را دارد، سنت‏هاى اصيل ملّى و بومى خود را دارد و مى‏تواند يك زندگى شيرين، زيبا، باشكوه، مرفّه و همراه با عزّت را براى خود ترتيب دهد. تفاوت شكل نظام اسلامى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور مستقر كرد، با نظام فاسدى كه قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از وقوع معجزه عظيم زمان ما در اين كشور مستقر بود، اين‏قدر عميق و آشكار است. وقتى نگاه كنيد و دقّت نماييد، مى‏بينيد كه همه نقاط منفى‏اى كه در نظام منحطّ پهلوى بر ملت ايران تحميل شده بود و جزو خصلت‏هاى ذاتى آن نظام سياسى بود، در نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور به وجود آورد، به نقاطى كه صد و هشتاد درجه با آن فاصله دارد، تبديل شده است.3 *پی نوشت: 1 - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار كارگزاران نظام اسلامى، 7 آذر 1376 2 - بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه تهران، 9 مهر 1378 3 - بيانات مقام معظم رهبرى در اجتماع زائران مرقد امام خمينى‏قدس سره، 14 خرداد 1376 ادامه دارد....