Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 140479
تاریخ انتشار : 13 دی 1388 0:0
تعداد بازدید : 23

طراحي فردي جهان در جماران

به بهانه سالگرد نامه تاريخي مام خميني به گورباچف به بهانه سالگرد نامه تاريخي مام خميني به گورباچف خبرگزاري فارس: روس‎ها روز اول ژانويه سال 1989 را خوب به ياد دارند. روزي كه امام خميني(ره) به گورباچف رييس‎ اتحاد جماهير شوري پيام داد. پيام امام خميني در دهم دي 1367 حاضر و تحويل گروه سه نفري شد كه با احترام و مراسم ويژه‎اي اين پيام را به دست گورباچف برسانند. 13 دي 1367 هيئت منتخب امام راهي مسكو شد. روس‎ها روز اول ژانويه سال 1989 را خوب به ياد دارند. روزي كه امام خميني(ره) به گورباچف رييس‎جمهور اتحاد جماهير شوري پيام داد. پيام امام خميني در دهم دي 1367 حاضر و تحويل گروه سه نفري شد كه با احترام و مراسم ويژه‎اي اين پيام را به دست گورباچف برسانند. 13 دي 1367 هيئت منتخب امام راهي مسكو شد. آيت‎الله جوادي آملي، محمدجواد لاريجاني و خانم مرضيه حديده‎چي (دباغ) اعضاي اين هيئت بودند. پيام به فارسي و روسي قرائت شد. بخش‎هايي از پيام كه نياز به توضيح بيشتري داشت؛ محمدجواد لاريجاني به زبان انگليسي خواندن و توضيح داد تا نكته مبهمي باقي نماند. گورباچف با احترام ويژه‎اي از اين گروه استقبال كرد و حسابي از تركيب هيئت اعزامي متحير بود. خانم مرضيه دباغ زن مجاهد ايراني كه گروه را همراهي مي‎كرد، سئوال‎هاي فراواني در ذهن گورباچف به‎وجود آورد.گورباچف هشت هفته بعد پاسخ رسمي خود را به "ادوارد شواردنادزه " وزير خارجه شوروي داد كه به تهران بياورد. گورباچف در اين نامه با احترام فراواني جواب پيام امام را داد؛ اما از بندهاي مختلف متن جوابيه معلوم بود كه وجه معنوي و مكتبي پيام امام را درك نكرده، زيرا از يك طرف تلاش كرد كارهاي خود را براي ترويج آزادي‎هاي سياسي در شوروي تشريح كند و از سوي ديگر دستاوردها و موفقيت‎هاي اقتصادي كمونيسم را از سال 1917 به بعد را توضيح داد. "ادوارد شواردنادزه " روز هفتم اسفند 1367 پاسخ گورباچف را در حسينيه جماران براي امام خواند. در اين ديدار علي‎اكبر ولايتي (وزير امور خارجه) محمدجواد لاريجاني (معاون وزير امور خارجه) و عليرضا نوبري حيراني (سفير وقت ايران در مسكو) حضور داشتند. همراهان امام در اتاقي از شورادنادزه پذيرايي كردند تا اين‎كه امام وارد اتاق شدند. شواردنادزه مبهوت چهره آرام و سر و وضع ساده و غير رسمي امام شد. متن پيام گورباچف را به امام تحويل داد و گفت: "از حضرت امام بسيار متشركم كه چنين فرصتي براي ملاقات با ايشان به‎دست آوردم. از جانب "ميخاييل سرگئي گورباچف " مأمورم بخش‎هايي از پيام را بخوانم. " شواردنادزه گفت: "واقعيت تبادل پيام بين رهبران كشور ما يك پديده منحصر به فرد در روابط فيمابين است. فكر مي‎كنيم روابط دو كشور در همه زمينه‎ها و براي همكاري بيشتر وارد مرحله جديدي شده است. " "آقاي گورباچف در پيام خود اشاره مي‎كنند كه پيام جنابعالي خطاب به دبيركل كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي از مفاهيم فراوان سرشار است. همه اعضاي هيئت رهبري شوروي متن پيام جنابعالي را مطالعه كردند. شكي نيست كه ما در موارد عمده‎اي اتفاق نظر داريم، اما چيزهايي هست كه ما اختلاف‎نظر داريم، اما اين مهم نيست. پيام شما ملاحظات عميقي درباره سرنوشت بشريت دارد. آقاي گورباچف عقيده دارند كه ما در مهمترين مورد اتفاق‎نظر داريم يعني انسان‎ها بايد ياور يكديگر باشند... چنانچه انسان‎ها متحد نشوند خطر فاجعه براي بشريت وجود دارد، چون امكانات بالقوه براي به‎وجود آوردن چنين فاجعه‎اي بهدست خود انسان‎ها ايجاد شده است. آقاي گورباچف معتقد است كه مبارزه در راه نيل به يك دنياي عاري از سلاح هسته‎اي و آزاد از زور وظيفه همه ملت‎هاست. و اما درباره سياست خارجي اتحاد شوروي، هدف ما تعميمي رجحان ارزش‎هاي مشترك براي همه ملت‎ها و برتري اين ارزش‎ها بر همه منافع ديگر چه طبقه‎اي و چه ملي است.آقاي گورباچف به شما مي‎نويسد كه حرف‎هاي امام درباره حسن‎نيت رهبري ايران براي داشتن روابط حسنه و حسن همجواري با اتحاد شوروي با واكنش خوب از طرف رهبران شوروي مواجه شده است. ما يك مرز بسيار طولاني داريم، همچنين داراي سنن ديرينه مناسبات و روابط فرهنگي بين دو ملت هستيم. ما اساس خوبي براي استمرار مناسبات بر پايه جديد داريم. آقاي گورباچف مي‎نويسد در سياست بين‎المللي، ما پيرو يك اصل اساسي هستيم و آن اصل احترام به آزادي انتخاب براي هر انسان و هر ملت است كشور ما و ملت ما از انقلاب بزرگ شما حسن استقبال مي‎كند. استبداد شاهنشاهي در ايران مردم خود را استثمار كرده و از روش‎هاي واقعا بربري استفاده مي‎كرد و شرافت و آبروي ملت خود را براي جلب رضايت نيروهاي خارجي پايمال كرد، انقلاب شما انتخاب ملت شما بوده و ما از اين هميشه پشتيباني كرده و مي‎كنيم. آقاي گورباچف در پيام خود مي‎نويسند كه ملت ما نيز انتخاب خود را بهعمل آورده و اين در سال 1917 بود. در رهگذر ما، هم مشكلات بزرگي بود و هم موفقيت‎هاي چشمگيري وجود دارد. اين اشتبا‎ه‎ها هم وخيم بوده و هم نقض حقوق بشر كه ما با اين اشتباهات، خود را اصلاح مي‎كنيم و آن را محكوم مي‎كنيم. با وجود همه مشكلات، ما از دستاوردهاي خود توانستيم دفاع كنيم، چون انتخاب مردم بوده است. مي‎خواستم به استحضارتان برسانم كه مسئله آزادي انتخاب در دستور روز زندگي بين‎المللي كنوني نيز هست. ما براي خود سئوالي داريم چون بايد راه براي ادامه رهگذر پيدا كنيم: آيا اين راه ما راه كهنه و دگماتيك است يا راه جديد و انقلابي؟ انتخاب ما به‎نفع راه دوم است، ما در كشورمان انقلاب داريم؟ اما يك انقلاب داريم؟ اما يك انقلاب مسالمت‎آميز بدون سنگرها و بدون توسل به زور، ما مي‎خواستيم كه حضرت امام بدانند در كشور ما روند تجديد و بازسازي ادامه دارد. بازسازي اقتصادي و سياسي، تجديد ارزيابي‎ها و طرز تفكر ما و تجديد نظرياتي كه ما قبلا داشتيم. آقاي گورباچف اشاره مي‎كند كه تحول‎هاي بزرگي اخيرا در جهان پديد آمده و فكر مي‎كنيم، مي‎شود گفت ما در آستانه يك نظام جديد اقتصادي و سياسي قرار داريم. توافق‎هاي بسيار مهم به امضا رسيده يك كلاس از سلاح‎هاي هسته‎اي از بين مي‎رود. دورنماي خوبي براي از بين بردن سلاح شيميايي باز شده و همين‎طور دورنماي خوبي براي جلوگيري از تقابل نظامي دولت‎ها، اما اين هديه امپرياليست‎ها نيست، اين اراده ملت‎ها و اراده زمان است. چاره ديگري وجود ندارد، مسابقه تسليحاتي و آوردن آن به فضا منجر به فاجعه بشريت خواهد بود. ما از خاتمه جنگ ايران و عراق با صراحت استقبال مي‎كنيم، براي همكاري با شما براي استحكام صلح در خاورميانه و همه جهان آمادگي داريم. حضور وسيع نظامي در خليج‎فارس مورد نگراني ما است. منظورم حضور نظامي كشورهاي خارج از منطقه است. اين پديده بسيار خطرناك است و بايد آن را به اتمام رساند. ما مي‎خواهيم با موفقيت در امر حل و فصل عادلانه مناقشه افغانستان نيز با شما همكاري خوبي داشته باشيم، بگذاريم كه مردم افغانستان سرنوشت خود را خودشان بدون دخالت از خارج تعيين كنند. " شورادنادزه گفت: "يك نكته ديگر از پيام آقاي گورباچف اين‎كه: ايشان اظهار آمادگي مي‎كنند براي گسترش همكاري‎هاي اقتصادي و به‎طور كلي در همه زمينه‎ها ما براي برقراري و ادامه تماس بين انسان‎ها، نمايندگان محافل اجتماعي و روحانيون نيز آمادگي داريم. آ‎ن‎ها از اين دعوت جنابعالي استفاده خواهند كرد. " در پايان فرستاده ويژه رهبر شوروي گفت: "اين بود محتواي اصلي پيام آقاي گورباچف. ايشان بهترين آرزوها و سلام خود را به جنابعالي مي‎رسانند و خواهان طول عمر جنابعالي به‎نفع و سعادت ايران هستند. "شواردنادزه در كتاب خاطرات خود مي‎نويسد: "چند دقيقه اول امام در چشم‎هاي من نگاه مي‎كرد و من دست و پايم را گم كردم. تا آن روز هيچ‎گاه جلسه و فضاي سنگين اين‎چنيني را تجربه نكرده بودم. نمي‎دانستم زير نگاه‎هاي امام چه كنم. " اواخر جلسه كه شواردنادزه بخش‎هاي پاياني پيام را مي‎خواند، امام از جايشان بلند شدند و گفتند: "ان‎شاءا... سلامت باشند (آقاي گورباچف)، ولي به ايشان بگوييد من مي‎خواستم افق بزرگ‎تري مقابل شما باز كنم. مي‎خواستم دريچه‎اي به دنياي بزرگ، يعني دنياي بعد از مرگ كه دنياي جاويد است را براي آقاي گورباچف باز كنم و محور اصلي پيام من، آن بود. "امام اين جمله را به شواردنادزه گفتند و به طرف در حركت كردند. شواردنادزه جلو آمد كه با امام دست دهد، اما قبل از تكاپوي او امام از مقابلش رد شد و اتاق را ترك كرد روزگار آخرين رييس اتحاد جماهير شوروي بسم الله الرحمن الرحيم جناب آقاي گورباچف! صدر هيئت رييسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي، از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس ميشود كه جنابعالي در تحليل حوادث سياسي جهان، خصوصاً در رابطه با مسايل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفتهايد، و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان شود، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم. هر چند ممكن است حيطه تفكر و تصميمهاي جديد شما تنها روشي براي حل معضلهاي حزبي و در كنار آن حل پارهاي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديدنظر درباره مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني كرده بود، قابل ستايش است. و اگر به فراتر از اين مقدار فكر ميكنيد، اولين مسئلهاي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر "خدازدايي " و "دينزدايي " از جامعه، كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده، تجديدنظر نماييد؛ و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان، جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع، تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباههاي شما را جبران كنند؛ چون امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بنبست رسيده، دنياي غرب هم در همين مسايل، البته به شكل ديگر، و نيز در مسايل ديگر گرفتار حادثه است. جناب آقاي گورباچف، بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسئله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست. همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد؛ چون ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ مكتبي است مادي، و با ماديت نميتوان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقاي گورباچف، ممكن است شما اثباتاً در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبهها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد؛ ولي خود ميدانيد كه ثبوتاً اينگونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و عليالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً ميخواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايههاي پوسيده هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره تاريخ و كشور خود بزداييد. امروز ديگر دولتهاي همسو با شما كه دلشان براي وطن و مردمشان ميتپد هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداي شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده، مصرف كنند. آقاي گورباچف وقتي از گلدستههاي مسجدهاي بعضي از جمهوريهاي شما پس از 70 سال بانگ "ا...اكبر " و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت ـ صليا... عليه و آله و سلم ـ به گوش رسيد، تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت. لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهانبيني خويش را "حس " دانسته و چيزي را كه ماده ندارد موجود نميدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه ميدانند. در حاليكه معيار شناخت در جهانبيني الهي اعم از "حس و عقل " است، و چيزي كه معقول باشد داخل قلمرو علم است گرچه محسوس نباشد. پس هستي اعم از غيب و شهادت است، و چيزي كه ماده ندارد، ميتواند موجود باشد. و همانطور كه موجود مادي به "مجرد " استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است. قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد ميكند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده ميشد. لن نومنلك حتي نري ا... جهره(1) ميفرمايد: لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيفالخبير.(2) از قرآن عزيز و كريم و استدلالهاي آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم، كه از نظر شما اول بحث است، اصولاً ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسايل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامي، بيندازم. فقط به يكي ـ دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم ميتوانند از آن بهرهاي ببرند بسنده ميكنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هر چه باشد از خود بيخبر است. يك مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است. در صورتيكه به عيان ميبينيم انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است. ميداند كجاست؛ در محيطش چه ميگذرد؛ در جهان چه غوغايي است. پس، در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نميميرد و باقي است. انسان در فطرت خود هر كمالي را بهطور مطلق ميخواهد. و شما خوب ميدانيد كه انسان ميخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم، گرچه خود ندانيم. انسان ميخواهد به "حق مطلق " برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني، نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالي ميل داريد در اين زمينهها تحقيق كنيد، ميتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوهبر كتابهاي فيلسوفان غرب در اين زمينه، به نوشتههاي فارابي(3) و بوعليسينا(4) ـ رحمتا... عليهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاي سهروردي(5) ـ رحمتا... عليه ـ در حكمت اشراق مراجعه كرده، و براي جنابعالي شرح كنند كه جسم و هر موجود مادي ديگر به نور صرف كه منزه از حس است، نياز دارد؛ و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است. از استادان بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين(6) ـ رضوانا... تعالي عليه و حشرها... معالنبيين والصالحين ـ مراجعه كنند، تا معلوم شود كه حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده؛ و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نميكنم و از كتابهاي عارفان و بخصوص محيالدين ابنعربي(7) نام نميبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع شويد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسايل قوياً دست دارند، راهي قم كنيد، تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه شوند، كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد. جناب آقاي گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسايل و مقدمات، از شما ميخواهم درباره اسلام بهصورت جدي تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه بهخاطر نياز اسلام و مسلمانان به شما، كه براي ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه ميتواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز كند. نگرش جدي به اسلام، ممكن است شما را براي هميشه از مسئله افغانستان و مسايلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك ميدانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اينگونه فكر نميكنيد كه مذهب مخدر جامعه است.(9) راستي مذهبي كه ايران را مقابل ابرقدرتها چون كوه استوار كرده مخدر جامعه است؟ آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟ آري، مذهبي كه وسيله شود تا سرمايههاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غيراسلامي، در اختيار ابرقدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جدا و مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست؛ بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را "مذهب آمريكايي " مينامند. در خاتمه صريحاً اعلام ميكنم كه جمهوري اسلامي ايران بهعنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام بهراحتي ميتواند خلأ اعتقادي نظام شما را پر كند. و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري روابط متقابل معتقد است و آن را محترم ميشمارد. والسلام عليمناتبع الهدي. 11/10/67 مصادف با اول ژانويه 1989 ميلادي روح الله الموسويالخميني پانوشتها: 1ـ بخشي از آيه 55 سوره بقره: قوم حضرت موسي به ايشان گفت: "ما به تو ايمان نميآوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم. " 2ـ سوره انعام آيه 103: "او[خدا] را هيچ چشمي درك نميكند و او بينندگان را درك ميكند، و او نامريي و آگاه است. " سفر به امپراتوري شرق از زبان خانم مرضيه حديدچي (دباغ) در آن زمان مسئوليت زندانهاي زنان تهران به عهده من بود. در حال بازديد از زندان قزل‎حصار بودم كه گفتند از بيت امام، حاج احمد آقا تماس گرفتند و با شما كار دارند، سريع با او تماس بگيريد؛ نگران شدم و به بيت امام تلفن كردم. حاج احمد آقا گفت: كاري پيش آمده و چون شما الان در زندان هستيد نميتوانم صحبت كنم، ممكن است از جوابهاي شما كسي چيزي بفهمد. به خانه كه رفتيد با من تماس بگيريد. با اين حرفهاي حاج احمد آقا، دلهره و تشويش همه وجودم را فرا گرفت. عصر به حاج احمد آقا زنگ زدم، گفت: "حضرت امام نامهاي براي گورباچف مينويسند و دو نفر را براي ابلاغ پيام و نامه انتخاب كردهاند؛ شما و آيتالله جواديآملي هستيد. اين قضيه بايد مخفي بماند تا اين نامه به مسكو و بهدست گورباچف برسد. " هزار سئوال در ذهنم به وجود آمد. چرا نامه براي گورباچف؟ براي چه؟ مگر چه اتفاقي افتاده؟ امام در نامه چه نوشته؟ چرا بايد مخفي بماند؟ چرا من؟ چرا آقاي جواديآملي؟ ... تحمل اين فكرها و سئوالها و فهم قضيه خيلي برايم سخت بود، بدتر از همه اينكه نميتوانستم با كسي مشورت كنم! بالاخره استخاره كردم. جواب استخاره اين بود؛ موفقيت كامل حاصل نميشود، اما نعمتي است كه خداوند به شما ارزاني داشته. چون از محتواي كلي نامه و مأموريت خبر داشتم، اما مفهوم استخاره را متوجه نشدم و تصميم گرفتم موضوع را سربسته با آقاي طباطبايي كه از نزديكترين ياران امام است، در ميان بگذارم. مطمئن بودم او در جريان است. وقتي با او تماس گرفتم، گفت: "امام خودشان نامه را نوشتهاند. " حرف ديگري نزد. با همين جمله خيالم راحت شد و آماده رفتن شدم. سه نفر يا پنج روز بعد حاج احمد آقا دوباره تماس گرفت و گفت كه چه روزي و چه ساعتي در فرودگاه حاضر شوم. از او پرسيدم اجازه دارم به خانوادهام بگويم كجا ميروم و با آنها خداحافظي كنم؟ او گفت: "بله، اشكالي ندارد. " حاج احمد آقا همچنين گفت: "اگر تا حالا وصيتنامه ننوشتهايد، بنويسيد. " فرود در مسكو و مراسم استقبال در فرصت كوتاه باقيمانده، بعضي كارهاي ناتمام شخصي را انجام دادم. وضعيت ماليام را با ديگران مشخص كردم و وصيتنامهام را اصلاح كردم و دوباره نوشتم. روز سفر با خانواده خداحافظي كردم و به طرف فرودگاه راه افتادم. وقتي رسيدم، ديدم بهجز من و آقاي جواديآملي، آقاي لاريجاني با چند نفر از كارگزاران سفارت جمهوري اسلامي ايران در مسكو هم هستند. تمام مدتي كه در هواپيما بوديم به اين فكر ميكرديم كه وقتي به مسكو رسيديم، بايد چه كنيم؟ چطور نامه را به دست گورباچف برسانيم. هر سه ما اضطراب و هيجان داشتيم. ناهار را در هواپيما خورديم. بالاخره به مسكو رسيديم. پشتسر آقاي جواديآملي و آقاي لاريجاني از هواپيما پياده شدم. وزير امور خارجه و مشاور مخصوص گورباچف و امامجماعت مسجد بزرگ مسكو و تعدادي از ديپلماتهاي ايراني براي استقبال آمده بودند. از پلهها كه پايين ميآمديم، ديدم همه به من نگاه ميكنند. امامجماعت مسجد بزرگ مسكو با لباس رسمي (كت و شلوار و كراوات) جلو آمد و خوشآمد گفت. او توضيح داد كه در عرف ديپلماتيك، رسم بر اين است كه دسته گل را به رييس هيئت اعزامي تقديم كنيم، اما اجازه دهيد ما دستهگل را به اين خانم بدهيم كه حضور و پوشش او براي ما تازگي دارد. آنجا فهميدم دوستان ديپلمات ما در شوروي، هماهنگيهايي از قبل انجام دادهاند كه مردان با من دست ندهند. حضور مشاور مخصوص گورباچف، ميان استقبالكنندگان پس از توضيح يكي از ديپلماتها براي ما معنا و مفهوم خوبي داشت؛ چون مشاور مخصوص گورباچف فقط براي استقبال از پادشاهان و سران كشور ميرفته. اما آن روز به دليل شأن و منزلت امام، براي استقبال از ما آمده بود. حضور يك زن با اين شكل و شمايل در هيئت اعزامي، همه را شگفتزده كرده بود و حتي روزنامههاي شوروي هم اين مسئله را تجزيه و تحليل كردند. نكته جالب، تحليل يكي از جرايد صهيونيستها بود. آنها نوشته بودند كه امام خميني يك نفر زن نظامي را كه فرمانده سپاه يكي از استانها است، همراه هيئت اعزام كرده. اين حرفها زماني منتشر شد كه من هنوز فرمانده سپاه همدان نشده بودم. سختترين شب عمر از فرودگاه بيرون آمديم. ما سه نفر را در ماشين جا دادند و سه ماشين ديگر هم همراه‎مان بود. با ماشين ديپلماتهاي ايراني، هيئت ويژه استقبال و پليس از خيابانهاي عريض مسكو و از كنار ساختمانهاي بلند، با معماري خيرهكننده گذشتيم. ماشينها جايي رفتند كه حال و هواي نظامي داشت. در اين ساختمانها افسران عاليرتبه ارتش زندگي ميكردند. ما هم در يكي از همين ساختمانها مستقر شديم. تهيه شام دست ما نبود. براي اينكه به مشكل برنخوريم، مسئولان تشريفات سفارت به مقامات شوروي اطلاع دادند كه ما رسم داريم براي هر هيئتي كه از ايران ميآيد برنامه بازديد و پذيرايي در سفارت تدارك ببينيم. با همين بهانه ما را به سفارت ايران بردند و همانجا پذيرايي كردند. ديدن بچههاي سفارت و كارگزاران ما در قلب امپراتوري شرق جالب بود. با خانم كارمندان و ديپلماتهاي ايراني آشنا شدم و با آن‎ها صحبت كردم. محيط شوروي خيلي سنگين بود و شرايط سخت باعث شده بود كه اين خانمها اصلا از خانههاي خودشان بيرون نيايند. بعد از شام به محل اسكان برگشتيم كه براي مراسم ويژه فردا، فكر و تبادل نظر كنيم.يكي از سختترين شبهاي عمرم همان شبي بود كه در ساختمانهاي نظامي مسكو سر كرديم. هيچيك از ما اطلاع كاملي از محتواي پيام امام به گورباچف، نداشت. آقاي جواديآملي گفت بايد متن نامه را بخوانيم و به مفاهيم آن مسلط شويم كه هم به سئوالهاي ذهن خودمان جواب دهيم و هم اگر فردا كسي چيزي پرسيد، بتوانيم پاسخ دهيم. نامه را گرفتم و در تنهايي و با تمركز خواندم. آن شب وضعيت عجيب و خوفناكي داشتم. بيم داشتم كه همه كارهاي ما را زير نظر بگيرند. احتياط زيادي در تمام رفتارهايم داشتم و خيلي از خودم مراقبت ميكردم. آن شب حتي هنگام وضو و خواب هم چادر و مقنعهام را از خودم دور نكردم. موقع خواب روسريام را محكم گره زدم و دستم را روي صورت گذاشتم، ميترسيدم نكند از من فيلم يا عكسي بگيرند! آن شب تمام گوشه و كنار اتاقم را گشتم، اما دوربين يا ميكروفوني پيدا نكردم، ولي باز هم نگران بودم. اين احساس را آقايان هم داشتند. هروقت ميخواستيم با هم حرف بزنيم، دو راديوي موجود را روشن ميكرديم و خيلي آرام و نزديك به هم صحبت ميكرديم. روز موعود صبح، بعد از نماز، براي صرف صبحانه به سالن رفتيم و از ميان همه خوراكيها فقط تخممرغ آبپز خورديم. آقاي جواديآملي حتي تخممرغ هم نخورد. بعد از صبحانه هرچه همراهمان بود جمع و جور كرديم، چون قرار بود بعد از خواندن و تسليم پيام امام خميني، بلافاصله به فرودگاه برويم و به ايران برگرديم. وقتي به سمت كاخ كرملين راه افتاديم، تعدادي از ديپلماتهاي ايراني هم همراهمان بودند. در كاخ كرملين هيچيك از ما بازرسي نشديم و خيالم راحت شد از تفتيش كيف بزرگي كه وسايل شخصيام در آن بود. البته بازرسي نامحسوس با دستگاههاي الكترونيكي انجام ميشد.كارگزاران سفارت و ديپلماتهاي ايراني با زحمت زياد، سعي كردند همهچيز را براي ما توضيح دهند، اما بالاخره بعضي عادتها و رسمهاي ديپلماسي يادشان رفت. چون هيئت اعزامي و كاري كه امام برعهده آنها گذاشته بود، همه را غافلگير كرده بود. آنها بعضي تشريفات مرسوم مقامهاي شوروي را نگفتند. مثلا اينكه چه كسي اول وارد شود، چه كسي كجا بنشيند، يا چه كسي اول حرف بزند و... ديپلماتهاي ايراني را به كاخ كرملين راه ندادند. داخل كاخ، ساختماني مخصوص گورباچف بود؛ كه پس از گذر از يك در و چند راهرو پرپيچ و خم، به اتاق رييس اتحاد جماهير شوروي رسيديم. تا همين لحظه هم از بازرسي كيفم ميترسيدم كه خوشبختانه اتفاق نيفتاد.اتاق گورباچف حدود 20 مترمربع بود كه ميز 12 نفري با شش صندلي در آن بود. معلوم بود قرار است سه نفر اين طرف ميز و سه نفر در طرف ديگر بنشينند. پردههايي كه به پنجرهها آويزان بود، ساده و يك موكت بينقش و نگار هم روي زمين انداخته بودند. چند نفر عكاس و خبرنگار هم در اتاق بودند. وقتي روي صندليها نشستيم، خبرنگارها از ما عكس گرفتند. هنگام ورود ما، گورباچف با تكتك آقايان دست داد. وقتي نزديك من شد، دستش را دراز كرد و من خيلي تند دستم را زير چادر كشيدم. اين كار من خيلي براي او گران تمام شد. (در عرف ديپلماتيك اين كار نوعي توهين تلقي ميشود.) گورباچف خنديد و جمله كوتاهي گفت كه من نفهميدم، اما از چهرهاش معلوم بود كه از كارم اصلا خوشش نيامده است. سفير كشورمان به زحمت و با سماجت وارد اتاق شد، مدتي ايستاد و بعد برايش صندلي آوردند. بعد از احوالپرسي و خوشآمدگويي، نوبت به خواندن نامه رسيد. آقاي جواديآملي خواند و آقاي لاريجاني به انگليسي ترجمه ميكرد و مترجمي هم آنجا بود كه به روسي پيام را ترجمه ميكرد. گورباچف به زبان انگليسي مسلط بود، اما ميخواست ترجمه روسي را هم بشنود كه نكته مبهمي باقي نماند. وقتي كه نامه خوانده ميشد، كار ويژهاي نداشتم. بههمين دليل تمام حواسم پيش گورباچف بود و تمام حالتها و رفتار او را دقيق زير نظر داشتم. چهره او گاهي تغيير ميكرد و چيزهايي يادداشت ميكرد و دور يكي - دو نكته هم خط كشيد.پس از پايان ترجمه پيام، گورباچف كمي فكر كرد و گفت: "من روي بعضي قسمتهاي اين نامه سئوال دارم. " آقاي جواديآملي گفتند: "بفرماييد، ما اينجا هستيم كه بيشتر توضيح دهيم. " گورباچف گفت: "در اين قسمت آيتالله گفته است كه ما خود را در سرنوشت مسلمانان جهان شريك ميدانيم؛ اين يعني دخالت در امور داخلي كشورهاي ديگر؛ فكر ميكنم در اينجا آيتالله خميني اشتباه كرده است. " آقاي جواديآملي با طمأنينه و آرامش گفت: "اصلا مسئله اينطور نيست كه شما برداشت كرديد. خاك شوروي از هفت طبقه زيرين تا هفت طبقه برين مال شما، كسي كاري به آن ندارد. مقصود امام، آدم مسلماني است كه در هر جاي دنيا در سختي و عذاب است و مشكلي دارد كه ما به حكم وظيفه ديني و بهعنوان يك مسلمان وظيفه و حق خود ميدانيم كه از او دفاع كنيم؛ آب و خاك براي ما مطرح نيست. اين هويت انسان مسلمان است كه مطرح است. " مشاور گورباچف كه تا آن لحظه بيتحرك و بهتزده نگاه ميكرد و به حرفها گوش ميداد، گفت: "آنجا كه آيتالله گفتهاند خبرنگاران و دانشمندان به قم بروند و آگاه شوند، به ما، ملت ما و آقاي گورباچف توهين كردهاند. " آقاي جواديآملي گفت: "نه، امام شما را تشويق كردهاند. او نگفته علما و فيلسوفان شما چيزي نميفهمند، بلكه دعوت به بحث و گفتوگو كردهاند و منظورشان اين بوده كه ما از نظر فلسفي و علمي ميتوانيم به هم كمك كنيم. " گورباچف و معاونش كه مقام دوم حزب كمونيست بود با توضيحهاي آقاي جواديآملي ظاهرا قانع شدند. يادم نيست در آن جلسه پذيرايي شديم يا نه و اگر شديم، چطور؟ قبل از خداحافظي آقاي جواديآملي پرسيد: "منتظر جواب نامه شما بمانيم؟ " گورباچف گفت: "بايد مشورت كنيم، بعد خودمان جواب را ميفرستيم. " موقع خداحافظي اجازه دادند خبرنگاران چند عكس و فيلم بگيرند. گورباچف مثل اول جلسه دوباره با همه دست داد، وقتي مقابل من ايستاد آقاي جواديآملي و بقيه همينطور مرا نگاه ميكردند. فرصت نشد از حاج آقا بپرسم چهكار كنم. ديدم اگر تو ذوق گورباچف بزنم خيلي بد است، به همين دليل وقتي او دستش را دراز كرد، چادرم را روي دستم انداختم و به او دست دادم. اين برخورد و اين نوع دست دادن براي گورباچف، رهبر امپراتوري شرق خيلي گران تمام شد. سعي كرد به روي خود نياورد و گفت: "من دستم را براي دست دادن دراز نكردم، بلكه دستم را به سوي اين مادر انقلاب دراز كردم كه بگويم ما همسايههاي خوبي هستيم، ما دست بياسلحهمان را سوي شما دراز ميكنيم. شما هم مردهايتان را تشويق كنيد كه دست بدون سلاحشان را به سوي ما دراز كنند. " آقاي جواديآملي گفت: "ما هم دوستدار صلح و خواستار آرامش هستيم. " بعد از اتاق خارج شديم. گورباچف كه براي استقبال ما نيامده بود، وقت خداحافظي تا پايين پلهها براي بدرقه آمد. نماز در فرودگاه مسكو مأموريتمان كه تمام شد، مستقيم بهسمت فرودگاه حركت كرديم. وقتي به فرودگاه رسيديم، ظهر بود. در پاويون رفت و آمد زيادي بود. در گوشهاي روزنامهاي زير پايم انداختم و نماز خواندم. وقتي نماز تمام شد، ديدم حاضران مات و مبهوت به من نگاه ميكنند. وقتي تعجب آنها بيشتر شد كه ديدند آقايان همراه هيئت هم در گوشهاي ديگر همين كار را ميكنند. ظاهرا تا حالا چنين صحنهاي نديده بودند. بعضي از مقامهاي شهري و حكومتي براي بدرقه آمده بودند. بعد از خداحافظي از آنها سوار هواپيما شديم و به تهران برگشتيم. گزارش سفر فوري به محض رسيدن به تهران، خدمت امام رفتيم كه آنچه را گفته و ديده و شنيده بوديم، گزارش كنيم. زمانيكه خدمت امام رسيديم، آقاي جواديآملي سرپرست هيئت اعزامي همه چيز را شرح داد. امام پرسيد: "كداميك از شما چهره او را ميديديد؟ " گفتم من دايم او را زير نظر داشتم. احوال او در دو قسمت نامه متغير شد و واكنش نشان داد. بعد قضيه را توضيح داديم كه آنها از دو نكته ناراحت شدند و آقاي جواديآملي پيام را تشريح كرد و آنها هم قانع شدند. حضرت امام از نتيجه كار تا اينجا راضي بودند و تبسم كردند. گورباچف در مدت كمتر از دو ماه به وعدهاش عمل كرد و جواب داد. وقتي شواردنادزه، نماينده او به جماران آمد، من تهران نبودم؛ اما حاضران در آن جلسه ميگويند كه شواردنادزه خيلي تحت تأثير ساده‎زيستي حضرت امام قرار گرفته بود طراحي فرداي جهان در جماران معمولا اگر قرار بود كسي به ملاقات امام برود، بهخصوص از يك كشور خارجي و براي پاسخ به يك پيام خيلي مهم، امام سر وقت و پيش از همه در اتاق ملاقات خانهاش در جماران حاضر ميشد.اما در هفتم اسفند 1367 امام منتظر نبود؛ ادوارد شواردنادزه - وزير خارجه شوروي - به ديدار امام ميرفت تا پاسخ گورباچف را براي او بخواند. شواردنادزه، همراهانش و مقامهايي از وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي، همه سرپا ايستاده بودند و حتي چاي را كه حاج عيسي برايشان آورده بود، ايستاده خوردند. اتاق شلوغتر از قبل بود و چند صندلي به صندليهاي اتاق ملاقات اضافه كرده بودند.امام خيلي ساده و غيررسمي وارد اتا شد، كسي كه به ابرقدرت بلوك شرق پيام داده و او را به چارهجويي براي فروپاشي كشور وي فرا خوانده بود، همين پيرمرد سادهاي بود كه با عرقچين و دمپايي وارد جلسه شد و خانه كوچكش در جماران هنوز ديوارهاي گچي داشت كه جايجاي آن فرو ريخته بود.بهجز مترجم روسي و سفير شوروي، بقيه هيئت همراه شواردنادزه در حياط منتظر بودند. شواردنادزه نماينده ابرقدرت شرق مثل شاگرد دبستان روي يك صندلي نشسته بود با پاهاي بدون كفش روي فرشي كهنه و رنگ و رو رفته.فيلم اين جلسه از تلويزيون هم پخش شده، روي بعضي سايتها هم هست، ميتوانيد ببينيد. دست و صداي شواردنادزه هنگام خواندن جواب گورباچف ميلرزيد، دست و صداي وزير خارجه ابرقدرت شرق. مترجم مشهور و بلبلزبان روس هم حال بهتري نداشت و با لكنت عبارتها را به زبان ميآورد. امام خميني پس از قرائت پيام گورباچف چند جمله كوتاه صحبت كرد و قبل از اينكه ترجمه آخرين جملهها به پايان برسد، جلسه را ترك كرد و به اندروني خانه رفت؛ خانه كوچك و ساده در كوچه پسكوچههاي جماران. امام، بعد از پيام گورباچف گفت: "انشاءالله سلامت باشند، ولي به ايشان بگوييد من ميخواستم جلو شما يك فضاي بزرگتر باز كنم... دريچهاي به دنياي بزرگ، يعني دنياي بعد از مرگ كه دنياي جاويد است، براي آقاي گورباچف و محور اصلي پيام آن بود. "بعد ايستاد، دستهايش را پشتش گرفت و از اتاق بيرون رفت. با عرقچين، با شمدي كه روي شانه انداخته بود و دمپايي پلاستيكي كه به پا داشت. بايد دوباره فيلم را ببينيد كه دستپاچگي وزير خارجه شوروي را در دوره حكومت ابرقدرتياش متوجه شويد. اگر حرف هاي آيت الله خميني را جدي مي گرفتيم... در سالگرد رحلت امام خميني در سال 1378، گورباچف در مصاحبهاي با خبرنگار واحد مركزي خبر در مسكو، از بياعتنايي به هشدارهاي آن روز بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، اظهار تأسف كرد. او در اين مصاحبه گفت: "مخاطب پيام آيتا... خميني از نظر من، همه اعصار در طول تاريخ بود. زمانيكه اين پيام را خواندم، احساس كردم كسي كه اين پيام را نوشته فردي متفكر و دلسوز براي سرنوشت جهان است. از مطالعه اين پيام استنباط كردم او كسي است كه براي جهان نگران است و مايل است من انقلاب اسلامي را بيشتر بشناسم و درك كنم. " گورباچف با تشريح نابسامانيهاي اقتصادي و سياسي روسيه، گفت: "اگر ما پيشگوييهاي آيتا... خميني را در آن پيام جدي ميگرفتيم، امروز قطعا شاهد چنين وضعيتي نبوديم. اقتصاد روسيه از همان ابتدا در حال ريزش و سقوط بود و درواقع ما نميتوانستيم همگام با غرب عمل كنيم... ما از جنگ سرد صرفنظر كرديم و با كشورها رابطه برقرار كرديم. اما غربيها در اين نبرد، پيروز شدند... " خطاي گورباچف اين بود روند حركتي را كه در شوروي بهعنوان "اصلاحات " شناخته شده بود، با خواست و اراده غرب همراه و هماهنگ كرد. در نتيجه هر روز استقلال و اقتدار كشورش را در برابر غرب، بهطور ناخواسته تضعيف كرد و در عوض پايگاهها و نقاط اتكاي فعاليت غرب از داخل شوروي را تقويت كرد. گروههايي كه هيچ اعتقادي به تماميت ارضي و حاكميت ملي شوروي نداشتند، مثل قارچ روييدند و با ميتينگها و گردهماييهاي تحريككننده و آشوبطلبانه در ليتواني، استواني، اوكراين، تاتارستان، گرجستان و كشورهاي ديگر بر طبل قوميتخواهي و مليگرايي و خودمختاري طلبي كوبيدند و هر روز بيش از قبل، امنيت ملي شوروي را از درون و با حمايت بيروني مورد تهديد قرار دادند منبع: نشريه پنجره - شماره 26 * منبع: خبرگزاری فارس، یکشنبه 13 دی 1388