Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 141279
تاریخ انتشار : 27 دی 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 389

عصر شکوفایی - 30

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری
مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری *اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *فصل دوم : فجر پيروزى در اين كشور، مهندس ما جرئت نمى‏كرد اسم ساختن نيروگاه برق را بياورد؛ جرئت نمى‏كرد اسم ساختن سد را بر زبان جارى كند؛ جرئت نمى‏كرد اسم ساختن فرودگاه را بر زبان جارى كند. همه اين كارها را بايد خارجى‏ها مى‏كردند. مهندس ايرانى حداكثر اين بود كه در آن پروژه‏اى كه يك مهندس خارجى يا يك شركت خارجى قبول كرده بود، يك گوشه‏اى عضو بشود؛ اگر آنها قبول مى‏كردند؛ بعضى جاها هم قبول نمى‏كردند. من پاى همين سد كرخه، سه چهار سال پيش، مصاحبه كردم و مفصل شرح دادم؛ سد كارون 3 را - نه سد كرخه را - با سد دز مقايسه كردم. سد دز زمان طاغوت ساخته شده، سد كارون 3 زمان جمهورى اسلامى ساخته شده؛ شبيه هم هستند. دو تا سد بتونى با ظرفيت‏هاى نزديك به هم از لحاظ آب و از لحاظ برق. در ساخت سد دز چقدر به ايرانى‏ها توهين كردند؛ چقدر تحقير كردند و آبروريزى كردند براى مهندس ايرانى و سرمايه‏دار ايرانى و سرمايه‏گذار ايرانى؛ اما در ساخت اين سد، خودِ جوان ايرانى، مهندس ايرانى، اين كار پيچيده عظيم را كه خيلى از آن سد دز از لحاظ كار فنىِ ساخت بتون و وصل بتون به بدنه كوه حساس‏تر و مهم‏تر است - كه تفاصيلش را براى ما شرح دادند - انجام داد، نيروگاهش را خودش درست كرد، سدش را خودش درست كرد، جاده زير آب را كه از بين رفته بود و پل معلق هوائى طولانى را خودش درست كرد؛ با افتخار. عرقش در آمد، اما سرش به افتخار برافراشته شد. اين، چيز كمى نيست؛ اين را در همه چيز شما تعميم بدهيد. امروز مهندس ايرانى، تحصيل‏كرده ايرانى، دكتر ايرانى، ارتشى ايرانى، سپاهى ايرانى، به خود مى‏بيند كه بسازد، توليد كند، ايجاد كند، به كار بگيرد و برتر از دست‏هاى ديگر، دستى را در عرصه ظاهر كند. آن روز حتى فكرش را هم نمى‏كردند كه حالا مثال‏هايش الى ماشاءاللَّه. اين، كارآمدى اين نظام است؛ اين نظام اين كار را كرد. كشاورزىِ نابود شده كشور را اين نظام احياء كرد، صنعت ساده ابتدائى كشور را اين نظام به صنعت پيچيده حساس انرژى هسته‏اى رساند. اين نظام الان در زمينه‏هاى صنايع نو - نانوتكنولوژى و صنايعى از اين دست، كه اينها از صنايع نِوى دنياست - تقريبا دوش به دوش صفوف اول دارد حركت مى‏كند و دارد كار مى‏كند. اينها كارآمدى نظام است. در جايگاه سياسى و عزت بين‏المللى؛ چه كسى مى‏تواند اين را منكر بشود؟ چه كسى مى‏تواند تاثيرگذارى دولت جمهورى اسلامى را امروز در سياست‏هاى منطقه، بلكه سياست‏هاى فرامنطقه منكر بشود؟ چه كسى مى‏تواند عزت جمهورى اسلامى را در بين ملت‏هاى مسلمان منكر بشود؟ كدام كشور مى‏تواند ادعا كند كه رئيس آن كشور، مسئولان بالاى آن كشور مى‏روند در يك كشور مسلمان ديگر، مردم آن كشور مسلمانِ ديگر، ولو دولتشان هم نخواهد، اجتماع مى‏كنند و به نفع او شعار مى‏دهند؛ غير از جمهورى اسلامى؟ فقط جمهورى اسلامى است كه رؤسايش در ميان ملت‏هاى ديگر، امتداد معنوى و حقيقى و سياسى دارند. اينها كارآئى نيست؟! كدام عرصه كارآيى از اينها مهم‏تر و بالاتر؟ ايجاد يك گفتمان نو در سطح بين‏الملل اسلامى. همين گفتمان هويت اسلامى و سلطه‏ناپذيرى و استقلال را اين نظام ايجاد كرد؛ گسترش داد.1 آنهايى كه اين مراكز را بنا گذاشتند، جز به بيرون اين مرزها، دل نبسته بودند. همين جا را خارجى‏ها ساختند، خارجى‏ها برنامه‏ريزى كردند و خارجى‏ها از آن بهره‏بردارى كردند. شايد بخش‏هاى قديمى اين عمارت‏ها، به وسيله آلمانى‏ها ساخته و به وسيله انگليسى‏ها برنامه‏ريزى و اداره شد. بعدها هم، به وسيله آمريكايى‏ها بهره‏بردارى مى‏شد. اما امروز، در اين مركز، ايرانى مى‏سازد، ايرانى مى‏آموزد، ايرانى فرا مى‏گيرد و ايرانى سود مى‏برد. هدف، منافع و مصالح ملت است. اين، چيز عزيز و عظيمى است و قدرش دانستنى است. شايسته اين ملت است كه در همه جا برايش قصد خدمت كنند، برايش بينديشند و تلاش كنند.2 ما ملتى گمنام و دنباله‏رو سياست قدرت‏هاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميم‏گيرى دولت‏هاى متنفذ بوديم؛ يك روز آمريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجره طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملت‏هاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بى‏اعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرف‏هاى نو و تازه در زمينه‏هاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجره طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصه‏ها و صحنه‏هاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالبا جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همه شرايط پيشرفت.3 در كشور ما و نيز بسيارى از كشورهاى به اصطلاح جهان سوم، جهت اداره امور مملكتى دو نظر وجود دارد: يك نظر اين است كه مردم يك كشور و روشنفكران و تصميم‏گيران آن، اظهار نظر مى‏كنند كه براى ساختن كشورشان و به دست آوردن آينده، بايد به قدرت حاكم جهانى متّكى باشند. اين قدرت حاكم جهانى در هر زمان و هر كه هست - چه قدرت برتر علمى باشد و چه قدرت برتر سياسى و فرهنگى دنيا - برايشان فرقى نمى‏كند. مى‏گويند: »ما بايد دنباله رو قدرت‏هايى باشيم كه امروز سكّوهاى اوّل دنيا را در مسابقات علمى، سياسى و تسليحاتى به خود اختصاص داده‏اند«. استدلالشان اين است كه چون آنها قوى‏اند، ما بايد زير بالشان برويم! اين ديدگاه و طرز فكر، در كشورهاى عقب افتاده دنيا حاكم است. كسانى كه در مسائل سياسى و جغرافيايى مطالعه كرده‏اند، مى‏دانند كه چنين طرز فكرى در كشورهاى آمريكاى لاتين، در كشورهاى آفريقايى و در بعضى از كشورهاى آسيايى وجود داشته است و عدّه‏اى از روشنفكران و سياستمداران، از آن تبعيّت مى‏كرده‏اند. سران رژيم گذشته ايران نيز چنين عقيده و طرز فكرى داشتند. مى گفتند: »آمريكا، يا بعضى از ممالك اروپايى، پولدار، قوى، صاحب علم و داراى سلاحند. چرا ما خودمان را از اينها جدا كنيم؟! چرا ما دنباله‏رو اين قدرت‏ها نباشيم؟! بالاخره هر چه باشد اينها ارباب و آقايند! در ايران گذشته، چنين طرز فكرى حاكم بود. اگر كسى از شما در روستاهاى خان‏زده دوران طاغوت زندگى كرده باشد، اين طرز فكر را در ميان قشرهاى پست ذليل و ضعيفى هم كه خود و عيالاتشان از پس مانده سفره خان ارتزاق مى‏كردند، مشاهده كرده است. نتيجه چنين طرز فكرى اين مى‏شد كه رؤساى رژيم طاغوتى پهلوى، ثروت‏هاى اين ملت باهوش، با غيرت، شجاع و سابقه‏دار در تمدّن و علم را صرف خريد هواپيماى جنگى از آمريكا مى‏كردند. وقتى هم قطعه‏اى از قطعات يك هواپيما عيب و ايرادى پيدا مى‏كرد، مهندس يا مكانيسين ايرانى حق نداشت آن قطعه را باز كند و در رفع عيب و ايرادش بكوشد. زيرا قطعه‏ها، قطعه‏هاى مركب بود؛ يعنى گاهى يك قطعه از يك هواپيما، مركّب از ده قطعه به هم بسته شده بود. بايد قطعه معيوب را باز مى‏كردند، به وسيله هواپيما به كشور سازنده و فروشنده - كه عمدتا آمريكا بود - مى‏فرستادند. آن گاه، ضمن تحويل قطعه معيوب، يك قطعه جديد مى‏خريدند و باز مى‏گشتند! چرا مهندسين ايرانى حق نداشتند به قطعه معيوب هواپيما دست بزنند؟ براى اين كه به آنها مى‏گفتند: »شما را چه به اين كارها؟! اين مسائل مربوط به متخصصّين خارجى است. اصلا شما دخالت نكنيد و به چنين مواردى نزديك هم نشويد!« تحقير يك ملت همين است ديگر! بنده بسيار متاسفم كه بايد بگويم: امروز هم در گوشه و كنار كشور كسانى پيدا مى‏شوند كه چنين طرز فكرى دارند. يعنى هنوز هم عدّه‏اى تحت تاثير پس مانده‏هاى فكرى و سليقه‏اى گذشتگان وابسته به غرب و آمريكايند. اين يك نظر و طرز فكر است. يك نظر و طرز فكر ديگر هم وجود دارد كه مى گويد: »ما ملتى هستيم كه توانايى‏هايى داريم و بايد اصل را بر اين بگذاريم كه از اين توانايى‏ها استفاده كنيم. البته هر جا گير كرديم و ديديم ديگرى ابزار بهترى دارد، مى‏رويم از او ابزارش را قرض مى‏كنيم؛ آن گاه مى‏آييم كارمان را راه مى‏اندازيم. بعد هم سعى مى‏كنيم خودمان آن ابزار را بسازيم.« اين يك كار عاقلانه است. نمى‏شود كه شما هر وقت اتومبيل‏تان، اجاق گازتان يا يخچال‏تان خراب شد به سراغ همسايه برويد و بگوييد: بى‏زحمت بياييد اين وسيله را براى ما تعمير كنيد. اين كار، عين وابستگى است. البته يك وقت هم لازم است؛ يعنى طرف خُبرويّتى دارد و شما بايد از او ياد بگيريد. اين اشكالى ندارد. همسايه وسيله‏اى دارد كه مى‏تواند با آن كار كند. شما آن را از او امانت بگيريد و بعد هم سعى‏تان بر اين باشد كه خودتان را از او بى‏نياز كنيد. در مقياس يك ملت، اين بى‏نيازى به معناى استقلال علمى، عملى، فنّى، فرهنگى و در يك كلام استقلال همه جانبه است. انقلاب اسلامى از ابتدا به دنبال چنين استقلالى بوده است... پس به نتيجه مى‏رسيم كه مى‏شود با چنين طرز فكرى به استقلال علمى و فنّى و غيره دست يافت. امام ما رضوان اللَّه تعالى عليه همّتش اين بود كه به ملت بگويد: »اى ملت ايران! اى جوان ايرانى! اى كارگر ايرانى! اى مهندس و اى مدير ايرانى! تو بدون اين كه به بيگانه تكيه كنى خودت مى‏توانى.« امام مى‏خواست روحيه »توانستن« را در ما زنده كند. كسانى كه داراى طرز فكر اوّل - كه منجر به وابستگى مى‏شود - هستند، در طول ده‏ها سال گذشته مدام به تمسخر ايرانى پرداختند و لطيفه ساختند كه »مگر جنس داخلى هم جنس مى‏شود؟!« ظلمى از اين بالاتر به يك ملت وجود ندارد.4 پی نوشت: 1- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار كارگزاران نظام، 31 شهريور 1386 2- بيانات مقام معظم رهبرى در دانشكده افسرى، 16 اسفند 1374 3- بيانات مقام معظم رهبرى در مراسم ارتحال امام خمينى‏ (ره)، 14 خرداد 1385 4- بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار كارگران و معلمان، 13 ارديبهشت 1373 ادامه دارد...