Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 141651
تاریخ انتشار : 3 بهمن 1388 0:0
تعداد بازدید : 400

انقلاب اسلامي ايران ، راهي نوين در معادلات

روژه گارودي، متفکر بزرگ فرانسوي مي گويد ، انقلاب اسلامي ايران ، الگوي جديدي از تکامل انسان و جامعه را ارايه داده است که اين الگو با ویژگی های روحي ملت ها توافق دارد و همين ويژگي ، دليل دشمني غرب با نظام جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي ايران است . به اعتقاد بسياري از صاحبنظران ، پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 نقطه عطفي در تحولات و معادلات بين المللي بوجود آورد. با تشکيل نظام جمهوري اسلامي و ارايه الگويي از حکومت مبتني بر ارزشها و معرفت هاي ديني ، مؤلفه جديدي در معادلات سياسي ، مستقل از نظام دو قطبي شرق و غرب مطرح شد . اين تحول به ويژه درخاورميانه تأثيرات پايداري داشته است ، به نحوي که امروز با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ، نه تنها از اهميت و تأثيرگذاري آن بر معادلات سياسي کاسته نشده ، بلکه نقش انقلاب ، بزرگتر و اثر گذارتر نيز شده است . امروز درحالي که انقلاب اسلامي ايران در آستانه ورود به دهه چهارم پيروزي خود قرار دارد ، در ادبيات سياسي و فلسفي جهان و در بسياري از نشست هاي علمي و فرهنگي ، سخن از چالش هايي است که انقلاب اسلامي درعرصه معادلات سياسي و اجتماعي به وجود آورده است . ديدگاههاي نظام جمهوري اسلامي که برآمده از تفکر و جهان بيني ژرف امام خميني (ره ) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است ، اسلام را به عنوان يک مکتب سياسي پر قدرت و تأثيرگذار برسرنوشت بشري در سطح جهاني مطرح کرد. در حوزه عمل نيز ، انقلاب اسلامي توانست با استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران ، به الگويي کارآمد از يک نظام سياسي پويا و درعين حال مستقل از قدرت هاي سلطه جو تبديل شود. دکتر ميشل جانسون ، کارشناس روابط بين الملل درگفتگويي با نشريه « ژیو پليتيکن استراتژي » ، چاپ لندن شماره 21 جولای 1986نظر خود را درباره انقلاب اسلامي اين گونه بيان کرده است : « انقلاب اسلامي ايران نخستين پيروزي مسلمين برغرب از قرن شانزدهم به اين سو محسوب مي شود . " وي مي افزايد نکته اصلي اين است که اسلام عامل هدايت کننده اين انقلاب بوده و هيچيک از ايزم هاي غربي و شرقی نظیر ناسيوناليزم ، کاپيتاليزم ، کمونيزم و سوسياليزم در آن نقشي نداشتند. همين واقعيت را پروفسور « ياوش اوسوس » ، ( Yavesh osves ) ، رئيس « اتحاديه راه اسلامي در اروپا » و استاد برجسته دانشگاههاي آلمان با توصيفي پر معني از انقلاب اسلامي بيان کرده است . وی مي گويد : « احياي دين و معنويت در دوراني که سيطره ماديات و ابزار مادي و ا نديشه هاي ضد معنوي ، جامعه بشري را در چنبره خود گرفته بود، مرهون انقلاب اسلامي و انديشه هاي امام خميني (ره ) است . " پيروزي انقلاب اسلامي ازهمان ابتدا ، موجب برهم خوردن معادلات استعمارگران در صحنه سياست جهاني شد و صريح ترين پيام آن که به گوش جهانيان رسيد ، شکستن طلسم سکوت در برابر طاغوت و ظلم بود . درواقع انقلاب اسلامي ، فصل جديدي را پيش روی ملت هاي جهان گشود و انگيزه اي شد تا همه ملل خواهان آزادي و استقلال واقعي به ويژه ملل مسلمان ، خود را باور کنند. اين تحول بسياري از متفکران و تحليلگران سياسي و پژوهشگران عرصه مطالعات انقلاب هاي بزرگ جهان را به طرح دهها پرسش و کنکاش درباره اين نکته واداشت که چه عامل يا عواملي سبب شد تا انقلاب اسلامي بعنوان حرکتي عميق و تأثيرگذار در معادلات سياسي و اجتماعي مطرح شود و بتواند در مقابل نظام هاي مسلط جهاني بخصوص دو بلوک قدرتمند شرق و غرب ، به رشد و بالندگي دست يابد ؟ به بيان ديگر آيا مي توان گفت که باورها و ارزشهاي معنوي اسلام ، نقش تعيين کننده در اين رخداد بزرگ داشته است ؟ اين پرسش به همراه دهها نظريه و ديدگاههاي مبتني بر مطالعات اسلام شناسي و تیوري هاي سياسي ، ذهن متفکران و صاحبنظران در حوزه مطالعات انقلاب اسلامي را بيش از هرچيز متوجه اصول بنيادين تفکر و انديشه اسلام سياسي کرده است . تقريبا" تمامي نظريه ها و بررسي هايي که در اين زمينه به عمل آمده در يک موضوع مشترک است و اين نکته را بيان مي کند که راه انقلاب اسلامي در معادلات سياسي و بين المللي ، مبتني بر آموزه های اسلام است و این آموزه ها در اصولي چون عدالت اجتماعي ، آزادي خواهي ، استقلال در ابعاد سياسي ، اقتصادي و فرهنگي و فکري نهادينه شده است . انقلاب اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ رخ داد و انديشه ديني و تفکر معنوي را در سرلوحه حرکت و مبارزه خود قرارداد که در معادلات سياسي ، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شده بود . در يک سو جهان کمونيستي با انديشه مارکسيستي و در طرف ديگر نظام سرمايه داري با انديشه سکولاريزم و لائيک حاکم بود ، که دراين دو تفکر حاکم و مسلط ، جايي براي دين و معنويت وجود نداشت . درميان تئوري هاي موسوم و رايج قرون نوزده و بيست ، يکي از تئوري هاي مطرح ، انديشه مارکسيزم بود که همه تحولات را برخاسته از پديده هاي اقتصادي و مادي مي دانست و در تحليل ماهيت انقلاب ها نيز تمام توجه خود را بر ماهيت اقتصادي جريان هاي سياسي و اجتماعي متمرکز ساخته بود . درحاليکه ماهيت ديني انقلاب اسلامي ، انديشه مارکسيزم را زير سوال برد و با تبيين تضادهاي اساسي موجود بین مکتب مارکسیزم و اسلام ، زمینه به بن بست رسیدن تیوری مارکسیزم را در تحلیل پدیده های سیاسی و اجتماعی فراهم کرد و متفکرین این اندیشه را به تجدید نظر در ایده خود واداشت. انقلاب اسلامی در مقابل سایر اندیشه های مسلط و تیوری های غربی نیز که با نگاه تک بعدی به تحلیل مسایل و پدیده ها می پردازند ، معادلات سیاسی حاکم بر نظام سرمایه داری را نیز به چالش کشاند. اگر چه در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از متفکران و تحلیلگران مکاتب سیاسی شرق و غرب از درک واقعیت ها و عمق اندیشه های انقلاب اسلامی ناتوان بودند اما مسیر تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اضمحلال اردوگاه نظام سوسیالیستی در خاستگاه آن بعضی اتحاد جماهیر شوروی ، به فاصله یک دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ،مراکز اطلاعاتی و تحقیقاتی را به ارزیابی جدی تر و سنجش دقیق تر تحولات جامعه جهانی و تاثیرات انقلاب اسلامی ترغیب کرد / به ویژه آنکه امام خمینی ( ره ) در سال 1988 ، در نامه تاریخی و مشهور خود خطاب به " گورباچف " رهبر وقت شوروی ، اضمحلال و فروپاشی نظام کمونیستی را پیشبینی کرده بودند و نظام سرمایه داری غرب را نیز سست و توخالی توصیف کرده بودند . امروز درستی و حقیقت این مسئله نیز با شنیده شدن صدای شکستن پایه های اقتصاد نظام سرمایه داری در غرب ، آشکارتر و شفافتر شده است در حالیکه تا پیش از تحولات ماههای نخست دهه 90 و فروپاشی نظام کمونیسی ، متفکرانی چون " مایکل فیشر " و " ریچارد کاتم " با نگاهی مارکسیستی ، اقتصاد را عامل سرنگونی رژیم شاه در ایران می دانستند . در حالیکه ماهیت دینی انقلاب اسلامی نه فقط اندیشه مارکسیزم را زیر سئوال برد ، بلکه تفکرات و قواعد مبتنی بر اقتصاد سرمایه داری را نیز به عنوان مجموعه ای که تنها به غارت اقتصادی و سیطره بر منابع جهان وابسته به غرب می اندیشد ، به سختی به چالش کشید . به این ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از بزرگترین رخداد های سیاسی و اجتماعی نیمه دوم قرن بیستم رقم خورد و موجب شگفتی جهانیان شد . این تحول در نظام سیاسی و اجتماعی ایران درسال 1979با تحولات حاصل در ساختار سیاسی و نظام های حکومتهای دیگر ، تفاوت های اساسی داشت . به همین دلیل موجب شد نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران به طور کامل دگرگون شود و نظامی نوین با اهداف ، ارزشهاو ساختاری کاملا" متفاوت جایگزین آن شود و در نتیجه منشاء ظهور آثاری شگرف و پایدار در ابعاد گوناگون سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی شود . بر این اساس ، پیروزی انقلاب اسلامی از یکسو معادلات سیاسی قدرت های استکباری را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان به دو اردوگاه شرق و غرب بهم زد و از سوی دیگر یکی از استوارترین رژیم های وابسته به غرب را که از حمایت قدرت های بزرگ هم برخورداربود ، ریشه کن ساخت . اما مهمتر از آن ، تاثیر گذاری انقلاب اسلامی بر سطح آگاهی های عمومی ملت های مسلمان جهان بویژه در کشورهای اسلامی است که خود زمینه تحولات سیاسی و اجتماعی ریشه داری را در سطح منطقه ای و بین المللی فراهم آورد. *منبع : http://dari.irib.ir