Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 143222
تاریخ انتشار : 2 اسفند 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 110

رهبر انقلاب بر کرانه نیلگون خلیج فارس

مهدی قزلی
مهدی قزلی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب گزارشی از حاشیه های همراهی رهبر معظم انقلاب در الحاق ناوشکن جماران به ناوگان دریایی ایران در خلیج فارس را به شرح ذیل منتشر کرد. متن حاشیه های این سفر به این شرح است: *متن خبر، اصل حاشيه در حالی که نیروهای آمریکایی در کشورهای افغانستان و عراق از مدت ها پیش مستقر هستند، تعداد زیادی پایگاه فعال دریایی و هوایی و زمینی هم در کشورهای قطر، بحرین، امارات، عربستان و ... دارند. اینها به غیر از شناورهای سطحی و زیرسطحی ریز و درشت شان در محدوده خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند است. به همه ی این ها اضافه کنید دو زیردریایی اسرائیلی و کلی شناور عملیاتی از حدود 20 کشور که اکثراً هم پیمان آمریکا هستند. این آرایش نعل اسبی (که هلال این نعل به سمت جنوب است) یک کانون توجه بیشتر ندارد؛ ایران. از آن طرف هم «هیلاری کلینتون» وزیر خارجه آمریکا و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا یکی یکی کشورهای منطقه را گَز می کنند و در این دید و بازدیدها موج جدیدی از پروژه «ایران هراسی» را به راه می اندازند. فرض کنید این شرایط در مورد ایران نبود و یک کشور دیگر (هر چقدر هم که می خواهد قدرتمند باشد) در این شرایط قرار می گرفت. فکر می کنید شخص اول آن مملکت چه تدبیر و واکنشی نسبت به این آرایش شیطنت آمیز نشان می داد؟ چهارشنبه 28 بهمن ماه، رهبر انقلاب در دیدار مردم تبریز به این تحرکات اشاره کرد و به آن تاخت. این اشاره مورد توجه ویژه رسانه های خارجی قرار گرفت. رسانه هایی که هنوز خبر نداشتند رهبر فقط دو روز بعد به نزدیک ترین نقطه ازخشکی این کشور با کانون تجمع دشمن خواهد رفت تا مقتدرانه، اولین ناوشکن کلاس موج را به ناوگان دریایی ایران ملحق کند و این چنین برایشان خط و نشان بکشد. خبر این ماجرا یک روز زودتر به ما رسید، سفر رهبر به بندرعباس. قرار مثل همیشه این بود که برای این ماجرا حاشیه نویسی کنم. برای اولین بار ولی فکر می کنم اصل خبر و ماجرا خودش مهم ترین حاشیه است؟ رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا در خلیج فارس، ناوشکن هلی کوپتربر و موشک انداز جماران را به ناوگان دریایی ملحق می کند. برای اولین بار دوست می داشتم به جای اینکه همراه رهبر باشم، همراه مثلاً وزیر خارجه آمریکا باشم و حاشیه نویسی آنها را بکنم وقتی این خبر را می شنوند و می فهمند آرایش نعل اسبی و صله رحم های خاله زنکی شان هیچ تاثیری در آنکه می باید، نداشته است. *تکاپو برای ورود مرد باابُهت همه لباس سفید پوشیده اند. نیروی دریایی است و همین لباس های یک دست سفیدش. وقتی کنار هم می ایستند هم زیبایی شان بیشتر می شود. در همان محوطه ای که ناوشکن جماران پهلو دارد به حوضچه، گروه موزیک و دسته های دیگر برای مراسم سان آماده می شوند. دسته های آخری کارکنان کارخانه کشتی سازی و بچه های همین پروژه اخیر هستند. همه تمرین های آخرشان را انجام می دهند. فرمانده میدان پا می کوبد و جملات ورودی و خوش آمدگویی که قرار است جلوی رهبر بگوید را با صدای آرام تمرین می کند، غافل از اینکه میکروفون روشن است. بقیه ولی به حرف های او توجهی نمی کنند. عکاس ها و فیلمبردارها بر سر اینکه جایشان ضد نور است، با مسوولین برنامه بحث می کنند. این تکاپوی قبل ازآمدن رهبر را دوست دارم. این جنب و جوشِ از روی ارادت، برای این است که هرکسی می خواهد بهترین کار را برای رهبرش انجام دهد و البته هرکس ابُهت حضور این مرد را قبلاً تجربه کرده باشد، حق هم دارد و اگر کمی دلشوره داشته باشد. جنب و جوش ها تبدیل به نظم می شود. دو نفر از گروه موزیک که بالای بلندی هستند شیپور ورود فرمانده کل قوا را می زنند. ایشان عصازنان وارد می شوند. چنان سکوتی همه جا را می گیرد که صدای پِرپِر پرچم های آویزان از ناوشکن شنیده می شود. اطراف رهبر فرماندهان رده یک ارتش و سپاه و ستاد مشترک و وزیر دفاع ایستاده اند. فرمانده میدان پا می کوبد و با شمشیری جلوی صورت جلو می آید، رهبر یک قدم جلو می رود. رهبر به جایگاه شهدا احترام می گذارد، جایگاهی که بالای آن نوشته است: «موجیم که آسودگی ما عدم ماست»، بعد بر می گردد و ازجلوی صف های منظم سان می بیند و می رود به سمت انتهای صف ها. جنگ و جدال ما هم با محافظ ها شروع می شود که بگذارند برویم و آنها نمی گذارند و بعد از کش و قوس از پشت صف ها می رویم به سمت انتهای صف. دویدن عکاس ها و فیلمبرداری با دوربین هایشان بامزه است. رهبر هر سه چهار قدم یک بار عصا می زد و قدم هایش را آنقدر محکم و منظم برمی داشت که آدم وقتی به جزئیات رفتار او دقت می کرد، فکر می کرد این مرجع تقلید سال ها یک نظامی کارکشته بوده است. چادر بزرگی کنار ناوشکن زده بودند و تویش صندلی چیده بودند. رهبر آنجا رفت و فرمانده ارتش خوش آمد گفت و یکی دو نفری هم گزارش هایی مختصر دادند و رهبر را دعوت کردند به بازدید از ناوشکن. *حاشیه نویس باید در حاشیه باشد! رهبر از آن طرف سالن ها بیرون رفت و ما از این طرف، گروه موزیک آهنگ سرود جمهوری اسلامی را نواخت و پرچم رقص رقصان بالا رفت و رهبر با گروه همراه وارد ناوشکن شد، درست از جایی که هلی کوپتری روی ناوشکن پارک کرده بود! اول کار لازم نبود داخل ناوشکن برویم چون فاصله ما با رهبر دو سه متر بیشتر نبود از بیرون ناو. افسری که برای رهبر توضیح می داد به جایی در دورترها اشاره کرد. رهبر رفت پشت دوربین بزرگی که روی سه پایه بود وبا آن به سمت اشاره افسر را نگاه کرد. بعد عصایش را بالا آورد و خودش هم جایی را نشان داد و از افسر چیزی پرسید که صدای باد نگذاشت بفهمیم چه چیزی. از آن طرف هم دو هاورکرافت غول بیرون آمدند و از جلوی حوضچه رد شدند. افسر، فرمانده کل قوا را راهنمایی کرد به سمت داخل ناوشکن و طبق معمول ما شدیم آدم اضافه و راهمان ندادند. چند نفر از رفقا پادرمیانی کردند و محافظ ها بالاخره اجازه دادند برویم روی عرشه ناوشکن. ولی همچنان سرتاپایم را برانداز می کردند که این آدم با یک خودکار و کاغذ، بدون لباس نظامی و دوربین و میکروفون و ...چه کاری دارد انجام می دهد! روی عرشه یکی از محافظان ایستاده بود و تسبیح می چرخاند. یکی دو قدمی جلو آمد و دستش را روی سینه ام گذاشت، درست مثل سفر کردستان. رویش را کرد به دیگر محافظ ها و سری به علامت سوال تکان داد. بعد پرسید: شما؟ خواستم بگویم خبرنگارم ولی توی زبانم چرخید که دارم حاشیه نویسی می کنم. این کلمه «حاشیه» هم از آن کلماتی است که اگر 10 بار هم غسلش بدهی باز هم چندش آور است. حاشیه نویسی؟ لابد یک چیزی شبیه حاشیه سازی و فتنه انگیزی و ... است! خلاصه آن برادر محترم که یکبار هم توی کردستان بدون اینکه متوجه باشد انگشت شصت پایم را لگد کرده بود، برمی گرداندم بیرون. کارد اگر می زدند خونم درنمی آمد. چند سال دیگر باید صبر کنیم تا فرمانده کل قوا یک بار دیگر در چنین شرایطی باشد و ما هم باشیم و بتوانیم به خلق الله بگوییم چه شده و چه نشده. *این غول آهنی را بیشتر از بچه ام دوست دارم مغموم و آویزان کنارناوشکن قدم می زدم. طولش تقریباً هم اندازه طول زمین فوتبال است وعرضش کمی بیشتر از طول هلی کوپتر های معمولی. جلویش یک توپ و دو تیربار دارد، وسطش چهار موشک چینی و عقبش 4 موشک آمریکایی. می تواند در شعاع 3000 مایلی عملیات کند و قابلیت حمل هلی کوپتر دارد. ایران با ساختن این ناوشکن چهاردهمین کشور طراح و سازنده این دست جنگ افزار است. اینها را مردی سفیدپوش به یکی از بچه های تیم خبری می گفت. نزدیک شدم وسلامی کردم و ایستادم به گوش دادن. افسر سفیدپوش می گفت: یادم نمی رود 12 سال پیش رهبر توی همین ساختمان ـ و با دست ساختمانی را پشت حوضچه نشان مان داد ـ آمده بود بازدید، یک ماکتی را از همچین ناوشکنی دید. سوال کرد و گفتیم این ناوشکن چیست و چه خصوصیاتی دارد. بعد ایشان گفت خوب شما که ماکتش را ساختید چرا خودش را نمی سازید؟ بعد هم جدی تر شدند و دستور ساخت ناوشکن با قابلیت حملی هلی کوپتر و پرتاب موشک را صادر کردند. ما 12 نفر بودیم که بعد از دستور رهبر تا مدتی گیج بودیم. دو سه ماهی طول کشید تا به خودمان بیاییم که می خواهیم چکار کنیم. مطالعات روی آب و ورق های مخصوص و نیازهای خودمان و خصوصیات ناوشکن های موجود در جهان شروع شد. همان موقع ها بود که بچه ام به دنیا آمد. بعد با دست به ناوشکن اشاره کرد و گفت: این غول آهنی هم سن بچه من است ولی بیشتر از بچه ام دوستش دارم. صبح زود می آمدیم روی آن کار می کردیم و وقتی برمی گشتم خانه هم ساعت 12 ـ 11 شب و بچه خواب. بچه را مادرش بزرگ کرد، این غول را هم ما. 65 نفر شبانه روز مستقیما روی آن کار کردیم. چهار ساله اصل کار تمام شد، قرار بود موتورش را یک شرکت آلمانی بدهد که بعد از چهار سال برو و بیا آخرش به خاطر تحریم نداد. بعد یک شرکت فرانسوی قرار شد سیستم رانش را بدهد بعد از سه سال فقط موتور را داد. ما هم همه طراحی ها را براساس موتور آلمانی کرده بودیم، مجبور شدیم کلی ناوشکن را عوض کنیم. حالا فرانسوی ها هم گیربکس و شفت و پروانه را ندادند. دیگر تصمیم گرفتیم خودمان بسازیم، گفتیم گورپدرشان! یک روز یکی از بچه ها گفت رضا من دارم گیربکس طراحی می کنم. رفتم پای کامپیوتر دیدم توی اتوکد چند تا دایره کشیده! ولی باور کنید خودش گیربکس را طراحی کرد و یک شرکت هم توی اصفهان ساخت. فقط 4 ـ 3 کشور توی دنیا می توانند یک چنین گیربکسی طراحی و تولید کنند، شاهکار بود، شفت 12 متری ساختیم. الان دیگر هر شناوری بخواهیم می توانیم بسازیم. الان از خوشحالی نمی دانم چکار بکنم. شاید یک مدت بروم استراحت کنم. این یک شاهکار است. شما شاید خیلی سر درنیاورید. در خاورمیانه و خلیج فارس هیچ کس حتی فکر ساختن چنین چیزی را هم نکرده که ما ساختیمش! آن دوست خبرنگار کلی به مهندس اصرار کرد که بِکشدش جلوی دوربین و همین حرف ها را تکرار کند ولی مهندس قبول نکرد و گفت: « دو سه نفر دیگر هستند که بیشتر به گردن این پروژه حق دارند، بیا ببرمت پیش آنها». *گزارش از خزر تا خلیج فارس از خلیج فارس تا خلیج عدن رهبراز تمام ناوشکن بازدید کردند و دوباره برگشتند توی همان سالن چادری با صندلی های پلاستیکی. این بار فرماندهان گزارش دادند. از گذشته و وضعیت کنونی، کمبودها و برنامه های آینده. رهبر عصایش را گذاشته بود روی زمین و دو دستش را روی آن تکیه داده بود و گوش می داد. فرمانده نیروی دریایی وسط گزارش به ته سالن نگاه کرد و گفت: ارتباط با خلیج عدن برقرار است؟ از انتهای سالن اعلام آمادگی کردند وبعد صدای ناخدای ناوچه ایرانی درخلیج عدن ازپشت بیسیم توی سالن پخش شد که به فرمانده کل قوا گزارش وضعیت داد و گفت خودش و همه خدمه سربازان گوش به فرمان رهبر هستند. رهبر پرسید: ایشان هم صدای مرا می شنوند، گفتند: بله. رهبرهم گفت: انشاالله موفق باشید. خداوند متعال به شما کمک کند و بتوانید مایه سربلندی کشور و نظام اسلامی باشید. به همه کارکنان ناوتان سلام ما را برسانید. چرت از سرمان پرید وقتی صدای ناخدای ایرانی را از آن سمت دنیا شنیدیم. نگاه کردم به آقای خامنه ای، مرجع تقلیدم که نشسته بود روی صندلی سمت چپش پرچم ایران بود و بالای سرش سمت راست عکس امام. بالای سرشان هم این آیه قرآن: «وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا1». *هبری یعنی نگاه استراتژیک به همه چیز ما که از گزارش های فرماندهان چیز زیادی متوجه نمی شدیم، منتظر بودیم رهبر انقلاب به عنوان رهبر و فرمانده صحبت هایش را شروع کند: امروز برای من روز شیرین و دلپسندی بود. نه فقط به خاطراینکه یک ناوشکن به نیروی دریایی ملحق شد، بیشتر از این جهت که جوانان و کارکنان هوشمند ما نتیجه امید، اعتماد و توکل شان را به چشم دیدند و این آنها را مُصر خواهد کرد به برداشتن گام های بلند دیگر و اساس کار همین است ... نیروی انسانی ما باید آنچه خدا در وجودش به ودیعت گذاشته از استعداد و توانایی، به عمل برساند و از بزرگی کارها نترسد ... آن روزی که در همین جا بحث ساخت این ناوشکن مطرح شد، در همان دیدار بعضی ها بودند که فکر می کردند این کار شدنی نیست، نه فقط شدنی بود بلکه این ناو در برابر همت امروز شما کار چندان بزرگی هم نیست، هرچند می دانم چقدر برایش زحمت کشیده شده است ... ما 800 ـ 700 سال سابقه دریانوردی داریم. با این سابقه و توانایی های ملی و هوش جوانان مان چرا باید این قدر عقب مانده باشیم که از به دست آوردن این رزم ناو اینقدر ذوق زده باشیم، در طول این قرن ها به ما جفا شده، نه فقط از طرف بیگانگان، بلکه بیشتر از طرف حاکمان فاسد. جمهوری اسلامی اگر فقط همین یک کار را کرده باشد که روح خودباوری را به این ملت برگردانده باشد، سالیان سال باید شکرگزارش بود ... هر چه پایمردی و ایستادگی شما بیشتر باشد، خشم دشمن بیشتر می شود ... بعد از 22 بهمن که حرکت عظیم مردمی را دیدند، خشمگین شدند. حرف هایی که امروز آمریکایی ها می زنند از صدر تا ذیل شان، نشان دهنده عصبانیت است که نمی دانند باید چه کار کنند ... حرف تکراری و از دهن افتاده تولید سلاح هسته ای نشان دهنده ضعف و زبونی دشمن حتی در زمینه تبلیغاتی است. سلاح هسته ای در احکام و اعتقادات و براساس قرآن حرام است و ما هیچ وقت دنبال آن نیستیم ... دشمن باید از این بترسد: بیدار کردن روح حماسه در امت اسلام و ما این کار را خواهیم کرد... کشورهای همسایه و حوزه خلیج فارس در طول گذر زمان فهمیده اند ما برایشان تهدید نیستیم. عنصری که امنیت این منطقه را مخدوش می کند حضور بیگانه و مخصوصاً آمریکاست، اینها آرزو می کنند اختلافات بین کشورهای خلیج فارس را.... جمهوری اسلامی متکی به دل میلیون ها انسان است، میلیون ها انسان که با هم فریاد نفرت از استکبار و پافشاری بر جمهوری اسلامی سر می دهند، آن هم 30 سال، این فریاد در تاریخ ماندگار است. رهبر انقلاب اول از آنهایی که ناوشکن را ساخته بودند تشکر کرد و بعد سعی کرد بفهماند ناوشکن مهم نیست، خودتان مهم هستید و این روحیه واعتماد به نفس تان. بعد هم دشمن را به چالش کشید که ما بدون اتکاء به سلاح و مهمات و با بیدار کردن روح حماسه در همه امت مسلمانان دنیا ـ که در نقاط حساس دنیا هم هستند ـ پا به عرصه مبارزه می گذاریم و چقدر بد است که بعضی رسانه های ما از حضور رهبر و فرمانده کل قوا در کرانه خلیج فارس فقط به الحاق ناوشکن جماران به نیروهای دریایی اشاره کردند و پیامی که رسانه دشمنان به خوبی متوجه آن شدند، بعضی رفقا متوجه نشدند! *چرا اذان را تذکر ندادید؟ رهبر بعد از به چالش کشیدن همه ی دنیا گفتند: مثل اینکه وقت گذشته، اذان شده؟ گفتند: شده. رهبر گفت: باید تذکر می دادید که از اذان نمی گذشتیم و بعد بلند شد. خواب از سرمان پریده بود. رفتیم برای نماز. در صف های نماز سلسله مراتب نظامی به هم خورد. مرجع تقلید ایستاد به عنوان پیش نماز، توی صف اول کارگر ساخت ناو ایستاد و فیروزآبادی رئیس ستاد مشترک ارتش صف آخر و خواندن نماز شکسته در کنار ناوشکن جماران و خلیج فارس یادمان آورد تهران نیستیم. بعد از نماز هم رهبر انقلاب نشست بالای سفره ای بلند که همه کارکنان پروژه ناو و همه فرماندهان نظامی باز هم بدون رعایت سلسله مراتب نظامی نشسته بودند. همه با هم سبزی پلو با شیرماهی خوردیم که یادمان باشد تهران نیستیم. آفتاب ظهر بعد از نهار هم به سرمان می زد در ابتدای ماه پایانی زمستان و عرق از سر و روی مان می ریخت. ناوشکن سرجایش ایستاده بود و پرچم ایران بالایش در باد پِرپِر می خورد، وقتی ما برمی گشتیم. وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿هود: ٤١﴾ او گفت: «به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حرکت و توقف کشتی، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است!» *منبع: http://farsi.khamenei.ir ، یکشنبه 2 اسفند 1388