Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 144583
تاریخ انتشار : 28 اسفند 1388 0:0
تعداد مشاهدات : 199

عصر شکوفایی - 34

مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری مقایسۀ قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بیانات مقام معظم رهبری *اشاره : کتاب «عصر شکوفایی» به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی آماده چاپ شده است. این کتاب به سفارش پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی و توسط حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای عبدالرحیم اباذری تحقیق و تدوین شده و انشاالله در دهۀ مجر امسال در ویترین کتاب فروشی ها جای خواهد گرفت. «عصر شکوفایی» شامل سه فصل با عناوین : ١ - نماد ستمشاهی ٢ - فجر شکوفایی ٣ - طلوع بالندگی می باشد که هر فصل دارای موضوعات مختلف است. مجموع محتوای این کتاب از بیانات مقام معظم رهبری استخراج شده است. پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی علاوه بر انتشار این کتاب، به ترتیب آن را در سایت اینترنتی نیز درج می کند. اینک خوانندگان گرامی را به مطالعۀ این مجموعه دعوت می کنیم. *فصل دوم : فجر پيروزى *زنده شدن اسلام انقلاب اسلامى، يعنى زنده كردن دوباره اسلام؛ زنده كردن »انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم«. اين انقلاب آمد تا اين بساط جهانى را، اين ترتيب غلط جهانى را بشكند و ترتيب جديدى درست كند. اگر آن ترتيب مادى جهانى باشد، معلوم است كه شهوتران‏هاى فاسد رو سياه و گمراهى مثل محمدرضا بايد در رأس كار باشند و انسان با فضيلتِ مُنوّرى مثل امام بايد در زندان يا در تبعيد باشد! در چنان وضعيتى، جاى امام در جامعه نيست. وقتى زور حاكم است، وقتى فساد حاكم است، وقتى دروغ حاكم است و وقتى بى‏فضيلتى حاكم است، كسى كه داراى فضيلت است، داراى صدق است، داراى نور است، داراى عرفان است و داراى توجه به خداست، جايش در زندان‏ها، در مقتل و مذبح يا در گودال قتلگاه‏هاست. وقتى مثل امامى بر سر كار آمد، يعنى ورق برگشت؛ شهوترانى و دنياطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، تقوى بالاى كار آمد، زهد روى كار آمد، صفا و نورانيت آمد، جهاد آمد، دلسوزى براى انسان‏ها آمد، رحم و مروّت و برادرى و ايثار و از خودگذشتگى آمد. امام كه بر سر كار مى‏آيد، يعنى اين خصلت‏ها مى‏آيد.1 قرن بيستم ميلادى، قرن انقلاب‏ها و حركت‏هاى مردمى بر اساس ايده‏ها و تفكّرات و آرزوهاى نو است. از دهه‏هاى اوّل اين قرن، با انقلاب سوسياليستى شوروى شروع شد و همين طور ادامه پيدا كرد - بخشى چپ، بخشى هم نه چندان در چارچوب تفكّرات ماركسيستى؛ اما به هر حال داراى صِبغه خاص - تا انقلاب ما، و بعد از انقلاب ما، بعضى از انقلاب‏هاى ديگر. ده‏ها انقلاب در اطراف دنيا اتّفاق افتاد؛ هر كدام هم نظامى را واژگون كرد و حكومت و تشكيلاتى به وجود آورد. با يكايك آنها همين كار را كردند. يعنى اگر توانستند، همان اوّل كار به سراغشان رفتند و تلاش كردند، كارشان را تمام كنند! بعضى‏ها بودند كه همان اوّل كار نتوانستند خودشان را نگهدارند و مغلوب شدند. آنهايى را كه مشكل داشتند، ضمن اين كه مزاحمت‏ها را رها نكردند - مرتّب مزاحم‏شان شدند، اذيّت‏شان كردند، تبليغات كردند، محاصره كردند، خسته‏شان كردند - خودشان هم در كنارى كمين گرفتند، تا در لحظه‏اى كه احساس كردند اينها خسته شده‏اند، ناگهان ضربه نهايى را وارد كنند؛ تقريبا وارد هم كردند و عموما هم موفّق بوده است. همان جريان‏هاى ضدّانقلابى كه يك روز منزوى و مغلوب بودند، بعد توانستند بيايند زمام را در دست گيرند و مسلّط شوند و كارها را انجام دهند. در مورد انقلاب اسلامى، جبهه دشمن - نه اشخاص و افراد - از اوّل انقلاب همين طرح و همين نقشه را در صدد بود و در نظر گرفت. منتها در مورد انقلاب ما در طول اين هجده سال، حتّى يك پديده به وجود نيامد كه بتواند جبهه دشمن را خرسند و اميدوار كند. من يك وقت در زمان رياست جمهورى، با يكى از كسانى كه در رأس يك مجموعه انقلابى بود و در دنيا جزو سياسيّون معروف است - كه نمى‏خواهم اسم بياورم - در كشور خودش ملاقات كردم. او يك كار منافى با دعوى‏هاى انقلابى و ايده‏ها و حرف‏هاى خودش انجام داده بود. از او پرسيدم: شما چطور و با چه منطقى اين كار را انجام داديد؟ خنديد و گفت: اين، تاكتيك است! گفتم: انسان تا وقتى مى‏تواند تاكتيك را قبول كند كه خطمشى را به كلّى دگرگون نكند؛ شما خطمشى‏تان را عوض كرده‏ايد. همين هم بود؛ خطمشى و جهت‏شان به كلّى عوض شده بود؛ اما آن آقا به حساب تغيير تاكتيك مى‏گذاشت! مى‏گفت: من مانور مى‏كنم، من تاكتيك به خرج مى‏دهم و عمل مى‏كنم! اين چطور تاكتيكى است كه انسان دشمن را بر خودش مسلّط كند! آيا اين اسمش تاكتيك است كه حرف‏هاى خودش را پس بگيرد و جهتش را به كلّى عوض كند؟! از اين طور چيزها در كارنامه آن انقلاب‏ها ديده مى‏شد. دشمن را به طمع مى‏انداخت، دشمن هم اميدوار مى‏شد، كمين مى‏كرد، موفّق هم مى‏شد؛ كما اين كه تقريبا در همه جا موفّق شدند. در مورد انقلاب ما، حضور امام، آن انسان بصير بيناى بى‏ملاحظه در رعايت احكام الهى، با ملاك قراردادن حكم خدا و حلال و حرام شرعى، مانع شد كه در طول آن ده سال، اندك گرايشى به دشمن نشان داده شود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همين طور باشد. يك وقت ممكن بود در چيزهايى نسبت به بعضى از اشخاص، دشمن خيال كند كه مثلا توانسته است يك چهره خودى پيدا كند؛ اما ديرى نگذشته كه دشمن فهميده اشتباه كرده است. تاكنون به فضل پروردگار اين انقلاب از خود چهره‏اى نشان نداده است كه دشمن را بتواند اميدوار كند؛ اما دشمن همچنان كمين گرفته است؛ اين را بايد همه بدانند.2 اين نخستين انقلاب بزرگ تاريخ انقلاب‏هاى دنيا در طول قرن‏هاى اخير است كه توانسته خط مستقيم و جهت‏گيرى خود را در يك‏چنين مدت طولانى حفظ كند؛ اين سابقه ندارد. در آخر قرن هجدهم، هنوز پانزده سال از انقلاب فرانسه نگذشته بود كه اين انقلابِ عليه استبداد، تبديل شد به يك استبداد بسيار سهمگين در خود كشور فرانسه! ملت فرانسه در انقلابى كه به اسم انقلاب كبير فرانسه معروف است، عليه استبداد به‏پا خاسته بود؛ مساله آنها مبارزه با سلطنت و رژيم پادشاهى بود؛ اما هنوز پانزده سال نگذشته بود كه پادشاهى بسيار مستبدتر و فراگيرتر و قوى‏پنجه‏تر از پادشاهىِ سلسله بوربن‏ها - كه آنها را برانداخته بودند - روى كارآمد و يك امپراطورى با استبداد كامل تشكيل شد. بعد از آن هم نيم قرن يا بيش از نيم قرن، كشور فرانسه در حال تلاطم دايمى بود؛ اين از دست آن مى‏ربود، آن به صورت اين پنجه مى‏زد؛ سلسله‏ها و پادشاهان متخالف روى كار مى‏آمدند و اين ملت را دچار وحشت و اضطراب و زيان دايمى مى‏كردند. اين انقلابى است كه در دنيا معروف به انقلاب كبير فرانسه است. انقلاب شوروى خيلى زودتر از پانزده سال دچار انحراف شد. انقلابى كه به كمك توده مردم روى كار آمده بود، تبديل شد به ديكتاتورىِ استالينى كه سال‏هاى متمادى ادامه داشت و بعد به اعقاب استالين به ارث رسيد. مردم در آن كشور بزرگ، حتّى كمترين اختيارى براى بخش مهمى از زندگى شخصىِ خودشان نداشتند؛ چه برسد در زمينه‏هاى اجتماعى و سياسى و حكومتى و مملكتى. سرنوشت انقلاب‏هاى دنيا اين است. خرده انقلاب‏هايى هم كه در دنيا اتفاق افتاده‏اند، هر كدام سرنوشتى شبيه همين‏ها داشتند؛ كه اگر كسى اهل تاريخ باشد و نگاه كند، شگفتى‏هاى فراوانى خواهد ديد. اولين انقلابى كه با مردم شروع كرد، با مردم ادامه داد، حرف خود را عوض نكرد، راه خود را تغيير نداد و اهداف خود را كم و زياد نكرد، انقلاب اسلامى ايران است. اين انقلاب به نام خدا و براى مردم و براى عدالت و استقلال و آزادى آغاز شد و اين راه را همچنان ادامه داده است. هنوز شعارها همين‏هاست و به توفيق الهى اين شعارها همچنان خواهد بود.3 پی نوشت: 1 - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار فرماندهان گردان‏هاى عاشورا، 22 تير 1371 2 - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با سپاه پاسداران، 13 آذر 1376 3 - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با پرسنل نيروى هوايى، 19 بهمن 1383 ادامه دارد...