Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 145919
تاریخ انتشار : 9 اردیبهشت 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 439

تأثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي بر روابط بين ‏الملل

دکتر محمدرضا دهشيري
دکتر محمدرضا دهشيري(1) چکيده اين مقاله به بررسي تأثيرات فرهنگي انقلاب اسلامي بر روابط بين‏الملل از دو جنبه ساختاري و کارکردي مي‏پردازد. با توجه به اينکه تلاش براي فرهنگ‏سازي و هنجارسازي و تأثيرگذاري بر قواعد رفتاري و ساختار سياسي بازيگران منطقه‏اي و بين‏المللي در زمره اهداف انقلاب اسلامي بشمار مي‏آيد. در اين مقاله تلاش شده است ابعاد و جنبه‏هاي اثربخشي انقلاب اسلامي بر فرهنگ روابط بين‏الملل در زمينه‏هاي ترويج فرهنگ مردم‏سالاري ديني، فرهنگ استقلال خواهي و استکبار ستيزي، تقويت فرهنگ اصلاح‏طلبي در جنبش‏هاي جديد اجتماعي، فعاليت‏گري فکري، فرهنگي و انديشه‏اي، افزايش تعامل و تبادل فرهنگي، بازخيزي اسلام در عرصه‏هاي حيات اجتماعي، فرهنگ سازي درباره وحدت تمدني جهان اسلام، احياي نقش جنبش‏هاي آزاديبخش و گفتمان سازي سياسي ـ فرهنگي تجزيه و تحليل گردد تا به بازشناسي محتواي انديشه‏ورزي و قدرت نرم‏افزاري انقلاب اسلامي در عرصه سياست بين‏الملل پرداخته شود. *** مقدمه انقلاب اسلامي ايران به عنوان نهضتي الهي، فراگير و مبتني بر مدار فطرت پاک بشري، توانست اهميت قدرت نرم‏افزاري را به منصه ظهور رساند و به عنوان انقلابي در ارزش‏ها و هنجارها به فرهنگ سازي در عرصه داخلي، منطقه‏اي و بين المللي مبادرت نمايد. اين نهضت فرهنگي توانست موجد يک فضاي گفتماني باشد که خرده گفتمان‏ها را در درون خود مستحيل سازد و ضمن مفهوم سازي و باز سازي فکري و انديشه‏اي، فرهنگ نويني را در روابط بين‏الملل رقم زند که بر مردم سالاري ديني، احياي تفکر اسلامي، جهان گرايي تمدن اسلامي، محوريت فعاليت فرهنگي، تقويت جنبش‏هاي جديد اجتماعي و فرهنگ استکبارستيزي و استقلال خواهي استوار بود. انقلاب اسلامي توانست با تکيه بر توسعه فرهنگي در داخل و تبادل و تعامل فرهنگي و تمدني با خارج فضاي گفتگو با جهان پيرامون را براساس اصلاح‏طلبي در ساختار و کارکرد نظام بين‏الملل و زير سيستم منطقه‏اي ايجاد نمايد تا از اين رهگذر به فرهنگ سازي و هنجارسازي در قواعد رفتاري و ساختار سياسي بپردازد و بدين ترتيب رويکرد جديدي را بر روابط بين‏الملل حاکم گرداند که بر تحول ماهيت قدرت، گشتار در قواعد بازي و تغيير در نوع بازيگران استوار باشد. آنچه در پي مي‏آيد بر بازتاب فرهنگي انقلاب اسلامي در روابط بين‏الملل متمرکز است که سعي دارد ابعاد و جنبه‏هاي تأثيرات فرهنگي مزبور را بازشناسد. الف) ترويج فرهنگ مردم سالاري ديني انقلاب اسلامي توانست ضمن تبيين سازگاري اسلام و دمکراسي، کنش متقابل ميان دو حوزه دين و سياست را آشکار سازد و با پاسخگويي همزمان به دو پرسش افلاطوني يعني «چه کسي بايد حکومت کند؟» و ماکياولي يعني «چگونه بايد حکومت کرد؟» نوعي نظام سياسي را رقم زند که هم بر ويژگيهاي معنوي و سياسي حاکم و هم بر پيوند ارزش‏هاي اسلامي با ساختار يا روش مردم سالار استوار باشد. چنين سازه حکومتي که بر تطابق اسلام با مقتضيات زمان و نوزايي ديني با احياي نظريات اسلام درباره حکومت و دولت مداري استوار بود هم بر شيوه حکومتي جمهوريت و نقش مردم در تصميم‏گيريهاي حکومتي تأکيد مي‏کرد و هم الگوي اسلامگرايي و ارزش‏هاي پايدار اسلامي يعني عدالت گرايي، خدامحوري و معنويت گرايي را اساس نظام سياسي مي‏دانست. نظام جمهوري اسلامي بيانگر پيوند دين و سياست، تلفيق ساختار و کارکرد و نمايانگر آن بود که امکان دينداري همگام با مدرن شدن وجود دارد. چنين نظام سياسي همزمان به نفي اسلام متحجر و قشري گرا و نيز نفي سکولاريسم و لائيسيته پرداخت و توانست نظامي را به ارمغان آورد که مشروعيت آن بر پايه حاکميت خدا و حقانيت ارزشهاي ديني و مقبوليت آن براساس اراده مردمي و حق تعيين سرنوشت ملت‏ها استوار است. عرضه دکترين مردم سالاري ديني به جهانيان از سوي انقلاب اسلامي موجب توسعه فرهنگ تعامل مدار مبتني بر اهتمام دولتها به خواستهاي مردم مسلمان براي ايجاد جامعه بشري متناسب با فطرت انساني گرديد و توانست با احياي نقش ملتها بر ضرورت پيوند و ارتباط وثيق ميان مردم و دولت‏ها تأکيد نمايد و گرايش به اسلام به مثابه مبناي حکومت مردمي را در ميان ملتها تقويت کند و بنيادگذاري حکومتهايي را تشويق نمايد که براجراي اصول شريعت و تحقق عدالت اجتماعي تأکيد مي‏ورزيدند. چنين نظامي توانست ضمن به چالش کشيدن ايدئولوژيهاي ناسيوناليستي افراطي از جمله پان عربيسم، رژيمهاي وابسته به شرق و غرب را به چالش کشاند و به مبارزه همزمان با امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم بپردازد. ب) ترويج فرهنگ استقلال خواهي و استکبار ستيزي ماهيت مستقل و ضد امپرياليستي انقلاب اسلامي و تلاش آن براي ايجاد نظام بين‏الملل فارغ از سلطه قدرتهاي استکباري، موجب به هم زدن تعادل بلوکهاي قدرت جهاني و به چالش کشيدن نظم بين‏المللي ساخته دنياي شرق و غرب گرديد. انقلاب اسلامي با بيان نظريه «نه شرقي نه غربي» توانست ابَر نظمي جمعي مبتني بر برابري دولتها و حاکميتها و تحقق حقوق الهي و انساني ملتها در نظام بين‏الملل را رقم زند و با احياي ظرفيت‏ها و امکانات فراموش شده ملت‏هاي غير متعهد و نفي انفعال و مرعوبيت در برابر استکبار، درصدد قطع ريشه‏هاي وابستگي ملتها به قدرتهاي بزرگ بين‏الملل برآيد. انقلاب اسلامي با افشاي ماهيت سلطه گرانه و سياستهاي يکجانبه گرايانه قدرتهاي بزرگ توانست خط بطلاني براسطوره شکست ناپذيري آنان بکشد و بارقه‏هاي اميد را در دل تمام آزاديخواهان و مستضعفان جهان پديدار سازد. انقلاب اسلامي با ايجاد مرز بين مستضعفين و مستکبرين و آگاهي بخشي به ملتهاي مستضعف توانست بستري مناسب را براي حرکت‏هاي مستقل و آزادي‏بخش براساس خودآگاهي محرومان و مستضعفان فراهم سازد. انقلاب اسلامي همزمان به مبارزه در دو جبهه استبداد ستيزي و استعمار ستيزي و نفي وابستگي پرداخت و همين امر موجب شد که فرهنگ استقلال خواهي و آزاديخواهي در سطوح مختلف مردم، دولت‏ها و جنبش‏هاي آزادي بخش رسوخ يابد چرا که الگوي نظام سياسي جمهوري اسلامي با دو الگوي رايج ليبراليستي و سوسياليستي مقابله مي‏کرد و مباني سکولاريستي، اومانيستي و ماترياليستي را به چالش مي‏کشيد و همين امر موجب شد که از جذابيت ايدئولوژيهاي مارکسيستي و ناسيوناليستي به عنوان ايدئولوژي مبارزاتي ملتهاي آزاديخواه کاسته شود. از اينرو، انقلاب اسلامي با گشودن جبهه‏اي ثالث در نظام بين‏الملل يا راه‏حلي سوم در جهان آزاديخواه توانست با نظم بين‏الملل مادي گرايانه به مقابله برخيزد و به فرهنگ سازي در زمينه‏هاي استقلال‏طلبي و استعمار ستيزي در ميان ملتهاي جهان سوم مبادرت نمايد. ج) تقويت فرهنگ اصلاح ‏طلبي در جنبش ‏هاي جديد اجتماعي انقلاب اسلامي توانست با احياي طبقات متوسط جديد اجتماعي که درصدد بازسازي انديشه‏هاي امام خميني، علامه طباطبايي، دکتر شريعتي و شهيد مطهري برآمده بودند بر لايه‏ها و ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي کشورهاي جهان سوم تأثير گذارد. با توجه به ماهيت صلح طلبانه و آرام انقلاب اسلامي که با تظاهراتي مسالمت‏آميز و غير مسلحانه به پيروزي رسيده بود و با عنايت به آمادگي نخبگان فکري جهان اسلام براي پذيرش افکار و ايده‏هاي اسلامگرايانه، نوعي روشنفکري ديني شکل گرفت که به شيوه‏هاي تبليغي و روشنگري فکري به جاي مبارزات مسلحانه و چريکي توسل مي‏جست. اين مهم موجب ورود به عصر مبارزات مستمر و مسالمت‏آميز مردمي و روي آوردن نخبگان مسلمان به راهها و حرکت‏هاي اصلاح طلبانه براساس نوسازي و بازسازي تفکر ديني گرديد. روشنفکران ديني با الهام از افکار شريعتي درصدد احياگري اسلامي از طريق فعاليت‏هاي فکري و فرهنگي برآمدند و در راستاي دکترين سازي و ارائه گفتماني منسجم از نوانديشي ديني، به فعاليت فرهنگي براي تحقق الگوي نظام مردم سالار ديني مبادرت ورزيدند. چنين جنبش‏هاي اصلاح طلب ديني در کشورهايي مانند پاکستان، ترکيه، بحرين، الجزاير و مراکش تجلي يافت. نهادهاي جامعه مدني اسلامي در کشورهاي مسلمان ضمن تأکيد برضرورت بازانديشي مداوم، روش جديدي از انديشگي و تأمل را براساس تلفيق جمهوريت و اسلاميت پايه گذاري کردند که بر الگوهاي بومي و هنجارهاي اجتماعي جوامع آنان مبتني بود. اين مهم موجب افزايش آگاهي تدريجي و قرار گرفتن نيروهاي پنهان، زنده و فعال در مسير تجددطلبي اسلامي گرديد. ظهور متفکران و روشنفکران جديد مسلمان در کشورهاي اسلامي طبقه متوسط جديدي را به ارمغان آورد که با افتخار به هويت مستقل اسلامي و بومي درصدد بيداري اسلامي در جوامع مسلمان برآمد و ضمن تأکيد بر مشي مسالمت‏آميز براي تحقق حاکميت اسلامي براساس معيارهاي ديني به بازسازي نقش خود در فعاليت‏هاي سياسي پرداخت که به عنوان نمونه مي‏توان به نقش آفريني روشنفکران ديني عربستان پس از 11 سپتامبر 2001 در پاسخگويي آنان به نامه هفتاد روشنفکر امريکايي که جنگ‏طلبي کاخ سفيد را در سياست بين‏الملل تجويز مي‏کردند و نيز نامه مخالفت‏آميز آنان عليه تغيير نظام آموزشي عربستان در سال جاري اشاره نمود. د) تقويت فعاليت گري فکري، فرهنگي و انديشه ‏اي انقلاب اسلامي با تأکيد بر قدرت نرم‏افزاري فرهنگ و تفکر و نيز تفوق انديشه‏ورزي بر ابزار انگاري، نوعي فعاليت گري فکري و فرهنگي را رقم زد که بر استقلال فکري و فرهنگي ملتهاي مسلمان استوار بود. چنين انقلابي که خودکفايي و خوداتکايي علمي بدون وابستگي به قدرتهاي خارجي را ترويج مي‏کرد موجد نوعي جنبش نرم‏افزاري و توليد علم در جهان اسلام شد که بر حفظ فرهنگ بومي در عين بهره‏گيري از دستاوردهاي تکنولوژي بويژه فناوريهاي ارتباطي روز تأکيد مي‏ورزيد. از اينرو بود که علومي مانند بيمه اسلامي، بورس اسلامي، اقتصاد اسلامي و سياست اسلامي مورد توجه محافل علمي قرار گرفت و همزمان دو مرکز علمي حوزه و دانشگاه را به تعامل و همفکري بايکديگر واداشت. بدينسان، همزمان با افزايش گرايش انديشمندان به درک و فهم واقعيت و ماهيت انقلاب اسلامي، حوزه‏هاي علميه در تحولات فکري جهان اسلام اهميتي مجدد يافتند و خيل مشتاقان فراگيري علوم ديني بويژه از کشورهاي افريقايي براي تحصيل در حوزه‏هاي علميه به ايران گسيل يافت. همچنين دانشگاهها ميدان مهمي براي فعاليت‏هاي علمي و حرکت‏هاي سياسي گروههاي اسلامي گرديدند که برضرورت بهره‏گيري از عنصر زمان و سرعت عمل و ارتقاي قدرت پويايي و انطباق با تحولات جهان تأکيد مي‏ورزيدند. همچنين به منظور استقلال فکري و انديشه‏اي ملتهاي مسلمان و تقويت هويت اسلامي و احساس ديني در ميان نخبگان علمي و فرهنگي و مقابله با تهاجم فرهنگي غرب، اهتمام به اسلامي شدن مدارس و دانشگاه‏ها افزايش يافت به گونه‏اي که دانشگاه‏ها و مراکز علمي و ديني ضمن تأکيد بر آگاهي فکري و سياسي براهميت حق تحصيل و فراگيري علمي حتي براي زنان مسلمان اهتمام مي‏نمودند. مراکز علمي و فرهنگي کشورهاي مسلمان علاوه بر توجه به مباني متافيزيکي دانش و هنجارسازي در مورد نوع نگرش به انسان و زندگي، درصدد تقويت ديدگاههاي علمي ومنطقي براي تبديل جهان اسلام به قطب فکري و تمدني برآمدند. در اين رهگذر، استفاده از فناوريهاي غرب در عين اهتمام به ارزشهاي ديني و يافته‏هاي بومي موجب گرديد، ارتباط وثيق علم و دين بر مبناي رويکرد غرب پژوهي به جاي رهيافت غرب ستيزي يا غرب پذيري بر دانشگاهها و حوزه‏هاي علميه کشورهاي اسلامي حاکم شود و بدين ترتيب بازسازي فکري reconcepthalization براساس تلفيق سنت و مدرنيته با تأکيد بر بومي گرايي و تقويت هويت فرهنگي تمدني و اقتباس آگاهانه از فناوريهاي نوين در جوامع مسلمان و مراکز علمي آنان رقم خورد. ه) افزايش تعامل و تبادل فرهنگي انقلاب اسلامي توانست با نشان دادن ظرفيت تمدن اسلامي به عنوان تمدني جامع و چند بعدي در عرصه‏هاي ديني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و علمي و بازسازي تمدني براساس غرب پژوهي و بومي گرايي طلايه دار گفتمان جديد تعاملي و تبادلي در عرصه‏هاي علم، دانش، تکنولوژي و انديشه باشد. در اين رهگذر، تلاش براي بازسازي دروني و ارتقاي ظرفيت‏هاي تحول در انديشه ديني به منظور گسترش تعاملات، تبادلات و همکاريهاي علمي و فرهنگي براساس احياي توان بازيگري مؤسسات فرهنگي و آموزشي و قدرت ارتباطات و تبادل اطلاعات افزايش يافت. توجه به افزايش تعامل و تبادل فرهنگي براساس ارتقاي فناوريهاي نوين ارتباطي و همگرايي آن با شيوه‏هاي ارتباطي سنتي موجب تعامل ديدگاهي در عين تأکيد بر تمايز هويتي جهان اسلام با جهان غرب گرديد. در واقع، وقوع انقلاب اسلامي در عصر انقلاب ارتباطات و همزمان با رشد شبکه‏هاي فراملي موجب بازسازي فکري تمدن اسلامي گرديد که بر ويژگي‏هايي از قبيل فراگيرندگي، چند مرکزيتي و مداومت و پويايي استوار بود. همچنين تأکيد انقلاب اسلامي برافزايش اهميت و نقش مردم و نيز تعامل ميان ملتها موجب ارتقاي خودآگاهي ملتها و افزايش فرهنگ گفتگو و پرسشگري و پاسخگويي با توجه به رواج روحيه نقد ايده‏ها و نهادهاي موجود گرديد. احترام به آزادي فکر و انديشه همزمان با افزايش اهميت سياسي دين در روابط بين‏الملل موجب افزايش تعامل و مراودات علمي ميان حوزه‏هاي علميه از يکسو و نيز ميان استادان و روحانيون با يکديگر از سوي ديگر گرديد. بعلاوه، افزايش روحيه انقلابي گري در دانشگاه‏هاي کشورهاي اسلامي و ارتقاي اهميت و نقش دانشجويان و کانون‏هاي دانشجويي موجبات افزايش تعاملات فکري و فرهنگي دانش پژوهان مسلمان را فراهم آورد. پخش و توزيع گسترده نوارهاي مذهبي و سخنراني رهبران ديني و خطباي مشهور اسلامي در دانشگاه‏هاي کشورهاي مسلمان و نيز افزايش روز افزون تعداد و نقش تبليغاتي مساجد به عنوان پايگاههاي ارتباطي سنتي دانشجويان و روشنفکران موجب تعامل مساجد و دانشگاهها گرديد به گونه‏اي که در جنبش‏هاي اسلامي کشورهاي اسلامي جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي مبارزاتي مبتني بر اسلامگرايي و خردورزي شکل گرفت و تلاش نخبگان فکري و فرهنگي و دانشگاهي و حوزوي براي هم انديشي به منظور مقابله با گفتمان مادي غرب و شرق (ليبراليسم و سوسياليسم) و تطابق دادن انديشه ديني با پويش‏هاي سياسي و نيز سرعت واکنش براي اطلاع رساني، تصوير سازي و مديريت تصوير به منظور باز تعريف هويت تمدن اسلامي موجب افزايش تعامل و تبادل فکري و فرهنگي انديشمندان و نخبگان جهان اسلام با يکديگر و نيز با جهان غرب گرديد، به گونه‏اي که پلوراليسم فرهنگي را در جهان مبتني بر تنوع و تکثر فرهنگها رقم زد. و) بازخيزي اسلام در عرصه ‏هاي حيات اجتماعي انقلاب اسلامي به عنوان انقلابي براساس ارزشهاي معنوي و اخلاقي و مظهر پيروزي اسلام بر نمادهاي غير اخلاقي موجب تجلي اخلاقيات و هنجارهاي ديني در رفتار اجتماعي گرديد که در عرصه‏هايي مانند حجاب به عنوان الگوي پوشش اسلامي و بومي، اعتراض مسلمانان به ورود فيلم‏هاي مستهجن غربي، اجراي اصول و حدود شريعت و احکام شرعي و احياي مراسم عزاداري و سينه زني تجلي يافت و شکل‏گيري روح جمعي با حضور گسترده و مشارکت فعال مردم در صحنه‏هاي سياسي و اجتماعي را موجب گرديد. اين مهم سبب گرديد مراکز و پايگاههاي سنتي اسلامي مانند مساجد به عنوان مراکز قدرت در جوامع اسلامي در سرعت بخشيدن به روند تغييرات اجتماعي و سياسي نقش مؤثري ايفا نمايند؛ چرا که فراگيرسازي ايدئولوژي اسلامي همزمان وظيفه‏اي ديني و سياسي قلمداد مي‏گرديد. اين موضوع موجب مردمي شدن جنبش‏ها با محوريت اسلام شد. در اين رهگذر، مساجد، منابر و نمازهاي جمعه و جماعت به عنوان پايگاه‏هاي ارتباطي يا ابزارهاي سنتي براي انتقال پيام‏ها و تبادل ديدگاههاي مدرن براساس باورهاي ديني و سنتهاي اجتماعي قلمداد مي‏شدند. مسجد به عنوان مظهر انسجام اجتماعي و افزايش حرکتهاي جمعي موجب احياي قدرت رهبران مذهبي و بويژه ارتقاي نقش روحانيت شيعه گرديد. در اين ميان، با توجه به افزايش اهميت خانواده در شکل دهي به رفتارهاي اجتماعي، نوعي تعامل ميان دو حوزه خصوصي و عمومي در جوامع اسلامي تحقق يافت که موجب بازگشت به آموزه‏هاي اسلامي و تقويت فرهنگ بازگشت به خويشتن براساس حاکميت اسلام در کليه سطوح خانوادگي و اجتماعي و سياسي در کل جهان اسلام از مغرب تا اندونزي گرديد. تبديل شدن اسلام‏گرايي به نيرويي پرجنب و جوش و منتقد عليه استبداد و استعمار موجب رستاخيز جديد جهاني و ارتقاي خودباوري مسلمانان تحقير شده و تحت ستم براساس تجلي دين در کليه شئون اجتماعي گرديد. رشد معنويت‏گرايي، افزايش گرايش و دلبستگي مردم به معنويات و توسعه فرهنگ ديني در کشورهاي اسلامي همزمان با گسترش موج اسلامخواهي و اسلام‏گرايي و احياء و نهادينه سازي ارزشهاي معنوي و اسلامي موجب اعطاي هويت اخلاقي، معنوي و معرفتي به جوامع مسلمان گرديد، به گونه‏اي که روشنفکران ديني با تکيه بر جنبش «بازگشت به خويشتن» درصدد انسان سازي ديني برآمدند و با انتشار نشريات و ايجاد شبکه‏هاي راديو ـ تلويزيوني به گسترش پيام انقلاب اسلامي مبادرت نمودند. بدين ترتيب، حرکت‏هاي اسلامي در عرصه‏هاي اجتماعي براساس تلفيق يکتاپرستي، اخلاق گرايي، معنويت باوري، انسان‏شناسي، عدالت گرايي و حق‏طلبي به بازخيزي و نقش آفريني مجدد پرداختند ز) اعتلاي فرهنگ ‏سازي درباره وحدت تمدني جهان اسلام انقلاب اسلامي با تأکيد بر وحدت شيعه و سني، تقريب مذاهب اسلامي و نفي فرقه گرايي مذهبي درصدد وحدت ملتهاي مسلمان و تحقق پروژه امت‏سازي برآمد. اين مهم از يکسو براساس مبارزه‏اي مثبت يعني تکيه بر باورهاي اصيل اسلامي و نيز آيين‏ها و مراسم سنتي ديني استوار بود که شالوده سازمان سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي امت اسلامي را بر باورهاي اصيل اسلام ناب محمدي و نيز فرهنگ‏ها و آيين‏هاي مشترک اسلامي از جمله حج ابراهيمي پايه گذاري مي‏کرد و از سوي ديگر بر مبارزه‏اي منفي عليه دشمن مشترک از جمله در مراسم برائت از مشرکين و براساس استکبار ستيزي و کوتاه کردن دست قدرتهاي جهاني از ثروت‏هاي ملي کشورهاي اسلامي استوار بود که نمايانگر حساسيت مسلمانان نسبت به تحولات جهان اسلام و ضرورت ارتقاي روح جمعي آنان براساس مخالفت با سلطه قدرتهاي بيگانه، مبارزه با صهيونيسم و افساد ستيزي بود. در اين راستا، احياي امت و تمدن اسلامي بر پايه قرآن و حديث و سنت و فرهنگ و کلام اسلامي يا براساس جهان‏بيني اسلامي و تشکيل جامعه متحد اسلامي براساس آيين جهانشمول اسلامي و نيز براساس پيوند دولتها و ملتها و وحدت نخبگان فکري، فرهنگي و سياسي از يکسو و تشکيل جبهه متحد اسلامي در مقابل اردوگاه شرق و غرب و با تقويت انديشه مبارزه با صهيونيسم و رژيم صهيونيستي و بازسازي آرمان فلسطين و حساسيت افزايي مسلمانان نسبت به تحولات جهان اسلام از سوي ديگر موجب توجه به همگرايي جهان اسلام براساس اتحاديه‏هاي منطقه‏اي اقتصادي و سياسي و فرهنگي براي تأثير گذاري برنظام تصميم‏گيري بين‏المللي گرديد و علاوه براحياي ژئوپوليتيک جهان اسلام موجب افزايش نقش دين به عنوان اصلي اساسي در مديريت تحولات جهاني شد. بدين ترتيب تمدن اسلام توانست درصد دستيابي به جايگاهي نوين در نظم جهاني برآيد و با ارتقاي سطح تحليل سياست بين‏الملل از بازيگران دولتي به بازيگران تمدني فرصتي براي انتشار پيام اديان ابراهيمي را فراهم آورد که با توجه به استواري بر فطرت پاک بشري محدود به فضا و زمان خاصي نيستند و از اينرو مي‏توانند با تأکيد بر گره خوردن سرنوشت انسانها به يکديگر در کره خاکي و با توجه به ذات گرايي به معناي اين که بشريت نمود عامي از وجود هستي بخش است بر نقش عنصر ايمان در گسترش ارزشهاي بشري و توسعه آدمي شدن تأکيد ورزند. در واقع، عالمگيري دين به عنوان نظامي جامع براي انسانها و پيوند فرهنگ جهان گرايي با تمدن گرايي ديني موجب رويکرد کلان به موضوعات جهاني بشري مي‏گردد که به عنوان نمونه مي‏توان به ضرورت امنيت، صلح، عدالت و توسعه آموزش و پرورش ابناء بشر به عنوان موضوعاتي مرتبط با يکديگر اشاره کرد. بدين ترتيب، انقلاب اسلامي با نوعي کلان نگري و با مطرح کردن دين به عنوان تنها راه سعادت بشر و با تکيه بر کليت گرايي و عام گرايي اسلام به عنوان گفتمان اصيل و عقلاني و سياسي و الهي و با تأکيد بر عدم گسست بين عرصه‏هاي مختلف حيات بشري توانست اهميت سياسي دين در روابط بين‏الملل را بازنماياند و بدين ترتيب به جهان اسلام نوعي خودآگاهي و خود باوري براي وحدت تمدني به منظور نقش‏آفريني مجدد در عرصه فرهنگ و سياست بين‏الملل اعطاء نمايد. ح) احياي نقش جنبش ‏هاي آزاديبخش انقلاب اسلامي ايران توانست با ارتقاي خودآگاهي مستضعفان و محرومان و احياي خودباوري، اعتماد به نفس و بيداري اسلامي در ميان ملتهاي مسلمان، بر اهميت جنبش‏هاي آزاديبخش اعم از اسلامگرا و استعمار ستيز به عنوان بازيگران نوين در نظام بين‏الملل تأکيد ورزد و بدين ترتيب موازنه قدرت را به نفع جبهه‏اي ثالث در نظام بين‏الملل رقم زند که برآرمانهاي آزادي، عدالت اجتماعي و نفي دخالت قدرتهاي خارجي و ضرورت مديريت پويا و منعطف تحولات سياسي ـ اجتماعي تأکيد مي‏کرد. اين مهم بويژه در جنبش‏هاي آزاديبخش اسلامي اهميت بيشتري يافت چرا که آنان با سامان دادن نهضت بيداري اسلامي از پايين و با تأکيد بر نقش ملتها و قبول مسئوليت پذيري براساس مردم محوري، مرزهاي صوري و ظاهري را در هم شکستند. آنان ضمن ابراز سازش ناپذيري روح جمعي ملتهاي خود با غرب درصدد وارد کردن اسلام به صحنه مبارزاتي برآمدند و با استواري حرکتهاي آزاديخواهانه برآرمانهاي ديني و اسلامي و معنوي و نيز تلفيق بين اخلاق، ديانت و سياست، در فرهنگ سياسي ملتهاي خود تحولي شگرف ايجاد کردند که مشخصه‏هاي آن را مي‏توان استقلال خواهي، عدالت محوري، حق گرايي، معنويت طلبي، اخلاق گرايي و تعامل دين و دولت ذکر کرد. جنبش‏هاي اسلامي مزبور در دو عرصه تجلي بيشتري يافتند يکي در عرصه فکري و انديشه‏اي که به جنبش‏هاي اسلامي ميانه رو، مسالمت گرا و فرهنگ محور شهرت يافتند و ديگري در عرصه عمليات شهادت‏طلبانه و حرکتهاي جهادي که نمونه آن را مي‏توان انتفاضه مردم مسلمان فلسطين ذکر کرد که با الگوپذيري از انقلاب اسلامي به عنوان انقلابي آرام با دستهاي خالي و با بهره‏گيري از مساجد به عنوان پايگاه‏هاي ارتباطي، قيامي فراگير را در سراسر فلسطين اشغالي رقم زد. با اين وجود، نهضت‏هاي اسلامي ميانه رو و راديکال از آن لحاظ با يکديگر اشتراک داشتند که بر اصول‏گرايي اسلامي، هويت مکتبي و آرمانخواهانه جهان اسلام، احياي تفکر و انديشه ديني، رهايي از ايدئولوژي‏هاي مادي‏گرا، معنويت محوري بدون بهره‏گيري از ايدئولوژيهاي وارداتي، پويش سياسي اسلام و حضور دين در عرصه‏هاي عمومي و حکومتي، نفي سکولاريسم و ماترياليسم، غايت گرايي و ارزش محوري براساس خدامداري و خالق گرايي تأکيد مي‏ورزيدند. ط) گفتمان سازي سياسي ـ فرهنگي انقلاب اسلامي موجد يک فضاي گفتماني مبتني بر عنصر معنويت گرايي و بازگشت به خويشتن بود که مخاطبان و طرفداران خود را گرد گفتمان واحد و فراگير سامان بخشيد و براساس نظريه «وحدت در عين کثرت» يعني وحدت در باورها و ساختارهاي ارزشي و کثرت در روشها و کارکردهاي بشري توانست گفتماني چتر گونه را به ارمغان آورد که قادر به مستحيل ساختن خرده گفتمان‏ها در درون خود باشد. چنين گفتمان سياسي ـ فرهنگي توانست بين امور بظاهر متناقض پيوند و همگوني و انسجام دروني برقرار سازد که به برخي از آنها بشرح زير اشاره مي‏شود: نخست: تبيين خردورزي به عنوان ملاک مقبوليت و دينداري به عنوان معيار مشروعيت. بدين معنا که ارزش اسلام محور با روش جمهور محور به گونه‏اي تلفيق گرديد که عقلانيت اخلاقي و خردگرايي غايي را به عقلانيت ابزاري مدرنيته پيوند مي‏داد و از اينرو بود که انقلاب اسلامي با تفسيري موسع از عقلانيت، آنرا به عنوان حافظ آرمانها و ايده‏آل‏هاي خويش قرار داد و بدينسان توانست وحدت بين نظر و عمل برقرار سازد چرا که آرمانها در طول واقعيت‏ها قرار گرفتند و آرمانگرايي واقع بينانه توانست پلي بين آرمان‏ها و واقعيت‏ها برقرار سازد. دوم: حل تعارض بين حق حاکميت الهي با آراي عمومي و رضايت عامه يا حل تعارض بين جمهوريت و اسلاميت يا بين انتصاب و انتخاب. سوم: حل رابطه دين و مليّت با طرح مفهوم امت ديني يعني نفي ناسيوناليسم و ملي‏گرايي افراطي و محدود به حصارهاي تنگ قومي. چهارم: حل جمع بين اصول گرايي و تکثر گرايي به معناي قائل شدن به تکثر گرايي محدود، ضابطه‏مند و مشروط در چارچوب اصول رايي ديني در عين نفي تعصب‏گرايي، قشري گرايي و بنيادگرايي متحجر و جزم گونه و فناتيک يا به عبارتي اصول گرايي در محکمات و تکثر گرايي در متشابهات که اين مهم موجب حفظ باورها در عين گشودن باب تکثر قرائت‏ها در ذيل گفتمان اسلامي گرديد. پنجم: ارائه الگوي آرماني ـ عملي به معناي اهتمام به عقلانيت در عين حفظ آرمانها به منظور ارتقاي کارآمدي در عين حفظ ارزشها که اين مهم مرهون اتکاء به اصولي از قبيل اجتهاد، تقيه، فرهنگ عاشورايي حمايت از مظلوم و فلسفه مهدويت و انتظار بوده است. *منبع : www.fajr.ir، فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی