Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 149255
تاریخ انتشار : 3 مرداد 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 149

ايران مهد کاريکاتور جهان است

گفت و گو با سيد مسعود شجاعي طباطبايي
گفت و گو با سيد مسعود شجاعي طباطبايي اشاره : يک روز مانده به عيد غدير، پيام کوتاهي برايم مي رسد. عيد را تبريک مي گويد و عذر مي خواهد از اينکه هفته قبل ناخوش احوال بوده است. چهره جواني دارد و نمي توان باور کرد که دو پسر 24 و 22 ساله دارد. و يک دختر. دو روز ديگر سربازي پسر بزرگش تمام مي شود و پسر دومش سال سوم دانشگاه است. فاطمه خانم هم کلاس پنجم دبستان است. "سيد مسعود شجاعي طباطبايي" فارغ التحصيل نقاشي از دانشکده هنرهاي زيبا است. او کارشناسي ارشد را در رشته گرافيک خوانده است. در سال 1364 به همراه سه تن از دوستانش گروه "کاسني" را تشکيل داد. "بحران هويت" مهمترين موضوعي بود که اين گروه، براي آن نمايشگاهي ترتيب دادند. در سال 71 سردبيري کيهان کاريکاتور را به عهده گرفت. در سال 77 هم رييس خانه کاريکاتور شد. در سال 2000 ميلادي سايت ايران کارتون، اولين سايت کاريکاتور ايران را راه اندازي کرد. شجاعي مرد دوسالانه هاي کاريکاتور ايران است. با اين حال او خود را خادم کاريکاتوريست ها مي داند و تمام تلاشش را مي کند که کاريکاتور ايران در معرض اتفاقات بين المللي قرار بگيرد و البته که امروز به گواه برجسته ترين کاريکاتوريست هاي دنيا اين اتفاق افتاده است...گفتگوي مفصل باشگاه جواني برنا را با اين نخبه هنرمند از دست ندهيد! س : جناب شجاعي از گروه کاسني و دلايل تشکيل اين گروه بگوييد. ج : من ورودي سال 62 دانشکده هنرهاي زيبا بودم. بعد از انقلاب فرهنگي، ورودي هاي سال 62 اولين گروهي بودند که بعد از انقلاب وارد دانشگاه شدند. جو دانشگاه کاملا خاص بود. بحران هويت، چه در ظاهر و چه در باطن کاملا در دانشگاه مشهود بود. به همراه دو تن از دوستانم، دکتر اصغر کفشچيان مقدم و آقاي حسين نيرومند به اين نتيجه رسيديم که بايد کاري انجام بدهيم. براي همين اولين نمايشگاه گروهي مان را با موضوع بحران هويت برگزار کرديم و در همين اوضاع گروه کاسني تشکيل شد. س : چرا اسم "کاسني" را براي گروه انتخاب کرديد ؟ ج : کاسني گياه دارويي تلخ، اما شفا دهنده است. عبارت کاسني بر گرفته از مناجات نامه "خواجه عبدالله انصاري" است که مي گويد: الهي اگر کاسني تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است. او اِشکال را از دوستان خود مي داند که عيب هاي او را متذکر نمي شوند. س : گروه، از جايي هم حمايت شد؟ ج : بله، اين گروه ابتدا از طرف جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران حمايت مي شد بعد از طريق حوزه هنري، کاريکاتوريست هاي ديگري نيز جذب اين گروه شدند. س : اولين بار، دوسالانه کاريکاتور تهران را چگونه برگزار کرديد؟ ج : من و آقاي نيرومند که مسوول نشريه کيهان کاريکاتور هم بوديم، طرح اوليه دوسالانه کاريکاتور را در سال 72 به آقاي "صحفي"، مسوول وقت موزه هنرهاي معاصر داديم. يک سال از انتشار مجله مي گذشت و آقاي "صحفي" نگران بود که نتوانيم اين کار به نحو احسن انجام بدهيم، يا اينکه استقبال خوبي از اين کار نشود. اما خدا را شکر که توانستيم. در دوسالانه اول، هنرمنداني از 42 کشور شرکت کردند که اين عدد در دوسالانه هشتم به 85 کشور رسيد. س : اولين کارهاي حرفه اي تان را در چه سالي کشيديد؟ ج : من از 18 سالگي کار کاريکاتور را به شکل حرفه اي شروع کردم. خاطرم هست که روي ديوارهاي اطراف فرودگاه 22 کاريکاتور کشيدم. ابعاد ديوارها 3 متر در 4 متر بود و موضوع اين کاريکاتورها ها هم جنگ. اين نکته را در پرانتز بگويم " در سال هاي جنگ، 57 کشور در برابر مان قد علم کرده بودند و جالب است که بدانيد ما در طول جنگ از 30 کشور اسير داشتيم! " آن کاريکاتورهاي روي ديوار فرودگاه خيلي سروصدا کرد. چون در ورودي شهر تهران بود و در معرض ديد خبرنگاران خارجي. اين کاريکاتورها در اغلب مجلات پر تيراژ دنيا هم چاپ شد. بعد از اين سال ها به شکل حرفه اي وارد مطبوعات شدم. در نشريه اطلاعات هفتگي ستون کاريکاتور داشتم. در آن سالها آقاي "جوادي" يک صفحه کامل در اختيار من گذاشتند. س : کسي که کاريکاتور مي کشد، شغل حرفه اي دارد؟ ج : خيلي سخت است اگر بخواهيد کاريکاتور را به عنوان يک شغل انتخاب کنيد. در کشور ما به کاريکاتور مطبوعاتي خيلي توجه نمي شود. دسترسي مديران جرايد به منابع خارجي زياد است، بدون قانون کپي رايت از کارهاي خارجي ها استفاده مي کنند. حق الزحمه کاريکاتور هم در ايران خيلي پايين است. ستون هاي ثابت کم داريم و در کل براي کاريکاتور هزينه نمي شود. همه اينها دليلي است براي اينکه شما نتوانيد کاريکاتور را به عنوان شغل انتخاب کنيد. س : براي کاريکاتورها، بيشتر چه موضوعاتي را انتخاب مي کنيد؟ ج : موضوع کاريکاتورهايم را با توجه به شرايط و اتفاقات انتخاب مي کنم. يک دوره اي جنگ بود و من تمام زندگي ام در آن سال ها کاريکاتور سياسي بود. با موضوع جنگ زندگي مي کردم. سايتي به اسمhttp://www.cagle.msnbc.com زير نظر بيل گيتس است. اين سايت بخشي از يک سنديکاي بزرگ کاريکاتور است. در ستون سمت راست قسمتي با اسم ?war with iran طراحي شده که يک مثلا روحاني را نشان مي دهد که چند بمب را مثل تَردست ها، توي دست گرفته است. تعدادي از کاريکاتوريست هاي آمريکايي به شکل تند و توهين آميز کارهايي با موضوع "استراتژي جنگ با ايران" کشيده اند. اين موضوع من را به صرافت انداخت که جواب بدهم و عاملي شد که يک مجموعه اي را با عنوان "توصيه به سربازان آمريکايي" کار کنم. به عنوان يک کاريکاتوريست، دستور العمل و توصيه اي براي سربازان آمريکايي داشتم که اينها را در قالب کاريکاتور برايشان فرستادم. (مسعود خان 4 سال از عمرش را هم در جبهه ها با تفنگ و باروت سرو کار داشته است) مسئولان سايت بلافاصله اين کارها را روي سايت گذاشتند. 80 کار برايشان فرستادم که تلخ ترين شان را انتخاب کردند. اين کارها را در قالب 6 صفحه قرار داده اند. کار حالتي روايي داشت، با مسايلي درباره سياست خارجي دولت آمريکا و بعد اتفاقاتي که به سربازان آمريکايي ديکته مي شود و بعد بحران هويت سربازها اشاره مي کند و خيلي آرام آرام جلو مي رود. بحث خانواده شان را مطرح مي کند، تبعاتي را هم در نظر گرفتم، مثلا قبرهاي آماده اي براي سربازان امريکايي. اما مسئولان سايت اسم گزارش را عوض کردند. نام اثر تبديل شد به : "چگونه ايراني ها به آمريکايي ها نگاه مي کنند؟" و اين يک شيطنت بود! س : اين اتفاقات تبعاتي هم داشت؟ ج : بله، حدود 1600 ايميل برايم رسيد. خيلي از مردم آمريکا، سربازهاي آمريکايي و حتي سربازهايي که در جنگ ويتنام حضور داشتند، از من توضيح خواستند. لينک ها و عکس هاي تلخي را پيدا کردم. شواهدي که دليل بر ادعايم بودند. با لحني مودبانه و انساني، برايشان ايميل کردم. خيلي هاشان مي گفتند باورمان نمي شود که جواب ايميل را بدهي، چون ما خيلي بد صحبت کرده بوديم. س : نوع تکنيک تان در اين کارها تغييري کرد؟ ج : بله نوع تکنيک ام را عوض کردم. من با خط کار مي کنم اما در اين کارها از هاشور استفاده کردم. هاشور کيفيت هنري کار و جذابيت بصري اثر را بيشتر مي کند. طرح هاي آمريکايي را زياد ديدم و متوجه شدم که آمريکايي ها طرح هاي اين گونه را بيشتر مي پسندند. س : اين کاريکاتورها در جايي هم منتشر شد؟ ج : بله! کل اين طرح ها را روي سايت ايران کارتون گذاشتيم و کتابي را با هزينه شخصي چاپ کرديم. اين روزها اگر بخواهي از طرف ارگان يا نهادي کمک مالي بگيري بلافاصله انگ سخنگوي دولت يا فلان ارگان را به تو مي چسبانند!! من به عنوان يک سرباز کوچک ايراني اين کار را انجام دادم. اول کتاب هم گفتم که: به سرباز آمريکايي به عنوان انسان هاي ساده انديش نگاه مي کنم و در تاسفم که از انديشه شان استفاده نمي کنند. توصيه هاي دلسوزانه برايشان داشتم که هيچگاه با توهين همراه نشد. تند ترين حرف من اين بود که يک جنگجوي آمريکايي يا به قول خودشان "ستيزه گر"، به جاي کوله پشتي، تابوت آمريکايي را روي پشتش گرفته است. کرامت انساني برايم مهم است و در اين تصاوير به آن توجه کرده ام. س : وقتي که کاريکاتور مي کشيد، به اين که ايده ها از کجا آمده اند هم توجه مي کنيد؟ ج : من يک دفترچه دارم- البته دفترچه زياد دارم- که ايده ها را به شکل مکتوب مي نويسم. مثلا ممکن است از ديدن يک کاريکاتور يا عکس يا اثر يا موسيقي ايده اي به ذهنم برسد. آن ها را بلافاصله يادداشت مي کنم يا اِتود اوليه اش را مي زنم. بعد سر فرصت مي نشينم و روي آن ها کار مي کنم. س : تحت تاثير فرد خاصي بوديد؟ ج : آن زماني که من کارم را شروع کردم، فرد خاصي نبود. نمي توان گفت که تحت تاثير کسي هم نبودم. خط هاي آقاي حسين خسروجردي را خيلي دوست داشتم اما به اين معني نبود که از کارشان کپي کنم. من کارهاي خودم را انجام مي دادم. س : جواني شما با جواني پسرانتان فرق دارد؟ ج : آن موقع کاملا متفاوت بود. نوع نگاه ها و فضا با الان خيلي فرق مي کرد. من در 19 سالگي ازدواج کردم با 10 هزار تومان پول که از صندوق قرض الحسنه گرفتم، زندگي ام را شروع کردم. در بيست سالگي فرزند اولم به دنيا آمد. الان اينقدر شرايط تغيير کرده که اين کار امکان پذير نيست. جوان ها احتياج به کمک دارند. س : جوان هاي آن سال ها احتياج به کمک نداشتند؟ ج : به خاطر انقلاب، اعتماد به نفس عجيبي در جوان تر ها بوجود آمده بود. آدم ها، آن روزها خيلي در گير ظواهر نبودند. ديروز سالگرد ازدواجم بود. 25 سال پيش ازدواجم خيلي ساده بود. حتي لباس عروس هم تهيه نکرديم و جشن ساده اي گرفتيم. ميني بوس گرفتيم رفتيم يک غذا خوري و غذا خورديم. الان جوان ها انتظار دارند، خيلي هم غير منطقي نيست! س : از احوالِ کاريکاتور ايران بگوييد. ج : ايران همين الان مهد کاريکاتور است؛ اين را من نمي گويم. بهترين داورهاي خارجي اي که هر دوسال به ايران مي آيند، گفته اند. ما در حال حاضر - بعضي ها مي گويند اغراق است- اما واقعا جز ء 3 کشور برتر برگزار کننده برتر مسابقات کاريکاتور هستيم. نفيس ترين کاتالوگ جهان را داريم. مسابقه "يومي وري شيم بن" ژاپن است و ديگري "آيدين دوگان" ترکيه. من هم به عنوان برنده و هم داور در مسابقه "آيدين دوگان" شرکت داشتم. سطح کيفي اين مسابقه خيلي بالاست اما نمايشگاه خوبي ندارد. نمايشگاهش خيلي محدود است. چون من مسئول برگزاري اين نمايشگاه هستم، اين حرف شايد حديث نفس تلقي شود اما نمايشگاه ما بهترين نمايشگاه مسابقات بين المللي دنياست. دکتر "جان لنت" در دوسالانه چهارم تهران مي گفت: روزي را مي بينم که ايران مهد کاريکاتور مي شود و الان اين اتفاق افتاده است. اگرچه اين را بگويم که ما در حوزه طنز تصويري به يک موزه احتياج داريم. هم در کاريکاتور هم در مجسمه، هم در نقاشي که در حال حاضر وجود ندارد. در کل پتانسيل کاريکاتور در ايران بسيار بالا است. هيچ جاي دنيا اين تعداد نشريات تخصصي کاريکاتور پيدا نمي کنيد سايت ايران کارتون ماهانه بيش از 6 ميليون بازديد کننده دارد. خيلي تلاش مي کنيم که کيفيت کارهاي جوان هاي ايراني را بالا ببريم و ايران را در معرض اتفاقات بين المللي قرار بدهيم. س : جايگاه کاريکاتور ايران در سال 1404 را چگونه مي بينيد؟ ج : همين الان ما در کاريکاتور از خيلي از کشورها جلوتريم. سايت Brazil cartoon که يکي از قطب هاي کاريکاتور دنيا است، اعلام کرده که ما از سايت شما الگو گرفته ايم. يعني ما پدر "برزيل کارتون" محسوب مي شويم. اين مطلب در نشريات هم منتشر شد. برزيلي که خودش در اين رشته قطب است و قوي؛ خودش را فرزند ما مي داند. رقيب ما در آسيا، چين است اين را با توجه به نرخ جمعيتي چين بشنويد! کاريکاتوريست ايراني هم پاي کاريکاتوريست هاي بسيار زياد چيني کار مي کنند. س : جايگاه جوانان ايراني، در کاريکاتور ايران کجاست؟ ج : نسلي که در حال حاضر کاريکاتور ايران را به قله رفيعي رسانده، جوان ايراني است. باور اين مساله براي خارجي ها سخت است. شرکت کنندگاني از روماني و اوکراين اعلام مي کردند که کاريکاتوريست هاي کشورهايشان دوران کهنسالي را مي گذرانند. آرش فرخي 19 ساله وقتي جايزه دوم چهره را گرفت، بسيار متحير شدم. آرش را مي شناختم اما آن روز که آمد روي سِن تا جايزه اش را بگيرد، به نظرم خيلي جوان تر آمد. يا مثلا خانم شيوا زمانفر 21 سال بيشتر ندارد. آينده ايران در سال 1404 را همين جوان ها رقم خواهند زد. وقتي جوان ها در شروع کارشان اينقدر قوي کار مي کنند، يقيننا در 18 سال آينده کارهاي بي نظيري ازشان خواهيم ديد. * ممنون که وقت گذاشتيد! * گفتگو از فاطمه عليزاده