Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 150076
تاریخ انتشار : 30 مرداد 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 257

جنگ ما مشابه خارجي ندارد

آيت الله هاشمي رفسنجاني
اشاره آن چه از منظر خوانندگان گرامي مي گذرد متن سخنراني آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده دوران جنگ تحميلي در پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس است كه بدليل اهميت آن در تاريخ نگاري دفاع مقدس از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد: *** شايد نياز به توضيح نباشد، اما من فقط به اين نكته اشاره مي كنم؛ كشور ما به عنوان كشوري تازه انقلاب كرده كه بايد همه چيز را از نو آغاز مي كرد، به تنهايي در برابر سه اردوگاه مهم جهان - اردوگاه غرب و شرق و ارتجاع - و همچنين يك ارتش تا بن دندان مسلح كه در گذشته براي هم آوردي با ارتش ايران تجهيز شده بود، وارد ميدان دفاع شد و پس از 8 سال توانست اهداف دفاع را تامين كند و جهان را وابدارد تا به متجاوز بودن صدام و مظلوميت خودش اعتراف كند. كشوري كه موفق شد همه ي خاكش را از دستبرد ديگران مصون نگه دارد و در تاريخ هم ثبت كند كه به تنهايي از خود دفاع كرده و پيروز شده و اكنون نيز مستحق دريافت غرامت از متجاوزان است. اين موفقيت ما محصول 8 سال دفاع آن چنان جانانه اي است كه اكنون شما قصد داريد تا درباره آن تحقيق كنيد. موضوع بسيار مهمي است. جنگ هاي جهاني كه اساسا حساب ديگري دارند، اما در جنگ هاي منطقه اي، از جمله جنگ كره، يا ويتنام و جنگ هاي ديگر هم باز مي بينيم جنگ فقط بين يك كشور تنها و يك قدرت بزرگ نيست، بلكه ميان دو اردوگاه است. براي مثال، ميان اردوگاه سوسياليسم و اردوگاه امپرياليسم. يعني يك كشور مي شود ميدان درگيري و دو ابرقدرت، هر كدام به يكي از دو طرف كمك مي كنند، اما جنگ ما اين گونه نبود. چون همه ي آن ها در يك طرف بودند و ما به تنهايي در طرف ديگر. بنابراين، جنگ ما مشابه تاريخي ندارد تا ما بتوانيم دفاع مقدس را با نمونه هاي ديگر آن مقايسه كنيم. دوم اين كه جنگ تحميلي زماني آغاز شد كه ما تازه انقلاب كرده بوديم و هرآن چه از رژيم گذشته باقي مانده بود، از هم پاشيده بود و ما بايد اين مفصل ها را ترميم ميكرديم. ارتش بايد بازسازي مي شد و ما ناگزير بوديم همه كارها را از نو آغاز كنيم. در واقع، دشمن از حساس ترين فرصتي كه برايش به وجود آمده بود استفاده كرد و وارد ميدان شد. زماني هم وارد شد كه توطئه هاي ديگرشان شكست خورده بود. شورش كوري كه اوايل انقلاب برپا كرده بودند - و خيلي هم عميق بود و حتي خطر تجزيه كشور هم مي رفت - به نتيجه نرسيده بود، كودتا شكست خورده بود، و همچنين تلاش شان هم براي ليبراليزه كردن انقلاب و تهي كردن نهضت از محتواي ديني اش - كه سرمايه انقلاب به حساب مي آمد - با شكست روبه رو شده بود. پس تنها راهي كه براي دشمنان ما باقي مانده بود، اين بود كه از طريق جنگ اين انقلاب را از پا در بياورند. كاملا روشن است كه هدف آن سه اردوگاه از پا درآوردن انقلاب بود. براي اين كار هم دو فرضيه داشتند: يكي اين كه در همان ابتداي جنگ نظام شكست بخورد، و دوم اين كه دست كم خوزستان را اشغال كنند تا با اين كار بتوانند نظام را از پا در آورند؛ زيرا مي دانستند كه ما به نفت خيلي وابسته هستيم. بنابراين برنامه آن ها روشن بود؛ اما دفاع مقدس از انقلاب حفاظت كرد و نگذاشت توطئه دشمنان ما به نتيجه برسد. امروز هم شما پژوهشگاهي تاسيس كرده ايد و قصد داريد درباره دفاع مقدس تحقيق كنيد. اولا مي خواهيد واقعيات و حقايق جنگ را به ثبت برسانيد، ثانيا اين واقعيات و حقايق را تحليل كنيد - آن هم تحليل عالمانه، دانشگاهي و آكادميك - تا براي تاريخ و براي آينده اين كشور سرمايه اي را ذخيره كرده باشيد و يك قطعه ي تاريخي را كه مي تواند با اغراض سياسي عوض شود، از تعرض ديگران مصون بداريد، در نتيجه، همه ي اهداف تان مقدس است. من به نكاتي اشاره مي كنم كه مي تواند در اين بررسي ها قابل توجه باشد. يعني فقط سرفصل هاي مهمي است كه مي توانيد روي آن ها زياد تكيه كنيد: نكته اول اين كه انقلاب اسلامي به پيروي از اسلام و قرآن طرف دار جنگ نبود و نمي خواست باشد، اما به لحاظ دفاعي آماده است، براي اين كه دشمن فكر تعرض را از سرش بيرون كند. دستور هم اين است كه اگر ديدي آن ها به طرف صلح مي آيند، تو هم حركت سريعي را آغاز كن و به استقبال صلح برو. يعني نگذار جنگ آغاز شود. استراتژي اسلام همين است. جنگ هاي اول دوران اسلامي را هم كه نگاه مي كنيم، مي بينيم همگي دفاعي بوده اند. البته بعضي از جنگ ها را نيز حضرت پيغمبر(ص) آغاز مي كردند، ولي اين ها هم همه در زماني بود كه دشمن آمادگي پيدا مي كرد تا حمله كند، و حمله مي كرد و اسلام هم دفاع مي كرد. البته من در اين جا فقط به جنگ هاي زمان حضرت پيغمبر(ص) اشاره مي كنم. جنگ هاي دوره هاي بعد هم مسايل ديگري هستند كه آن ها جاي خودشان را دارند، مستندات ما جنگ هايي هستند كه پيامبرمان در آن 10 ساله - در دوران مكه و مدينه - اتفاق افتاد. اصل سياست اسلام اين است كه فضا براي انتقال افكار درست آماده باشد و قرآن - كه معجزه ي خالق است - به جهان عرضه شود تا هر كس خواست بپذيرد، هركس نخواست نپذيرد، ولي اگر كسي مانع اين آزادي - يعني آزادي انتقال انديشه - باشد، اين مانع بايد برداشته شود. اين هم منطق امروزي قابل توجهي است؛ يعني هركس فكري دارد، محق است كه فكر خود را براي ديگران مطرح كند. ديگران هم حق دارند بپذيرند يا نپذيرند، ولي عقل بشريت را نبايد تعطيل كرد. چون بدترين ستم به بشريت اين است كه امكان انديشه آزاد از انسان ها گرفته شود؛ اصل حركت ما در تاريخ پس از انقلاب مان هم همين بود. ولي مساله صدور انقلاب فقط بهانه اي بود براي جنگ، زيرا آن ها خيال مي كردند كه ما قصد داريم انقلاب مان را به شكل فيزيكي برداريم و ببريم داخل يك كشور ديگر، اما بحث اين نبود. بحث اين بود كه ما مي خواستيم فكر انقلاب را كه توانسته بود حساس ترين حلقه زنجير استبداد و استكبار را در ايران از هم بگسلد، براي جهان مطرح كنيم. راهمان هم كاملا روشن بود. چون از نظر ما بهترين راه حضور مردم بود؛ اين كه مردم خودشان در صحنه حاضر شوند و خواسته هاي شان را مطرح كنند. در واقع ما معتقد بوديم كه توده ي مردم خودشان مي توانند حرف شان را به كرسي بنشانند. پس نكته اول اين بود كه ما خواهان جنگ نبوديم، و نكته دوم اين كه اساسا آمادگي جنگ را هم نداشتيم. پس به اين ترتيب، اگر بگويند نكته اول در قلب تان بوده و ما خبر نداريم، نكته دوم كه ديگر كاملا محسوس است. چون ايران با آن شرايطي كه از سر گذرانده بود، چگونه مي خواست بجنگد؟ ارتشي كه در حال اصلاح بود و تازه داشت خودش را بازسازي مي كرد، در آن روزها حتي آمادگي دفاعي هم نداشت. به خاطر اين كه ارتباطش با منابع لجستيك اش قطع شده بود، مديران ارشدش يا رفته بودند يا عزل شده بودند، بدنه ارتش هم داشت خودش را اصلاح مي كرد. سپاه و بسيج هم كه بعدها به بخش مهمي از نيروهاي جنگ تبديل شدند، آن زمان اصلا هنوز وجود نداشتند. يعني سپاه نيروي جواني بود كه تازه شكل گرفته بود و فقط هم حالت امنيتي داخلي داشت، بسيج هم براي خدمات ديگري خلق شده بود و بحث سلاح بسيج آن روزها اصلا مطرح نبود. همه اين واقعيات نشان مي دهد كه ايران اصلا آمادگي جنگ نداشت و براي جنگ هم نمي خواست آماده باشد. يعني اصلا كسي انتظار نداشت كشوري بخواهد به ما حمله كند. نكته سوم اين كه دشمن قبلا در همه صحنه ها شكست خورده بود و آخرين راهكارش اجراي سناريويي بود كه حتي مانورش راهم قبلا انجام داده بودند. نقشه اين بود كه ايران را با يك حمله نظامي از پا در آورند. ارتش عراق هم آمادگي اين كار را داشت؛ زيرا در داخل عراق شرايطي حاكم بود كه حزب بعث تصور مي كرد اگر نجنگد، توسط مردم خودش و از درون منهدم خواهد شد. چون در اين جا هم شرايطي شبيه به ايران پيش از انقلاب به وجود آمده بود. يعني اكثريت مردم عراق با حكومت اين كشور مخالف بودند، فشار حاكميت بعث مردم عراق را جان به سر كرده بود و حركت هم آغاز شده بود. بنابراين، حكومت بعث نياز داشت تا فرافكني بكند. شروع جنگ هم خيلي روشن بود. يعني آن ها شش ماه تمام مقدمات و تمرين هاي حمله را انجام داده بودند. ما هر روز نسبت به حركت هاي ايذايي عراقي ها در مرز اعتراض مي كرديم، ولي آن ها جواب سربالا مي دادند. گاهي هم حتي برعكس، مدعي مي شدند كه ما تجاوز كرده ايم. جنگ را هم كه آغاز كردند، سرتاسر جبهه را تا آن جا كه مي توانستند، از شمال تا جنوب، پوشش دادند و فكر هم مي كردند كه ناگهان وارد مي شوند. اين ها نكاتي هستند كه شما مي توانيد در موردشان تحقيق كنيد و در درس هاي دانشگاهي، در مدارس و همين طور در مقالات آن ها را مورد توجه قرار دهيد. همه مقاطع مهم جنگ در اين تحقيقات بايد در نظر گرفته شود. آن ها جنگ را از هوا و زمين و دريا به گونه اي آغاز كردند تا در يك حمله برق آسا، هم چون حمله اسرائيل در سال 67، بتوانند به اهداف شان دست پيدا كنند. براي سه روز تا يك هفته همه چيز را آماده كرده بودند، تبليغات دشمن هم در اين ميان قابل توجه بود. تبليغاتي كه از همان روزهاي اول از طريق راديوهاي بيگانه انجام شد و مقالاتي كه در رسانه ها منتشر كردند، اين ها مي تواند ابعاد تهاجم دشمن را كاملا روشن كند و در قالب تحقيقاتي آكادميك زمينه هاي مناسبي را براي ارائه ي حقايق به مردم به وجود آورد. به اين ترتيب دفاع حق طلبانه ما آغاز شد. از جمله مقاومت ارتش در دريا كه نگذاشت صدام از طريق دريا بر ما مسلط شود و از طريق زمين هم نيروي دشمن را كه تا حدودي وارد خاك ما شده بود زمين گير كرد و اجازه نداد بيش از آن پيشروي كند. همين طور نيروي هوايي كه دست نخورده بود و قدرت عظيمي هم داشت - و هنوز هم پس از گذشت 30 سال ما داريم از تداركاتي كه پيش از انقلاب براي نيروي هوايي ديده شده بود، استفاده مي كنيم. نيروي هوايي ما ضربات بسيار موثري را در روزهاي اول به دشمن وارد آورد كه تا آخر جنگ و هنوز هم كه هنوز است آن ها گرفتار آثار اين ضربات هستند. به هرحال، در گام نخست كاري كه مي توانستيم انجام بدهيم،؛ همين بود. اشكالي كه در آن زمان وجود داشت، اين بود كه فرماندهي جبهه در دست بني صدر بود و اين مساله دو عيب اساسي داشت: يكي نحوه ي فرماندهي بود و كساني كه او را محاصره كرده بودند و اجازه نمي دادند او با واقعيات جبهه و جنگ آشنا شود. دوم اين كه بني صدر از وارد شدن نيروهاي انقلابي به جبهه هراس داشت. زيرا مي دانست كه اگر آن ها وارد جبهه شوند، اتفاقات مهمي خواهد افتاد و او اين اتفاقات را نمي پسنديد. ضمن اين كه در چنان شرايطي ما نمي توانستيم از طريق ارتشي كه در حال بازسازي بود و ارتباطش با لجستيك اش قطع شده بود، به شكل موثري با آن چه در مقابل مان قرار داشت مقابله كنيم. بني صدر هم رضايت نمي داد تا از نيروهاي داوطلب به درستي استفاده شود، نكته اي كه فكر مي كنم به تحقيق جدي نياز دارد. هم تحقيق ميداني و هم تحقيق آكادميك. جزيياتي هم هست كه مي توانيد به آن ها توجه كنيد. براي مثال، اگر افسري بود كه مي خواست با نيروهاي سپاه ارتباط برقرار كند، بني صدر مانع مي شد و بازخواست مي كرد. سفرهايي كه ما به جنوب - يعني به آبادان، دزفول و اهواز - كرديم و بحث هاي شوراي عالي دفاع را در آن جا ادامه داديم و همين طور بحث هاي قرارگاهي ما همگي اسنادشان موجود است كه قاعدتا مي توانند در پژوهش ها قابل توجه باشند. به هرحال تا زماني كه بني صدر حضور داشت، وضعيت به همان شكلي بود كه اشاره كردم. يعني همان اقدامات دفاعي محدود كه ارتش در پيش گرفته بود و از اين طريق دشمن را زمين گير كرده بود. تا اين كه عاقبت با رفتن بني صدر و باز شدن راه همكاري سپاه و ارتش، و به ميدان آمدن نيروهاي مردمي و بسيج، مقطع جديدي درتاريخ جنگ آغاز شد. مقطعي كه اهميت بسياري دارد. در اين جا بايد بر نقش ارتش حقيقتا خيلي تكيه كنيم. براي اين كه ارتش سيستمي داشت، امكانات فراواني داشت و افراد تحصيل كرده، نظامي و آگاهي در آن حضور داشتند. افرادي كه وقتي دست شان باز شد، براي پرورش نيروهاي سپاه و ورودشان به جنگ خيلي خوب كار كردند. بنابراين، يكي از نكات كليدي در تحليل هاي شما، مي تواند همين بحث ارتش بعد از رفتن بني صدر باشد. چون در آينده نيز اين نكته همچنان در واقعه نگاري دوران دفاع مقدس نقش دارد. پس از بيرون رفتن بني صدر، حركت هاي خيلي موثري انجام شد و ضربه هاي متعددي همچون صاعقه پشت سر هم بر دشمن وارد آمد. از جمله اين كه طي چند عمليات، عراق از بيش تر نقاط تصرفي اش به بيرون رانده شد. اسراي فراوان و غنايم بسياري از عراقي ها به دست آمد كه اين غنايم سرمايه اي شد براي تشكيل نظامي سپاه. زيرا در آن روزها سپاه امكانات جنگي چنداني در اختيار نداشت و همه امكاناتش محدود بود به آرپي جي ها، خمپاره ها و سلاح هايي كه با رياضت فراوان از ذخاير محدود ارتش تهيه مي شد. در واقع، همين نكته نيز كه سپاه توانسته بود با استفاده از غنايم جنگي به دست آمده از دشمن، بنيه نظامي خود را تقويت كند و با كمك ارتش از اين امكانات بهره بگيرد، خود نكته بسيار مهم و قابل اتكايي در تحقيقات شما خواهد بود. چرا كه تا آن تاريخ نيروهاي سپاه هنوز با سلاح هاي پيش رفته و تانك ها و توپ ها و تجهيزاتي كه به غنيمت مي گرفتند آشنايي چنداني نداشتند. به اين ترتيب، نيروهاي ما تا مقطع خرمشهر، از طريق ضربه هاي برق آسايي كه پي درپي بر دشمن وارد مي آوردند، توانستند ارتش اشغال گر عراق را گيج كنند و فراري دهند. آن چنان كه آن ها ديگر ناگزير شده بودند از اشغال بسياري از مناطق ما صرف نظر كنند. يعني گذشته از مناطق سوق الجيشي مهمي كه در مرزها براي شان اهميت داشت و حتي از زمان عثماني ها هم به آن ها چشم دوخته بودند، آن ها ناگزير شدند مناطق ديگر ما را خالي كنند و با گريختن به پشت مرزها، حالت دفاعي به خود بگيرند. آن هم با تعليمات نوع شرقي. چون كه شرقي ها در اين شيوه از دفاع روي زمين آشنايي و سابقه فراواني دارند. نيروهاي ما هم با روحيه اي كه از اين پيروزي ها گرفته بودند، حالت جديدي پيدا كردند؛ و اين مقطعي است كه در بخش آسيب ها حتما بايد مورد توجه قرار گيرد. از نظر من در اين مقطع حالت خاصي به وجود آمده بود كه قبلا وجود نداشت. اين كه تمام جنگ هاي قبل از آن با ايثار هم راه بود. چون كه ما مي خواستيم دشمن را از خاك مان بيرون كنيم و انقلاب مان را نجات بدهيم. اما اين پيروزي هاي عظيم و خيره كننده به تدريج يك موقعيت تاريخي نظامي خلق كرد كه براي هر كسي كه بعد از آن در اين ميدان حضور داشت، افتخاري به حساب مي آمد. در نتيجه، به طور طبيعي و تدريجي نوعي ميراث طلبي در جبهه پيدا شد. البته قبل از اين كه بني صدر برود هم اين گونه تعارض ها وجود داشت، اما برطرف شد و بعد هم به يك وحدت دفاعي كه حقيقتا خيلي هم كارساز بود، انجاميد. تا اين كه بعدها از طريق برخي افراد باز هم به تدريج شروع شد. از جمله در عمليات رمضان و والفجر مقدماتي از اين نوع آسيب ها كم كم به چشم مي خورد كه من فكر مي كنم براي اين كه در آينده بتوانيم براي هميشه از اين نوع آسيب ها در امان باشيم، حتما بايد در اين مورد كارهاي تحقيقاتي بيش تري انجام بدهيم. البته نه براي تبليغات يا حتي اطلاع رساني، بلكه براي اين كه خودمان بفهميم راه كار دفاع موثر، نيرومند و قابل ارتباط چيست. از اين پس ما ديگر شاهد اين هستيم كه به تدريج عمليات هاي بزرگي شكل مي گيرد. مثل عمليات خيبر، عمليات والفجر8 و فتح فاو و عمليات بزرگ كربلاي.5 بعد هم عمليات بزرگ حلبچه شكل مي گيرد كه همه اين ها خودشان مي توانند موضوع يك مجموعه تحقيق باشند. چون كه امروز پس از 20 سال ما هنوز در مورد سپر دفاعي دشمن، مثل آب انداختن، مين كاشتن، خطوط مكرر سيم خاردار و اقدامات عجيب شان كار چنداني نكرده ايم. براي مثال، سنگرهاي فوق العاده دشمن و چينش چندرده اي نيروهايش در اين سنگرها به شكلي بود كه وقتي نيروهاي ما از آن ها عبور مي كردند، بلافاصله رديف دوم و سوم نيروهاي عراقي مهلت داشتند كه تقويت شوند و مقاومت كنند. يعني دفاع بسيار منظمي را برقرار كرده بودند كه همه قابل تحقيق و قابل تدريس است و حقيقتا اين ها بايد براي دانشجوها تدريس شود تا آن ها سر در بياورند كه اين جنگ چگونه انجام شد. براي مثال، همين كه ما در والفجر 8 موفق شديم در اين طرف ساحل و در مقابل چشم دشمن نيروهاي مان را آماده كنيم، خودش كار بزرگي بود، حتي بزرگ تر از خود جنگ. چون در آنجا دشمن خيلي هوشيار بود. همين طور مساله عبور از آب كه بدون امكانات مدرن كار بسيار دشواري بود، يا آن موانعي كه كار گذاشته بودند و مهم تر از همه، حملات شيميايي كه در آن عمليات انجام شد و كاملا بي سابقه بود. عراقي ها حدود 3 هزار بمب شيميايي روي سر ما ريختند - البته تعداد دقيقش خاطرم نيست. اما ضربه بزرگي براي عراق، عبور ما از آب بود. چون كار كوچكي نبود. مخصوصا با توجه به امكاناتي كه دشمن در آن طرف آب در اختيار داشت و از آن جا مي توانست استفاده كند و همين طور اطلاعاتي كه به او مي دادند، همه اين ها قابل توجه است. ضمن اينكه عمليات حلبچه هم حقيقتا معجزه آسا بود. عملياتي كه عراق را ديوانه كرد و سبب شد تا مردم خودش را قتل عام كند. در مجموع من فكر مي كنم تك تك عمليات ها قابل بررسي هستند، و حتي اگر نقاط ضعفي هم در آنها مشاهده شود، باز هم بررسي آنها در كلاس هاي نظامي مفيد خواهد بود و مي تواند براي تاريخ ما تجربه خوبي در برداشته باشد. اما نكته آخري كه در اين جا با آن روبه رو خواهيم شد، اين است كه جهان چگونه حق ما را در قطعنامه 598 به رسميت شناخت. قطعنامه اي كه صادر شده بود، نشان مي داد كه دشمن در عمليات كربلاي5 و حلبچه به قدرت ايران پي برده است. به علاوه عراقي ها مطلع شده بودند كه ايران امكانات موشكي اش را كم كم دارد به ميدان مي آورد. يكي از نكاتي كه در تحقيقاتتان بايد به شكل مهر و موم شده مورد بررسي قرار گيرد، اين است كه ايران چگونه توانست با دست خالي پايه يك صنعت موشكي را بگذارد و امروز به راستي خود را به يكي از قدرت هاي موشكي جهان بدل كند. ما در اواخر جنگ به ساخت موشك هايي با برد 70 تا 100كيلومتر دست پيدا كرده بوديم، كه همين موشك ها هم براي مقابله با عراقي ها كافي بود. چرا كه اگر قرار بود جنگ شهرها ادامه پيدا كند، عمده شهرهاي عراق با همين موشك ها هم آسيب پذير بودند. در آن زمان هم ما همين موشك ها را مي توانستيم به صورت انبوه توليد كنيم. اين خودش بحث بسيار مهمي است كه ساير صنايع نظامي مهم ما هم كه امروزه نظامي قابل توجهي را براي ما به ارمغان آورده، پايه اش در همان زمان گذاشته شد. خوشبختانه تمام كساني كه از همان نخستين روزها در جريان اين پيشرفت ها بودند و كار را از صفر شروع كردند، هنوز هم حضور دارند و مي توانند همه چيز را براي تان توضيح بدهند. مي توانند به شما بگويند كه كارشان را با چه امكانات اندكي و از كجا شروع كردند. البته ما اهل تجارت تسليحاتي نيستيم، اگر نه ما هم مثل كشورهاي ديگر مي توانستيم از فروش سلاح هاي پيشرفته توليد خودمان منبع درآمد خوبي براي كشور درست كنيم. دست مان هم در اين كار باز است، زيرا نوع سلاح هايي كه ما توليد مي كنيم، به گونه اي است كه به راحتي مي توانند رقبا را از ميدان به در كنند و در كشورهاي جهان سوم بازار وسيعي به دست آورند. اين بخش از بحث تا حدودي به فراموشي سپرده شده و كمتر در مورد آن كار شده است. اما بايد به اين بحث بيشتر توجه شود. اما برمي گردم به آسيب هايي كه پيشتر به بخشي از آن ها اشاره كردم. به هر حال، هر قدر كه آن روحيه ايثار، فداكاري و عدم خودبيني در ما كمتر وجود داشته باشد، به همان اندازه قدرت دفاعي مان نيز كمتر مي شود. يكي از نقاط اصلي پيروزي هاي مهم ما آن روحيه ايماني مردم بود. نقش امام(ره) در روحيه دادن به رزمندگان و پشتيباني سياسي از آن ها بي نظير بود. فرماندهي امام(ره) به گمان من فرماندهي نظامي - فني نبود. چون امام(ره) نه ادعايي به آن شكل داشتند و نه حتي در اين عرصه ها وارد مي شدند. يعني اساسا اين بخش ها را به متخصصان واگذار مي كردند. كاري كه امام(ره) مي كردند، اين بود كه همه كشور را پشت سر جبهه قرار مي دادند. كاري كه در اصل در ارتباط با رزمندگان تبلور مي يافت. به شكلي كه رزمنده احساس مي كرد آن چنان در راه خدا گام برمي دارد كه اگر آسيبي ببيند، بلافاصله همه چيز را در بهشت و در نزد خداوند مي تواند به دست بياورد. ايمان راسخ اين كار بزرگ در وجود امام(ره) بود و امروز هم هر مقدار كه ما از اين سرمايه معنوي دور بشويم و نسبت به آن غفلت كنيم، از قدرت دفاعي ما كاسته خواهد شد. پس كار بزرگ ما اين است كه اين ويژگي را حفظ كنيم و از آن پاسداري كنيم. امروز هر عاملي كه سبب شود رزمندگان ما زير سئوال بروند و يا احساس كنند كه از جهادشان دارد استفاده هاي ديگري مي شود، اين نه فقط براي يك رزمنده، اقوام او، خانواده اش و همه دوستانش آسيب به حساب مي آيد، بلكه خوره اي است كه به جان همه ما مي افتد و براي همين فكر مي كنم روي اين مساله بايد خيلي كار كنيم. بيشتر از همه اين مسايل هم بحث روحيه است كه در همه ارتش ها مهم است. به ويژه نقش ايمان و اعتقاد كه نقطه قوت ما در مقابل نقاط ضعف عراقي ها بود. نقطه ضعف عراق اين بود كه غير از بعثي هاي خاص، كسي به جنگ عراق ايمان و اعتقاد نداشت. براي مثال، اكثريت مردم عراق از جنگ حمايت نمي كردند، اما نقطه قوت عراق اين بود كه ارتش اين كشور به لحاظ انضباط بسيار قوي بود، از نظر آموزش همه چيز داشت، از لحاظ اطلاعات بسيار غني بود و از لحاظ تبليغعات هم همه رسانه ها و بنگاه هاي تبليغاتي جهان در اختيارش بود. از نظر مالي هم كه هيچ كم بودي نداشت، يعني از وسايل مهندسي به اندازه كافي برخوردار بود و لجستيك بسيار نيرومندي داشت. حتي اسرار نظامي فوق العاده حساسي را كه بعد از جنگ دوم جهاني فقط در اختيار ابرقدرت ها بود در اختيارش مي گذاشتند. به علاوه آنها ستون پنجم بسيار نيرومندي در داخل كشور ما داشتند و از منافقين گرفته تا خيلي از افراد ديگر به آنها اطلاعات مي دادند. ولي چيزي كه نداشتند، روحيه و ايمان بود و از همين نقطه هم دست آخر ضربه هاي سنگيني خوردند. شما امروز راه خوبي را براي تحقيقات تان در پيش گرفته ايد. من از دانشگاه آزاد تشكر مي كنم كه خواسته شما را به سرعت تامين كرد و امروز در بسياري از دانشگاه هاي بزرگ دانشگاه آزاد، دو واحد اختياري را به بحث جبهه و جهاد اختصاص داده اند. اين كار بايد بيشتر تقويت شود و دانشگاه هاي دولتي هم حتما بايد از اين طرح استقبال كنند. زيرا آنها نيز در حال حاضر استادان بزرگي در اختيار دارند كه از اهالي جبهه و جنگ هستند. خوشبختانه بعد از پايان يافتن جنگ، مجلس و دولت راهي را باز كردند تا نيروهاي ايثارگر بتوانند به دانشگاه ها راه پيدا كنند. در نتيجه امروز هزاران استاد و دانشجو در دانشگاه ها حضور دارند كه جزو سرمايه هاي بازمانده از سال هاي دفاع مقدس به شمار مي آيند. سرمايه هايي كه مي توانند شما را در تحقيقات تان ياري كنند. امكانات تحقيقاتي شما بسيار بالاست. البته من نمي دانم كه دقيقا چه مقدار از اين امكانات در اختيار شما قرار گرفته. اما مذكرات قرارگاهي كه طي آنها فرماندهان جنگ، ساعت ها با حوصله بسيار مي نشستند و درباره جزييات عمليات ها، كم بودها و نيازها بحث و گفتگو مي كردند، همگي ضبط تلويزيوني و راديويي شده و همه اينها را مي توانيد در تحقيقات تان مورد استفاده قرار دهيد. همين طور همه صحبت هايي را كه در ستادهاي واحدها رد و بدل مي شده، ضبط كرده اند و همه آنها اكنون موجود است و امروز اگر بخواهيد در خصوص تاريخ جنگ تحقيق و پژوهش واقعي انجام دهيد، بايد به همين منابع مهم استناد كنيد. البته برخي از اين اسناد ممكن است هنوز هم سري باشند و قابل انتشار نباشند. چرا كه ما هنوز هم صلح نهايي را امضا نكرده ايم و شرايط منطقه هم به گونه اي است كه ما كماكان بايد با احتياط رفتار كنيم. به همين دليل من فكر مي كنم كه اين اسناد هنوز هم بايد به شكل تنظيم شده در اختيار محققان قرار بگيرند. اين اسناد بايد در همين جا طبقه بندي شوند. خود شما هم كه اهل جبهه و جنگ هستيد و مي دانيد چگونه بايد از چنين اسنادي استفاده كنيد. ضمن اين كه نبايد اجازه دهيد حق كساني كه در جبهه حضور داشتند و نقش بزرگي هم در پيروزي ها بازي كردند - از بسيجي هاي قهرمان كه گم نام هم شهيد شدند، تا فرماندهان قدرت مند جنگ - از بين برود. حق همه اين افراد بايد عادلانه محفوظ بماند. چون نه خود آنها، كه تاريخ به اين عدالت نياز دارد. ضمن اين كه دروغ گفتن هم اساسا مفسده دارد. اين كه خداوند دروغ گفتن را گناه بزرگي مي داند، فقط براي اين نيست كه يك نفر به يك نفر دروغ بگويد. چون تصميماتي كه بر پايه دروغ گرفته شود، مثل خانه اي است كه بر روي آب و بدون پايگاه ساخته مي شود. فلسفه تحريم دروغ به بحث انحراف تاريخ بيشتر ارتباط دارد. چون اين دروغ ها به متن تاريخ راه پيدا مي كند و هر روز تكرار مي شود و نسل هاي آينده هم اين دروغ ها را مي خوانند و براساس آنها تصميمات اشتباه مي گيرند. در نتيجه، در تاريخ نگاري جنگ و اطلاع رساني دفاع مقدس حتما بايد از دروغ گفتن پرهيز كنيم و پايه كارمان را بر صداقت بگذاريم. البته نكاتي هم هستند كه هنوز نمي توانيم بنويسيم و منتشر كنيم، اما همين نكات را مي توان نوشت و نگه داشت. ان شاءالله بتوانيد در تحقيقات تان در پژوهشگاه و در تدريس هاي تان اين گونه نكات را رعايت كنيد. وقتي قرار است تاريخ نيروهاي مسلمان و انقلابي را بنويسيد، اخلاق اسلامي و انقلابي از جمله مهم ترين اركان كار است كه لزوما بايد رعايت شود. * منبع : روزنامه اطلاعات، چهارشنبه ٢ اردیبهشت ١٣٨٨، ص ٨