Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 150151
تاریخ انتشار : 31 مرداد 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 394

ديروز و امروز ملت ايران

عبدالرحيم اباذري
عبدالرحيم اباذري قبل از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، جهان به صورت دو قطبي اداره مي شد. يك طرف دنياي غرب به سركردگي آمريكا و به مركزيت كاخ سفيد بود، در طرف ديگر بلوك شرق به فرمانروايي اتحاد جماهير شوروي با امپراطوري كاخ كرملين بر دنياي شرق حكومت مي كرد. در اين ميان كشور هاي كوچك هر كدام مجبور بودند به يكي از اين دو قطب وابسته و تكيه نمايند، و اِلاّ ادامه حيات براي آن ها امكان پذير نبود. در اين جهان دوقطبي، ايران جزو بلوك غرب محسوب مي شد و به خاطر اهميت جغرافيايي و استراتژيكي آن، سردمداران غرب سرمايه گزاري خاصي در كشورمان انجام داده بودند و ايران در واقع به يكي از جزيره هاي امن ايالات متحدة آمريكا تبديل شده بود. ايران هيچ استقلالي از خود نداشت و سرنوشت ملتش در سفارتخانه هاي آمريكا و انگليس رقم مي خورد. شاه به عنوان شخص اول مملكت، در مقابل سفير آمريكا قدرت اظهار وجود نداشت و هميشه تحقير مي شد. مستشاران نظامي آمريكا در ارتش ايران حضور قلدرمآبانه داشتند. يك گروهبان سوم آمريكايي بر همه ي افسران ارشد ايران ارجحيت و شرافت داشت، آن ها ناچار بودند براي گروهبانان آمريكايي احترام نظامي بگذارند و بدين ترتيب از آن ها تجليل و خود را تحقير كنند. از سوي ديگر مردم ستمديده ي ايران در نهايت حقارت و گمنامي بسر مي بردند، در عرصه هاي بين المللي و المپيادهاي علمي، فرهنگي، ورزشي و... هيچ جايگاهي براي خود نداشتند. آن ها مرعوب كشور آمريكا بودند و سردمداران اين كشور با ادعاهاي فرعوني و با تشرهاي نمرودي، روح و جان مردم اين ايران را تسخير كرده و به آنها باورانده بودند كه بدون حضور و قيوميت دولت آمريكا نمي شود به زندگي ادامه داد و اين فكر غلط را به فرهنگ مبدل ساخته و با گوشت و پوست و استخوان مردم ايران عجين كرده بودند. به دنبال آن فساد و تباهي نيز كشور را فراگرفته بود. ارزش هاي اسلامي، رنگ باخته و جاي خود را به ضد ارزش هايي مانند: بي بندوباري، ولنگاري، بي تفاوتي، تنبلي و توسري خوري داده بود. دين افيون جامعه به حساب مي آمد و عامل اصلي عقب ماندگي و جهل و ناداني مسلمانان تلقي مي شد. طبيعي بود هركس فاسق تر و لاابالي تر مي شد از حرمت و احترام بيشتر برخوردار باشد و در صدر مجالس و محافل قرار گيرد و اشخاص مؤمن و متدين از اجتماع كنار زده شده و براي خود عزلت و انزوا برگزينند. يادم هست آن ايام گاهي از خوانندگان غربي دعوت مي كردند، يك سالي خواننده ي معروف فرانسوي به ايران آمده بود و در اماكن و مراكز گوناگون از جمله در كاخ نياوران در حضور شهبانو فرح برنامه ي دانس و موسيقي اجرا كرده بود. وقتي مي خواست به كشورش برگردد، جوانان دختر و پسر ايراني جهت بدرقه ي او به فرودگاه مهرآباد رفته بودند تا از وي امضاي يادگاري بگيرند. روزنامه هاي آن روز با كمال افتخار نوشتند، بعضي دخترهاي ايراني در مقابل خواننده ي فرانسوي پيراهن خود را باز مي كردند تا او بر روي سينه هاي آنان امضاي يادگاري بنويسد و اين نهايت آرمان و آرزوهاي يك دختر جوان ايراني بود كه در آن فضاي آمريكايي و غربي تربيت يافته بود. وقتي زن يا دختر نمونه ي سال انتخاب مي كردند يك سري ملاك هايي عنوان مي نمودند كه قلم از طرح آن شرم دارد. البته در اين ميان خانوادها و جوانان مذهبي و متدين هم وجود داشتند و شديداً به آداب و رسوم ديني معتقد بودند، ولي حركت كلي نظام ستمشاهي به سمت و سوي تباهي و سياهي پيش مي رفت و طبيعي هم بود كه اين آلودگي به تدريج به تك تك افراد ولو متدين و اصيل سرايت بكند، اين، وضع سياسي، فرهنگي و ديني كشور ايران در دوران ستمشاهي بود. وضعيت اقتصادي كشور به مراتب از اين بدتر بود. با اين كه مردم ايران حداكثر سي ميليون نفر جمعيت را تشكيل مي دادند، ولي اكثريت آن زير خط فقر زندگي مي كردند. اغلب مايحتاج عمومي مردم از جمله گندم از خارج وارد و تأمين مي شد. مردم تاريخ و هويت ديني، ملي و فرهنگي خود را به فراموشي سپرده بودند. بدون اين كه حق و حقوقي به خود قائل باشند، به زندگي بخور و نمير بسنده كرده و اين بدبختي و نابساماني را به حساب قضا و قدر الهي مي گذاشتند، گويا نعوذ بالله چنين تصور مي كردند كه خدا اين گونه اراده كرده است كه ملت ايران زير يوغ استعمار و استبداد اين چنين پايمال و تحقير بشود. از اين جهت، وقتي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) آغاز شد و چون معظم له لبة تيز مبارزه را به سمت شاه و آمريكا گرفت، بعضي اشخاص موجه و تحصيل كرده در حوزه و دانشگاه به ايشان اعتراض و ريشخند مي كردند و مي گفتند: « مگر بدون شاه و آمريكا مملكت را مي شود اداره كرد؟» مي گفتند:« برفرض اگر هم شاه را توانستيد سرنگون كنيد، چه كسي داريد جايگزين او بكنيد؟» يعني هرگز باورشان نمي شد كه ما هم مي توانيم بدون تكيه بر بيگانگان روي پاي خود بايستيم. اشخاص ديگري كه كاملاً مرعوب آمريكا، ساواك و شاه شده بودند، مي گفتند: « مگر با دست خالي مي شود، جلوي توپ و تانك و تفنگ رفت؟ آهن و فولاد كه با گوشت، پوست و استخوان شوخي ندارد؟» به همين سبب تا همين اواخر مي گفتند و تأكيد داشتند كه « شاه بماند و سلطنت بكند نه حكومت» از سوي ديگر چون بر جهان سيستم دو قطبي حاكم بود، بعضي هم اضافه مي كردند و مي گفتند:« اگر شاه برود، كشور كمونيستي مي شود. اگر آمريكا برود، شوروي مي آيد.» چون شكل سومي براي آن ها متصور و معقول نبود، فلذا انقلاب و نهضت رهبر كبير انقلاب را غير منطقي و مخالف با اصول و موازين عقلي معرفي مي كردند و راه سازش، مدارا و سكوت را مطابق عقل و منطق مي پنداشتند. انقلاب اسلامي ايران، همة اين كابوس ها و توهمات را به هم زد. امام خميني (ره) با نفس مسيحايي خويش مردم ايران را با هويت ديني، فرهنگي و ملي خويش آشتي داد. رعب و وحشت از شاه و استكبار جهاني را از جسم و جان آنان زدود و روح شهادت و جهاد در راه خدا را در كالبد وجودي آنان دميد. جوانان كشور را از ميخانه ها و ميكده ها به مساجد و ميادين مبارزه برضد جهان خواران غرب و شرق كشاند و با استقرار نظام اسلامي در ايران، معادلات جهاني را دگرگون كرد. كاخ سفيد و سرخ به موضع انفعال كشيده و مفتضح شدند. مردم دنيا، بخصوص مردم ايران با تمام وجود دريافتند كه بدون تكيه بر بلوك غرب و شرق هم مي توان به زندگي شرافت مندانه خود ادامه داد و از يوغ استعمار آزاد و مستقل شد. جهاد و شهادت در راه خدا، ظلم و استعمارستيزي، خودباوري، كار و تلاش، استقلال سياسي، آزادي و نظام جمهوري اسلامي، از جمله ي دستاوردهاي مهم و كم نظيري است كه انقلاب اسلامي آن را براي ملت مسلمان ايران به ارمغان آورد و اگر انقلاب اسلامي به جز اين موارد دستاورد ديگري نداشت در كارآمدي و پويايي آن كفايت مي كرد. اما امروز با كمال افتخار شاهديم كه ملت مسلمان ايران با گذشت كمتر از سه دهه، رشد و بالندگي چشم گيري در عرصه هاي مهم بين المللي، سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و ديني يافته و دستاوردهاي بسياري را نصيب خود كرده است. آن روز كه افسران و درجه داران ايراني، زير دست ژنرال هاي آمريكايي قدرت و اجازه نداشتند، حتي يك پيچ و مهره ي تجهيزات ساده ي نظامي از جمله تانك را تعويض كنند و يا حتي توان توليد سيم خاردار را هم نداشتند، امروز با تكيه بر توان و استعداد خود، انواع و اقسام توپ، تانك، موشك، هواپيما، هلي كوپتر، ناو و... توليد مي كنند. آن روز كه مردم ايران با سي ميليون جمعيت، مايحتاج عمومي و گندم را از خارج وارد مي كرد و دست گدايي به طرف بيگانگان دراز مي نمود، امروز با بيش از هفتاد ميليون جمعيت، اغلب مايحتاج ضروري را خود تأمين كرده، علاوه صادر كنندة گندم و ديگر محصولات به خارج شده است. امروز مردم مسلمان ايران از مرحلة «ما مي توانيم» گذشته و به مرحلة «ما توانستيم» گام نهاده است و شاهد ابتكارات و اختراعات شگفت انگيز نسل سوم انقلاب در عرصه هاي گوناگون مي باشد. آن روز ملت و كشور ايران در عرصه هاي سياسي و بين المللي هيچگونه محلي از اعراب نداشت، اما امروز به بركت نظام اسلامي، جهاد، شهادت، تلاش و كوشش فرزند ان پاكباخته و رشيدش در بسياري از مواقع حرف اول و آخر را در دنيا مي زند و چشم همه ي مردم و سياستمداران به دست و دهان مسؤولين و مردم ايران دوخته است. آيا دستاوردي بالاتر از اين هم مي تواند وجود داشته باشد؟ آيا به راستي از خود پرسيديم كه آن روز كجا بوديم و امروز در كجا هستيم و در چه نقطه اي از جهان ايستاده ايم؟