Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 150158
تاریخ انتشار : 1 شهریور 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 227

توسعه آموزش عالي پس از انقلاب اسلامی

30 سال رشد و بالندگي علمي
30 سال رشد و بالندگي آموزش عالي نوين در ايران به دنبال آشنايي ايرانيان با فرهنگ و تمدن جديد غرب و درپي تاسيس چندين مدرسه عالي در سال 1313 شمسي و با آغاز به كار دانشگاه تهران شكل گرفت و پس از پشت سر گذاشتن دگرگوني هاي فراوان، امروزه به يكي از بخش هاي بنيادي نظام سياسي اجتماعي ايران تبديل شده است. مي توان گفت زمينه ساز ايجاد آموزش عالي ايران تاسيس مدرسه دارالفنون در حدود 150 سال پيش، به همت ميرزاتقي خان اميركبير بود. پس از نهضت مشروطيت در سال 1285 هجري شمسي كه دوره اي از جنبش نوسازي و پيشرفت خواهي ايران آغاز شد، مراكز و موسسات آموزش عالي متعددي در ايران تاسيس شد. از آن جمله مي توان به مركز تربيت معلم (1297)، مدرسه طب (1297)، مدرسه داروسازي (1303)، مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي (1305)، مدرسه عالي تجارت (1305)، دارالمعلمين عالي (1307) و مدارسي چون فلاحت، دندانسازي، قابلگي و دانشسراي عالي پسرانه اشاره كرد. در واقع تاسيس دانشگاه تهران در تاريخ آموزش عالي پيش از انقلاب اسلامي، نقطه عطفي در روند توسعه آموزش عالي محسوب مي شود. از آن زمان به بعد گسترش آموزش عالي ايران سير صعودي داشته به طوري كه هم اكنون بيش از 300 دانشگاه و موسسه آموزش عالي به جذب دانشجو مشغول اند. دانشگاه هاي ايران امروز ظرفيت هايشان را حتي بيش از تقاضاي تحصيل افزايش داده اند تا بدين وسيله به سيل مشتاقان تحصيل در دانشگاه پاسخ مثبت دهند. آموزش عالي در ايران شامل دو بخش دولتي و غيردولتي است. در حال حاضر در بخش دولتي كه دربردارنده دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي وابسته به وزارت علوم و ساير سازمان هاي دولتي است، تعداد 105 دانشگاه،16 دانشكده، 9 مركز آموزش عالي و 135 آموزشكده فعاليت مي كنند و البته علاوه بر دانشگاه آزاد، 29 موسسه آموزش عالي غيرانتفاعي هم در بخش غيردولتي فعال است. *آموزش عالي ايران 57 تا 87 پس از پيروزي انقلاب اسلامي، پاسخگويي مناسب به افزايش تقاضا براي ورود به دانشگاه با اتكا به ظرفيت هاي داخلي مطمح نظر وزارت آموزش عالي وقت قرار گرفت. علاوه بر اين، برنامه ريزي براي گسترش و جهت دهي، رشته هاي دانشگاهي براساس ظرفيت هاي منطقه اي و جغرافيايي از جمله برنامه هاي اين وزارتخانه شد. طبيعي ترين عامل افزايش تقاضا براي آموزش عالي، رشد جمعيت است. هنگامي كه جريان گسترش امكانات آموزشي آغاز شد، ديگر در نيمه راه امكان توقف وجود نداشت. زماني كه آموزش ابتدايي عموميت مي يابد، توسعه آموزش متوسطه اجتناب ناپذير مي شود و به همين ترتيب در پي توسعه آموزش متوسطه، بسط و گسترش آموزش عالي قطعي است. در ايران، پذيرش در آموزش عالي الزاما براساس نياز بخش هاي اقتصادي به نيروهاي كار متخصص و ماهر گسترش نيافته، بلكه تقاضاي اجتماعي بالا براي استفاده از امكانات آموزشي، سبب افزايش سرمايه گذاري در بخش آموزش عالي شده است. در واقع پيش از پيروزي انقلاب، پايين بودن رشد نرخ جمعيت كشور و ناچيز بودن شمار متقاضيان براي ورود به دانشگاه، نبود بنيان ها و بسترهاي آموزشي موفق و استاندارد، استقرار نيمي از جمعيت كشور در روستاها، نبود رابطه منسجم ميان آموزش و پرورش و سطوح آموزش عالي، پايين بودن سطح تخصص در مشاغل، نبود ضرورت ادامه تحصيل براي دسترسي به فضاي كسب و كار كشور و بالاخره نبود برنامه ريزي دولت براي توسعه آموزش عالي و پايين بودن سطح فرهنگ خانواده ها، همراه با عدم گرايش جوانان به خصوص زنان براي ادامه تحصيل از جمله دلايل كاهش شمار دانشجويان بود. از سوي ديگر نبود بنيادهاي دانش محور يا ناچيز بودن تعداد آنها و بي اعتنايي به فناوري هاي ساخت داخل و رشد اقتصاد تك محصولي و وابستگي به اقتصاد محصولي همگي از جمله دلايل تعداد اندك دانشجو و دانشگاه در رژيم گذشته است. اما در سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي رشد بالاي جمعيت كشور در دهه 1360 (كه بنابر آمارهاي موجود تا نزديك به 4 درصد نيز رشد داشت) با حدود دو ميليون تولد در سال باعث افزايش جوانان گروه سني 1518 سال، در دهه 70 شد و علاوه بر اين كه باعث افزايش تقاضا براي ورود به دانشگاه شده، با رسيدن به سن ازدواج منجر به موج جديد افزايش جمعيت خواهد شد. به طوري كه پيش بيني مي شود در سال 1400، جمعيت ايران به 97 ميليون نفر برسد. پذيرش تعداد دانشجو در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي طي 30 سال گذشته حدود 22 برابر رشد، در تعداد دانشجوي شاغل به تحصيل 21 برابر رشد، در تعداد دانش آموختگان 17 برابر رشد و در تعداد اعضاي هيات علمي نيز 11 برابر رشد ديده مي شود، ضمن اين كه تعداد دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي كشور نيز 10 برابر شده است. براساس ارقام موجود در تقريبا هر 7 سال يك بار، تعداد پذيرفته شدگان در مراكز آموزش عالي وابسته به وزارت علوم، دو برابر مي شود. از آنجا كه زنان نيمي از جمعيت هر جامعه اي را تشكيل مي دهند، آموزش و استفاده از توانمندي آنان در تمامي سطوح علمي و اجرايي يك ضرورت اجتماعي است دانشگاه ها و مراكز علمي تحقيقاتي به منزله عالي ترين مكان علمي، محل اصلي تربيت و به كارگيري زنان كارآزموده و ماهر است. بررسي روند مشاركت زنان در دانشگاه ها ازبدو تاسيس آنها تاكنون نشان مي دهد كه گرچه به دلايل فرهنگي اجتماعي، زنان ديرتر از مردان در عرصه هاي دانشگاهي ظاهر شدند، اما پس از افزايش آگاهي و خواست اجتماعي براي حضور بيشتر، هميشه روند مشاركت آنان همراه با رشد قابل توجهي بوده است. بررسي تركيب جنسي پذيرفته شدگان دانشگاه ها نشان مي دهد كه 7/29 درصد از پذيرفته شدگان در سال 7172 را زنان تشكيل مي دادند كه اين نسبت در سال تحصيلي 81-80 به 9/51 درصد و بيشتر از 60 درصد در ميانه دهه 80 افزايش يافته كه رشدي قابل ملاحظه محسوب مي شود. طي برنامه هاي توسعه در بخش آموزش عالي، در ابتداي دوره 72 -71 از لحاظ گروه آموزشي، 2/37 درصد پذيرفته شدگان در گروه علوم انساني، 9/13 درصد در علوم پايه، 8/6 درصد در گروه كشاورزي و دامپزشكي، 3/20 درصد در گروه فني مهندسي، 6/20 درصد گروه پزشكي و 3/1 درصد در گروه هنر، پذيرفته شده اند. در سال تحصيلي 81-80 تعداد پذيرفته شدگان نسبت به سال قبل از آن 4/15 درصد افزايش يافت كه در دوره هاي روزانه، شبانه و فراگير ثبت نام كردند. همچنين، توزيع تعداد پذيرفته شدگان دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي، در سال تحصيلي 8081 به تفكيك مقاطع مختلف نشان مي دهد كه 04/31 درصد آنان در مقطع كارداني، 7/60 درصد در مقطع كارشناسي، 3/5 درصد در مقطع كارشناسي ارشد،71/1 درصد در مقطع دكتراي حرفه اي و 21/1 درصد در مقطع دكتراي تخصصي به دانشگاه ها و موسسه هاي آموزش عالي كشور راه يافته اند. *تعداد دانشجويان قبل و بعد از انقلاب روند كلي تعداد دانشجويان طي سال هاي 48 تا 74 شمسي نشان دهنده اين واقعيت است كه طي اين 27 سال، تعداد دانشجويان از 27 هزار و 268 نفر در سال 48 به 526 هزار و 621 نفر در سال 74، افزايش يافته است به عبارتي در اين دوره زماني تعداد دانشجويان سالانه از رشدي بيش از 24/8 درصد برخوردار بوده است. البته اين ارقام تنها مربوط به بخش دولتي است. دانشگاه آزاد نيز توانسته است بخش زيادي از تقاضاي روزافزون آموزش عالي را پاسخ دهد، به طوري كه در سال 1380 حدود 750 هزار دانشجو نيز در اين دانشگاه مشغول به تحصيل بوده اند. در اين سال، مجموع دانشجويان شاغل به تحصيل حدود 55/1 ميليون نفر برآورد شد كه به اين ترتيب نسبت دانشجويان كل كشور در هر 100 هزار نفر جمعيت، معادل 2318 نفر خواهد بود. *تعداد دانش آموختگان قبل و بعد از انقلاب بررسي كلي آمار دانش آموختگان آموزش عالي ايران نشان مي دهد كه طي سال هاي 49 -48تا 80-79 در مجموع يك ميليون و 439 هزار و 280 نفر از دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي مدرك دريافت كرده اند. در مجموع مي توان گفت جهت گيري آموزش عالي در 30 سال گذشته متحول شده و از توجه به مقاطع پايين تحصيلي و حوزه كارداني و كارشناسي به مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري معطوف شده است، ضمن اين كه علت اين تغيير جهت گيري را مي توان در افزايش تقاضاي جمعيت دانش آموخته دانشگاهي براي حركت از مقاطع پايين تر و صعود به تحصيلات تكميلي عنوان كرد. البته در آمار سال تحصيلي 5758 حدود 16 درصد از پذيرفته شدگان دانشگاه ها مربوط به دانشگاه هاي علوم پزشكي بوده كه در آمار سال 8788 لحاظ نشده است. وزارت علوم و تحقيقات اعلام كرده است كه پذيرش دانشجو در مقطع كارداني 23 برابر، در مقطع كارشناسي25 برابر، در مقطع كارشناسي ارشد و دكتراي حرفه اي 12 برابر و در مقطع دكتراي تخصصي 15 برابر شده است كه همگي نشان دهنده توجه به رشد مقاطع مختلف در دانشگاه ها و افزايش تقاضا براي ادامه تحصيل به خصوص در ميان جوانان است. همچنين تعداد دانشجويان كشور در سال تحصيلي 5758 حدود 176 هزار نفر بوده كه با رشد تعداد مراكز آموزش عالي و استفاده از ظرفيت داخلي كشور، تعداد دانشجويان امروز به 3 ميليون و 572 هزار نفر رسيده است. *افزايش شاخص استاد به دانشجو قبل و بعد از انقلاب طي 30 سال گذشته، تعداد اعضاي هيات علمي دانشگاه ها در مرتبه علمي استادي 2 برابر رشد داشته است. همچنين دانشگاه ها در مرتبه علمي دانشيار هم با رشد2 برابري، در مرتبه استادياري با رشد 7/5 برابري و در مرتبه مربي با رشد 9 برابري روبه رو بوده است. علاوه بر اعضاي هيات علمي تمام وقت شاغل در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي دولتي و غيردولتي، در حال حاضر تعداد 4078 نفر بورسيه در دانشگاه هاي داخل و خارج كشور مشغول به تحصيل هستند كه در صورت فراغت و جذب آنها در دانشگاه ها، تعداد اعضاي هيات علمي درآينده نزديك به 36 هزار و 346 نفر خواهد رسيد.همچنين طي اين مدت به رغم افزايش تعداد دانشجويان، شاخص دانشجو به هيات علمي هم بهبود يافته و در حال حاضر شاخص دانشجوي حضوري به استاد در بخش دانشگاه هاي دولتي 20 به يك و در بخش غيردولتي حدودا 3 به يك است. در مجموع شاخص دانشجو به استاد در دانشگاه ها در حال حاضر حدود 27 به يك عنوان مي شود كه فاصله چنداني با استانداردهاي بين المللي ندارد.موسسات آموزش عالي وابسته به آموزش و پرورش طي اين مدت از 100 به 280 واحد افزايش يافته و در جمع موسسات لحاظ شده است. همچنين در 30 سال گذشته موسسات آموزش عالي غيردولتي شامل236 موسسه غيردولتي و غيرانتفاعي است كه 359 واحد هم به دانشگاه آزاد اختصاص دارد. *آموزش عالي، نياز به نسل جوان هرچند گفته مي شود آموزش عالي و توسعه آن يك نهضت جهاني است كه به تناسب نياز بشريت براي توسعه علوم و فنون رشد يافته، اما در ايران آموزش عالي و تحصيلات دانشگاهي از جمله بخش هايي است كه توانسته به نياز روز مخاطبان اين آموزش ها پاسخ مثبت بدهد. به طوري كه ديديم شاخص هاي رشد آموزش عالي از موفقيت نسبي برخوردار بوده و حتي رشد تعداد پذيرفته شدگان، دانشجويان و دانش آموختگان بخش آموزش عالي از نرخ رشد جمعيت بيشتر است. همين امر منجر شده كه ورود به دانشگاه يكي از راه هاي ادامه حيات سالم جوانان پس از فارغ التحصيلي از دوره آموزش عمومي باشد. اين بخش هنوز راه درازي در پيش دارد و آن توجه به كيفيت دوره هاي تحصيلي همپاي توجه به كميت و رشد دوره هاست. *منبع : www.jamejamonline.ir (ویژه نامۀ سی بهار) دوشنبه 21 بهمن 1387