Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 152614
تاریخ انتشار : 28 آذر 1389 0:0
تعداد بازدید : 9

مشارکت مردم در انقلاب ايران، فرانسه و روسيه

مقايسه انقلاب اسلامي با انقلاب هاي بزرگ جهان
به اهتمام مصطفي ياسيني
قسمت دوم
به اهتمام مصطفي ياسيني قسمت دوم اين مقاله به مقايسه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب فرانسه و روسيه كه بزرگترين انقلابهاي معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشاء رواج گفتمان ليبراليستي و سوسياليستي در قرن گذشته شدند، پرداخته و نشان مي دهد كه چگونه انقلاب اسلامي ايران، از جهات متعدد، عميق تر، جدي تر و مردمي تر از آن دو بوده و گفتمان سومي را به بشريت معاصر عرضه كرده است. در حالي كه نظامهاي سياسي فرانسه و روسيه علي رغم وجود استبداد حاكم به خاطر بي كفايتي هاي پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحي كه در دربار حضورداشتند، هرگز نتوانستند منافع خود را تشخيص داده و در جهت حفظ ثبات و موقعيت رژيم خود مديريت مناسب و توانايي برقرار نموده و تغييرات لازم را اعمال كنند. رژيم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمي از تاريخ 38 ساله حكومت خود تدريجاً به مرحله اي از اعتماد به نفس و حاكميت مطلقه رسيده و با برخورداري ازمستشاران ورزيده داخلي و خارجي بويژه برخورداري از پليس مخفي خشني همچون ساواك از توانايي لازم براي حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است. در تئوري نظام دولتهاي مستبده مي بايست ضعيف شده باشد تا اينكه حركتهاي انقلابي مردمي بتواندتوفيقي كسب كند يا حتي بروز كند. در حقيقت از نظر تاريخي، شورشهاي مردمي به خودي خود قادر نبوده اند دولتهاي مستبده را واژگون كنند. در عوض فشار نظامي از خارج اغلب با تضادها و انشعابهاي سياسي ميان طبقه مسلط و دولت به موازات هم مي بايست وجود داشته باشد تا استبداد را تضعيف كرده و راه را براي شورشها و نهضتهاي انقلابي باز كنند. به خاطر همين ضعفها بود كه در انقلاب فرانسه نظام سياسي حاكم نه به علت مخالفت نيروهاي مردمي بلكه تنها به علت استيصال كامل در حل معضلات اقتصادي و سياسي - اجتماعي كشور به مجلس طبقات سه گانه روي آورد و خود را تسليم آنها كرد و آن گاه بود كه حركتهاي مردمي و تركيب گروههاي اجتماعي شكل گرفت و به روند انقلاب شتاب فزاينده اي داد و همين طور در انقلاب روسيه نيز اگرچه نيروهاي مخالف وجود داشتند، دسته بنديها و احزاب سياسي مختلف كه با آرمانها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوايل قرن بيستم شكل گرفته بودند، نه تنها هيچ گونه نقشي در سقوط نظام رومانوفها نداشتند بلكه تصور هم نمي كردند كه بدين سادگي نظام امپراتوري روسيه سقوط كند. البته دولت تزار روسيه علي رغم استيصال و فشار زيادي كه تحمل مي كرد داوطلبانه و راساً خود را تسليم ملت نكرد، ولي در مقابل اولين حركت و شورش مردمي كه ناشي از انفجار و وجود بحران اقتصادي بود و به صورت تظاهرات و اعتصابات كارخانجات و صنايع در شهر پتروگراد متبلور شد، تسليم گرديده و همچون كوه يخي ذوب گرديد. در حالي كه انقلاب ايران در شرايطي پيروز شد كه نظام شاهنشاهي خود را در اوج قدرت و استحكام وتثبيت شده مي ديد و در مقابل مخالفتها و معارضه ها تا آخرين حد توان خود مقاومت مي كرد و گروههاي اجتماعي براي به زانو درآوردن چنين نظامي مي بايست بر اساس برنامه ريزي و بسيج تمام نيروها و قرباني كردن بسياري از انسانها نظام قدرتمند حاكم را سرنگون سازد. قدرت اجتماعي متشكل از گروههاي اجتماعي فعالي است كه بر پايه ارزشها و باورهاي مسلط و مشترك به هم نزديك شده اند و زماني كه قدرت سياسي توانايي تامين ارزشها و خواسته هاي آنها را نداشته باشد يا نخواهد اين ارزشها و خواسته ها را تامين كند گروههاي اجتماعي مايوس شده به دنبال رهبر يا رهبراني كه مي توانند خواسته ها و نظرات آنها را تعقيب و تامين نمايند حركت خواهند كرد. در ايجاد و تشكل قدرت اجتماعي سه ركن اساسي قابل تفكيك هستند: مردم، رهبري و ايدئولوژي. الف: مشاركت مردمي در حالي كه در فرانسه و روسيه ميزان مشاركت مردم در براندازي رژيمهاي مستبده حاكم بسيار اندك بوده و حتي در فرانسه نقشي نداشته اند و رژيم فرانسه به خاطر ضعفهاي خود الزاماًتسليم شده و در روسيه تعداد محدودي از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم كردند در انقلاب اسلامي ايران به استثناي اقليت محدودي و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههاي اجتماعي و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و... همه و همه چرخهاي اقتصادي و اداري كشور را از كار انداخته و در مقابل رژيم تا دندان مسلح آن هم با دست خالي ايستادند و آن را ساقط كردند. حتي بعد از پيروزي انقلاب كه زنجيرهاي استبداد و ديكتاتوري گسسته شده و زمينه مناسب براي ايجاد آگاهي سياسي و مشاركت توده هاي مردم فراهم شده بود به تدريج و به علت بي ميلي حاكميتهاي بعد از انقلاب اعم از ميانه روها و راديكالها در دو انقلاب فرانسه و روسيه، اين مشاركت رو به كاهش نهاده است. تاريخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب اين نظريه را ثابت مي كند. در مقابل توده هاي ملت ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در انتخاباتهاي مكرر و پي در پي شركت كرده اند و حتي در شرايط بحراني و بمباران شهرها هيچ يك از انتخابات لازم براي تداوم فعاليتهاي سياسي نظام جمهوري اسلامي متوقف نشده يا به تاخير نيفتاد. منبع: فصلنامه كتاب نقد، ش 13، مقاله دكتر منوچهر محمدي(با اندکي تغيير و تلخيص). *منبع: روزنامه رسالت یکشنبه 28 آذر 1389