Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 152643
تاریخ انتشار : 1 دی 1389 14:12
تعداد بازدید : 1125

این روزها، دستاوردهای فرهنگی انقلاب اسلامی (کتاب فرهنگ ساده زیستی) / کیانوش بستاک

آن روزها، این روزها (فرهنگ ساده زیستی) / کیانوش بستاک

بسیاری از خبرنگاران و شخصیت های خارجی که پس از انقلاب به ایران آمدند از زندگی ساده ی امام خمینی شگفت زده و متاثر شدند. نوشته ها و خاطرات آنها بخشی دارد به نام ساده زیستی زندگی رهبر انقلاب ایران. سیره ی زندگی امام یارانی را همراهش کرد که چون او ساده می زیستند، شاید بزرگترین دستاورد و پیروزی انقلاب همین یاران بوده اند. مقدمه ی مجموعه

مقایسه می کنیم تا تغییر را نشان دهیم. رسیدن از جایی به جایی دیگر را. اما بعضی وقت ها مقایسه درست نیست. مثل مقایسه دو چیز که در یک راستا نیستند. درست که نیست، شاید ظالمانه هم باشد.
مقایسه ی وضعیت قبل و بعد از انقلاب در بسیاری جهات چنین است؛ به خصوص از جهات فرهنگی. حکومتی که شاهش بی سواد است، وزیرش دکتر حسابی را نصیحت می کند که به همان طبابت مشغول شود. دکتر می گوید من پزشک نیستم دکتر فیزیکم، می گوید فیزیک چیست، مسئول دیگرش ساختن دانشگاه را پا کردن در کفش غربی ها می داند و ساختنش را در ایران هفتاد سال زود می داند و مامور سانسورش از ناشر می خواهد کلمه ی رضا را در شعر حافظ حذف کنید که توهین به شاه کبیر است. جامعه ای که زن هایش حق سواد آموزی ندارند، بیش از هفتاد درصد مردمش بی سواداند و کتاب در آن به ندرت چاپ می شود. در این مجموعه اگر از آن روزها گفته ایم، هدفمان فقط مقایسه نبوده. برای این بوده که بدانیم چه کسانی ما را عقب نگه داشته بودند و تا کجاها؟ ما سراغ اقتصاد و سیاست نرفته ایم، به موضوعات فرهنگی و تحولاتی که در این سی سال در حوزه های فرهنگی اتفاق افتاده پرداخته ایم تا بدانیم تاکنون چه کرده ایم و به کجا رسیده ایم و برای رسیدن به آن جا که می خواهیم، تک تکمان، چه قدر باید تلاش کنیم تا اثرات فرهنگ تحمیلی دوره ی دو هزار و پانصد ساله ی شاهان را از میان برداریم.

مقدمه

چند سال پیش از انقلاب، قیمت نفت بالا رفت و درآمدهای نفتی کشور خیلی زیاد شد. شاه که خود را در اوج قدرت می دید، می خواست خارجی ها را شگفت زده کند، تصمیم گرفت جشن برگزار کند و همه شان را دعوت کند. اوبسیاری از رییس جمهورها و پادشاهان جهان را به ایران آورد و آن چنان در جشن های 2500 ساله ریخت و پاش کرد که همه شگفت زده شدند. بعدها بسیار از آن ها که در جشن شاه شرکت کرده بودند از شگفت زدگیشان در برابر حماقت های شاه ایران خاطره ها نوشته اند.
بسیاری از خبرنگاران و شخصیت های خارجی ای که پس از انقلاب به ایران آمدند از زندگی ساده ی امام خمینی شگفت زده شده و تحت تاثیر قرار گرفتند. در نوشته ها و خاطرات آن ها بخشی هست به نام ساده زیستی در زندگی رهبر انقلاب ایران. سیره ی زندگی امام یارانی همراهش کرد که چون او ساده می زیستند، شاید بزرگ ترین دست آورد انقلاب همین یاران هستند.

آن روزها (روایت زندگی تجملاتی شاه و درباریان در دوره ی پهلوی)

تاریخ ایران و پادشاهان حاکم بر آن را که بررسی می کنیم به کاخ های مجلل، زنان، غلامان و کنیزان متعدد و میهمانی های آن چنانی و لباس های پر زرق و برق و تجملات بسیار برمی خوریم که شاهان و حاکمان ایران در هر دوره داشتن آن ها را از حقوق طبیعی خود می دانستند. فرق چندانی هم بین شاهان عدالت گستر و شاهان ظالم نیست. اما منابع محدود بود و زندگی شاهانه و اربابی برای عده ی بسیار کمی میسر بود و برای اکثریت زندگی سخت و جان فرسا بود و دور از عدالت و انصاف. زندگی شاهانه برای شاهان بود، آن ها بودند که شاهانه می زیستند، می خوردند، می پوشیدند و خرج می کردند. پهلوی ها که به پول نفت رسیده بودند، روی همه ی شاهان قبلی ایران را در ریخت و پاش و حیف و میل اموال مردم سفید کردند.

تا می توانی جیبت را پر کن ( روایت دنیاپرستی شاه و دربار پهلوی)

مینو صمیمی "تا می تونی جیبتو پر کن" را شعار نانوشته ای می داند که همه دنبالش بودند: «ولع سیری ناپذیر سرمایه داران تازه به دوران رسیده برای جمع آوری ثروت، آن ها را به صورتی در آورده بود که برای دست یابی سریع به سود هنگفت، همه ی اصول اخلاقی را زیر پا می گذاشتند و به این وسیله بذر فساد را در تمام سطوح جامعه می پاشیدند."تا می توانی جیبت را پر کن" به عنوان یک شعار ملی نانوشته در همه جا ورد زبان ها بود.» آرام آرام که شاهان ایران بی کفایت تر و بی لیاقت تر شدند، تجمل گرایی و دنیاپرستی میانشان بیشتر شد. شاهان قاجار بی کفایت ترین شاهان تاریخ معاصر ایران بودند و اتفاقا در خرج های بیهوده و ترویج تجملات از همه ی پیشینیانشان جلوتر بودند. بعد از آن ها پهلوی ها آمدند که از قاجاریه هم بی کفایت تر بودند و به همان نسبت هم بیشتر ریخت و پاش و تجمل گرایی را حق خود می دانستند. البته این آخری ها عوام فریبی را هم آموخته بودند. مینو صمیمی، منشی امور بین الملل دفتر مخصوص فرح، می گوید: «همسر سوم شاه (فرح دیبا) نیز که من در دفتر مخصوص او کار می کردم گرچه به بهبود وضع زندگی اکثریت مردم فقیر ایران تظاهر می کرد و به احیای رسوم باستانی کشور معتقد بود، ولی در عین حال آرزویی جز حکمرانی ارزش های غربی بر ملت در سر نمی پروراند.»1
تربیت غربی شاه، ملکه و سایرین آن ها را از فرهنگ بومی ایران دور کرده بود. غرب زدگی پهلوی ها رقابت برای دزدی، مصرف بالاتر، گسترش تجملات و مصرف بی رویه را بیشتر کرده بود. علی امینی در خاطراتش می گوید: «از ماه های قبل می شنیدم که با وجود فقر عمومی و بحران بازار و کسب و کار و متزلزل شدن اعتبار اقتصادی و سیاسی کشور در محافل جهانی، اقلیتی با سوء استفاده از خزانه ی دولت و معاملات مشکوک، به درآمدهای فراوان رسیده اند و مشغول تفریحات مخصوص خود هستند و حضرات سوء استفاده کننده از بیت المال ملت، در کاباره ها پول های بادآورده را به باد می دادند.»2 «تا می توانی جیبت را پرکن یک شعار ملی نانوشته در همه جا ورد زبان ها بود. در میان آن دسته وزارت خانه ها و سازمان های دولتی، که مبالغ هنگفتی برای اجرای پروژه های عظیم خیالی به دستشان می رسید، اختلاس به وفور رواج داشت و تقریباً همه ی مقامات سطح بالای کشور از متقاضیان معامله با کشورهای خارجی، رشوه های کلان می گرفتند، تا از شاه برایشان مجوز(تجارت آزاد) بگیرند.»3
خرج کردن از کیسه ی ملت برای شاهان جدیدی که منابع جدیدی چون نفت داشتند آسان تر بود. پیر بلانشه، نویسنده و مورخ فرانسوی، در کتابش به جشن های 2500 ساله ی شیراز پرداخته و با نقل گوشه هایی از تجملات و مخارج عجیب جشن ها می گوید: «نخستین توقف گاه میهمانان شاه مقبره ی کورش در پاسارگاد، بیابانی واقع در 80 کیلومتری تخت جمشید، است. قسمت عظیمی از سکنه ی بومی، تا شعاع 100 کیلومتری، از محل مراسم دور شده اند. شاه ملبس به اونیفرم پر زرق و برق خود خطابه می خواند: کورش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنش، از جانب من شاهنشاه ایران و از جانب ملتم، بر تو درود کورش، ما این جا در برابر آرامگاه ابدی تو هستیم تا با شکوه به تو بگوییم پیوسته آسوده بخواب زیرا ما بیداریم.
پس از نطق کش دار و کسالت بار شاه، ضیافت افسانه ای در چادری بزرگ از مخمل سرخ، که 22 لوستر کریستال آن را روشن می کردند، آغاز می شود. از میهمانان با موسیقی کلاسیک غربی، غذاهایی دست پخت رستوران پرآوازه ای ماکسیم پاریس، خوراک خرچنگ نانتوا، بره ی کبابی با عرق، برنج ژاپنی، ساکی و طاووس بریان انباشته از جگر پذیرایی می کردند. ظروف سر میز، کارد، چنگال و جینی آلات با هواپیما از پاریس رسیده است.
در اروپا به مناسبت جشن های 2500 ساله، سه نوع گل سرخ را کورش، پهلوی و فرح نام گذاری کرده اند. این گل ها را بوئینگ های نیروی هوایی رژیم هر روز با پرواز اختصاصی دو سره ی تهران- لاهه و لاهه- تهران از هلند وارد کشور می کنند. در یک تخمین سرانگشتی، مخارج این جشن 300 میلیون دلار برآورده شده است.»4 البته شاه در حالی این چنین خرج می کرد که مردم گوشه و کنار کشور با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کردند.
ول خرجی تنها مشکل شاه نبود، او برابر هر چه دلش می خواست تسلیم بود. مادرش می گوید: «ناگفته نگذارم که محمدرضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود. حتی در هنگام مسافرت با شرکت هواپیمایی آلمان(لوفت هانزا) عاشق میهمان داران موطلایی این شرکت شده بود. این شرکت های هواپیمایی زیباترین دخترها را میهمان دار خودشان می کنند و همین مساله مدت ها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پول های زیادی را صرف دعوت از میهمان داران لوفت هانزا می کرد و بخشی از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از این دختران بود.»5 همسرش، فرح، هم می گوید: «شاه بیشتر وقت خود را با زنانی می گذراند که از پاریس، لندن و واشنگتن توسط سفرای ایران برای او انتخاب می شدند که در برابر دریافت دست مزد کلان به تهران می آمدند تا چند روزی را میهمان شاه باشند. شاه اصلاً تعصب خانوادگی نداشت و یک اپیکوریست6 واقعی بود که می گفت هر روز باید بیشتر از روز قبل لذت برد و همه چیز در دنیا فقط برای لذت جویی بیشتر و بیشتر است.»7
مادر ملکه می گوید: «قصر بسیار مجللی در اطراف لندن وجود داشت که از بناهای تاریخی دوره ی ویکتوریا به شمار می آمد. این قصر در یک محوطه ی چند ده هکتاری قرار داشت و از قصرهای عمده ی لندن به شمار می آمد. فرح فوراً آن را پشندید و تصمیم به خرید آن گرفت. فرح مشتری خوبی به نظر آمده بود، به همین لدیل شرکت انگلیسی پیشنهاد کرد تا آپارتمان دیگری را هم در غرب لندن، که محلات اعیان نشین در آن محدوده قرار دارند، به ما بفروشد. ما از آن آپارتمان هم، که در طبقه ی انتهایی یک برج نوساز واقع بود، بازدید کردیم. آپارتمان در حدود یک زمین فوتبال مساحت داشت. فرح آپارتمان را برای خود خریداری کرد.»8 فرح آن آپارتمان و خانه ی لوکس را خرید تا فقط چند روز در سال که به لندن می رفت از آن ها استفاده کند. و البته در طول سال هزینه های بسیاری برای نگه داری و تغییر دکوراسیون آن ها پرداخت می کرد.

شاهی که در سفر شناختیمش (روایت چند سفر خارجی شاه)

 می گویند آدم ها را باید در سفر شناخت. اگر می خواهید با شاه ایران بیشتر آشنا شوید، از سفرهای او بخوانید. شاه جز برخی سفرهای رسمی برای افتتاح پروژه و سفرهای تفریحی به شمال در کشور سفر نمی کرد و بیشتر علاقه داشت به کشورهای غربی سفر کند. او و خانواده ش بیشتر تعطیلات خود را در تفریح گاه های مجلل اروپایی و آمریکایی می گذراندند و در برخی از آن کشورها کاخ داشتند یا اقامت گاه دائمی. مینو صمیمی می گوید: «زمانی که در سفارت ایران در سوییس بودم شاه و درباریان از جمله افرادی بودند که همه ساله از حدود 20 ژانویه برای اسکی و سایر تفریحات به سوییس می آمدند و در ماه مارس به ایران باز می گشتند تا تعطیلات بهاری خود را در ویلاهای کرانه ی دریای خزر بگذرانند. در بین پیست های اسکی سوییس، دربار ایران معمولاً سن موریتس را انتخاب می کرد که اگر چه محلی ست بسیار لوکس و پرهزینه، ولی دسترسی به آن از بقیه ی تفریح گاه های سوییس مشکل تر است. همه ساله قبل از آغاز سفر شاه، دو طبقه ی کامل از گراند هتل دولدر برای مدت دو ماه اجاره می شد تا مورد استفاده ی شاه و همراهانش در زوریخ قرار گیرد. اگر چه شاه و ملکه قاعدتاً پس از یک هفته اقامت در زوریخ، برای گذراندن بقیه ی دوره ی سفر خود عازم سن موریتس می شدند، ولی سفارت خانه اجاره ی دو طبقه کامل هتل دولدر را تا پایان دو ماه کماکان می پرداخت.»9 البته شاه در سفرهای رسمیش هم از ول خرجی روی گردان نبود. پرویز راجی، سفیر شاه در انگلیس می گوید: «عده ای از روزنامه نگاران خارجی در ایران هدایایی به صورت رشوه دریافت داشته اند تا در بازگشت، مقالات تملق آمیز در مورد شاه بنویسند. در این میان بروچ گریو، سردبیر مجله ی نیوزویک، دو قطعه فرش به قیمت 20 هزار دلار و دو ویلیه، روزنامه نگار فرانسوی که کتاب تملق آمیزی هم درباره ی شاه نوشته بود، یک دست بند طلا به قیمت 12 هزار دلار دریافت کردند عده ای متجاوز از 20 هزار نفر ایرانی مقیم آمریکا، هر یک مبلغ 100دلار به اضافه ی مخارج هتل و اقامت در واشنگتن دریافت داشته اند تا موقع ورود شاهنشاه و شه بانو به واشنگتن، قدرت طرفداران رژیم را به طرز باشکوهی به نمایش بگذارند.»

ما از شما بهتریم ( روایت تبعیض میان مردم و اطرافیان شاه)

فریده دیبا، مادر فرح، می گوید: محمدرضا می گفت مردم ایران جزو عقب افتاده ترین ملل جهان بودند که پدرش رضاخان آن ها را از جهل و خرافات و فقر نجات داد. می گفت بیست سال حکومت پدرش و سال های حکومت خودش زندگی مردم ایران را تغییر داده و آن ها را به دروازه های تمدن رسانده است. 10 شاهی که به مردم کشورش این گونه می نگرد، باید اطرافیانی چون خودش داشته باشد.

اطرافیان

اطرافیان محمدرضا همچون خودش بودند؛ نوکر صفت، چاپلوس و دزد. علم که به قول فردوست 11 محرم محمدرضا بود و سال ها به عنوان وزیر دربار کنترل کامل دربار محمدرضا را در دست داشت از نظر ثروت، از ثروتمندترین افراد کشور بود. او املاک وسیعی، به ویژه در خراسان، سیستان و فارس داشت، و املاک قوام شیرازی در فارس را نیز سرپرستی می کرد. یکی از این املاک قصبه ی وسیعی بود به نام رودان نزدیک میناب، شمال بندرعباس، که متعلق به قوام الملک بود. بعدها علم زمین های مرغوب شمال میناب را تا جایی که می توانست تصرف کرد.12
فریده دیبا هم درباره ی یکی از نزدیکان شاه در خاطراتش نوشته: «امیر هوشنگ دولو قاجار خیلی مورد علاقه ی شاه بود. شاه تجارت خاویار را کلاً در اختیار او قرار داده بود. دولو عادت داشت زمستان وان حمام را از شیر تازه ی گاو پر کند و چند ساعتی در شیر گاو عوطه ور شود. من این شیوه را از او یاد گرفتم. به فرح هم گفتم. محمدرضا هم استقبال کرد و قرار شد ما این روش(شیر درمانی) را، که هم برای از میان برداشتن چین و چروک پوست بسیار نافع بود و هم اثرات خارق العاده ای در آسایش روانی داشت، استفاده کنیم.»13
البته غارت بیت المال فقط مختص دولتی ها نبود و امیران ارتش هم دستی در کار داشتند تا سرشان بی کلاه نماند. فردوست می گوید: «در دوران محمدرضا، سوء استفاده های مالی توسط امرای ارتش فراوان بود. یک مورد سپهبد هدایت الله گیلانشاه که قبل از خاتمی فرمانده ی نیروی هوایی بود. وی از طرفداران شدید سیاست انگلیس بود و دستورات آن ها را مو به مو اجرا می کرد. با پیشنهاد او و تأیید محمدرضا انگلیسی ها تعدادی هواپیمای شکاری با قطعات یدکی مربوط با قیمت گران به ایران فروختند و نفع زیادی از این معامله بردند، زیرا هواپیماها کهنه و فرسوده بودند. گیلانشاه توسط خاتمی، که یک افسر مدل آمریکایی نمونه بود، کنار گذارده شد. ولی او با پول هنگفتی از نیروی هوایی خارج شد. وی چون قمارباز قهاری بود، اکثر پول خود را در قمار باخت.»14
اطرافیان شاه آدم های کوچکی بودند که نه تنها او را از چنین کارهایی باز نمی داشتند که چون دله دزدها در دزدی های کلان او از بیت المال مسلمانان شرکت می کردند. تاج الملوک آیراملو می گوید: «گاهی اوقات در کاخ شاه جشن یا مراسم میهمانی برقرار می شد. مثلاً شب نشینی بود یا میهمانی شاه به خاطر سال روز تولد ولیعهد. خوب، شما می دانید در این میهمانی ها رجال طراز اول مانند نخست وزیر، وزرا، وکلا و امرای درجه ی اول ارتش و صاحبان ثروت مثل حبیب ثابت و یا علی رضایی و امثالهم دعوت داشتند. قاشق، چنگال، کارد و وسایل روی میز یا طلا یا مطلا بودند یا نقره ی اصل. حالا اگر من بگویم در این میهمانی ها، اغلب وسایل روی میز مفقود می شد، چه می گویید؟ این رجال که از مال دنیا غنی و بی نیاز و از افراد طبقه ی اول مملکت بودند موقع شام قاشق و کارد و چنگال را می دزدیدند. یک دفعه مچ یک سپهبد ارتش را موقع گذاشتن قاشق و چنگال در جیبش گرفته بودند و او گفته بود به خاطر یادگاری جشن امشب تصمیم به این کار گرفته است.»15
حاکمیت فرهنگ و ارزش های غربی نتیجه ی نوکری بی چون و چرای پهلوی ها بود. آن ها این گونه تربیت شده بودند و بعد از دوره ی شاهی در آوارگی و دربه دری هم عیش و نوش را رها نکردند. انصاری، پسر خاله ی فرح، از اوقات فراغت شاه پس از فرار از ایران چنین می گوید: «در مصر که به علت بیماری دیگر برنامه ورزشی تعطیل شده بود، معمولاً من و خانم دکتر لوساپیرنیا پای بازی شاه بودیم، ساعت بازی ورق او بعد از ناهار، که ساعت 1 بود، شروع و تا ساعت 5یا 6 به طول می انجامید و بعد می آمد و استراحتی می کرد تا ساعت 8 شب، وقت شام، برسد. بعد از شام اکثر اوقات مجدداً به بازی ورق می گذشت و یا به دیدن فیلم سینمایی.»16 حضرت امام سرسپردگی محمدرضا را به خارجی ها خوب تبیین می کند: «من باز این ناراحتی را که برایم پیدا شد در ملاقاتی که محمدرضا با یکی از رییس جمهورهای آمریکا بود گمان می کنم نیکسون بود. من آن تلخی در ذائقه ام باز مثل این که (هنوز) هست که می دیدم که این آدمی که وقتی در ایران است با مردم آن طور رفتار می کند، آن طور سرکوب می کنند مردم را، آن جا جلوی میز آن رییس جمهور از این طرف نگاه می کرد و این (شاه) مثل یک بچه ی مکتبی، آن وقت من تشبیه اش کردم به بچه ی مکتبی سابق که معلمشان، که خیلی از او می ترسیدند و وحشت داشتند، می ایستادند. یک همچون صحنه ای بود و من این قدر ناراحت شدم که تلخیش الان هم وقتی فکر می کنم، در ذائقه ام هست که ما مبتلای به چه وضعی بودیم.»17

مردم

سخن گفتن از رابطه ی مردم و حکومت شاه سخت است چن جز بی ربطی و دوری چیز دیگری نمی توان یافت. در واقع هر که به شاه نزدیک تر بوده، امکانات، اختیارات و قدرت بیشتری داشته و هر صاحب قدرتی مردم را چون غلامانش می دیده که باید بر آن ها امر براند تا اطاعت کنند. ظلم و تعدی به مردم روال عمومی دولت و دربار بود و کسی هم نمی توانست دادی بستاند که دادخواهی نبود. شرکت کنندگان دیدارهای تشریفاتی حاکمان را هم، که در مناسبت های خاص تشکیل می شد، کاملا حساب شده انتخاب می کردند تا مبادا چیزی بگویند که به مذاق حاکمان خوش نیاید. مقام معظم رهبری در این زمینه می گویند: «از آن جا که عناصر و مهره های اصلی رژیم پهلوی افرادی سرمایه دار و بی درد بوده و همیشه در خوش گذرانی و رفاه به سر می بردند، لذا به هیچ وجه وضعیت بغرنج مردم فقیر و ساکنین محروم برای آن ها قابل درک نبود. آن ها که خود در محیط بی دردی متولد و بزرگ شده و به دور از محیط زندگانی توده ی مردم کشور زندگی می کردند، خود را تافته ی جدا بافته و قشر برتر می دانستند. به همین خاطر در جهت رفع فقر و تنگدستی اقشار محروم، مستضعف و روستاییان کشور برای خود رسالت و مسئولیتی قائل نبودند. علاوه بر روستاها، مردم فقیر و مستضعف و ساکنین شهرها و بخش های کشور نیز از امکانات اولیه ی زندگی از قبیل آب، برق، راه، بهداشت و ورزش محروم بودند. کارگزاران رژیم پهلوی امکانات رفاهی زندگی را عمدتاً در شهرها و مناطق خاص متمرکز کرده و به مناطق محروم و روستایی توجه لازم را نداشتند.»19

این روزها (روایت ساده زیستی اسلامی امام خمینی(ره) و یاران انقلابی امام)

«دکتر بهشتی از تهران زنگ زده بود که برای استقبال امام بناست فرودگاه را قالی فرش کنیم و شهر را چراغانی. امام گفت مگر می خواهند کورش را وارد ایران کنند. طلبه ی از ایران خارج شده، همان طلبه به ایران برمی گردد.»10 در زندگی امام و یاران انقلابیش نمونه های ساده زیستی آن قدر زیاد است که تا تاریخ است هر کس می تواند گوشه ای از آن را مرور کند و شیفته ی منش او و یارانش شود.

همه چیز از آن جا شروع شد ( نگاهی به ریشه های فرهگ ساده زیستی در زندگی پیامبران و امامان)

امام خمینی شاگرد مکتب اسلام بود و زندگیش منطبق با احکام دین. برای گفتن از ساده زیستی و دوری از دنیاگرایی در انقلاب اسلامی باید از فرهنگ اسلام شروع کرد. ساده زیستی و دوری از تجمل از مفاهیم و تعالیم محوری دین اسلام است و سیره ی عملی پیامبر و اهل بیت سرشار است از حفاظت خط ساده زیستی، به خصوص برای مسئولان، و دوری از هر نوع تجمل گرایی. بیشتر انبیای الهی ساده بوده اند و شغل هایی چون چوپانی، چوب بری، کشاورزی یا آهن گری داشته اند. مهم آن است که آن ها هیچ وقت باری بر دوش مردم نبوده اند. کسی آمده بود پیامبر خدا، محمد مصطفی، را ببیند. دید روی حصیر خوابیده، متکای زیر سرش لیف های خرما بود. رد حصیر و لیف های خرما روی صورت پیامبر را که دید، صورت او را نوازش کرد و گفت: پادشاه روم و ایران روی حریر و دیباج بخوابند و تو روی حصیر؟ پیامبر گفت: من را به دنیا چه کار؟ سواری که از بیابان می گذرد، زیر سایه ی درختی می نشیند، سایه که رفت او هم می رود و درخت را تنها می گذارد. دنیا شبیه همان درخت است.20
به امام علی(ع) خبر داده بودند، یکی از فرمان دارانت به میمهانی ای رفته که فقرا بر سر آن سفره راه نداشته اند. امیرالمومنین به او نامه ای گلایه آمیز نوشت که «به من رسیده یکی از جوانان بصره تو را به طعام عروسی خوانده و تو شتابان به سوی آن طعام رفته ای. او خورش های رنگارنگ و گوارا و کاسه های بزرگ برایت آورده. گمان نداشتم تو روی میهمانی گروهی که درویش و نیازمندشان را برانند و توان گرشان را بخوانند. پس نظر کن به آن چه دندان بر آن می نهی از این خوردنی. چیزی را که بر تو آشکار نیست بیفکن و آن چه را که به پاکی راه های به دست آوردن آن دانایی بخور. به خدا سوگند از دنیای شما طلا نیندوخته و از غنیمت های آن مال فراوانی ذخیره نکرده و با کهنه جامه ای که در بر دارم جامه ی کهنه ی دیگری آماده ننموده ام.»21

او یک نشانه بود (ساده زیستی در گفتار و سیره ی امام خمینی (ره)

نانوا تا فهمید نان را برای خانه ی امام می برم، رویش کنجد ریخت. امام نان را که دید پرسید برای همه این طور می پخت؟ گفتم: نه، برای شما این طوری پخت. گفت: نان را برگردان و از همان نان هایی که به مردم می فروشند بخر.22 امام خمینی مثل بقیه ی مردم زندگی کرد و همه ی زندگیش نشانه بود؛ نشانه ی ایمان.

ساده زیستی در گفتار امام

امام می گفت: «آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه ی دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رییس جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند، خدای نخواسته، و از این خوی ارزنده ی کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم.»23 اسلامی که او معرفی کرد شخص اولش این گونه بود: «اسلام شخص اول مملکتش با یکی از رعایا فرق نداشت بلکه پایین تر از او بود در استفاده از مادیات. رژیم اسلامی آن است که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که در زمان خودشان در رأس بودند، به حسب اصطلاح ما در رأس بودند، در مسجد می آمدند و می نشستند و همچو می نشستند(که) معلوم نبود کدام یک پیغمبر است. همین طور حلقه ای می نشستند. این طور هم نبود یک صدر و ذیلی باشد، یک پتویی مثلاً افتاده باشد و تشکی باشد، صندلی ای باشد و تخت و تاجی باشد. شاید مسجدشان حصیر هم نداشت به این معنایی که مسجدهای شما دارد و حتماً این طور نبوده اگر هم یک چیزی بوده، یک چیز مختصری بوده. مسجدشان هم دیوارش به اندازه ی قامت یک آدم، شاید یک خرده ای هم کمتر بوده. به اندازه ی یک قامت. در بین مردم آن جا آن طور می نشست که وقتی از خارج یک کسی(می آمد) نمی شناخت. به حسب روایات این است که وقتی وارد می شد، می گفت کدام یک از شما پیغمبر(است؟). این طور نبود که در نشستن و آداب جوری باشد که وقتی هر کس وارد می شود بفهمد که این «آرایامهر» (است)، این حرف ها نبود در کار.»45
امام در پیام حج می گوید: «خداوند اگر هیچ کس نداند تو خود می دانی که ما برای برپایی پرچم دین تو قیام کرده ایم و برای برپایی عدل و داد در پیروی از رسول تو در مقابل شرق و غرب ایستاده ایم و در پیمودن این راه لحظه ای درنگ نمی کنیم.»25 ایشان هدف نهضتشان را برپایی دین خدا می دانند، نه کسب قدرت و ثروت. برای همین هم خود از مظاهر دنیاگرایی و دنیا دوستی دوری می کنند هم به دیگران سفارش می کنند: «سعی کنید معنویات را زیاد کنید و از تشریفات تا آن جا که مقدور است بکاهید. همه اش در فکر درست کردن سالن و ساختمان نباشید، بلکه در فکر معنویات اسلام باشید.» 26 ایشان به روحانی ها برای دوری از دنیا تاکید ویژه ای دارند: «روحانیون بیشتر از همه ی قشرها مسئولند، باید از قدرت طلبی و تجمل گرایی بپرهیزند و ساده زندگی کنند.»27

ساده زیستی در سیره ی عملی امام خمینی (ره)

یکی از مهم ترین خدمات امام به مسلمانان و ملت ایران ارایه ی الگوی حاکم صالح و زندگی سالم بود. او خودش ساده زیست و پی قدرت طلبی و دنیا طلبی نرفت چنان که سیره ی عملی او گواه این امر است. همسر امام درباره ی زندگی ایشان در عراق می گوید: «در کربلا آقا به منزل آشیخ نصرالله وارد شدند و سه روز ماندند. او به طلبه ها و مردم گفت بروید برای امام خانه تهیه کنید و اثاث بخرید تا آقا منزل شخص دیگری وارد نشود. اثاثی که خریده بودند فرش کهنه، گلیم کهنه، سه چهار دست رخت خواب، سماور بزرگ، یک گونی شکر، یک صندوق چای، چهل استکان و نعلبکی جورواجور برای پذیرایی از جمعیت با چای، چهار سینی و چهار دست ظرف غذاخوری بود. به آقایان هم اطلاع داد بیایند در همان حیاط که 5 متر در 6متر بود بنشینند. آقا از کربلا به منزل خودشان وارد شدند و در آن جا 14 سال زندگی کردند. منزل خیلی کوچکی بود. آشپزخانه نداشت. دو اتاق پایین داشت، هر کدام 3در4 و دو اتاق بالا داشت که یکی قابل استفاده نبود. یکی از اتاق ها را فرش کردیم برای آقا و خانه ی پهلویی را هم اجاره کردند برای بیرونی آقا. خانه ی کوچک و کهنه ای بود.»28 حضرت امام(ره) پس از پیروزی انقلاب هم مانند دوران مبارزه ساده زیستند. خانه ش در جماران اجاره ای و کوچک بود و کل اثاثیه ش در یک وانت هم جمع می شد. ایشان سال 59 صورت دارایی هایشان را این گونه به وزارت دادگستری اعلام می کنند:
«بسمه تعالی دادگستری جمهوری اسلامی ایران/ دیوان عالی کشور نام: روح الله نام خانوادگی: مصطفوی معروف به: خمینی شماره شناسنامه: 2744 محل صدور: خمین سمت: روحانی الف- دارایی غیرمنقول (با ذکر مشخصات)
1- یک منزل مشتمل بر بیرونی و اندرونی در قم، محله ی باغ قلعه که معروف است.
2- قطعه زمینی است ارث پدری و به حسب اطلاع حضرت آقای پشندیده مشاع است بین این جانب و معظم له و ورثه ی مرحوم اخوی، آقای هندی، که اجاره ی سهمیه ی این جانب، از قرار اطلاع اخوی، سالی چهار هزار ریال است که داده نمی شود.
ب- دارای منقول اعم از نقدی- موجودی سپرده بانکی، سهام و اموال غیرمنقول دیگر با ذکر قیمت تقریبی:
1- وجه مختصری که در تهران نذورات و هدایای شخصی است.
2- اثاث منزل ندارم؛ مختصر اثاثی است در قم و تهران که ملک همسرم می باشد. دو قطعه قالی در منزل است داده اند که اگر خواستم بابت خمس حساب کنم و مال این جانب و ورثه نیست، باید به سادات فقیر بدهند. و چند جلد کتاب. بقیه کتبی است که در زمان شاه مخلوع به غارت رفت و نمی دانم چقدر است. و چند جلد کتاب که در مدتی که در تهران هستم از طرف مؤلفین هدیه شده است که قیمت آن ها را نمی دانم، ولی قدر قابلی نیست. اثاثی که در منزل مسکونی فعلی در تهران ملک صاحبان منزل است، احمد اطلاع دارد.
3- کلیه وجوهی که در بانک ها یا در منزل یا نزد اشخاص است، که آقای پسندیده مطلع هستند، به استثنای وجه مختصری که اشاره شد، وجه شرعیه می باشد و ملک این جانب نیست و ورثه ی این جانب در آن ها حقی ندارند و تکلیف آن ها را به حسب وصیت تعیین نموده ام. 24/10/1359- 7 ربیع الاول 1401 روح الله الموسوی الخمینی»29
انقلاب اساس رابطه ی مردم و مسئولین را تغییر داد. امام از دوازدهم بهمن 57 که به ایران آمدند، میان مردم بودند تا 22 بهمن که انقلاب پیروز شد و بعد از آن که به قم رفتند و بعدتر که به تهران برگشتند. مینو صمیمی، منشی بین الملل دفتر ملکه، می گوید: «محل اقامت آیت الله خمینی مدرسه ای بود در یکی از نقاط محروم جنوب شهر تهران و هر روز گروه گروه مردم از نقاط مختلف به آن جا می آمدند تا با رهبر مذهبی خود دیدار کنند. او درست بر عکس شیوه ی زندگی شاه روی زمین می نشست، به یک مخده تکیه می داد، و غذایش نیز منحصر بود به نان و ماست و سیب زمینی پخته و احیاناً تخم مرغ.» 30 دیدارهای عمومی امام هم یا در مدرسه ی علوی بود، یا در صحن حرم مطهر حضرت معصومه(س) در قم یا در حسینیه ی کوچک و ساده ی جماران. امام ابهتش را نه از تجملات منزل و محل دیدارهایش که از سلوک و رفتار شخصیش می گرفت. روبین وود زورث در تشریح جریان ملاقاتش با امام در جماران می نویسد: «زمانی که امام خمینی از در وارد می شد احساس می کردم که از لابه لای آن گردبادی از نیروی معنوی وزیدن گرفت. گویا در ورای آن عبای قهوه ای، عمامه ی مشکی و ریش سفید روح زندگی جریان داشت، به طوری که همه ی بینندگان را محو تماشای خود کرد. در آن هنگام حس کردم که با حضور او همه ی ما کوچک شده ایم و گویا در سالن کسی جز او باقی نمانده است. کم ترین چیزی که می توانم بگویم این است که گویا او یکی از انبیای گذشته است و یا این که او موسای اسلام است و آمده تا فرعون کافر را از سرزمین خو براند.»31 امام آن چنان خودش را با دیگران مساوی می دانست که وقتی در یک روز برقی در نوفل لوشاتو آمد بالای بام تا برای مردم دست تکان دهد، قبول نکرد بالای سرش چتر بگیرند چون مردم پایین چتر نداشتند. یا زمستان 57 که به خاطر اعتصاب ها نفت در ایران کم بود. امام هم در زمستان سرد پاریس دستور داده بود وسایل گرم کننده بیتش را خاموش کنند. او که امین مردم بود و پول وجوهات بسیاری، قبل از این که به ایران بیاید، داشت اندکی از آن را خرج آسایش نسبی خود و خانواده اش نکرد. همسرش می گوید: دور هم نشسته بودیم که گفتم شما نمی خواهید یک سفر کاظمین یا سامرا بروید؟ گفت: چرا دلم می خواهد. گفتم: پس چرا نمی روید؟ گفت: پول ندارم. به شوخی گفتم: فردا صبح ما می رویم داخل صحن حرم کمی پول جمع می کنیم بدهیم آقا برود زیارت. گفت: خانم، یک سطل پر پول توی سردابه هست ولی مال من نیست. گفتم: شما با این پول حق این که یک زیارت سامرا یا کاظمین بروی هم ندارید؟ امام گفت: حق چه کسی را بردارم برای زیارت خرج کنم؟32
امام با اطرافیانشان ساده و صمیمی برخورد می کرد و ایشان را دچار تکلف و سختی نمی کرد. همسرشان، خانم ثقفی، می گوید: «ایشان حتی در اوج عصبانیت، هرگز بی احترامی و اسائه ی ادب نمی کردند. همیشه در اتاق جای خوب را به من تعارف می کردند. به بچه ها می گفتند صبر کنید تا خانم بیاید. اصلاً حرف بد نمی زدند. ولی این که بگویم زندگی مرا به رفاه اداره می کردند، نه. طلبه بودند و نمی خواستند دستشان را پیش این و آن دراز کنند. ولی احترام مرا نگه می داشتند. حتی حاضر نبودند که من در خانه کار بکنم. همیشه به من می گفتند جارو نکن. اگر می خواستم لب جوب روسری بچه ها را بشویم می آمدند و می گفتند: بلند شو، تو نباید بشویی. من پشت سر او اتاق را جارو می کردم. وقتی او نبود لباس بچه ها را می شستم. حتی یک سال کسی که همیشه در منزلمان کار می کرد نبود همین اواخر بود که بچه ها بزرگ شده و شوهر کرده بودند وقتی ناهار تمام شد من نشستم لب حوض تا ظرف ها را بشویم. ایشان همین که دیدند من دارم ظرف ها را می شویم گفتند: فریده بدو، خانم دارد ظرف می شوید. فریده دوید و آمد ظرف ها را از من گرفت و شست و کنار گذاشت.»33

راه امام ادامه دارد (ساده زیستی در گفتار و سیره ی رهبر انقلاب)

رهبر امروز انقلاب ما شاگرد امام خمینی بوده و زندگی و ساده زیستی از زندگی امام نشانه های بسیاری دارد. گفته هایش درباره ی ساده زیستی هم خیلی شبیه آن هاست که امام گفته بود.

ساده زیستی در گفتار رهبر انقلاب

رهبر انقلاب می فرماید: «چسبیدن به دنیا و دویدن دنبال آن برای یک مسئول در جمهوری اسلامی نقص است و یک نقطه ی منفی. عکس این باید باشد. حکومت کردن و سمت و منصب در جمهوری اسلامی نباید به شکل یک غنیمت نگاه شود. در این جا مسایل باید به چشم یک مسئولیت و وظیفه ی محض تلقی شود. به عنوان یک کار. کاری که سخت است و هر چه بالاتر می رود سخت تر می شود.» 34 البته ایشان اصلا حرفشان این نیست که ثروت نداشته باشید، کار نکنید و در فقر و فلاکت زندگی کنید. می فرمایند: «بی رغبتی به دنیا با بنای دنیا منافات ندارد. دنیا را بسازید، زمین را آباد کنید، ثروت ایجاد کنید، اما دل نبندید. اسیر آن نشوید. غلام ثروت و پول و مال و منال نشوید. مقهور به آن نشوید. تا راحت بتوانید آن را در راه خدا انفاق کنید. آن توازن اسلامی این است.»35 اما به هر حال رهبر تجمل گرایی را برای مسئولان بد می دانند. «این وضع زندگی های تجمل آمیز، این روز به روز افزودن بر ظواهر تجملاتی در زندگی های شخصی غلط است. گاهی اوقات ممکن است لازم باد مظاهر عمومی مثل یک خیابان یا یک میدان را خیلی هم قشنگ و زیبا درست کنند؛ آن محل بحث نیست، بحث سر شخص من و شماست.»36
البته مقام معظم رهبری خود الگوی زندگی ساده اند؛ چه در دوران ریاست جمهوری چه در دوران رهبری. حاج سید احمد آقای خمینی می گفت: «من وقتی به منزل مقام معظم رهبری می روم می بینم که ایشان یک فرش مرتبی ندارند. این نمونه ای از زهد و بی میلی و بی رغبتی به دنیاست که در پایین ترین سطح و با کم ترین امکانات، همتراز با مستضعفین جامعه زندگی می کنند. ایشان از ائمه ی اطهار ما الگو گرفته اند، چون آن ها هم ساده زیست و ساده بوده اند.»37 سردار اشجع هم تعریف می کرد: «آقا در یک مسافرت سیاسی که به کشور کره تشریف برده بودند، در آن جا، یک سرویس کریستال به ایشان هدیه کرده بودند. در خانه هم سرویس غذاخوری کریستال نداشتند. چند وقتی گذشته بود، خانواده ی آقا کریستال ها را آورده بودند دم دست برای استفاده. ایشان دیده بودند و فرموده بودند این کریستال ها را جمع کنید، چو اگر ما این سرویس غذاخوری را در خانه بگذاریم فردا مبلمان، فرش و چیزهای دیگر مشابه این سرویس احتیاج داریم و این مقدمه ای است برای این که شکل زندگی ما تغییر کند.»38
سفر به استان ها و شهرستان های کشور برای آشنا شدن با مشکلات مردم از نزدیک سنت حسنه ای بود که رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی در دوره ی نخست وزیرش پایه گذاشت. آیت الله خامنه ای هم که بعد از رجایی رئیس جمهور شدند، سفرهای استانی را با برنامه و بی بشریفات پی گرفتند تا بتوانند بهتر و بیشتر به مردم خدمت کنند و چرخ سازندگی، پیشرفت و گسترش عدالت را در کشور به حرکت در آورند. نورعلی شوشتری، از فرماندهان سپاه، تعریف می کنند: «همراه آقا با محافظ ایشان به طرف لشگر 21 حمزه ی ارتش می رفتیم. آقا از قبل فرموده بودند ماشین کم بیاورید و دو ماشین کافی است. از اهواز که بیرون می آمدیم دیدیم که ده تا ماشین دیگر دنبال ما هستند. ما اصلاً توجه نداشتیم و سرمان پایین بود. آقا یک مرتبه به راننده گفت نگه دار. به من فرمودند برو پایین و بگو از ماشین دوم به بعد برگردند اهواز. چه دلیل دارد که افتاده اند پشت سرما؟ بعد که من آمدم و نشستم داخل ماشین آقا فرمودند فلانی، حواستان باشد اگر من با یک کاروان ماشین حرکت کنم، خود همین الگویی نادرست برای دیگران می شود که تشریفات بیشتری برای خود قایل بشوند.»39
علی فضلی، فرمانده ی سپاه سیدالشهدا، درباره ی تعامل مقام معظم رهبری با رزمندگان می گویند: «جلسه ها هم به گونه ای بود که به راحتی و به سبک پدری و فرزندی اداره می شد. به گونه ای که ما به راحتی می توانستیم حرف هایمان را بزنیم. یعنی جوری نبود که حالا آدم مثلاً به حضور مقام محترم ریاست جمهوری رسیده، گویی یک سری حریم ها و حجب و حیاها مانع حرف زدن باشد. البته حرمت ها کاملاً محفوظ بود، اما این که راحت بتوانیم حرفمان را بزنیم و درد دلمان را اظهار کنیم، هیچ مانعی نبود، اصلاً خود آقا طوری برخورد می کرد که اما احساس گرفتگی و خستگی نکنیم.»40

یارانی که به امامشان اقتدا کردند (ساده زیستی در سیره ی یاران انقلابی امام)

نجف گرم بود و علما تابستان ها می رفتند کوفه که خنک تراست. برخی به امام هم پیشنهاد می کردند برود، او قبول نمی کرد. می گفت: مگر فرق من با بقیه ی مردم چیست؟ گفتند سلامتی شما در خطر است و اسلام به شما احتیاج دارد. گفت: مردم این همه به خاطر من رنج کشیده اند و مصیبت دیده اند. عده ای گوشه ی زندان ها هستند. چگونه من راضی شوم در جای خنکی استراحت کنم؟ یاران انقلابی امام از زندگی او چیزهای بسیار آموخته بودند که ساده زیستی یکی از همان ها بود.41 برخی از نمونه ها را می خوانید.
آنان که پیام انقلاب امام را درک کردند و متوجه شدند که مردم مشتاق اسلامی بودند که امام معرفی کرد و مهم ترین شاخصه اش عدالت طلبی و عدالت محوری بود، چو او زیستند و چون او محبوب قلب ها و الگوی آیندگان شدند. یکی از همراهان همیشگی شهید رجایی می گفت: «شهید رجایی در مسافرت های خود حاضر نبود از وسایل نقلیه ی اختصاصی دولتی استفاده کند. چه بسا در مسافرت به استان ها که باید از هواپیمایی مخصوص استفاده می کرد، کوشش داشت که با خطوط عمومی هواپیمایی (ملی) جمهوری اسلامی پرواز نماید و در فاصله ی شهرهای نزدیک از اتوبوس کمک بگیرد و این به دو علت بود: اول این که خود را موظف می دید که در بهره مندی و خدمت گیری از وسایل بیت المال جانب احتیاط و عدالت را بگیرد و به دیگران نیز بیاموزد که امکانات و اموال دولتی فقط در راه خدمت و فعالیت برای عموم باید به کار گرفته شود. دوم این که بتواند شخصاً و مستقیماً در صحنه حضور داشته باشد و عینیت جامعه را آن طور که هست دریابد و به مشکلات مردم واقف شود.»42 رجایی تا مدت ها جلسات مشترکی بین وزرا و استان داران در استان ها تشکیل می داد تا همه ی وزرا مناطق مختلف کشور و مشکلات آن جاها را ببینند و فاصله ی مردم و دولت کم تر شود. او «اغلب ناهار و شام و صبحانه را در محیط کارش صرف می کرد. همان غذایی را می خورد که دیگران می خوردند، شاید هم کم تر. چرا که هیچ وقت از دو نوع خورشت در یک وعده غذا استفاده نمی کرد و بین دو نوع طعام مختلف در کیفیت، آن را که پایین ترین بود انتخاب می کرد. در اوایل تشکیل کابینه اش، که در ساختمان قدیمی آموزش و پرورش (اکتابان) مستقر بودند، دستور داده بود ناهار و شام از غذای ساده کمیته ی مرکزی، که اغلب کمی برنج و مقداری خرشت قیمه یا قرمه سبزی بود، بیاورند» 43
عباس بابایی، معاون عملیات نیروی هوایی در دوران جنگ تحمیلی، یکی دیگر از تربیت شدگان مکتب امام بود. راننده و همراهش می گوید: «با پیکان داشتیم می رفتیم یزد. گفت کلاتی، چته؟ پاهایم درد می کرد. گفتم جای پیکان تنگه. پاهام درد می کنه. اگه بیوک بود این قدر اذیت نمی شدم. می دانستم عباس چند روز قبل ماشین بیوکی را که ستاد به فرماندهی واگذار کرده به واحد دیگری داده است. عباس در جواب حرف من گفت منم می دونم بیوک از پیکان بهتره. معلومه که کباب بره از نون خشک خوش مزه تره، اما حالا که پیکان داریم اگه ببینیم کسی کنار خیابان وایساده و از سرما می لرزه، می گیم جا تنگه و سوارش نمی کنیم، وای به حال روزی که بیوک سوار بشیم. دیگه می گیم طرف بو می ده، اصلاً نباید سوارش کنیم. بدون اگه یه روزی اون قدر تقوا داشته باشم که هوای نفس برم نداره، سوار بنز هم می شم.»44
لباس ساده و زندگی کم خرج از ویژگی های او بود: «به ش گفتم عباس، چرا این قدر اصرار داری لباس های ساده و رنگ و رو رفته بپوشی؟ گفت ولش کن. اصرار کردم. کوتاه آمد و گفت آدم باید غرور و منیت ها را کنار بذاره و نفسش را تنبیه کنه تا به رفاه و آسایش عادت نکنه. این طوری نفسش تزکیه می شه. هر چه تو این دنیا به آدم سخت بگذره، او دنیا راحت تره. تازه هر چه تو سر هوای نفس بزنی برای کارهای سخت تر و بالاتر هم آمادگیت بیشتر می شه.»45
دوری از تشریفاتی که موجب روحیه ی خودخواهی و استکبار می شد از دیگر ویژگی های این عزیزان بود. همراهش تعریف می کرد: «نزدیک قرارگاه رعد که رسیدیم، هر صد قدم یک دژبان زیر تیغ آفتاب ایستاده بود. عباس گفت: «بپرس ببین این همه دژبان چرا وایسادن. ماشین را نگه داشتم و از یکیشان پرسیدم. با کلافگی گفت: یه تیمساری قراره بیاد به اسم بابایی. این همه آدم علاف اونن. عباس رفت تو هم. از تو ماشین به دژبان گفت: برادر، به فرمانده ت بگو، بابایی آمد، خجالت کشید و رفت. دور بزن برگردیم حسن. برگشتیم.»46
البته در همه ی دوران ها درباره ی ساده زیستی کج فهمی هم بوده است؛ هم زمان امامان معصوم هم زمان انقلاب ما. یکی از کسانی که بحث بسیار درباره ی ساده زیستیش بود و ایشان هم تلاش می کرد کج فهمی مردم را اصلاح کند، آیت الله دکتر شهید بهشتی بود. حجت الاسلام اژه ای می گوید: «پس از پیروزی انقلاب با توجه به حجم بالای شایعاتی که درباره ی سطح زندگی آقای بهشتی در جامعه توسط مخالفین و منافقین دامن زده می شد که مثلا ایشان خانه ی 15 طبقه دارد. یک شب به ایشان گفتم آقای بهشتی شما می دانید پس از انقلاب قیمت زمین و خانه در جنوب و بالای شهر یکسان شده است، پیشنهاد من این است شما این منزلتان در قلهک را بفروشید و منزلی در جنوب تهران تهیه کنید که این شایعات هم به خودی خود خنثی شود. ایشان که داشتند مسواک می زدند بعد از اتمام مسواک به من گفتند جواد آقا این مسواک چقدر می ارزد؟ گفتم هیچی. مسواک مستعمل که قیمتی برای کسی ندارد. گفتند به خدا قسم تمام دنیا به اندازه ی این مسواک، که از نظر شما قیمتی ندارد، برای من ارزشی ندارد و بعد فرمودند اگر من بخواهم این کار که شما می گویید بکنم این یک نوع فریب کاری است. مردم باید مرا همان طوری که هستم نه بیشتر و نه کمتر بپذیرند. اگر به همین صورت موجود بپذیرند، آن وقت است که من جایگاه خودم را دارم. بعد گفتند شما فکر می کنید که من این حرف ها را نمی دانم که این همه شایعه ها و دروغ ها چی هست؟
سپس گفتند ما باید مردم را عادت بدهیم ما را همان طوری که هستیم بپذیرند نه آن طوری که خودشان می خواهند و می پسندند چون وقتی مردم ما را این طور بخواهد از ما دروغ، ریاکاری و تظاهر ببینند و ما به تدریج در چیزی که قبول نداریم می غلتیم و در نتیجه آن ها با لغزش روحانیت در این امور اصل اعتقاد به اسلام را از دست می دهند.»47

روایت آخر

میان زندگی امام خمینی و یاران انقلا بی اش با دربار پهلوی آن قدر فاصله هست که مقایسه را بی معنی می کند. امام راهی جدید آغاز کرد و چهره ای دیگر از اسلام را عملا نشان داد. روایت آخر این کتاب را به یکی از جمله های امام اختصاص داده ایم: «این ها خیال نکنند که ما (رییس) حکومت هستیم، و ما رأس هستیم و ما وزیر هستیم و ما نخست وزیر هستیم و ما رییس جمهور هستیم و ما باید هر کاری دلمان بخواهد بکنیم. نه، مملکت اسلامی است، نه طاغوتی. مملکت اسلامی را به طاغوت نکشید. من خوف این را دارم که – خدای نخواسته- اگر این امور زیاد انباشته بشود، یک وقت همان مسائلی پیش بیاید که مردم با طاغوت عمل کردند. طاغوت برای خاطر این که پسر کی بود و نوه کی بود، که نبود؛ برای اعمالش بود. اگر اعمال ما هم یک اعمال طاغوتی باشد، برای خود باشد، نه برای ملت، دعوا بکنیم سر خودمان، نه برای مصالح ملت، این همان طاغوت است شب وقتی خلوت می کنید، فکر بکنید که من امروز که کار کردم برای خودم کردم یا برای مردم. امروز که صحبت می کنم برای خودم صحبت می کنم یا برای مصالح کشور.»48 البته ذکر خاطره از زندگی یاران امام را مجبوریم به خاطرات برخی بزرگان نظام محدود کنیم، و الا بیشتر یاران و همراهان امام ساده بودند و ساده می زیستند.



پی نوشت:
1- پشت پرده تخت طاووس، ص18
2- خاطرات علی امینی، ص 105
3- پشت پرده تخت طاووس، ص 173
4- انقلاب به نام خدا، ص 8
5- ملکه پهلوی، ص 364
6- لذت گرا
7- شکست شاهانه، ص 214
8- دخترم فرح، ص 179
9- پشت پرده تخت طاووس، ص 99
10- دخترم فرح، ص 392
11- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص 255
12- همان، صص 257و 258
13- دخترم فرح، ص 148
14- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص 222
15- ملکه پهلوی، ص 397
16- من و خاندان پهلوی، ص 123
17- صحیفه امام(ره)، ص 490
18- کرانه های نور، ج 2، ص 172
19-آیینه حسن، ص 144
20- تاریخ پیامبر اسلام، ص 481
21- نهج البلاغه فیض السلام، صص 966 و 967
22- مهر و قهر، ص 109
23- صحیفه امام(ره)، ج 6، ص 277
24- صحیفه امام(ره)، ج 10، ص 151
25- صحیفه امام(ره)، ج 20، ص 366
26- صحیفه امام(ره)، ج 18، ص 73
27- صحیفه امام(ره)، ج 19، صص 318 و 317
28- اسوه مقاومت، خرداد 1383، ص 252
29- روزنامه اطلاعات، 23/3/1368
30- پشت پرده تخت طاووس، ص 253
31- زیباترین تجربه من، صص 31و32و 36
32- آیینه حسن، ص 178
33- اسوه مقاومت، خرداد 1383، ص 244
34- سخنان مقام معظم رهبری، 17/10/1371
35- سخنان مقام معظم رهبری،12/11/1375
36- سخنان مقام معظم رهبری، 26/1/1370
37- خورشید در صحنه، ص 157
38- همان، ص 155
39- خورشید در جبهه، صص 146 و 147
40- همان، ص 167
41- آیینه حسن، ص 111
42- خاطره هایی از شهید رجایی، صص 90 و 89
43- خاطره هایی از شهید رجایی، صص 56 و 55
44- همان، صص 50 و 51
45- مردستان 4: علمدار آسمان، ص 57
46- همان، صص 61 و 60
47- سیره شهید دکتر بهشتی، صص 153و 154
48- صحیفه امام(ره)، ج 13، ص 200


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :