Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 153124
تاریخ انتشار : 11 بهمن 1389 0:0
تعداد بازدید : 87

آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری

ماباید آبرو و هستی خویش را برای حفظ جمهوری اسلامی فدا كنیم

امام جامع ترین انسان ها در همه ابعاد شخصی و شخصیتی و مهمتر از همه بهترین هدیه خداوند در بهترین شرایط زمانی و مكانی هستند كه انقلاب اسلامی را به عنوان ارزنده ترین میراث خویش برای جوامع اسلامی و همه ملت های آزاده به یادگار گذاشتند. یادگاری كه همه ما باید آبرو و هستی خویش را برای حفظ و نگهداری آن فدا كنیم و نگذاریم تاریخ مشروطه در این سرزمین تكرار شود...
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینكه امام ، بی نظیرترین رهبر جامعه اسلامی پس از صدر اسلام، شجاع ترین فقیه شیعه در تاریخ فقه اسلامی بود، تاكید كرد: امام یادگاری بود كه همه ما باید آبرو و هستی خویش را برای حفظ و نگهداری آن فدا كنیم و نگذاریم تاریخ مشروطه در این سرزمین تكرار شود. به گزارش ایلنا ، آیت الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت12 بهمن، سالروز ورود امام به میهن اسلامی به بیان دیگاه خود پرداخته است. متن این دیدگاه در ادامه می آید: واژه «تبعید» در فرهنگ زبان فارسی و عربی به معنای «دور كردن» است، اما اگر بر اساس اتفاقات تاریخ معاصر ایران، بخواهیم امام خمینی(ره) را بارزترین مصداق عینی و كاربردی این كلمه در ادبیات سیاسی بدانیم، این اصطلاح معنایی كاملاً معكوس می یابد. چون تا قبل از 13 آبان 1343 كه رژیم پهلوی از ترس مرگ، خودكشی كرد! و آیت الله روح الله را به تبعید فرستاد و ایشان را از مردم و مردم را از ایشان دور كرد، نامش شهره آفاق وانفس شد و نزدیكی و قرابتش با مردم چنان فزونی گرفت كه رساله علمیه اش به همه خانه ها و خانواده ها رفت و محبوبیتش در دل خاص و عام و شهری و روستایی، حتی تا دورافتاده ترین نقاط جغرافیایی این سرزمین پهناور نشست. سئطلب بعد الدار منكم لتقربوا رژیم پهلوی كه تار و پود ساختار قدرت نامشروعش را با حمایت های استكباری و حماقت های استبدادی تنیده بود و تمام تصمیم سازی ها و تصمیم گیری هایش بر پایه شعور سیاسی به بلوغ نرسیده و براساس اندیشه های متروك و فرتوت سلطنت طلبی بود، مانند همه برنامه هایش كه نتایج وارونه می گرفت، درباره امام(ره) نیز فكر می كرد «از دل برود، هر آنكه از دیده برفت.» اما تابش انوار وجودی امام كه پیش از آن حتی در مقطعی در حوزه های علمیه و در وطن خویش نیز غریب بود، در قالب بیانیه ها و نوارهای سخنرانی ها، ابرهای فاصله را درمی نوردید و «تبعید» را «تقریب» می كرد تا جایی كه آن حكیم دینی و آن طبیب اجتماعی كه قبل از آن برای حاكمان نسخه نصیحت و اصلاح می پیچد، در كلاس های حوزه نجف، جلسه به جلسه اصل ولایت فقیه را درس می داد تا كتابی برای چگونگی ترسیم ساختاری سیاسی و حاكمیتی جامعه ای باشد كه می خواست تمام برنامه های فردی و اجتماعی اش بعد از 1400 سال، به عنوان اولین حكومت اسلام واقعی براساس تشیّع و بر پایه تعالیم متعالی مكتب اهل بیت علیهم السلام باشد كه پیش از بعد حكومتی مهجور و محدود به حسبیّات و عبادات و احوال شخصیه بود. سال های متمادی گذشت، امام كه علاوه بر مرجعیت عام، سنگین ترین مسئولیت ها را به عنوان رهبر مطالبات به حق مردم بر دوش می كشیدند، براساس توافقات باج مانند سردمداران حزب بعث و رژیم پهلوی در عراق و ایران، در تبعید نیز تهدید و تحدید می شد. شاگردان امام كه زبرالحدیدهای مبارزه بودند، به جرم نابخشودنی تلاش برای رشد آگاهی مردم!! چوبه دار خویش را به دوش گرفته و از این زندان به آن زندان ییلاق و قشلاق می كردند! و اگر پس از پایان محكومیت های خویش اعتراض می كردند كه چرا رهایمان نمی كنید، صراحتاً طعنه می شنیدند كه «آن قدر باید بمانید تا موهای سرتان نیز مانند دندان هایتان سفید شود.» 15 سال طول كشید و در این مدت كارنامه استعمار چون تبار نامه استبداد كه مانند لبه های قیچی با همه تضادهای صوری، برای انقطاع منابع و منافع ایران و ایرانی به هم می رسیدند، سیاه سیاه بود و در آن دوران ظلمانی بی نظیر، از یك سو ادعاهای گشودن دروازده های تمدن بزرگ جهانی و از سوی دیگر شعار فضای باز سیاسی غرب، گوش ها را كر می كرد. نواب ها، واحدی ها، بخارایی ها، ذوالقدرها، سعیدی ها و غفاری ها تیرباران می شدند و یا در شكنجه گاه ها به شهادت می رسیدند و بسیار هم در صحنه های درگیری شربت شهادت می نوشیدند و مبارزین زیر سبعانه ترین شكنجه ها در زندان ها و كمیته ضد خرابكاری ساواك بودند و دریغ از انعكاس كمترین خبرهای اختناق در رسانه های جهان كه در كلاس های دانشگاهی و اجتماعات سیاسی آنها، ركن چهارم دمكراسی بود. تطمیع رژیم پهلوی و تعمد حامیان بین المللی اش برای كتمان اخبار مبارزاتی مردم ایران در تمام این سالها مشهود بود، به گونه ای كه در بررسی های پس از پیروزی دیدیم كه به اندازه عدد سالهای مبارزه هم اخبار پیش لرزه های زلزله سیاسی ایران را پوشش ندادند. خدای بزرگ را شكر كه دشمنان داخلی و خارجی ایران را چنان مست صهبای قدرت و غرور كرده بود كه تا سالهای پایانی بر بستر تغافل و تجاهل خویش غوطه می خوردند و قطره، قطره را نمی دیدند تا روزی كه سیلابی عظیم شد و آب در خوابگاه مورچگان افكند. آری، سرچشمه شاید گرفتن به بیل»، اما «چو پر شد نشاید گذشتن به پیل» و این تحقق آن وعده الهی است كه می فرماید: «ان تنصروالله ینصركم» مردم ایران كه در سال های مبارزه به تدریج رشد سیاسی یافتند، در نیمه دوم سال 56 به چنان مرحله ای از بلوغ مبارزاتی رسیدند كه خیابان ها به ندرت خالی از مشت های گره كرده و گام های استوار آحاد آنان می شد. رژیم پهلوی كه پس از 15 خرداد 42 تسمه از گرده مردم كشیده بود، دست های دسیسه هایش را در زنجیر آگاهی مردم دید و به جای شعارهای مردم فریب، چمدان های سقوط خویش را بست و در سایه خیانت های مكرر دولت های مستعجل منتهی به بهمن 57، به ویژه دولت دست پرورده بختیار، گریز را تنها راه نجات دید. وقتی نوای خشم آگین «ذهق الباطل» در 26 دی در كشور پیچید، صدای پای بهار، آن هم در زمستانی ترین فصل سال به گوش نشست و بستن فرودگاه ها هم مانع از طلوع خورشید انقلاب از غرب نشد. همان جایی كه پیرمردی صبور در اوج تلاطم روحی رژیم پهلوی و محاسبات غلط كارشناسان و مستشاران غربی، متین و صبور از زیر درخت سیب به مردم نوید روزهایی را می داد كه بعدها در بهشت زهرا فریاد برآورد كه «من به كمك این ملت مشت به دهن این دولت می زنم» شب ها با همه سیاهی خویش یكی پس از دیگری گذشتند و شورای انقلابی كه پیش از این، امام در آذرماه هسته مركزی اش را انتخاب كرده بود، با انتخاب اعضایی دیگر، كمیته های گوناگون، از جمله كمیته استقبال از امام تشكیل داد تا بی برنامگی های متأثر از شور انقلابی بر برنامه ها سایه نیندازد. تحصن علما و روحانیون و بزرگان مبارزه در مسجد دانشگاه تهران، تصمیم شجاعانه و انقلابی بود كه پیوستن آشكار استادان و دانشجویان به طلبه های مبارز و در ادامه پیوستن این دو قشر به صفوف مردم در خیابان های اطراف، علاوه بر تأثیرات فراوان سیاسی و اجتماعی در داخل، هشداری به بلندگو به دست های امپریالیسم بود كه دست از دروغ های خبری بردارند و واقعیت ها را بگویند. و سرانجام روز 12 بهمن 1357 كه مردم تهران به آسمان و مردم ایران به تهران خیره شده بودند كه كی هواپیمای حامل امام بر خاك وطن و قلوب مردم می نشیند. یاد همرزمان شهید آیت الله دكتر بهشتی و آیت الله دكتر باهنر و بزرگانی چون آیت الله طالقانی را گرامی می دارم كه در آن لحظات به همراه آیت الله موسوی اردبیلی گوشه ای در امواج مردمی به اتفاقاتی می نگریستم كه اگر وعده خداوندی در «انا له لحافظون» نبود، هر حادثه ای پیش می آمد. اعتراف می كنم كه با همه برنامه ریزی هایی كه در شورای انقلاب داشتیم، روند امور در اختیار ما نبود و وقتی از كاروان مردمی كه به همراه قافله سالار خویش به بهشت زهرا می رفتند، جا ماندیم به منزل آیت الله موسوی اردبیلی در حوالی میدان توحید رفتیم و پردلهره ترین ساعات زندگی را به خصوص بعد از خبر گم شدن امام در مسیر برگشت گذراندیم تا اینكه اواخر شب خبر آوردند ایشان در سلامت كامل مهمان برادر خویش می باشند. و فردای آن روز، وقتی پس از فراق طولانی، در مدرسه رفاه به خدمت ایشان رسیدیم، هنوز شیرینی آن كلام همراه با عتاب و عطوفتشان را در دل دارم كه «كجایی؟! دو روزه اینجاییم و شما را نمی بینیم؟» و من مؤدبانه جواب دادم كارهای زیاد و خطیر است و مسئولیت ها سنگین. این گونه بود كه امام آمد و پس از سالها بی پناهی در مبارزات نفسگیر، پناهگاه مردم و مبارزان شد. آثار وجودی 10 سال رهبری مستقیم ایشان در ایران چنان تا عمق جان جامعه نفوذ كرد كه پس از 21 سال از رحلت جانسوزشان، هنوز و تا همیشه خاطرات، سخنان و مهمتر از همه مدیریت شبه آسمانی شان گره گشا در تنگناهاست. امام در واقع، بی نظیرترین رهبر جامعه اسلامی پس از صدر اسلام، شجاع ترین فقیه شیعه در تاریخ فقه اسلامی، نوآورترین مرجع تقلید در اجتهاد، بانفوذترین استاد حوزه های فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق، ادیب ترین سیاستمدار، سیاستمدارترین مؤمن، جامع ترین انسان ها در همه ابعاد شخصی و شخصیتی و مهمتر از همه بهترین هدیه خداوند در بهترین شرایط زمانی و مكانی هستند كه انقلاب اسلامی را به عنوان ارزنده ترین میراث خویش برای جوامع اسلامی و همه ملت های آزاده به یادگار گذاشتند. یادگاری كه همه ما باید آبرو و هستی خویش را برای حفظ و نگهداری آن فدا كنیم و نگذاریم تاریخ مشروطه در این سرزمین تكرار شود كه «من جرّب المجرّب حلت به الندامه» .