Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 153961
تاریخ انتشار : 7 اسفند 1389 0:0
تعداد مشاهدات : 248

ايران كشوري زيبا، افسانه اي و مردمي فوق العاده دارد

گفت وگوي مفصل و خواندني فارس با يك فضانورد روسي
خبرگزاري فارس: الكساندر بالندين فضانورد روسي كه مهر گذشته به ايران سفر كرده است، گفت: آرزو دارم بار ديگر به ايران سفر كنم. به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس، الكساندر بالاندين فضانورد و مهندس طراح سامانه هاي فضايي روسيه، در مأموريت هاي فضايي روسيه شركت داشت و به ايستگاه فضايي سفر كرده است، براي آشنايي بيشتر با زندگي فضانوردان خبرنگار فارس در مسكو با وي گفت وگو كرده است. مشروح اين گفت گو در ذيل آمده است: فارس: كوتاه و مختصر درباره خودتان سخن بگوئيد؟ بالاندين: من 30 ژوئن 1953 در فرايزينو از استان مسكو روسيه به دنيا آمدم. پدرم نظامي و مادرم معلم بود. متأهل هستم. يك دختر و يك پسر به نام هاي يوليا و الكسي دارم. در سال 1976 آموزشگاه عالي فني مسكو به نام بائومان را تمام كردم و از همان سال در مؤسسه طراحي و ساخت سامانه هاي فضايي «انرگيا» مشغول به كار شدم. 2 سال بعد، مسئولان اين مؤسسه مرا به كميسيون گزينش فضانوردان معرفي كردند و توانستم از تمامي مراحل به خوبي بگذرم و به دانشگاه گاگارين وارد شوم تا براي سفر به فضا دوره آموزش هاي ويژه را آغاز كنم. نخستين و تنها پرواز فضاييم را در 1990 انجام دادم كه حدود 5 ماه طول كشيد. فارس: زمان بين سال 1978 تا 1990شما آموزش مي ديديد؟ بالاندين: داوطلبان به طور معمول دوره آموزش 2 ساله اي را مي بينند و بعد از آن بايد در امتحان شركت كنند. چنانچه آزمون را با موفقيت بگذرانند، رسما عنوان « فضانورد» به آنها داده مي شود. پس از آن، فضا نورد بايد ضمن انجام مداوم تمرين ها و دوره هاي دانش افزايي، صبر كند تا به تخصص او براي يك پرواز نياز باشد و يا به دلايل ديگر، براي سفر به فضا انتخاب شود. تمرين و آموزش ويژه آن پرواز را با ديگر فضانوردان انتخاب شده براي آن مأموريت مي بيند كه معمولا بين 3 تا 6 ماه طول مي كشد. البته تا زمان انتخاب قطعي براي يك پرواز مشخص، ممكن است بارها به عنوان عضو علي البدل گروه هاي پروازي انتخاب شود و آموزش ببيند اما پرواز نكند. فارس: مي گويند سفر به فضا در روحيه شما چه تغييري ايجاد كرد؟ بالاندين: نه فقط من بلكه سفر به فضا در بيشتر فضانوردان و شايد بتوان گفت در همه آنها تغيير و تحولات عجيبي به وجود مي آورد كه نمي شود دليل آن را تشريح كرد. مثلا من قبل از سفر به فضا به طبيعت كمتر علاقمند بودم. از شهرها و نشانه هاي توسعه صنعتي خوشم مي آمد. بياد ندارم كه تمايلي به شعر و هنر داشته باشم. اما در زمان سفرم به ايستگاه مداري مير، رفته رفته متوجه تغييري در روحيه ام شدم. به تدريج به نقاشي كشيدن و شعر گفتن علاقه مند شدم. جالب آن كه توانايي اين كار را هم در خودم يافتم. من در اوقات فراغتم شروع كردم به كشيدن نقاشي و گفتن شعر، گرچه هنوز آنها را چاپ نكرده ام اما اين مجموعه برايم بسيار عزيز است. در بازگشت به زمين متوجه شدم بر روي اين سرزمين مادري، چيزهاي زيبا و جالبي وجود دارد كه من قبل از سفر آنها را نمي ديدم. من امروز وقتي به جنگل و صحرا مي روم خيلي دقت مي كنم كه گلي را لگد نكنم. درختان، رودخانه ها، گل ها و پروانه ها برايم زيبايي عجيبي پيدا كرده اند كه قبلا آن را نمي ديدم. همان طور كه گفتم تقريبا همه دوستاني كه من مي شناسم و بعد از سفر به فضا تغيير روحيه پيدا كرده اند و نگاهشان به زندگي عوض شده است. خبرنگار فارس: هدف از ماموريت شما چه بود؟ بالاندين: طبق برنامه ايستگاه مداري مير، بايد هميشه ساكناني مي داشت كه در آن فعاليت كنند. يعني بر خلاف ايستگاه هاي فضايي قبلي كه ممكن بود ماه ها به شكل بدون سرنشين در مدار بچرخند، مير گروه هاي كشيك دائمي داشت . هر گروه، ايستگاه را از نفرات قبل تحويل مي گرفت و پژوهش هاي علمي و فني آنها، همچنين برنامه هاي جديدي در زمينه هاي مختلف پزشكي، فناوري، ستاره شناسي، زمين شناسي و غيره را به انجام مي رساند و پس از خاتمه مأموريت به فضانوردان بعدي تحويل مي داد. ما هم چنين وظيفه اي داشتيم. فارس: وقتي براي نخستين بار زمين را از آن بالا مشاهده كرديد چه حسي داشتيد؟ بالاندين: ديدن زمين از آن بالا ، هم به انسان احساس نشاط مي دهد و هم غم. وقتي براي نخستين بار آنرا ديدم خيلي شگفت زده شدم. زيبايي عجيبي دارد. اما وقتي مدتي در مدار زندگي مي كني و از آن بالا مي بيني كه انسان ها با اين جواهر با ارزش آفرينش چگونه رفتار و مرتبا آنرا تخريب مي كنند غمگين مي شوي. دوست داري در بازگشت به زمين يك بلندگو برداري و در سراسر جهان بگردي و فرياد بزني كه اي انسان ها، اين سياره زيبا را با آلودگي هاي محيط زيستي، با نابودي جنگل ها، با از بين بردن زيبايي هايش ، نابود نكنيد. ديدن تغييرهاي منفي در چهره زمين به دليل بي توجهي انسان ها ناراحت كننده است. فارس: سفر شما حدود 5 ماه طول كشيد و ما مي دانيم سفر گاگارين تنها يك ساعت و چهل و هشت دقيقه بود. چه فرقي بين سفرهاي اوليه و سفر هاي فضايي فعلي هست؟ بالاندين: در سال هاي نخستين، فضانورداني مثل گاگارين تنها به فضا مي رفتند تا به سوال هاي اوليه دانشمندان در مورد شرايط زندگي در خارج از زمين پاسخ بگويند. در آن زمان، سوال هاي ابتدايي مثل خوردن و خوابيدن در فضا مطرح بود و كسي به طور قطع و يقين نمي توانست به اين سوال ها جواب دهد. ناو هاي كيهاني هم كوچك بودند و توان پروازهاي طولاني را نداشتند. به همين دليل، سفر هاي فضايي كوتاه بود اما با ساخت ايستگاه هاي فضايي، امكان پروازهاي طولاني تر به وجود آمد. اين ايستگاه ها به فضانوردان اجازه دادند در فضايي بازتر نسبت به ناوهاي كيهاني، با شرايط مناسب تري زندگي كنند. در اين ايستگاه ها، ما امكان پيدا كرديم كه از خورد و خوراك مناسب تر، محل خواب، امكان نظافت شخصي و از همه مهمتر استفاده از تجهيزات پزشكي و ورزشي مناسبي استفاده كنيم. فارس: تجهيزات ورزشي براي چه نيازتان مي شد؟ بالاندين: بدن انسان براي زندگي در شرايط زميني آفريده شده است. اقامت در محلي كه جاذبه در آن وجود ندارد، ماهيچه ها را تنبل و نظام بدن را برهم مي زند. استخوان ها به دليل جذب نشدن كلسيم ترد و شكننده مي شوند و مشكلات متعدد ديگري براي بدن به وجود مي آيد. براي جلوگيري از عواقب خطرناك شرايط بي وزني، ما از دستگاه هاي ورزشي مختلفي مثل ميدان دو دوار، دوچرخه ثابت و غيره استفاده مي كنيم. همچنين لباس هاي ويژه اي را بايد در ايستگاه فضايي بپوشيم كه در ساخت آن از رشته هاي لاستيكي استفاده شده و اگر دست و پايمان را شل كنيم، روي سينه جمع مي شود به همين دليل بايد مرتبا به آنها فشار بياوريم و اين باعث تقويت ماهيچه ها مي شود. روي هم رفته از تجهيزات و روش هاي مختلفي براي حفظ توانايي ها استفاده مي شود تا فضانورد پس از برگشتن به زمين دچار مشكل نشود. فارس: از سفرتان به فضا بگوييد كه چه ديديد و چگونه گذشت؟ بالاندين: من در اين سفر با ولاديمير سالاويف همسفر بودم. پرواز ما با پرتاب سايوز تي.ام-9 در 11 فوريه 1990 از سكوي پرتاب شماره-1 در بيكونور شروع شد. اين همان سكويي بود كه يوري گاگارين از آن راهي فضا شد. ناو كيهاني ما، دو روز بعد، به طور خودكار به مجتمع مداري مير پهلوگيري كرد. در جريان سفر، غير از برنامه هاي معمولي كه در ماموريت هاي فضايي صورت مي گيرد، اتفاق هاي جالبي براي ما افتاد، مثلا به دنيا آوردن اولين موجود زنده در فضا. جريان از اين قرار بود كه از زمين و با يكي از سفينه هاي باربري بدون سرنشين، براي ما 45 تخم بلدرچين فرستادند. ما آنها را در دستگاه پرورش جوجه قرار داديم كه در ايستگاه بود. دستگاه جوجه كشي، تمام شرايط لازم از نظر گرما و رطوبت حتي وسيله اي جهت چرخاندن تخم ها را فراهم مي كرد. از ميان 45 تخم، فقط شش جوجه به دنيا آمدند. گرچه جوجه هاي فضايي از نظر ظاهري كاملا سالم بودند ولي متاسفانه چهار جوجه نتوانستند با شرايط بي وزني كنار بيايند. آنها نمي توانستند چيزي بخورند. من و سالاويف خيلي سعي كرديم به آنها غذاي مخصوص جوجه ها را بدهيم ولي نشد. بعد از چند روز از مردند و فقط دوتا باقي ماندند. فارس: شما چطور در فضا غذا مي خورديد و يا آب مي آشاميديد؟ بالاندين: مسئله خوردن غذا و آشاميدني ها البته سال ها است كه حل شده. فضانوردان اوليه مثل گاگارين، از غذاهايي خميري شكل در بسته بندي شبيه خمير دندان استفاده مي كردند. اما بعدا بتدريج و با بزرگتر شدن فضاپيماها و پيشرفت هاي فناوري، از امكانات بهتري بهره گرفتند. در ايستگاه هاي فضايي مثل مير و يا امروز در ايستگاه بين المللي فضا مرتبا سفينه هاي باربري براي آنها، آب و مواد غدايي مي برند. البته به جز ميوه هاي تازه، بقيه مواد غذايي به شكل كنسرو هستند. در آنجا هم يخچال هست و هم اجاق برقي، به همين دليل ما مشكلي به لحاظ تغذيه نداشتيم. حتي اگر هوس چيزي مي كرديم، با سفينه باربري بعدي برايمان مي فرستادند. البته فضانوردان در زمان سفر هاي فضايي بايد از رژيم غذايي خاصي پيروي كنند كه به سلامتي آنها صدمه نزند. مثلا چاق نشوند چون در اين صورت مشكلات مختلفي به وجود مي آيد. براي خوردن نوشيدني ها هم فكر شده و ما از طريق آبفشان ها آب مي نوشيديم و با كيسه هاي پلاستيكي كه در آنها چاي كيسه اي و قهوه وجود دارد، با افزودن آب گرم، مي توانيم چاي يا قهوه درست كنيم. فارس: آيا درست است كه سفر به فضا باعث بلندي قد مي شود؟ بالاندين: جواب اين سوال هم بله است و هم نه!! قضيه از اين قرار است كه در زمين و تحت جاذبه موجود، ستون فقرات بهم فشرده مي شود. در فضا به دليل رهايي از اين وضعيت، مهره هاي ستون فقرات، در درازمدت از هم باز شده و فضانورد ظاهرا چند سانتيمتري قد مي كشد. البته در فضا اين وضعيت با پوشيدن لباسي كه قبلا گفتم تا حدودي كنترل مي شود و در بازگشت به زمين هم بتدريج برطرف شده و فضانورد قد عادي خود را به دست مي آورد. مواردي هم داشتيم كه فضانورد بيش از اندازه قدش بلند شده بود و در صندلي خودش جا نمي گرفت و مجبور شد مدت زمان زيادي را در آن لباس مخصوص بگذراند. فارس: مثلا دفع فضولات و يا خواب و يا ديگر نيازهاي بدنتان را چگونه تأمين مي كرديد؟ بالاندين: در ايستگاه هاي فضايي از جمله مير، از توالت هاي ويژه استفاده مي شود كه با خاصيت مكش كار مي كنند. مدفوع فضانوردان، به جز نمونه هاي آزمايشي كه در بسته بندي مخصوص جمع آوري و براي بررسي به زمين آورده مي شود، به همراه زباله هاي ديگر، در فضا رها مي شود. ادرار فضانوردان، تصفيه و در دستگاه هاي تجزيه موجود در ايستگاه فضايي به هيدروژن و اكسيژن تبديل و مورد استفاده قرار مي گيرد. در مورد خواب هم ما مشكلي نداشتيم. در ايستگاه مداري مير، همچنين در ايستگاه بين المللي فضا، هر فضانورد، كيسه خواب مخصوص خود را دارد و در آن مي خوابد. اين كيسه خواب ها به شكل عمودي قرار مي گيرند و فضانورد به صورت ايستاده مي خوابد اما به دليل نبودن جاذبه، تفاوتي با خواب افقي حس نمي شود. فارس: آيا در زمان سفر، شما با مشكل و يا لحظه هاي خطرناك و بحراني هم مواجه شديد؟ بالاندين: به طور كلي مي توان گفت سفر به فضا هر لحظه اش خطرناك است و ممكن است اتفاق پيش بيني نشده اي رخ دهد. ما هم لحظه هاي بحراني مختلفي داشتيم. به طور مثال، مجتمع مداري مير از چند بلوك مختلف كه جداگانه به فضا پرتاب شدند و در مدار به هم پيوستند، به وجود آمد. يكي از اين بلوك ها با نام كريستال در زمان سفر ما به فضا پرتاب و بايد به مير متصل مي شد. ولي در حالي كه همه منتظر اتصال آن بلوك به ايستگاه بوديم، موتور كريستال از كار افتاد. من و همكارم سالاويف كه نزديك شدن كريستال را رصد مي كرديم به مركز هدايت پرواز گفتيم فكر مي كنيم يكي از موتورهاي مانور فرعي، كارش را درست انجام نداده به همين دليل رايانه موجود در كريستال، موتور را خاموش كرده است. كارشناسان در زمين به مشورت نشستند و سرانجام در حركت بعدي موتور جانشين مورد استفاده قرار گرفت و كريستال با موفقيت پهلوگيري كرد. اما اوج خطر و هيجان در راهپيمايي فضايي من و سالاويف بود. ما با دوربين نصب شده در بخش بيروني ايستگاه مداري، مي توانستيم شاهد وقايع خارج از ايستگاه باشيم. يك بار ضمن رصد بدنه بيروني، متوجه شديم تكه هايي از عايق حرارتي بخش برودتي ناو سايوز، از محل خود خارج شده اند. اين مشكل مي توانست جان ما را در زمان بازگشت به زمين به خطر بياندازد. بنا به دستور كارشناسان مركز هدايت پرواز، ما بايد يك راهپيمايي فضايي مي كرديم و اين عايق ها را در جاي خودشان قرار مي داديم. از زمين براي ما برنامه عمليات و مسير كار را فرستادند اما زماني كه ما براي انجام اين برنامه از ايستگاه خارج شديم و به طرف ناو سايوز رفتيم متوجه شديم، كارشناسان مركز هدايت پرواز متوجه نشده اند كه در سر راه ما يك آنتن قرار دارد و ما نمي توانيم با وجود اين آنتن خود را به ناو سايوز برسانيم. ما بايد بر مي گشتيم و از طريقي ديگر خود را به ناو مي رسانديم. راهپيمايي در فضا بسيار سخت و پيچيده است و انرژي زيادي از فرد مي گيرد. براي هر متر جلو رفتن شما بايد چند كار مختلف انجام دهيد. در كمربند فضانورد دو كابل وجود دارد كه به قلابي متهي مي شود . براي هر قدم بايد يكي از قلاب ها باز شود و به پله بعدي نردبان مانند فلزي كه به صورت افقي بر روي بدنه خارجي ايستگاه نصب است قلاب شود سپس قلاب بعدي را باز كرد و به عمين ترتيب جلو رفت. اين در حالي است كه هيچ تكيه گاهي هم وجود ندارد. به جرات مي شود گفت هر ساعت كار در بيرون از سفينه برابر 4 تا 6 ساعت كار بدني در زمين انرژي مي برد. بطور مثال در همين راهپيمايي ما به قدري خسته شده بوديم كه مسافتي نزديك به 30 متر را ظرف 3 ساعت طي كرديم. ضمنا بايد توجه داشت كه ظرفيت اكسيژن موجود در لباس ها هم مشخص است و فضانورد بايد خود را به موقع به داخل ايستگاه فضايي برساند. من در جريان تعمير سپر حرارتي سايوز كه بعد از يك رهپيمايي طولاني انجام شد، به قدري خسته شدم كه از مركز هدايت پرواز به من گفتند علايم پزشكي ارسالي ضعف مفرط بدني را نشان مي دهد و دستور دادند كار را به سالاويف واگذار كنم. به هر حال، زماني كه ما بعد از تعمير به ايستگاه برگشتيم، نزديك به نيم ساعت بيشتر از حد قانوني در بيرون از ايستگاه فعاليت داشتيم و ذخيره اكسيژه و برق لباس رو به پايان بود. ما داخل ايستگاه شديم و كابل هاي ارتباطي را قطع كرديم و زماني كه به محل اصلي رسيديم نزديك به نيم ساعت بود كه با مركز كنترل تماس نداشتيم. در آنجا شنيديم كه مسئول تماس با صداي گرفته و آرام مي پرسيد: بچه ها شما كجا هستيد؟ زنده ايد. آنها فكر مي كردند ما نتوانسته ايم به داخل ايستگاه برگرديم و مرده ايم!! وقتي به آنها جواب داديم غوغايي برپا شد و همه خوشحال و سرحال شدند. به همان اندازه كه من در سفر به سرزمين زيباي گيلان در ايران سر حال شدم!! فارس: شما به ايران سفر كرده ايد، سفرتان چگونه بود؟ بالاندين : سفر به ايران سفر عجيبي بود كه اميدوارم تكرار شود. من با تصورات خاصي به ايران آمدم. مرا مي بخشيد به هر حال رسانه هاي گروهي، امروزه مي توانند با تصويرسازي هايي چهره سرزمين ها و مردم را به طوري غير واقعي نشان دهند. من هم تا حدودي تصورات اشتباهي راجع به ايران داشتم. گرچه با دعوت كننده سال هاست دوست هستم اما باز هم با نوعي تشويش پذيرفتم به ايران بيايم. در آنجا بود كه با واقعيت هاي ايران امروزي آشنا شدم. با مردم و سرزميني كه برايشان احترام بسيار قائل هستم. خيلي از تصويرهاي ساخته شده در ذهنم را پاك كرد. خانواده هايي بسيار بامحبت، مردمي مهمان دوست، جواناني فرهيخته، ملتي عاشق علم ودانايي و سرزميني آباد و زيبا البته متاسفانه با پايتختي پرترافيك و شلوغ كه موتور سوارهايش تابع هيچ قانوني نبودند!! چند نفر روي يك موتور، حتي با بچه كوچك و در خيابان و پياده رو حركت مي كردند. از اين دو مورد يعني موتور سوارها و خيابان هاي پرترافيك كه بگذريم، كشوري زيبا و افسانه اي و مردمي فوق العاده داريد. جالب است كه فردي كه رانندگي ماشين ما را بر عهده داشت حتي در همان شلوغي و ترافيك، باز هم روحيه اش را از دست نمي داد و پر نشاط و با چهره اي خندان تلاش مي كرد خستگي ترافيك به ما تاثير نگذارد. فارس: از چه شهرهايي ديدن كرديد؟ بالاندين : من بجز دو روز پاياني سفرم، در تهران بودم و در جمع دانشجويان و كارشناسان ايراني شركت كردم. براي من اين تماس ها بسيار جالب بود. به چشم خودم ديدم كه چطور در كشور شما علاقه به علم در حال رشد است. در گردهمايي هاي مختلفي به مناسبت هفته فضا شركت كردم. در اين جلسه ها به سوالات آنها پاسخ دادم. خيلي هيجان برانگيز بود كه مي ديدم جوانان ايراني چقدر به فضانوردي علاقمندند و اين جلسه ها با حضور جمع زيادي از اقشار مختلف از جمله جوانان تشكيل مي شود. *شما در صحبت هايتان به گيلان اشاره كرديد. به استان گيلان هم سفر كرديد؟ بالاندين : بله، با توجه به برنامه فشرده تهران، دوست ايراني من برنامه ريزي كرد تا دو روز آخر را به سفري تفريحي برويم و گيلان را براي اين كار انتخاب كرد. در آنجا هم جلسه اي با دانشجويان دانشگاه گيلان داشتيم و بعد از آن به عنوان مهمان اين دانشگاه در چند شهر گردش كردم. آقاي جلالي كه در آنجا راهنماي ما بود برنامه بسيار جالبي را تدارك ديد مثلا من از يك كارخانه چاي بازديد كردم و از نزديك با مراحل تهيه چاي آشنا شدم كه بسيار برايم جالب بود. همچنين با تله كابين به بالاي كوهي رفتيم و منظره بسيار زيباي و خاطره برانگيز را ديدم. راستش را بخواهيد در اين سفر يكي از بهترين تجربه هاي من خوردن غذاهاي ايراني بود كه بسيار خوشمزه هستند. من عاشق كباب كوبيده شدم. به قدري كه در شهر رشت از راهنمايمان خواستم طرز تهيه آنرا به من آموزش دهد. ايشان مرا به به يك كباب فروشي برد و من عملا طرز تهيه و پخت كباب كوبيده را ياد گرفتم. سيخ كباب هم خريدم و حالا در روز هاي تعطيل در باغچه كنار خانه ام كباب درست مي كنم. * آيا اگر از شما براي سفر به ايران دعوت شود خواهيد پذيرفت؟ بالاندين : با كمال ميل، نه فقط خودم بلكه در جمع ديگر فضانوردان هم صحبت كرده ام كه اگر از آنها دعوت شد بپذيرند. آرزو دارم باز هم به ايران سفر كنم. صحبت با كارشناسان فضايي شما در من حس احترام به كشورتان را به وجود آورد. آنها با تمام توان در بالابردن فناوري هاي نوين مي كوشند و مطمئن هستم در آينده نيز به موفقيت هاي خوبي دست خواهيد يافت. مردم شما هم مردمي پر تلاش و هم با روحيه هستند. آنچه من درك كردم اين است كه مشكلات نمي تواند آنها را نااميد كند. نمونه از آن همان آقاي راننده بود كه من هميشه چهره شاد و لب پر خنده اش را در ذهن دارم و مي ديدم چطور در انجام كارهاي مختلف سخت پيش قدم است و روحيه اش را از دست نمي دهد. در گيلان هم با چنين مردم پر تلاشي آشنا شدم و فكر مي كنم با وجود چنين مردمي، مشكلاتي مثل محاصره اقتصادي و اشكال تراشي هايي از اين دست نمي تواند آنها را از رسيدن به هدف شان مايوس كند. فارس: چيز ديگري هم هست كه بخواهيد بگوييد؟ بالاندين : من هم از شما ممنونم كه به من فرصت داديد تشكرم را از طريق شما به ملت بزرگ ايران برسانم. برايشان آرزوي موفقيت دارم. از شما اجازه مي خواهم يكي از اشعارم را كه در مدار زمين و با ديدن كوه ها ديده ام، بياد كوه هاي سر سبز گيلان برايتان بخوانم. مگر مي شود كوه ها را دوست نداشت هنگام طلوع آفتاب بر فراز صخره هاي بلند... زماني كه هنوز تيرگي شب آويزان است و نسيم صبحگاهي سرشار از طراوت مي وزد قله ها با ستارگان در حال خاموشي خداحافظي مي كنند... از آن دورها، نخستين شعاع هاي نور خورشيد، بر افق تاريك نفوذ مي كند... و به تدريج سلسله جبال و دره ها را در مي نوردد و به سوي دامنه مي آيد. و سرانجام پهناي زمين را روشن مي كند ... كوه ها هنوز فرصت نكرده اند سنگيني شب را از خود دور كنند كه صبح، پوشش شبانه را از كوه هاي عبوس و گرفته بيرون مي آورد و عمق دره ها را برهنه مي كند و تو از گرماي خورشيد لذت مي بري. * منبع: خبرگزاری فارس، جمعه 6 اسفند 1389