Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 157986
تاریخ انتشار : 30 آبان 1390 0:0
تعداد مشاهدات : 162

انقلاب ما رنگ دنیا را عوض کرد

گفت و گو با اکبر ناظمی، عکاس جنگ و انقلاب
نخستین مواجهه ناظمی با انقلاب، بر می گردد به نماز عید فطر در تپه های قیطریه. او هم پا به پای مردم رفته بود به قیطریه تا یکی از پرشکوه ترین تظاهرات مردمی را با عکس هایش در خاطره ها زنده نگاه دارد. «چند روز مانده به عید فطر۵۷آمدم ایران و برای پوشش نماز این روز رفتم تپه های قیطریه. گاردی ها همه ماسک ضد گاز اشک آور به صورت داشتند و چهره هایشان خیلی ترسناک شده بود. یک دوربین کوچک داشتم که بایدهر ۹۰ثانیه کوک می کردم و هر۳دقیقه هم فیلمش را عوض می کردم سرویس فرهنگی «فردا»،مهدی علیپور:«انقلاب به قدرى عجیب و جذاب بود که مى خواستیم هر تکه آن را بخوریم. براى ما که در دوره خود هیچ اتفاقى را ندیده بودیم خیلى تازه بود. عکاسى از این اتفاقات هم لذت داشت. حتى از خطرى هم که وجود داشت لذت مى بردیم. دوست داشتیم جلو تر از همه باشیم و همیشه فکر مى کردیم که ممکن است همه افراد تیر بخورند ولى چون ما عکاسى مى کردیم تیر نمى خوریم. همه عکاس ها این جورى فکر مى کردند.» این حرف های مرحوم «بهمن جلالی» را وقتی بیشتر درک می کنم که پای خاطرات یکی از همکارانش یعنی «اکبر ناظمی» از روزهای پرالتهاب انقلاب می نشینم. انگار واقعا عکاس ها خودشان را روئین تن می دیدند و می خواستند به هر جان کندنی شده به قول ناظمی «چشم بیدار ملت» باشند. ناظمی هم یکی از عکاسان جسورو توانمندی است که در روزهای تیر و خون و فریاد همپای مردم به دل حادثه می رفت و از مبازرات مردم در مقابل رژیم شاه عکس می گرفت. حالا عکس های او می توانند زبان باز کنند و به مظلومیت شهدای انقلاب شهادت دهند. اینطور که خوداکبر ناظمی تعریف می کند در آخرین روزهای تحصیل در خارج از کشور به محض شنیدن اخبار انقلاب به ایران بازمی گردد و با دوربین عکاسی و فیلمبرداری به صف مبارزان انقلاب می پیوندد. او همگام با مردم، از اولین روزهای مبارزه-نماز عید فطردر قیطریه تا سنگرسازی های۲۲بهمن-یعنی در تمامی دوران انقلاب بیش از ۴هزار عکس و ساعت ها فیلم گرفت. از آن روزهای آتش و دود و خون ۳۱ سال گذشته و عکاس جوان و پرشور روزهای انقلاب وقتی به آرشیوعکس هایش نگاه می کند صد ها فریم عکس ازلحظاتی می بیند که زمانی پیش چشم خودش اتفاق افتادند و او مثل یک راوی صادق از چشمی دوربین آن ها را ثبت کرد. «سال آخر دانشگاه بودم که به عنوان پایان نامه دانشجویی ام نمایشگاهی از آثار تاریخی ایران را در خارج از کشوربه نمایش گذاشتم. یکی از دوستانم که برای دیدن نمایشگاه آمده بود خبرهای تازه ای از ایران داشت. ایران را موج اعتراضات در برگرفته بود. من باورم نشد با وجود ارتش و گارد شاهنشاهی و.... این اتفاقات ممکن باشد. اما شب که رفتم خانه و با چشم خودم ناآرامی های ایران را دیدم دیگر فرصتی برای درنگ نداشتم. من از یک سوعاشق تغییر و تحول در ایران بودم و از طرفی عاشق عکاسی خبری. وقتی عکس های جنگ ویتنام را می دیدم آرزو داشتم که به عنوان عکاسی خبری بتوانم رویدادی شبیه آنچه در ویتنام می گذشت را با دوربینم شکار کنم. وقتی صدای پای اعتراضات مردم را شنیدم با سر به ایران بازگشتم نه با پا.» * چند نما ازنماز عید فطر درقیطریه ناظمی نیامده دوربینش را روی دوشش می اندازد و می زند به دل کوچه و خیابان های تهران تا حادثه بزرگی که در پیش بود را به روایت عکس ها و فیلم هایش به تصویر بکشد. «از همان روزهای اول هم شروع کردم به عکاسی. البته از سال۱۳۴۲با اندیشه های امام (ره) آشنا بودم و همه سخنرانی هایشان را شنیده بودم. ایشان را به عنوان رهبری که همه گروه ها و همه اقشار جامعه را حول یک هدف مشخص بسیج کرده بود، تحسین می کردم. در روزهای انقلاب تمام اقشار کشور شرکت داشتند، ارامنه، کلیمی ها، زرتشتی ها و مسلمانان، زنان باحجاب و بی حجاب و گروه های مختلف سیاسی با تفکرات متفاوت در این اتفاق بزرگ با محوریت امام خمینی (ره) جمع شده بودند. این برای من خیلی جذاب بود.» نخستین مواجهه ناظمی با انقلاب، بر می گردد به نماز عید فطر در تپه های قیطریه. او هم پا به پای مردم رفته بود به قیطریه تا یکی از پرشکوه ترین تظاهرات مردمی را با عکس هایش در خاطره ها زنده نگاه دارد. «چند روز مانده به عید فطر۵۷آمدم ایران و برای پوشش نماز این روز رفتم تپه های قیطریه. گاردی ها همه ماسک ضد گاز اشک آور به صورت داشتند و چهره هایشان خیلی ترسناک شده بود. یک دوربین کوچک داشتم که بایدهر ۹۰ثانیه کوک می کردم و هر۳دقیقه هم فیلمش را عوض می کردم. اولین مراسمی که عکاسی کردم همین نماز عید فطر بود. راهپیمایی مردم از قیطریه به سمت حسینیه ارشاد اولین جرقه انقلاب بود و همین طور اگر یک روزشمار برای انقلاب بگذارید، من همراه مردم در تظاهرات بودم تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید. وقتی مردم راه افتادند به سمت حسینیه ارشاد لحظه به لحظه از راهپیمایی آن ها عکاسی می کردم. فیلم ها را هم با دوربین نگاتیو می گرفتم و خیلی سخت بود چون در هیجان انگیز ترین لحظه ها باید فیلم را عوض می کردم. بعد از مدتی حجم فیلم ها اینقدر زیاد شد که از ترس گیر افتادن در دست ماموران ساواک آن ها را می پیچیدم تو پلاستیک و پنهان می کردم در شکاف دیوار یکی از خیابان ها یا کوچه های اطراف محل درگیری. روز بعد هم می آمدم همان جا سر وقت فیلم ها.» * ترس از ساواکی ها و باقی ماجرا اما چاپ عکس در آن زمان کار ساده ای نبود. اکبر ناظمی درباره سختی هایی که او و دیگر عکاسان برای چاپ عکس هایشان می کشیدند می گوید: «عکس های سیاه و سفید ها را شب ها چاپ می کردم. شب ها۳ساعت بیشتر نمی خوابیدم چون چاپ عکس ها طول می کشید و باید فردایش در قالب روزنامه دیواری می رفت روی برد دانشگاه ها. این طور مردم و دانشجویان می فهمیدند دردو روز گذشته چه اتفاقی افتاده است. شده بودیم چشم مردم. البته روزنامه شان هم بودیم. عکس های رنگی را هم می بردم لابراتوار. همیشه وقتی برای گرفتن عکس ها می رفتم وحشت تا مغز استخوانم نفوذ می کرد، چون هر آن این احتمال را می دادم که ساواکی ها جلویم را بگیرند. هر کسی که کت و شلوار، کراوات و عینک می زد را به چشم ساواکی می دیدم. از طرفی اوایل روزهای پرالتهاب انقلاب عکاسی خیلی سخت بود چون آن روز ها وقتی در خیابان ها عکاسی می کردیم، مأموران ساواک و گارد شاهنشاهی جلوی ما را می گرفتند. مردم هم فکر می کردند که ما از طرف ساواک قرار است چهره های آن ها را ثبت کنیم.» از خاطراتی که بیشتر عکاس های آن دوره مانند او به یاد می آورند دردسرهای تهیه فیلم هایی بود که لحظات بر آن ها ثبت می شد. «جان ما در می آمد تا عکاسی کنیم. پول هم که نداشتیم. ته کاست فیلم های سینمایی را قیچی می کردیم و می بستیم ته قوطی های عکس و سر هایش را هم با قیچی می بریدیم. شب ها هم نگاتیو ها را می بردیم استودیوهای فیلمسازی و ته نگاتیو ها را با منگنه می بستیم و می چسباندیم به نگاتیوهای سینمایی تا در دستگاه ظهور می رفت و... خلاصه برای عکاسی در آن روز ها باید هفت خوان رستم را می گذراندیم.» مرور خاطرات انقلاب از زبان اکبر ناظمی درست مثل این است که او را دوباره به خیابان های پرالتهاب تهران بکشانیم و تعقیب و گریزهای او از دست ماموران شاه را در کلماتی که بر زبان می آورد بازسازی کنیم. «فراوان دنبالم کردند. یادم است یک بار در خیابان سمیه بودم و در یکی از اداره های چند طبقه باز بود و رفتم بالا تا رسیدم به درپشت بام. اما از شانس بدم در قفل بود. دیدم کنار در یک سطل آشغال و تی و لباس مستخدم ها روی هم تلنبار شده. الان که تعریف می کنم مثل این فیلم ها ست. سریع فیلم ها را پیچیدم تو روزنامه و گذاشتم ته سطل آشغال. لباس مستخدم را هم پوشیدم و تی را دستم گرفتم و مشغول شدم به تمیز کردن زمین تا اگر مامور ها رسیدند من را با مستخدم اداره اشتباه بگیرند. اتفاقا مامور ها هم ریختند تو ساختمان اما تا طبقه دوم بیشتر نیامدند و دستشان به من نرسید.» وقتی می پرسم چطور با وجود حکومت نظامی شما در کوچه و خیابان ها راه می افتادید و عکس می گرفتید می گوید: «آن روز ها که تهران اینقدر برج و ساختمان های چندین و چند طبقه نداشت، ما روی پشت بام ها رفت و آمد می کردیم و عکس می گرفتیم برای همین حکومت نظامی برایمان معنی نداشت.» رهبر معظم انقلاب اسلامی در بازدید از بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب تهران و مجموعه «کتاب عکس انقلاب»؛ عکس های منتشر نشده اکبر ناظمی * رنگ دنیا عوض شد اکبر ناظمی خاطرات شنیدنی زیادی از روزهایی دارد که هم قدم با مردم لحظات شکل گیری انقلاب را بر قاب تصویر حک می کرد. او درباره بازگشت امام (ره) به ایران می گوید: «آن روز من فرودگاه بودم و در کنار تعداد زیادی از عکاسان داخلی و خارجی از لحظه آمدن امام عکس می گرفتم. بعد که امام راه افتادند به سمت میدان آزادی ما هم به دنبال ایشان رفتیم اما آن روزتو میدان آزادی گیر افتادیم. مردم ازمیدان آزادی تا انقلاب، وسط خیابان گل می خک قرمز گذاشته بودند. دو طرف خیابان هم مردم دوشادوش هم ایستاده بودند. وقتی ماشین حامل امام (ره) به میدان آزادی رسید مردم دیگر نتوانستند جلو خودشان را بگیرند و چسبیده بودند به ماشین. هم می خواستند امام را ببینند و هم می خواستند آسیبی به امام نرسد. در واقع دیوار انسانی دور ماشین حامل امام کشیده بودند. بازگشت امام (ره) به ایران و پیروزی انقلاب بزرگ ترین حادثه تاریخ معاصر جهان بود و از آن به بعد رنگ دنیا عوض شد.» * منبع: خبرگزاری فردانیوز، دوشنبه 30 آبان 1390