Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 159656
تاریخ انتشار : 30 بهمن 1390 0:0
تعداد بازدید : 129

انقلاب امت

مصطفي ياسيني
مصطفي ياسيني انقلاب اسلامي ايران يکي از مهم ترين حوادث قرن بيستم بود که به دليل ويژگي هاي منحصر به فرد خود، توجه همه جهانيان بويژه تحليلگران و نظريه پردازان غربي را به خود جلب کرد. در ميان تحليلها و نظريه هاي مختلف، برخي انقلاب اسلامي ايران را به عنوان يک انقلاب فرهنگي جامع عليه ارزشهاي مادي گرايانه حاکم بر غرب، توصيف كرده و محتاطانه به ستايش ضمني انقلاب ايران پرداخته اند. از ديدگاه اين تحليلگران، انقلاب اسلامي، مهمترين انقلاب در قرن بيستم، انقلاب وحدت بخش براي امت اسلام، آغازگر دوران جديد رنسانس اسلامي، آغازگر احياي تفکر ديني، داراي تاثير جهاني و متبلور کننده فلسفه سياسي اسلام در تاسيس و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران توصيف شده است. ذيلا به برخي از اين تحليلها اشاره مي نماييم:پروفسور دکتر برنارد لوئيس، سرشناس ترين خاورشناس انگليسي – آمريکايي، در کتاب «زبان سياسي اسلام » مي نويسد: «در سال 1979 در ايران سلسله حوادثي روي داد که نه تنها تغييراتي بنيادين و عميق در نظام سياسي، بلکه در کل جامعه ايران پديد آورد و اثرگذاريهاي اين تحولات، از مرزهاي ايران نيز بسيار فراتر رفت. کساني که چنين تحولاتي را رهبري نمودند، به اين مجموعه از رويدادها عنوان «انقلاب » را دادند و اغلب کساني که در بيرون قرار داشتند، علي رغم مقاومتهاي اوليه، سرانجام اين انقلاب را تصديق کردند. انقلابها به شيوه هاي بسيار متفاوتي خود را معرفي مي کنند. هر انقلابي انتقاد خويش به گذشته و انتظارات خود از آينده را به شيوه ويژه خويش بيان مي کند. انقلاب فرانسه که زمينه ايدئولوژيک آن بر جنبش روشنفکري سده هجدهم قرار داشت، آرمان خود را به صورت فرمول آزادي، مساوات و برادري بيان کرد. انقلاب روسيه با زمينه اي که از سوسياليسم سده 19 داشت، آينده خود را به وسيله مفاهيمي مربوط به يک جامعه بدون طبقه که از طريق ديکتاتوري پرولتاريا قابل دستيابي بود، طرح نمود. انقلاب ايران خود را در چهارچوب اسلام قرار داد و اين بدين مفهوم است که انقلاب ايران خود را به عنوان يک جنبش ديني، با يک رهبري ديني، با يک شيوه انتقاد از نظم کهن به زبان ديني و طرحهايي براي آينده که بر مبناي براهين ديني قرار دارند، مي شناسد». وي در زمينه گستره جغرافيايي پذيرش پيام انقلاب اسلامي، از دلباختگي قشرهاي جوان مسلمان به انقلاب اسلامي در نقاط مختلف گيتي، بويژه در جنوب شرق آسيا، غرب آفريقا و در ميان ملتهاي مسلمان يوگسلاوي سابق، تاکيد مي کند که: «انقلاب ايران در کليه مناطق جهان اثر گذاري نيرومندي داشت که با يک فرهنگ عمومي و فرهنگ سياسي توام بود. اين فرهنگ به وسيله اسلام قابل تعريف و تبيين است»(1). پروفسور لودويگ هاگه من، استاد کرسي «علم کلام مسيحي » در دانشگاه ورتسبورگ آلمان، در مقاله اي، ضمن تحليل تاريخي نهضتهاي اسلامي سده هاي 19 و 20،سه اصل احياي تفکر ديني اسلامي را به عنوان رنسانس برمي شمارد: 1- اسلام بايد بار ديگر با ويژگي وحدت ديانت و سياست مطرح شود. 2- اسلام بايد بار ديگر بدون استثنا کليه بخشهاي حيات انسان را در برگيرد. 3- حکومت ديني اسلامي بايد بار ديگر عنصر تعيين کننده شکل دولت باشد. وي سپس درباره نقش انقلاب اسلامي در اين زمينه مي نويسد: «ايجاد نظام جمهوري اسلامي در ايران توسط آيت الله خميني براي تحقق اين آرمان يگانه، مثال برازنده و روشن است. رهبران انقلاب اسلامي در ايران علي رغم اينکه شيعه هستند و شيعيان درصد كمي از جمعيت مسلمانان جهان را تشکيل مي دهند، هيچ گاه جاي ترديدي باقي نگذاشتند که انقلاب آنان نه يک انقلاب شيعي و نه يک انقلاب ايراني است، بلکه انقلاب امت اسلام مي باشد. اصولگرايي اسلامي به طور کلي، اعم از تشيع و تسنن، يک حرکت وحدت امت اسلامي است»(2). پروفسور گوتفريد شايبر، خاورشناس، فيلسوف، محقق و استاد کرسي اصول الهيات مسيحي، در کتاب «پاسخهاي صريح» که با همکاري تعدادي از دانشمندان بزرگ مسيحي در اتريش منتشر شده است، درباره نفوذ انقلاب اسلامي در ميان جوانان مسلمان عرب مي نويسد: «واکنشهاي اعراب در قبال انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 در دو جلوه شناسايي و تاييد آن صورت گرفت. براي آنان از سويي انقلاب اسلامي به عنوان پيش درآمدي براي تحقق انديشه يک نظام سياسي آرماني امت اسلام بود و از سويي ديگر، اقدامي سياسي جهت بهره برداري براي اتحاد اسلامي بود. در همان سال 1979، «انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه قاهره » در رساله اي تحت عنوان «درسهايي از ايران »، هدف خويش را چنين تعريف کرده بودند: اين انقلاب براي ما سزاوار مطالعه عميق است تا از آن درس بگيريم، انگيزه ها را پديد آوريم و از پرداختن به آن سود ببريم». دکتر شرايبر سپس با تحليل بيشتر متن رساله مذکور تاکيد مي کند که: «دانشجويان جدايي دولت و دين يعني سکولاريسم را «يک خطاي وارداتي » ناميدند و در عوض، از نظام ديني جانبداري کردند. نتيجه گيري عملي که مي توان از مطالب اين رساله گرفت، براي مسلمانان اهل تسنن شگفت انگيز بود، زيرا دانشجويان مصري از نقش رهبري سياسي علماي ديني طرفداري کردند وبدين منوال، الگوي قانون اساسي ايران را که «ولايت فقيه» بود، پذيرفتند»(3). پي نوشتها در دفتر روزنامه رسالت موجود است. * منبع: روزنامه رسالت, یکشنبه 30 بهمن 1390