Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 159874
تاریخ انتشار : 11 اسفند 1390 0:0
تعداد مشاهدات : 265

انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي خاورميانه

دكتر محمدباقر قاليباف
دكتر محمدباقر قاليباف * اشاره: دكتر محمدباقر قاليباف، شهردار تهران با حضور در همايش اسلام و تحولات ژئوپوليتيکي خاورميانه وشمال آفريقا، به ارائه مقاله اي علمي در خصوص موضوع اين همايش پرداخت. محمدباقر قاليباف يادآور شد: در مقاله اي که چندي پيش با عنوان خاورميانه معاصر و بيداري اسلامي ارائه كردم، دو سؤال اساسي مطرح شد؛ يکي از سؤالات اين بود که آيا حرکت هاي رخ داده در منطقه خاورميانه و جهان اسلام با انگيزه و بنياد اسلامي است؟ سؤال دوم که آن مقاله نيز بر اين مبنا بود، اين است که آينده اين تحولات بزرگ به چه سمتي حرکت کرده و چه سامان تازه اي بر کشور ها پس از اين بيداري حاکم خواهد شد؟ وي افزود: در اين مقاله سعي کردم تا از يک روش مقايسه اي ميان انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي که در خيزش هاي منطقه در حال اتفاق است، بهره بگيرم. البته در اين گفتار بايد به اين نکته توجه کرد؛ بر اين باورم که فرقي ميان انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي نيست؛ اما يک واقعيت وجود دارد که نبايد به آن در عرصه مسائل علمي بي توجهي کرد و آن اين است که همه آن باورها و خواسته هايي که در انقلاب اسلامي به صورت نظري در قبل و حين انقلاب معرفي کرده و به روش استدلالي نشان داديم، در جمهوري اسلامي که در قالب يک دولت و نظام شکل گرفت، جامه عمل پيدا نکرد. به تعبيري در روش اثباتي خود که استدلال هاي انقلاب اسلامي بود، با روش ثبوتي به معناي آن چيزي که امروز عينيت پيدا کرده است، تفاوت هايي را مشاهده مي کنيم. لذا در اين روش مقايسه، از انقلاب اسلامي ايران نام مي برم و اين به عنوان يک تبصره در اين مقاله تاکيد شده است. متن مقاله دكتر قاليباف در پي از نظر خوانندگان گرامي روزنامه اطلاعات مي گذرد. *** تحليل تاريخي به ما نشان مي دهد که خاورميانه طي شش دهه گذشته عميقاً درگير و دار اقتدارگرايي، معضلات اقتصادي و اجتماعي، سلطه طلبي آمريکا و شکست هاي تحقيرکننده جامعه عرب در دو جنگ از دشمن صهيونيستي بوده است. در عين حال الگوهاي چپ و راست که براي مدت هاي مديدي مدعي حل اين معضلات و بحران ها بودند به واسطه ناتواني دروني و ايجاد دامنه هاي جديدي از مشکلات، اعتبار خود را از دست داده اند. در اين 60 سال که از پايان جنگ جهاني دوم تا سال 2010 را شامل مي شود، مجموعه حوادث، اين معضلات را به دنبال داشتند. در انقلاب اسلامي ايران نيز اگر يک همسان سازي زماني، از انتهاي قاجار و مشروطه تا طلوع انقلاب اسلامي داشته باشيم نيز با اغماض مي توان گفت شش دهه را در اين برهه پشت سر گذاشتيم. بر اين اساس، ماهيت اين جنبش ها را مي توان با بررسي آن چه در اين تحولات طرد مي شود و آن چه به عنوان خواسته از سوي فعالان و حاضران مطرح مي شود دريافت. در واقع معتقديم آن چه در اين خيزش ها از سوي مردم مطالبه مي شود با آن چه در سه دهه پيش از سوي ملت ايران مطالبه مي شد، مشابه است. طبق نظر کارشناسان، علل اصلي شکل گيري انقلاب اسلامي ايران را در عوامل زير مي توان خلاصه كرد: سرکوب سازمان يافته هويت اين مردم، عدم کارايي و مديريتي حکومت، سوءاستفاده از قدرت، وابستگي شديد به قدرت و تصميمات خارجي در اداره حکومت، فساد اداري و اجتماعي ويرانگر، فقر گسترده و شکاف طبقاتي و سرانجام تحرک بخش هاي مهمي از جامعه شامل روحانيت، بازار و اقشار تحصيل کرده شهري. از منظر ديگر، تشابهاتي ميان خواسته هاي انقلاب اسلامي و خواسته هاي خيزش اسلامي وجود دارد که در تحليل تشابهات فعلي، آن را به دو بخش تقسيم کرديم؛ تشابهات سلبي و تشابهات ايجابي. در تشابهات سلبي در انقلاب اسلامي، نفي سکولاريسم را داشته ايم؛ به نحوي که انقلاب ما کاملا يک انقلاب ديني و مذهبي بوده و اين موضوع را به وضوح در خاورميانه مشاهده مي کنيم که در مقاله نخست به وضوح به اين مساله پرداخته شده و مصداق هاي روشني نيز براي آن بيان شد. از ديگر تشابهات، نفي اقتدارگرايي، نفي غرب گرايي، نفي ايده سازش با غرب و اسرائيل، اعتراض به وضعيت اسف بار اقتصادي و اجتماعي است. از ديگر سو، هنگامي که بيداري اسلامي را با انقلاب اسلامي ايران در بخش ايجابي قياس کنيم، شاهد هستيم که تمامي اين کشورها اجراي اسلام را مطالبه مي کنند و اين موضوع را در تمامي شعارها مي بينيم. حتي در روزي که مقاله نخست ارائه شد، هنوز انتخابات در تونس و مصر اتفاق نيفتاده بود و با دخالت آمريکا، انتخابات مصر مکررا به تعويق مي افتاد، اما هنگامي که انتخابات برگزار شد، شاهد بوديم خواسته اسلامي کاملاً در اين کشورها برقرار است. تحقق آزادي، تحقق استقلال ملي و بازيابي کرامت جمعي، ايستادگي در مقابل سلطه طلبي و نهايتاً شکل دادن به الگويي اسلامي از يک مديريت کارآمد، از ديگر تشابهات است. در مقاله نخست نيز اشاره شد که برخي با نگاه سوسياليستي، ليبراليستي و ناسيوناليستي به موضوع نگاه کردند و با هيچ کدام از اين نگاه ها نتيجه مثبتي در کشورها نديدند؛ بنابراين در اين بخش نيز مشاهده مي کنيم که بيداري اسلامي با انقلاب اسلامي در موضوعات سلبي و ايجابي با يکديگر همراه هستند. همچنين در نکته ديگري بايد گفت که شباهت هاي زيادي ميان انقلاب اسلامي و جنبش هاي اسلامي در منطقه، در شکل گيري انقلاب وجود دارد. در حرکت ايران پيش از انقلاب، گروه هاي مسلح نيز وجود داشتند که سياست و استراتژي آنها برخورد نظامي با رژيم گذشته بود و گروه هاي چپ و مارکسيستي، فعاليت خود را با ترور و انفجار دنبال مي کردند؛ حتي مجاهدين خلق (گروهك منافقين) پيش از انقلاب با رويكرد مسلحانه به موضوع نگاه مي کردند، اما شاهد بوديم که انقلاب اسلامي به طور مبنايي تمامي اين برخوردهاي خشونت آميز را حذف کرد و کاملاً با يک حرکت مردمي و مدني، به سمت اين موضوع پيش رفت. امروز دقيقاً در کشورهايي که بيداري اتفاق افتاده و پيش مي رود نيز کاملاً حرکت مردمي و مدني مشاهده مي شود. البته بايد به اين نکته اشاره کرد که استثناء در مواردي که خلاف حرکت هاي مدني اتفاق افتاده، دو نکته قابل مشاهده است و شايد يکي از عللي که اين حرکت ها نيز به موفقيت نمي رسد، به همين نکات باز مي گردد. به عنوان مثال در مورد کشور سوريه بايد گفت هم اکنون اتفاقاتي که در سوريه رخ مي دهد و رفتارهايي که بعضاً در برخورد با برخي خواسته هاي به حق مردم اتفاق مي افتد، حتماً مورد تاييد نمي دانيم؛ اما بايد گفت ماهيت حرکتي که در سوريه اتفاق افتاده و جنس اين حرکت، از جنس بيداري اسلامي نبوده و متفاوت است. به نحوي که آن حرکت ها، حرکت هاي عمده مردمي نبوده و گروه هاي مسلحي هستند که خود تحت تأثير سلطه ديگري رفتار مي کنند؛ لذا جنس اين حرکت کاملاً سازماندهي شده است. حتي اگر اخبار «بي. بي. سي» را مشاهده کنيم، حتماً در ابتدا بخشي از جمع ها و سازمان هاي مسلح سازماندهي شده و داراي فرماندهي را نشان مي دهد و در بخشي نيز اعتراضات مردمي در بخش هايي از نقاط جغرافيايي سوريه را به تصوير مي کشد که البته بخشي از نقاط جغرافيايي نيز قابل توجه است. لذا حرکتي که در سوريه اتفاق مي افتد، با حرکتي که در مصر، تونس، بحرين و ليبي اتفاق افتاد، متفاوت است. در ليبي نيز مقاومت هايي صورت گرفت و درگيري نظامي رخ داد، اما آن حرکت، يعني مقابله جغرافيايي، به دليل بافت هاي قومي قبيله اي و کاملاً مردمي اتفاق افتاد. ولي امروز در سوريه اين بحث کاملاً سازماندهي شده است. به علاوه اين که طبيعتاً حرکتي که در سوريه اتفاق مي افتد از نظر ماهيت با حرکت تمامي کشورها متفاوت است؛ به نحوي که در کشورهاي اسلامي، متفقاً عليه اسرائيل در موضع گيري هستند اما اسرائيل از حرکت هاي داخلي سوريه حمايت مي کند؛ بر اين اساس جنس کار و نوع نگاه متفاوت است. از ديگر سو عده اي در تفسيرهاي خود ماهيت جنبش هاي منطقه را دموکراسي خواهانه مي دانند، حال آن که توجه نمي شود که دموکراسي خواهي جزئي از کليتي است که اسلام و هويت انکار شده شش دهه گذشته خاورميانه مبناي آن است. به اين بيان، اسلام و تحرک بر مدار آن را مي توان به مانند کليت و ظرفي در نظر گرفت که جنبش در متن آن شکل گرفته و نارضايتي هاي شکل گرفته از اقتدارگرايي، ناکارآمدي اقتصادي و اجتماعي و نهايتاً عقب نشيني دائمي در برابر غرب و اسرائيل را در متن خود قرار داده و به صورت يک مجموعه منجسم به جهان ارائه مي دهد. ما جنبش هاي اخير را به اين دليل بيداري اسلامي مي ناميم که اسلام شکل دهنده به زبان و هويت جنبش ها، و نيروهاي اسلامي کنشگران اصلي اين جنبش ها هستند. از اين جهت اين تحول بزرگ با نهضت بزرگ مردم ايران به رهبري امام خميني(ره) هم خانواده و داراي جهت مشترک است. بر اين اساس، رويش انقلاب اسلامي و الگوي جديدي که به عنوان الگوي مبارزه و پيگيري خواست هاي جمعي از درون آن به جهان اسلام ارائه شد، ريشه اي عميق در هويت مردم مسلمان خاورميانه و تلاش هاي فکري نخبگان مسلمان معاصر دارد. انقلاب اسلامي از يک سو برايند تحرکات و تحولات فکري و اجتماعي ماقبل خود در مجموعه جهان اسلام بود و از سوي ديگر به عنوان الگويي جديد از سازماندهي اجتماعي و سياسي کشورهاي مسلمان در مقابل سه الگوي ملي گرا، سوسياليستي و ليبرالي غرب گرا مطرح شد. با از ميان رفتن اعتبار الگوهاي سوسياليستي و پس از آن الگوهاي ملي گرايانه، دو دهه اخير خاورميانه را مي توان عرصه منازعه دو رويکرد اسلامي و ليبرال آمريکايي براي سازماندهي سياسي، اجتماعي و فرهنگي خاورميانه دانست. در اين ميان، الگوي ليبرال در قالب دو طرح نظم نوين جهاني و خاورميانه بزرگ، کوشيد تا فضايي براي سازماندهي مجدد سياسي و اجتماعي کشورهاي منطقه ارائه کند که خيزش هاي اخير و درون مايه آنها را مي توان در نفي و انکار آن دانست. وقتي از بيداري اسلامي سخن مي گوييم، منظور چرخشي است که در ايدئولوژي مبارزه و شيوه بيان خواسته هاي عمومي به وجود آمده است. چرخشي از الگوهاي قبلي مدعي تحقق مطالبات، به زباني که عميقاً در تاريخ منطقه ريشه دار است و تبلور عيني خود را در انقلاب اسلامي ايران يافته است و به شيوه و بياني ديگر، در ساير کشورهاي خاورميانه بازتاب يافته است و محرک و ظرف بيان اعتراض ها و خواسته هايي است که الگوها و ايدئولوژي هاي ديگر از پاسخ به آن ها ناتوان بوده اند. ‏هدف اصلي ما در اين مقاله که به ادامه بحث گذشته درباره تحولات اخير خاورميانه مرتبط است، تبيين شاخص هاي يادشده در جهت واکاوي تشابهات بين انقلاب هاي اخير با انقلاب ايران در سال 7531 است. در واقع مقايسه پديده هاي مشابه مي تواند در شناخت هرچه بيشتر آنها مفيد واقع شود. همان طور همه مي دانيم، بين انقلاب ايران با انقلاب هاي روسيه و فرانسه تفاوت هاي زيادي وجود داشت. مهمترين وجه تمايز بين انقلاب ايران و انقلاب هاي روسيه و فرانسه، ريشه مذهبي آن بود که هيچگونه شباهتي به دو انقلاب ديگر نداشت. در ايران، مذهب قوه محرکه اصلي انقلاب به شمار مي رفت و آتش انقلاب از درون مساجد زبانه کشيد و سرانجام منجر به پيروزي انقلاب اسلامي ايران شد. به عبارت ديگر، انقلاب اسلامي يک انقلاب ديني و ضداستکباري بود که تنها به واژگوني کامل استبداد اکتفا نکرد و در واقع، انقلابي در فرهنگ انقلاب هاي جهان به وجود آورد. انقلاب اسلامي رژيم شاهنشاهي را سرنگون و حکومت اسلامي را برقرار کرد و به خاطر ماهيت ضداستکباري خود از همان ابتدا با دشمني تمامي ابرقدرت ها روبرو بوده است. ولي انقلاب فرانسه يک انقلاب ليبرال بورژوازي و از نتايج آن، واژگوني نظام سلطنتي و برقراري يک جمهوري پارلماني بود و انقلاب روسيه يک انقلاب سوسياليستي و از نتايج آن، سرنگوني حکومت تزاري و نهايتاً تسلط نظام سوسياليسم بود. ‏يکي ديگر از تفاوت هاي انقلاب ايران با انقلاب هاي روسيه و فرانسه، شرکت وسيع مردم در حمايت از انقلاب بود. پروفسور «حامد الگار» در اين زمينه مي گويد: يکي از مميزات انقلاب اسلامي ايران، شرکت وسيع توده هاي مردم بود. در انقلاب هاي فرانسه، روسيه و چين، انقلاب هميشه با جنگ داخلي همراه بود. ‏برخلاف تفاوت هاي بسيار بين انقلاب ايران با انقلاب فرانسه و روسيه، به زعم بسياري از انديشمندان، بين انقلاب ايران و جنبش هاي اخير خاورميانه شباهت هاي زيادي وجود دارد که ريشه اصلي آن را مي توان در اسلام خواهي جنبش ها خلاصه كرد. در واقع انقلاب اسلامي يک انقلاب ديني و ضداستکباري بود که صرفاً به واژگوني استبداد اکتفا نکرد، بلکه خيزشي براي احياي هويت سرکوب شده ديني و سازماندهي نظام سياسي و اجتماعي بر اساس اين هويت نوخاسته بود. از اين منظر است که انقلاب اسلامي ايران را به عنوان پيش درآمد و نيروي الهام بخش خيزش هاي اخير مي دانيم. به عبارت ديگر، محرک و بنيان اصلي جنبش هاي کنوني خاورميانه در نوعي بيداري سياسي و اجتماعي نهفته است که اسلام و اسلام گرايي هويت و مبناي آن است و همين امر، وجه مشترک اصلي بين انقلاب ايران و ساير خيزش هاي منطقه است. در واقع ريشه تحولاتي که با انقلاب اسلامي آغاز شد در دهه 08 ميلادي قرن پيش، مبناي مجموعه جنبش هاي مبتني بر گفتمان اسلامي شد که نمونه برجسته آن را مي توان در لبنان و فلسطين و در مرحله بعد، در الجزاير و تونس ديد. ‏مسلماً انقلاب اسلامي ايران مهمترين نقطه عطف در روند تحولات سه دهه گذشته است که به خوبي ظرفيت تحول و تغيير در نظم حاکم بر جهان را طي چند دهه گذشته از خود به نمايش گذاشته است. در يک مرور اجمالي، مي توان از اين امر ادعا دفاع کرد که از لحاظ تاريخي، انقلاب اسلامي ايران و روند تحولاتش، هم براي ملت هاي منطقه بسيار مهم بوده است و هم شباهت زيادي بين روند شکل گيري آن با جنبش هاي اخير خاورميانه مي توان مشاهده كرد. ‏ اختصاراً به سه مورد از مهمترين آنها در قالب سه مرحله اشاره مي کنم: * مرحله اول: مشابهت برکناري ديکتاتورها ‏شباهتي که بين خواست مردم ايران در زمينه خروج و برکناري و محاکمه شاه ايران، با ديکتاتورهاي مصر و تونس و يمن و بحرين و ليبي مي توان مشاهده كرد. در واقع، شخصي شدن قدرت در رژيم گذشته ايران، عملاً به معناي قرار گرفتن همه چيز ذيل شخصيت پادشاهي بود که هر روز به قدرت و جاه طلبي خود مي افزود و اين مسأله اي است که در جهان سوم، بسيار اتفاق افتاده است که همين مساله را در مورد کشورهاي مصر، يمن، ليبي، تونس و بحرين شاهد بوديم. ‏در اين زمينه، مردم مصر مانند ايران، ديکتاتور خود را از قدرت برکنار کردند. مردم تونس نيز ديکتاتور خود را از کشور اخراج کرده اند. مردم ليبي ديکتاتور خود را از بين برده و مردم يمن نيز به تازگي و با وجود حمايت هاي برخي کشورها، موفق به اخراج ديکتاتور از کشور خود شده اند. مردم بحرين نيز علي رغم فشارهاي خارجي، تمامي تلاش خود را براي فروپاشي رژيم آل خليفه انجام مي دهند. ‏* مرحله دوم: حاکميت خدا و اجراي قوانين اسلام ‏در واقع بعد از برکناري ديکتاتورها، خواسته اصلي قريب به اتفاق جنبش هاي منطقه، پياده شدن و اجراي کامل قوانين اسلام بود که شباهت زيادي با خواست مردم ايران در اين زمينه داشت. به عبارت ديگر، انقلاب اسلامي ايران توسط کساني شروع شد و به ثمر نشست که معتقد بودند حاکميت تنها از آن خدا و پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) بوده و هرکس از غير طريق آنان بـه حكومت برسد، طاغوت وغيرقانوني خواهد بود و به همين دليل، حاکميت پادشاهان را در طول تاريخ غيرقانوني و نامشروع مي دانستند. در اين زمينه تمامي تلاش مردم مصر، قرار گرفتن حاکميت خدا و اجراي قوانين اسلام در کشور خود بود، به طوري كه بعد از يکسال توانستند مجلسي اسلامي با اکثريت نيروهاي اسلامي که براي سال ها خارج از دايره سياست و حکومت بودند، برپا كنند. مردم تونس نيز مجلس قانون گذاري خود را بر مبناي اسلام تشکيل دادند و مردم ليبي نيز مجلسي بر مبناي قوانين اسلامي شکل دادند و در برابر کتاب قرآن سوگند ياد کردند. ‏البته ذکر اين نكته ضروري است که در خاورميانه و کشورهاي اسلامي، فارغ از بحث شيعه و سني، تمامي کشورها به اسلامي توأم با مبارزه بدون خشونت اعتقاد دارند که اين موضوع در تمامي کشورها مستتر است؛ همان طور که در انقلاب اسلامي اين اتفاق افتاد. ‏* مرحله سوم: تحقق آزادي و اجراي عدالت ‏آزادي و عدالت در انقلاب هاي ليبراليستي غربي، آزادي افراد به قيمت فدا کردن عدالت اجتماعي مطرح مي شود و در انقلاب هاي مارکسيستي، عدالت اجتماعي را با اعمال خشونت و ديکتاتوري و به قيمت از دست دادن آزادي هاي فردي نويد مي دهند، ولي در سيستم سياسي اسلامي، عدالت اجتماعي همراه آزادي فردي به طور متوازن و تا آنجا که ممکن است، به طور هماهنگ مطرح مي شوند. اسلام، آزادي ليبراليستي را که به بي عدالتي ها و فاصله هاي زياد طبقاتي منتهي مي شود، نفي مي کند، چنان که مساوات و برابري بدون توجه به خصوصيات و استعدادهاي فردي را نيز که حالت تحميلي دارد و همراه با زور و ديکتاتوري است، نمي پذيرد. روح برادري را ترويج و امتيازات بي جا و تبعيض طبقاتي را تکذيب مي کند و از اين رو، مورد توجه بسياري از مردم محروم دنيا قرار گرفته است. با توجه به عمر کوتاهي که از انقلاب اسلامي ايران مي گذرد و علي رغم تهديدها و فشارهاي خارجي بر جمهوري اسلامي ايران، مي توان گفت اين کشور نمونه موفقي از برقراري آزادي و اجراي عدالت اسلامي در منطقه بوده است. البته براي اجراي اين مرحله در کشورهايي که با خيزش هاي انقلابي مواجه بوده اند، زمان زيادي لازم است و کشورهاي انقلابي هنوز در ابتداي راه هستند، ولي مي توانند از تجربيات انقلاب ايران در اين زمينه استفاده كنند. ‏اگر بخواهيم وجه تمايزي نيز بين انقلاب هاي کنوني با انقلاب ايران داشته باشيم، مي توان گفت نقطه قوت انقلاب ايران، رهبري انديشمندانه حضرت امام خميني(ره) بود. در واقع رهبري انقلاب اسلامي در لباس مرجعيت و نـمايندگي از ناحيه امام زمان(عج)ظهور کرده بود که رد حکم او، رد حکم امام زمان(عج) بود و رد حکم امام زمان(عج)، رد حكم خدا است و آن هم موجب کفر و خروج از اسلام است؛ لذا عـمل بـه بـيانيه ها و دستورات رهبري در طول انقلاب به عنوان عمل به دستورات اسلام تلقي مي شد. اينجاست که رهبري انقلاب اسلامي ايران از بقيه رهـبران انقلاب دنيا جدا مي شود و حكم او از نفوذ بيشتري برخوردار مي شود، که البته خيزش ها و جنبش هاي اخير، فاقد چنين رهبري کاريزماتيکي در بين خود هستند که همين مسأله امکان انحراف و اختلاف و چنددستگي را مي تواند دامن بزند. ‏در مجموع معتقديم اسلام انقلابي که از ايران ريشه گرفته است در دو دهه گذشته، بستر خيزش مجموعه اي از مهمترين مقاومت هاي موفق در مقابل غرب و رژيم صهيونيستي بوده است. پيروزي حزب الله لبنان و موفقيت هاي حماس و جهاد اسلامي در صحنه مبارزه با رژيم اسرائيل، به اتکاي حمايت وسيع مردمي در منطقه از آنها تحقق يافته و از سوي ديگر، مشوق ساير گروه ها براي پيگيري اين الگوهاي موفق بوده است. منظور از الگوگيري از ايران آن نيست که بگوييم آنها دقيقاً به راه ايران مي روند، بلکه الگوگيري از ايران به معناي قرار دادن اسلام در مدار حرکت و راهنماي ايجاد نظم جديد و تدوين خواسته هاست، وگرنه هر کشوري بنا به شرايط و مقتضيات خود، طراحي نظم جديدي را انجام خواهد داد. ‏در پايان باز هم تاکيد مي کنيم كه خيزش اخير در خاورميانه با هويت اسلامي، نظم ژئوپليتيکي نويني خلق خواهد کرد. * منبع: روزنامه اطلاعات، دوشنبه 8 اسفند 1390