Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 160665
تاریخ انتشار : 5 اردیبهشت 1391 0:0
تعداد مشاهدات : 186

بازتاب انقلاب اسلامي بر نظام بين الملل (قسمت سوم )

دكتر مسعود مطلبي
در زمينه شناخت و چرايي استمرار بحران آفريني نظام سرمايه داري ــ صهيونيستي غرب با محوريت ايالات متحده امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران در حوزه هاي مختلف و بخصوص در مورد فناوري هسته اي مشخص مي گردد كه انقلاب اسلامي ايران، آنچنان كه در نوشتار قبل ذكر شد، از دو بعد نظري و عملي با ساختار نظام بين الملل سازگاري نداشته و در عوض به دليل تداخل و تضادهايي كه با اين نظام جهاني داشت نتايجي را موجب گرديد كه در زير، تحت عنوان بازتاب انقلاب اسلامي به صورت موردي و با لحاظ شرايط زماني بررسي گشته است: 1) خارج شدن از قطب بندي حاكم بر نظام بين الملل و تأكيد بر اصل نه شرقي و نه غربي: ‏ بعد از جنگ جهاني دوم اصل تعادل قوا، كه ريشه در سالهاي گذشته داشت، به عنوان محور اصلي نظام بين الملل قرار گرفت و بر طبق اين اصل، تعادل قوا به موازنه قدرت حول محور دو ابرقدرت شرق و غرب محدود گرديد و براي ساير كشورها و قدرتهاي كوچك تر راهي جز الحاق و تحت حمايت قرار گرفتن يكي از دو ابرقدرت نماند. اما جمهوري اسلامي ايران عملا پايه هاي نظام حاكم بر جهان بين الملل را متزلزل نموده است. اين نظام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي عملا نظام دوقطبي آن زمان را نفي نموده و با اعلام اصل جديد "نه شرقي، نه غربي"، كه تا آن زمان در روابط بين الملل تجربه نشده بود، نظام موجود بين الملل را به چالش كشاند به طوري كه رهبر فقيد انقلاب بر اجراي اين اصل جديد در تمامي زمينه هاي داخلي و خارجي تأكيد كرد: "سياست نه شرقي، نه غربي را در تمام زمينه هاي داخلي و در روابط خارجي حفظ كنيد"(1). در واقع اين اصل، كه محور اصلي سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي اعلام گرديد، از نتايج و بازتابهاي مهم انقلاب بود كه نظام بين الملل را با شك و ترديدي اساسي مواجه ساخت، چرا كه: الف ) اصل يادشده نه تنها اصل تعادل قوا را براي حفظ صلح جهاني مطرود و مردود مي داند، بلكه آن را اصلي ظالمانه و فقط براي حفظ منافع قدرتهاي بزرگ و استعمارگر مي داند و تاريخ هم نشان داده است كه اين اصل نتوانسته است حتي صلح جهاني مطلوب آنها را حفظ نمايد. ب ) جمهوري اسلامي اصل قطبي شدن جهان و حفظ تعادل بين ابرقدرتها را كلاً مردود مي داند و از ديدگاه خود به ابرقدرتها و در راس آن به آمريكا به عنوان مجموعه واحدي از استكبار جهاني نگاه مي كند كه حقوق ملل محروم و مستضعف و حتي ملتهاي خودشان را پايمال مي كنند. ج ) جمهوري اسلامي نه تنها وابستگي به هيچ يك از ابرقدرتها را منطقي و اصولي نمي داند و نه تنها از سياست ندادن تعهد در اين محدوده پيروي مي كند، بلكه براي از بين بردن نظام موجود حاكم بر روابط بين الملل تلاش و مبارزه مي كند(2).‏ به اين ترتيب انقلاب اسلامي ايران با توجه به مفاهيم فقهي و ايدئولوژيكي آن در قبال اصول حاكم بر نظام بين الملل و بر اساس اصل نه شرقي، نه غربي داراي ويژگي هاي خاص خود است و با اتخاذ رويكردي فعال و پويا در سياست خارجي خود عليه استكبار جهاني، از هر نوع، مبارزه مي كند و اعتقاد به حكومت واحد جهاني تحت لواي اسلام دارد و اصل نظم نوين جهاني مبتني بر ايدئولوژي ليبرال دموكراسي غربي را در حفظ صلح و برقراري عدالت جهاني شعاري دروغين، پوشالي و مردود مي شمارد. 2) صدور و عملياتي سازي ايدئولوژي و آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران: ‏ اين امر باعث شده در بسياري از كشورهاي مسلمان، كه قبلاً حركتهاي آزاديخواهانه بيشتر بر اساس ايدئولوژي ماركسيسم انجام مي گرفت، بسياري از جنبشها و نهضتها، اسلام انقلابي و عدالت محور را الگوي ايدئولوژيك خود براي مبارزه عليه استكبار جهاني و حكومتهاي ديكتاتوري نمايند كه نمونه آن جنبش حزب الله لبنان است كه خود متاثر از ايدئولوژي اسلامي معرفي شده از سوي ايران بوده كه شايد مهمترين شكست را نصيب صهيونيستها نموده است. به عبارت ديگر انقلاب اسلامي خيزش اسلامي جديدي ايجاد كرد كه با آن جنبشهاي اسلامي اوج مي گيرد؛ هماني كه غرب از آن با عنوان بنيادگرايي اسلامي ياد مي كند. زماني در سالهاي نه چندان دور، ايران صرفاً به دلايل ايدئولوژيكي و بدون هيچ چشمداشتي حمايتهاي مؤثر و سخاوتمندانه اي از نيروهاي مبارز منطقه، كه عمدتاً با حاكمان مستبد و مرتجع كشورهاي خود در نبرد و كشاكش بودند، آغاز كرد. آن روز بعضي حتي در داخل ايران چنين حمايتهايي را بلندپروازانه و چيزي در حول و حوش سرمايه گذاري عقيم ارزيابي مي كردند و ضرر در افتادن با رژيمهاي منطقه را بيشتر از نفع آن مي دانستند. اما اكنون هيچ رژيم خودكامه و غرب دوستي در منطقه وجود ندارد كه پايه هاي آن لرزان نباشد. آن گروه هاي "كوچك" و "حاشيه اي"، كه زماني كمك به آنها به مانند بذر در نمكزار افشاندن خوانده مي شد، اكنون اصلي ترين بازيگران منطقه اند. اين اصلي است كه در تمامي منطقه صدق مي كند. در افغانستان مجاهدان مورد حمايت ايران گروهي قدرتمند در ساخت دولت و پارلمان هستند. اين مجاهدان همان كساني هستند كه آمريكا فقط به كمك آنها توانست بر اعضاي افراطي طالبان پيروز شود. مجاهدان افغاني، كه به طور سنتي متحدان وفادار تهران محسوب مي شوند، اكنون حكم "لنگر ثبات" را در افغانستان دارند و دولت كرزاي بدون همكاري و همراهي با آنها ديري نخواهد پاييد. در عراق اوضاع به مراتب جالب توجه تر و پيچيده تر است. تمامي كساني كه اكنون در عراق بر سر كارند ــ از راديكال ترين تا معتدل ترين نيروها ــ در هنگامه حمايتهاي بي دريغ آمريكا از صدام، تحت حمايت ايران بودند. تقريباً همه حاكمان فعلي عراق، آن هنگام كه هيچ كدام از كشورهاي سني منطقه حاضر نبودند آنها را بپذيرند، به ايران پناه آوردند و با آرامش سال هاي دراز در آن روزگار گذراندند. اين ظرفيت بزرگ اكنون فقط تا حدودي در عراق فعال شده و تمامي صحنه آن را به كنترل خود درآورده است. كمي آن سوتر در لبنان ايجاد هرگونه ثبات يا كنترل هر نوعي از بي ثباتي در گرو اراده ايران است و حزب الله، به عنوان متحد بزرگ ايران، فقط با استفاده از بخش كوچكي از ظرفيت خود توانست مدعي ترين ارتش خاورميانه را به شكست بكشاند و اكنون با كليد زدن دور جديدي از فعاليت سياسي درون خاك لبنان بنا دارد حق برزمين مانده شيعيان را در اين سرزمين اعاده كند. مي توان بسياري نقاط ديگر را هم در سرتاسر منطقه مشخص كرد (آسياي ميانه، حاشيه جنوبي خليج فارس، فلسطين و...) كه اميدهاي آمريكا در آن مناطق سخت كمرنگ و بي جان شده و در همان حال ايران، به سبب قدرت يافتن متحدانش، بازيگر و فعال اصلي آن مناطق شده است. به اين ترتيب دفاع از اين مدعا كه آمريكا با بازي ناشيانه خود صرفا بر عرصه مانور تهران افزوده و دست خود را در مقابل آن بسته است چندان دشوار نيست. در چنين وضعي ايران به ايالات متحده به مثابه گروگاني مي نگرد كه براي رهايي خود بايد سركيسه را شل كند و بسياري امتيازها را واگذار نمايد و اين اتفاقي است كه مي توان ديد آمريكايي ها در حال گام برداشتن به سوي آن اند، البته تحت عنوان محترمانه اي به نام "چرخش استراتژيك در عراق". امريكا از يك سو نمي خواهد پاي در جاده امتيازدهي به تهران بگذارد و از سوي ديگر چاره ديگري پيش پاي خود نمي بيند. آنچه تا به حال آمريكا انجام داده اين بوده است كه براي مهار ايران به "ديگران" امتياز بدهد. بسياري از كشورهاي منطقه و بالاتر از آنها اروپا، چين و روسيه توانسته اند با اغتنام فرصت، ترس آمريكا را از ايران مستمسك قرار دهند و بابت همكاري هاي بي ارزش و عمدتا غيرموثر براي مهار ايران از آن امتيازهاي بزرگ بگيرند. علاوه بر اين آمريكا براي رهايي از اين مخمصه تلاش مي كند بعضي از كشورهاي منطقه را عليه ايران بسيج كند. طرح بحثهايي مانند تشكيل هلال شيعي را بايد در جهت چنين تلاشهايي ارزيابي كرد. در واقع آمريكايي ها پروژه اي دو ضلعي را كليد زده اند: توليد "فشار فرامنطقه اي" بر ايران از راه اجراي اقداماتي در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و در همان حال "توليد فشار منطقه اي" بر ايران از طريق ايجاد بحران در روابط آن با بعضي از كشورهاي مهم خاورميانه به بهانه هاي مختلف.‏ ادامه دارد... پي نوشتها: 1ـ منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، نشر دادگستر، 1380، ص31‏ ‏2ـ همان، صص42ــ41‏ ‏3ـ همان، ص105‏ ‏4 ـ اين نوشتار تنظيم و تلخيص علي خاني از مقاله "انقلاب اسلامي و چالش هسته اي ايران" در ماهنامه زمانه است.‏ * منبع: روزنامه رسالت، یکشنبه 3 اردیبهشت 1391