Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 162028
تاریخ انتشار : 4 تیر 1391 0:0
تعداد مشاهدات : 213

رهبري، ركن مهم انقلاب اسلامي‏

دكتر منوچهر محمدي
دكتر منوچهر محمدي اشاره: اين مقاله به مقايسه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب فرانسه و روسيه كه بزرگترين انقلابهاي معاصر اروپا و جهان خوانده شده پرداخته و نشان مي دهد كه چگونه انقلاب اسلامي ايران، از جهات متعدد، عميق تر، جدي تر و مردمي تر از آن دو بوده و گفتمان سومي را به بشريت معاصر عرضه كرده است. ‏ در نوشتار قبل اشاره شد كه قدرت اجتماعي متشكل از گروههاي اجتماعي فعالي است كه بر پايه ارزشها و باورهاي مسلط و مشترك به هم نزديك شده اند و زماني كه قدرت سياسي توانايي تأمين ارزشها و خواسته هاي آنها را نداشته باشد يا نخواهد اين ارزشها و خواسته ها را تأمين كند، گروههاي اجتماعي مأيوس شده به دنبال رهبر يا رهبراني كه مي توانند خواسته ها و نظرات آنها را تعقيب و تأمين نمايند، حركت خواهند كرد. در ايجاد و تشكل قدرت اجتماعي سه ركن اساسي قابل تفكيك هستند: مردم، رهبري و ايدئولوژي. در خصوص مشاركت مردمي در مقاله پيشين مطالبي بيان شد. اينك مولفه دوم يعني «رهبري» مورد بررسي واقع مي شود.‏ ‏ رهبري نقش و شخصيت رهبر بويژه زماني روشن تر و برجسته تر مي شود كه توسلات ايدئولوژيكي گروههاي انقلابي پراكنده و غير منسجم باشد يا سازماندهي آن ضعيف باشد، در اين صورت نقش و اهميت رهبري در پروسه انقلابي و در طول زمان توسعه مي يابد. از طرف ديگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم مي توان مشاهده كرد كه عبارت است از: 1- رهبر به عنوان ايد ئولوگ انقلاب، 2- رهبر به عنوان فرمانده و 3- رهبر به عنوان معمار نظام بعد از پيروزي انقلاب. در بررسي و مقايسه اجمالي ميان نقش رهبران در سه انقلاب فرانسه، روسيه و ايران، مشاهده خواهيم كرد كه در اين ركن از انقلاب نيز مانند ركن «مردم»، انقلاب اسلامي داراي قدرت، امتيازات و ويژگيهايي فوق العاده و استثنايي بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسيه از آن بي بهره بوده اند. در انقلابهاي فرانسه و روسيه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالاي جامعه بوده اند، در حالي كه در انقلاب اسلامي ايران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقير جامعه بوده اند. در انقلابهاي فرانسه و روسيه بويژه در انقلاب روسيه، رهبران مدافع و نماينده طبقه اي بودند كه خود متعلق به آن طبقه نبودند، در حاليكه در انقلاب اسلامي ايران، رهبران انقلاب دقيقاً مدافع طبقه اي بودند كه از آن طبقه برخاسته بودند. در انقلابهاي فرانسه و روسيه طبقه روشنفكر و تحصيل كرده رهبري انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانيون نقش ضد انقلاب را داشتند، در حالي كه در انقلاب اسلامي ايران، رهبري ضد انقلاب را روشنفكران وابسته به چپ و راست بر عهده داشتند. در انقلاب فرانسه و روسيه ما به چهره شاخصي كه همه ويژگيهاي سه گانه رهبري را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ايدئولوژي، فرماندهي انقلاب و سازندگي بعد از انقلاب داراي استعداد، نبوغ و قدرتي همچون رهبري در انقلاب اسلامي باشد، برخورد نمي كنيم. در انقلاب فرانسه چهره هايي مانند لافايت، روبسپير، دوك د. اورلئان مطرح هستند كه هيچ كدام رهبري انقلاب را در تمام دوران شكل گيري و پيروزي آن به طور جامع در دست نداشتند. در انقلاب روسيه چهره لنين از چهره هاي شاخص و برجسته تاريخ اين انقلاب مي باشد. وي در واقع داراي امتيازات و استعدادها و نبوغ مشخصي بود كه در جهت به مرحله عمل درآوردن آنچه را كه به انقلاب اكتبر 1917 معروف است، نقش اصلي و محوري داشت. در حالي كه در سقوط رژيم رومانوفها در فوريه همان سال مطلقاً نقشي نداشت. چهره هايي مانند زينوويف، كامنف، استالين، تروتسكي و كرنسكي هم از شهرت ويژه اي برخوردار هستند، ولي آنها هم دخالتي در سقوط رژيم نداشتند. در حقيقت سقوط رژيم تزاري در اثر يك حركت خودجوش و بدون رهبري صورت گرفت. به طور خلاصه مطالعات ما نشان مي دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسيه، به چهره اي با ويژگيهاي ايدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمي كنيم. آنهايي را كه نام برديم هيچ كدام نه ايدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن، بلكه سازندگان و معماران دولتهاي بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصي بودند كه بر اسب سركش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سير تحولات بعدي اثر گذاردند. در حالي كه در انقلاب اسلامي رهبر انقلاب حضرت امام خميني(ره) بويژه با برخورداري از جايگاه مرجعيت ديني و با نبوغ، قدرت و ويژگيهاي خاصي كه داشتند كه در نوع خود بي نظير بود نقش ايدئولوگ، فرمانده و معماري انقلاب را به نحو احسن و در طول ربع قرن از حيات پربركت خود بر عهده گرفته و ايفا كردند. * منبع: روزنامه رسالت, یکشنبه 4 تیر 1391