Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 163030
تاریخ انتشار : 21 مرداد 1391 0:0
تعداد مشاهدات : 75

مثلث ترور چگونه مقهور سربازان گمنام امام زمان شد

بعد از اخبار سراسري ساعت 21 روز 15مرداد از شبكه يك مستندي پخش شد كه در آن به زواياي پنهان اقدامات سربازان گمنام امام زمان (عج) در كشف و دستگيري مرتبطان با ترور دانشمندان هسته اي كشورمان پرداخته شد . اين مختصر تلاش دارد گزارشي از اين مستند را به مخاطبان ارائه كند ، مخاطباني كه بي صبرانه به دنبال دانستن حقايقي از تلاش هاي فرزندان اين مرز و بوم در كشف و خنثي سازي توطئه هاي دشمنان بوده و هستند ... *و اما كلوپ ترور مستند «كلوپ ترور» روايتي است از اقدامات برق آساي سربازان گمنام امام زمان(عج) در دستگيري كليه عوامل ترور شهداي هسته اي كشور،به طوري كه بخشي از اعترافات متهمين مثلث ترور با تمام جزئيات در اين مستند، بيان شده است. در لابه لاي علوم گنجانده شده در كتب مختلف، آشكارترين تعريف ترور و تروريسم، از ميان برداشتن فرد يا جمع خاص است ، ولي تاريخ جمهوري اسلامي ايران بر خلاف اين ادعا را اثبات كرد، چرا كه با ترور دانشمندان هسته اي كشورمان، ايران روز به روز به حركت صعودي خود در مسيري كه دشمنان را به ترور وا داشت، ادامه داد تا جايي كه ترور مقصدي شد براي رسيدن به مقصود! روايت پيروزمندانه سربازان گمنام امام زمان (عج) در انهدام وضربه زدن به شبكه تروريستي «مثلث سياه» يعني آمريكا، انگليس و اسرائيل كه اهداف متعددي را براي آسيب رساندن به ملت جمهوري اسلامي ايران و در راس آن جامعه علمي اين مرز و بوم نشان كرده بودند، دليلي بر اين مدعاست. *ترور چگونه تعبير شد؟ ترور در مسير جهاد علمي، براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي ايران، ساعت 6 و 30دقيقه صبح يكشنبه 22 دي ماه 1388 حوالي منطقه قيطريه تهران لحظاتي بعد از ترور و به شهادت رساندن دكتر مسعود عليمحمدي استاد فيزيك دانشگاه تهران تعبير شد. عامل ترور شهيد مسعود علي محمدي باصراحت لهجه اش - كه نشان از خيانت پيشگي او دارد - روز حادثه را چنين توصيف مي كند: ساعت 4 صبح از خواب بلند شدم، قبلش تماس گرفتم، برنامه تغيير نكرده بود، طبق همان شرايط روز قبل پيش رفتم، موتور را پارك كردم كنار درخت... و همسر شهيد عليمحمدي كه خود ناظر صحنه ترور است مي گويد : همين كه در را بستم، صداي انفجار را شنيدم. ملت ايران با استناد به پيشينه و عقبه علمي خود كه در صدر علمي نه تنها خاورميانه بلكه جهان قرار دارد چرا كه نبوغ شهداي هسته اي دليلي بر اين ادعا است، از همان ابتدا با « شعار مرگ بر اسرائيل» سرنخ هاي عاملان ترور را به خوبي نشانه رفتند، نشاني كه با شعار«مرگ بر اسرائيل» خودنمايي مي كرد. *اسرائيل از پيشرفت هسته اي مي ترسد نه از بمب اتم البته معدوم جمالي فشي عامل ترور شهيد علي محمدي پس از دستگيري پرده از ماهيت جعلي بودن و ترس از پيشرفت كشورمان را اين گونه و با اين جملات برداشت: اسرائيل از بمب اتم نمي ترسد،از پيشرفت هسته اي ايران مي ترسد. اما اتاق فرماندهي ترور اگرچه در تل آويو تشكيل جلسه مي داد ولي فرمان را از واشنگتن و لندن يعني آرامگاه سيا و MI6 دريافت مي كرد، چنان كه آرييه داد عضو كنيست رژيم صهيونيستي اقرار مي كند : با افراد مختلف! و حتي مجاهدين خلق در مورد ترور دانشمندان هسته اي ايران به توافق رسيديم، ما قصد داريم به آنها صدمات جدي وارد كنيم. *جمالي فشي آينه آينده خيانتكاران معدوم مجيد جمالي فشي عامل ترور شهيد دكتر مسعود عليمحمدي راهي را انتخاب كرده بود كه پايان آن، آغاز راه عمليات برق آسا و غرورآفرين براي سربازان گمنام امام زمان (عج) بود، پاياني كه جمالي فشي از عاقبت شوم آن لحظاتي قبل از اجراي حكم اعدام خود اين گونه بيم داده بود: واقعا آخر راه كج و بدي همينه - همين كه من اينجا وايستادم - من آينه آيندشونم. ولي گويا اعلام خطر جمالي فشي براي كساني كه اين راه بي بازگشت را انتخاب كرده بودند، دير بود به طوري كه اقدام سربازان گمنام امام زمان (عج) در دستگيري و انهدام تيم آنها به خوبي راوي اين مهم است. *اعضاي تيم ترور دانشمندان هسته اي و اما تيم ترور چه كساني بودند؟ از چه زماني شروع كردند؟ و چگونه كار كردند؟ مستند كلوپ ترور سعي كرده است تا پاسخ اين سوالات را از لابه لاي اعترافات متهمين پيدا كند و به عبارتي اثبات كند ادامه خيانت به ملت ايران به يمن نفس گرم شهدا در نقطه اي خواهد شكست و اين مستند دليلي براين ادعاست. بهزاد عبدلي، فيروزه يگانه با اسم مستعار ساناز، مريم زرگر، رامتين مهدوي موسايي و آرش خرد كيش با اسم هاي مستعار فرشيد، بهزاد و آران، اعضاي تيمي هستند كه راه جمالي فشي را پيموده و در انتظار عاقبت او نيز هستند. بهزاد عبدلي در مقابل لنز دوربين، نحوه جذب خود دراين تيم را فقط با كنار هم چيدن چند كلمه عنوان مي كند «سال 86 يواش يواش جذب تيم تروريستي ... شدم». فيروزه يگانه با اسم مستعار ساناز نيز در اين رابطه مي گويد «با يك خانمي به نام مريم زرگر در پارك آشنا شدم». مريم زرگر با ادبياتي مجازي مي گويد: «من از طريق چت با فردي به نام پارسا آشنا شدم، در سال 88 من را براي آموزش به اسرائيل اعزام كردند». رامتين مهدوي موسايي نيز مدعي مي شود: «از طريق سايت... با اين گروه آشنا شدم». يكي از مهم ترين عناصر اين تيم نيز خود را آرش خردكيش با اسم هاي مستعار فرشيد، بهزاد و آران معرفي مي كند ، فردي كه به عنوان يكي از مهره هاي كليدي تيم ترور به شمار مي رود. مريم ايزدي، فواد فرامرزي، نشمين زارع با اسم مستعار شادي كه از پاييز سال 89 با اين گروه آشنا شد، محسن صدقي آذر با اسم مستعار سعيد كه از سال 1389 توسط پدرش با اين گروه آشنا شده است، ايوب مسلم، تارا باقري با اسم هاي مستعار نغمه و ندا، مازيار ابراهيمي با اسم هاي مستعار سامان، اميريل و اميرعباس كه مسئول اصلي چند عمليات ترور است از ديگر اعضاي اين گروهك به شمار مي روند. *همكاري برخي از كشورهاي همسايه با تروريست ها در تحقيقات بدست آمده از اعضاي دستگير شده اين تيم سازمان يافته تروريستي متاسفانه مستنداتي ازهمكاري اقليم مجاور مبني بر در اختيار قرار دادن خاك خود در جهت آموزش و همچنين همكاري يكي از كشورهاي همسايه در جهت اعزام اين تروريست ها به لانه عنكبوتي موساد در حومه تل آويو يافت مي شود. بهزاد عبدلي يكي از اعضاي تيم ترور كه از سال 86 با اين تيم و عوامل پشت پرده آن در ارتباط است در اين زمينه مي گويد: اوايل سال 88 از من همكاري خواستند و اعلام كردند: اين گروهك از طريق آمريكا و اسرائيل شارژ مالي مي شود. ساناز يا همان فيروزه يگانه در تشريح فعاليت خود مي گويد: بهزاد به من گفت كه بهتر است بياي تهران، واسه دوره آموزشي، مي خواهيم به يك جايي اعزام بشويم. *اسرائيل محل آموزش تيم ترور دانشمندان هسته اي كشور چگونگي تشكيل تيم ترور در خلال تشريح اعضاي اين تيم به خوبي نمايان است، مخصوصا وقتي بهزاد عبدلي ادامه مي دهد: ازمن خواستند كه يك دوره توي«اقليم مجاور« ببينم، دوره اطلاعاتي، وقتي من به آنجا رفتم من را به يك آقا معرفي كردند، من به همراه اين آقا به يك كمپ رفتيم اونجا واسه دوره آموزش، دوره آموزش نظامي ديدم، موتور سواري، آموزش تيراندازي، دفاع شخصي، اين آموزش ها را انجام داديم، آموزش اطلاعاتي هم به ما دادند، مثلا اگر اطلاعاتي چيزي خواستند جمع آوري كنيم، چه جوري عكس برداري كنيم. اعضاي تيم ترور در پادگاني در حومه تل آويو مستقر شده و شيوه كلاسيك ترور اسرائيلي كه پيش از اين در كشورهاي عربي- اسلامي توسط رژيم صهيونيستي انجام مي شد را فرا مي گرفتند. آرش ادامه مي دهد: داخل پادگان ما را با خودرو بردند، يك سوله كوچكي بود، كه اول آموزش ها داخل آن سوله بود كه داخل آن سوله اول اول در مورد سلاح ها بود، بعد از سلاح ها در مورد بمب تئوري صحبت كردند، بعد در مورد مونتاژ بمب صحبت كردند. *وعده كمك مالي آمريكا به تيم ترور اما طمع هميشه يك پاي ثابت جرم و جنايت بوده و وعده حمايت مالي زيباترين نوع آن به شمار مي رود به طوري كه بهزاد عبدلي يكي از اعضاي اصلي تيم ترور به اين نكته اشاره مي كند و مي گويد: به ما قول حمايت مالي داده بودند، قول تضميني داده بودند كه هيچ مشكلي براي ما پيش نمي آيد. *استفاده ابزاري از زن در عمليات هاي ترور اما يكي از ترفندهايي كه در اين پروژه براي اولين بار طراحي شده بود استفاده از زنان به عنوان ابزار عمليات هاي تروريستي بود؛ البته در اين ميان حتي از بردگي جنسي نيز دريغ نشده است محسن صدقي آذر كه سعي دارد به صورت كامل خيانت خود را تشريح كند توضيح مي دهد: اين گروه به اين صورت عمل مي كرد كه كسي كه قرار بود از او جمع آوري اطلاعات شود توسط يك خانم به عنوان اغواگر به ايشان نزديك شده و فيلمبرداري مي شد از اين قضايا. تارا باقري با اسم هاي مستعار نغمه و ندا نيز مي گويد: با اغواگري به افراد مختلفي كه به من معرفي مي شد ارتباط برقرار مي كردم، از آن طريق و از آنها فيلم تهيه مي كردم و بر عليه آنها استفاده مي كردم، اين فيلم ها باعث مي شد كه آنها اطلاعاتي را كه شخصيت اصلي گروه مي خواهد به او بدهد. *صدور نخستين دستور عمليات ترور اتاق عمليات مثلث شوم ترور، زمان اولين عمليات را صادر مي كند و مرحله نخست عمليات با جمع آوري اطلاعات و شناسايي دكتر مسعود عليمحمدي كليد مي خورد. روز عمليات دو نفر كه از فيلتر آموزش هاي تل آويو بالاترين نمره را كسب كرده بودند مامور انفجار مي شوند، بمب در موتوري كه جمالي فشي آن را حمل مي كند و قرار است مقابل درب منزل دكتر علي محمدي زنجير شود،جاسازي شده است. اميريل يا همان مازيار ابراهيمي در اين رابطه مي افزايد: اولين عملياتي كه انجام داديم عمليات شهيد دكتر علي محمدي بود، سه تا تيم بوديم، يك سري كه با ماشين فقط براي پوشش و مراقبت بودند و كمي دورتر از محل حادثه و من هم با خودرويي دورتر منتظر آنها بودم كه وقتي موتور را قرار مي دهند در وقت مناسب كه منفجر مي كنند به خودروي من بيايند و از آنجا با هم متواري شويم. آرش خردكيش مي افزايد: 5 روز قبل ا زاينكه عمليات دكتر علي محمدي انجام شود با من تماس گرفتند، و قرار شد كه براي انجام عمليات بيام تهران، كه اومدم تهران، به اعضاي گروه پيوستم و اون جمع آوري هايي كه انجام داده بودند در اون 5 روز چك كردم. سازماندهي اين تيم تروريستي از اين جهت پيچيده بوده است كه اعضاي تيم به صورت سلولي فعاليت مي كردند و زيرشبكه ها از فعاليت گروه هاي موازي اطلاعي نداشتند اگرچه در برخي از موارد ماموريت شان مكمل هسته هاي ديگر است، به گونه اي كه اعضاي تيم از نحوه عملكرد ساير اعضا اطلاعي ندارند چرا كه در روش سلولي هر شخص مسئول انجام وظايف محوله خود بوده و از ديگر اعضا خبري ندارد. *دريافت پيام دوم براي ترور بعدي با دريافت پيام ديگري از اتاق ترور، عوامل تيم در خانه تشكيلاتي پونك گرد هم مي آيند تا هدف بعدي را نشانه روند، يعني دكتر مجيد شهرياري استاد فيزيك دانشگاه شهيد بهشتي تهران. بهزاد عبدلي پاي ثابت تيم ترور بار ديگر از دعوت خودش براي عمليات ديگر خبر مي دهد و مي گويد: در سال 89 اونجا به من اعلام كردند كه يك عمليات در تهران انجام مي شود به نام استاد شهرياري، به تهران آمديم، موقع عمليات شد، زمان ملاقات را روي ايميل به من ابلاغ كرده بودند و من هم چند روز بعد وارد تهران شدم، چند نفر را ملاقات كردم، مسيرهاي عمليات را براي ما تشريح كردند، كار هر نفر را اعلام كرده بودند، سالار مسئول تداركات بود يعني هر چيزي كه نياز داشتيم سالار تهيه مي كرد، علي خودش مسئول تحقيقات بود و همراه با فرشيد مسئول جمع آوري تحقيقات اطلاعات در مورد نحوه عمليات بودند و ساناز هم مسئول بود عمليات را پشتيباني كند اما ساناز يا همان فيروزه يگانه روند عمليات ترور استاد مجيد شهرياري را اينگونه تشريح مي كند: در اين عمليات ما نمي دانستيم كه موفقيت آميز است يا نه، و سرنشيني كه باهاش بود خانمش بود، من مسئول اين كار شدم كه با يك گريم خاصي كه مثلا صورتم را سبزه كرده بودند، ابروهايم را درست كرده بودند، لنز گذاشته بودند به چشمانم و عينك گذاشته بودند كه از شناسايي بيفتم. بهزاد اين گونه تكميل مي كند: بعد از اينكه يك روز ما به محل حادثه رفتيم و جزئيات مشخص شد كه هر كدام چه نقشي داريم و چه كاري بايد انجام دهيم روز عمليات حول و حوش ساعت 6:30 فرشيد دنبال من آمد، با هم رفتيم به محل حادثه... اما همراه شهيد دكتر مجيد شهرياري كه در زمان ترور اين استاد فيزيك و نابغه علمي-معنوي كشورمان هدايت ماشين را بر عهده داشت در اين خصوص مي گويد: يك ربع يا 10 دقيقه به 7 صبح بود كه از دم در خونه حركت كردم، شهيد شهرياري سمت راست جلوي خودرو نشسته بود و همسرشان خانم دكتر قاسمي پشت سرشان نشسته بود، ما از لاين كندرو داشتيم حركت مي كرديم كه به سمت مسير كه به داخل اتوبان برويم. عبدلي مي افزايد: موقع عمليات كه شد به ما خبر داده شد كه سوژه مورد نظر دارد به شما نزديك مي شود. آرش كه سركرده اصلي گروهك ترور به شمار مي رود در ادامه مي افزايد: من بمب را به در جلوي سمت راست ماشين چسباندم، بعد ما سريع دور شديم از محل و وارد بلوار اوشان شديم و از انتهاي اتوبان امام علي آمديم و وارد اتوبان شديم. اما در اين حادثه موج انفجار به حدي بود كه حتي يكي از اعضاي تيم تروريستي كه سوار بر موتور بود به زمين مي خورد. البته در اين حادثه همسر شهيد شهرياري نيز كه با وي همراه بود، مجروح مي شود. *پايان خوش خدمتي تيم ترور به اربابان صهيونيستي ساناز انتهاي خوش خدمتي خود را اين گونه عنوان مي كند: وقتي خبر بردم و وقتي گفتم كه شهرياري شهيد شده، خانمش هم زخمي شده و اطلاع دادم، پول را به من دادند. اما اين پايان كار مثلث شوم ترور نبود چرا كه داريوش رضايي نژاد هدف بعدي اين تيم تروريستي اعلام مي شود. پس از عمليات شناسايي، يكم مردادماه سال 1390 براي اين جنايت تعيين مي گردد. اما روش ترور اين بار متفاوت است؛ اسلحه يكي از راكبين موتورسيكلت داريوش رضايي نژاد محقق جوان كشورمان را مقابل چشمان همسر و فرزند كوچكش آرميتا به شهادت مي رساند. همسر شهيد داريوش رضايي نژاد كه لحظه ترور در خاطر او حك شده است، در اين خصوص مي گويد : من سريع از ماشين پياده شدم و ضارب را دنبال كردم، چند متر از ماشين دور شده بودم كه با صداي شليك به خودم آمدم، چون ضارب داشت به سمت منم شليك مي كرد، منم افتادم، صداي موتور را مي شنيدم كه دور مي شد. عوامل مزدور وابسته به رژيم صهيونيستي در حالي درصدد بستن پرونده زندگي شهيد داريوش رضايي نژاد بودند كه پرونده خدمت و نجات او براي هميشه در اذهان عمومي امت اسلامي ايران باز خواهد ماند. اما بهزاد عبدلي كه در هر سه ترور پيشين نقش اساسي داشت براي بار چهارم براي تروري ديگر دعوت شده و اعلام آمادگي مي كند. اما پرده چهارم واقعه ترور دانشمندان هسته اي كشورمان كه اين بار قهرمان آن شهيد مصطفي احمدي روشن بود بار ديگر با حضور بهزاد عبدلي شكل گرفت به طوري كه در اين خصوص توضيح مي دهد: سال 90 دوباره من را خواستند براي عملياتي ديگر در تهران و اعلام كردند دقيقا همان عمليات به همان شكل صورت مي گيرد و اين دفعه عكسي را به من نشان دادند به اسم احمدي روشن بود. تاكيد مي شود براساس مستندات، بخش هايي از جمع آوري اطلاعات بر روي ترور شهيد مصطفي احمدي روشن در مكاني به غير از خانه تيمي صورت گرفته است، چرا كه چند نفر از اعضاي تيم جمع آوري اطلاعات در شاخه هاي عملياتي نقشي ندارند و تنها وظيفه جمع آوري و شناسايي بر روي افراد و محل ها را بر عهده دارند. بهزاد مي گويد: دراين عمليات دو بار قرار ملاقات گذاشتيم در يك كافه ... واقع در خيابان خيام شمالي. آرام، فرشيد، بهزاد كه اسم هاي مستعار آرش خردكيش است و در دو ترور قبلي نقش كليدي داشته است، مي افزايد: 6 روز قبل از عمليات شهيد مصطفي احمدي روشن به اعضاي گروه پيوستم و يك جمع بندي روي تايم هايي كه اعضاي گروه قبلا درآورده بودند و حدود 12، 13 روز كار كرده بودند يك جمع بندي نهايي انجام داديم و قرار شد روز عمليات كار را انجام بدهيم. سرشاخه هاي عملياتي 21 دي ماه 1390 يعني روزهاي مصادف با سالگرد ترور شهيد عليمحمدي را براي ترور مصطفي احمدي روشن انتخاب مي كنند. اميرعباس، سامان، اميريل يا همان مازيار ابراهيمي نيز در تشريح اين عمليات مي گويد: عمليات بعدي ما عمليات شهيد احمدي روشن بود، در اين عمليات من مسئول عمليات بودم و وظايف طوري تنظيم شده بود كه ايشان را در محله تردد خودشان در خيابان شريعتي به سمت جلفا و پل سيدخندان بمب را روي ماشين شان نصب كنيم. البته شايد تروريست ها كه نقشه هاي طراحان شان را قبول داشتند هيچ گاه تصور نمي كردند در كمين دوربين هاي امنيتي باشند چرا كه تصوير يكي از ده ها دوربين امنيتي لحظاتي قبل از عمليات تروريستي را ثبت كرده است و سرنخ هاي مهمي را از اين تيم تروريستي در اختيار دستگاه هاي امنيتي قرار داده است. ناگفته نماند توسط همين دوربين ها تصوير آرش كه حامل كيسه بمب بود در يكي از عمليات ها با دوربين هاي عملياتي شكار مي شود و مورد شناسايي قرار مي گيرد. *رئيسي كه براي پيشرفت زنده ماند اما دكتر فريدون عباسي يكي ديگر از هدف هايي بود كه اين تيم تروريستي درصدد از ميان برداشتن وي بودند اما او حالا رئيس سازماني است كه در جهاد علمي كشور پيشرو است، يعني سازمان انرژي اتمي ايران. دكتر فريدون عباسي با چهره اي متبسم- كه شايد به ناتوان بودن دشمنان نظام مي خندد- حادثه روز ترور خودش را كه مصادف با روز ترور دكتر شهرياري بود اين گونه روايت مي كند: از نوبنياد حركت كردم، مسير شلوغي را انتخاب مي كردم مسيري كه ماشين ها كند باشند، حركتم را سريع كردم، مي خواستم به موقع برسم به دانشگاه، چون با آقاي دكتر شهرياري قرار داشتم كه همديگر را در همان اول صبح ببينيم. دكتر عباسي ادامه مي دهد: 42:7 بود كه بمب به من چسبيد، نزديك ميدان دانشگاه، كه يك دفعه يك صدايي را شنيدم به در ماشين برخورد كرد، تا صدا را شنيدم سرم را برگرداندم موتور سوار را كه با هيئت ديدم، از ديدگاه من صدا و موتور به آن شكل يعني بمب، اينجا ديگر من فوري ترمز گرفتم و به خانمم هشدار دادم كه بپر بيرون، سريع گفتم بپر بيرون، گفتم حالا تا اين دور شود بخواهد بزند من ترمز گرفته ام، همزمان كه كمربند را باز مي كردم در ماشين را هم باز كردم و با يك لگد روي در و درب را باز كردم و پريدم بيرون، يعني با اين فرض كه منفجر مي شود،حداقل همسرم آسيب نبيند. يعني فقط خودم در معرض بمب باشم، ولي دويدم به سمت عقب ماشين ديدم منفجر نشد، رفتم آن طرف ديدم همسرم پياده نشده اينجا بود كه يكدفعه حالت تقاضاي وقت اضافه كردم از خدا (با خنده) يعني گفتم تا حالا نشده دويدم دوباره سمت در ماشين و در را باز كردم و با شدت ايشان را از ماشين كشيدم بيرون، بمب منفجر شد. مثلث ترور ياراي مقابله با سربازان گمنام امام زمان (عج) را ندارد بايد خاطر نشان كرد كه پيچيدگي عمليات ها، اسامي متعدد و رمزآلود، پشتيباني هاي همه جانبه مثلث سياه ترور يعني آمريكا، انگليس و اسرائيل هم نمي تواند تروريست ها را از كمين چشم هاي بيدار دستگاه امنيتي-اطلاعاتي كشور مصون بدارد و تلاش هاي شبانه روزي سربازان گمنام امام زمان (عج) به ثمر مي نشيند. *نكاتي براي تامل اما در پايان اين چند نكته لازم به ذكر است: 1-فرزندان جمهوري اسلامي ايران هيچگاه دشمني مثلث شوم ترور را از ياد نخواهند برد و آرمان هاي شهدا را بيش از پيش دنبال خواهند كرد كه مويد اين نكته رويش هزاران احمدي روشن در راه جهاد علمي ايران اسلامي است كه نه تنها از شهادت نمي هراسند بلكه آن را افتخار مي دانند كه نتيجه اش رتبه اول رشد علمي در منطقه مي شود. 2-با افتادن نقاب طراحان ترور يعني آمريكا، انگليس و رژيم جعلي صهيونيستي، جمهوري اسلامي خود را در پيگري حقوقي در مجامع بين المللي محق مي بيند چرا كه كلوپ ترور تروريست ها از ماه ها پيش كه سوداي ايجاد مزاحمت در مسير پيشرفت كشور را در پيش گرفت هر آنچه در چنته داشت به كار بست ولي بسياري ازا ين ترورها و بمب ها در همان مراحل اوليه كشف و خنثي شدند. اقدامات پيشگيرانه صورت پذيرفت و تيم هايي كه قصد اخلال و خرابكاري در مراكز صنعتي و حساس كشور را داشتند منهدم شدند كه تنها گوشه اي از آنها اطلاع رساني شد اما آنچه در «كلوپ ترور» بيان شد گوشه هايي از اعترافات خيانت آلود اين تيم گسترده تروريستي است و اطلاعات تكميلي در مستندهاي بعدي نيز اطلاع رساني خواهد شد. و در پايان با توجه به مستندات به دست آمده از محل آموزش تروريست ها در اقليم مجاور و ترانزيت آنان به سرزمين هاي اشغالي از طريق خاك يكي از كشورهاي همسايه اين هشدار ضروري است كه واكنش مناسب در مناسبات ديپلماتيك از سوي مجاري مربوطه صورت خواهد پذيرفت. سوال پاياني *و يك سوال آخر: چه كسي جواب چشمان معصوم آرميتاي داريوش و علي مصطفي را مي دهد و مجامع پرسروصداي به اصطلاح حقوق بشر تا به كي به سكوت خود ادامه خواهند داد؟ * منبع: شنبه 21 مرداد 1391