Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 168274
تاریخ انتشار : 1 خرداد 1392 0:0
تعداد مشاهدات : 26

آتش نشان فداكاري كه با جانش، زندگي بخشيد

بخش گوناگون: در تاريخ 24 ارديبهشت، ساعت 17/14 دقيقه يك مورد حريق به آتش نشاني اطلاع داده شده بود و به دنبال آن آتش نشان چهار ايستگاه به محل حادثه واقع در ساختمان 10 طبقه در شهرك شهيد باقري اعزام شدند. براساس اين گزارش در جريان اين حادثه آتش نشانان براي اطفاي حريق و نجات جان دختربچه 10 ساله اقدامات خود را آغاز كردند كه پس از خارج كردن اين دختر، از ساختمان و نجات وي از مرگ حتمي، فرمانده ايستگاه 68 آتش نشاني به نام "اميد عباسي" به علت شدت دودزدگي و بالا رفتن حرارت دچار سوختگي و آسيب ديدگي شديد شده بود. اين گزارش حاكيست در نهايت اميد عباسي آتش نشان فداكار به دليل نرسيدن اكسيژن دچار مرگ مغزي شد و با رضايت خانواده وي و همچنين كارت اهداء عضوي كه از قبل داشت 3 عضو از بدن اين آتش نشان فداكار (كبد و كليه) به بيماران نيازمند اهداء شد. ناگفته هاي خانواده آتش نشان فداكار پس از وداع ابدي "وقتي مي خواستيم پيكر اميد را از پزشكي قانوني تحويل بگيريم، دكتري گفت كه با اهداي نسوج او مي توانيد به 4بيمار مبتلا به سرطان اميد به زندگي ببخشيد و ما هم قبول كرديم تا فداكاري هاي برادرم تكميل شود". اينها را برادر اميد عباسي، آتش نشان فداكار تهراني مي گويد كه جانش را فدا كرد تا جان دختربچه اي را از مرگ حتمي نجات دهد. حالا 4 روز از مراسم خاكسپاري آتش نشان فداكار مي گذرد اما در خانه خانواده عباسي، رفت وآمد همچنان جريان دارد. برخي از آنهايي كه به آنجا مي روند، كساني هستند كه اعضاي خانواده عباسي پيش از اين آنها را نديده اند اما به گفته برادر آتش نشان فداكار"همه آنها مي آيند كه به ما تبريك بگويند. همه شان مي گويند كه سعادت بزرگي نصيب برادرمان شده و خيلي ها حسرت چنين سعادتي را مي خورند." براي خانواده عباسي اما هنوز جاي خالي اميد احساس مي شود و آنها هنوز هم باور نمي كنند كه اميد از بينشان رفته است. پدر خانواده با صدايي گرفته مي گويد: "اميد هميشه دوست داشت كه براي كمك به ديگران پيشقدم شود. همين 2سال پيش بود كه در حادثه اي، هر دودستش شكست و آنها را گچ گرفتند. يك روز با دست هاي گچ گرفته از خانه خارج شده بود كه متوجه شد قنادي محله مان دچار آتش سوزي شده است. كپسول گاز داخل قنادي آتش گرفته بود و هر لحظه احتمال داشت منفجر شود و صاحب قنادي به آتش نشاني زنگ زده بود. اميد اما منتظر نماند كه آتش نشان ها برسند و خودش با دست هاي گچ گرفته به داخل قنادي دويد و كپسول را بلند كرد و آتش آن را خاموش كرد. اين كارش باعث شد كه اين بار به خاطر سوختگي به بيمارستان برود و خوشبختانه پس از معاينه مشخص شد كه او آسيب زيادي نديده است." اما فداكاري انگار در خون اميد عباسي بود. انگار ازخودگذشتگي در او نهادينه شده بود و با ديدن هر كسي كه احتياج به كمك داشت، به طرفش مي دويد. پدر خانواده عباسي مي گويد: "چند ماه قبل از شهادت پسرم، او در حال عبور از خياباني بود كه متوجه شد يك خودروي سواري دچار نقص فني شده و دود غليظي از قسمت موتورش به هوا بلند شده و در حال آتش گرفتن است. پسرم وقتي ديد زن جواني به همراه فرزندش داخل ماشين گرفتار شده و درهاي ماشين قفل شده اند به طرف ماشين رفت و با يك قوطي خالي كمپوت شيشه آن را شكست و قبل از آتش گرفتن يا انفجار ماشين، آن مادر و فرزند را نجات داد. همه اهل محل مي دانستند كه او چه روحيه اي دارد و به همين دليل خيلي از كساني كه برايشان مشكلي پيش مي آمد، براي گرفتن كمك نزد او مي رفتند." آخرين فداكاري اميد اما وقتي بود كه خانواده اش مي خواستند پيكر او را از پزشكي قانوني تحويل بگيرند. برادر او مي گويد: "دكتري آنجا بود كه متخصص مغز و استخوان بود. مي گفت نسوج اميد هم قابل اهدا هستند و بعد از مرگ به سرعت از بين نمي روند و قبل از خاكسپاري مي شود آنها را اهدا كرد. او اطمينان داد كه دست كم 4بيمار مبتلا به سرطان نيازمند اين نسوج هستند. وقتي حرف هايش را شنيدم، اول عصباني شدم. چون چند روز قبلش، كليه ها و كبد برادرم را اهدا كرده بوديم و ديگر نمي خواستم او زير تيغ جراحي برود. با اين حال وقتي آرام تر شدم، گفتم كه حتما اميد هم راضي به اين كار است و به همين دليل خانواده ام را راضي كردم كه به اهداي استخوان هاي او هم رضايت دهند. اينگونه بود كه استخوان ها و نسوج برادرم هم اهدا شد." روز يكشنبه، مراسم تشييع پيكر آتش نشان فداكار در حالي برگزار شد كه مردم زيادي از دور و نزديك در محل جمع شده بودند تا در اين مراسم شركت كنند؛ مراسمي كه شهردار تهران و برخي نمايندگان مجلس و شوراي شهر نيز در آن حضور داشتند. مادر شهيد عباسي مي گويد: "باورم نمي شد چنين جمعيتي براي تشييع پيكر پسرم جمع شوند. از همه آنها ممنونم؛ از همه كساني كه ما آنها را نمي شناختيم اما آنها از طريق رسانه ها ما و پسرم را مي شناختند. حتي در اينترنت افرادي در خارج از كشور براي ما پيغام مي دهند و به ما تبريك مي گويند كه پسرم چنين سعادتي نصيبش شد. اميدوارم روزي برسد كه اهداي عضو يك مسئله عادي و حتي وظيفه شود؛ چرا كه وقتي قرار است پيكر كسي زير خاك مدفون شود، چه بهتر كه اعضاي بدنش، به چند بيمار فرصت زندگي ببخشد." در پايان اين گزارش آمده است پس از تشييع پيكر شهيد اميد عباسي، وي در بهشت زهرا و در مقبره اي كه به نام شهداي آتش نشاني است به خاك سپرده شد.