Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 171942
تاریخ انتشار : 15 دی 1392 0:0
تعداد مشاهدات : 193

مت و خمینیسم در افغانستان (قسمت اول)

گفت و گو با دکتر ظهوری از مبارزین و مسئولین جهادی افغانستان
علیرضا آل یمین بیست و چهارم آذر گفت و گوی من با روح الله رفیعی در صفحه فرهنگ مقاومت منتشر شد. در آن گفت و گو اشاره هایی به اعدام های صورت گرفته در افغانستان در سال 1357 به اتهام "خمینیسم" و همین طور حضور افاغنه در دفاع حرم حضرت زینب سلام الله علیها شده بود. آن گفت و گو باعث آشنایی بیشتر من با دکتر سید وحید ظهوری شد. او از مسئولین جهادی انقلاب اسلامی افغانستان و همین طور دبیر تشکل های فرهنگی افغانستان است و حرف های زیادی از مبارزاتش در سال های سیاه تسلط کمونیست ها بر کشورش دارد. گفت و گوی ما از اوضاع افغانستان در دهه پنجاه آغاز شد و رسید به حضور مهاجرین افغانی در دفاع مقدس و بعد حضور افاغنه در سوریه به عنوان مدافعین حرم. *** * برای شروع گزارشی از اوضاع افغانستان در شکل گیری انقلاب اسلامی بدهید! بسم الله الرحمن الرحیم، ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم. انقلاب اسلامی ایران یکی از مهم ترین انقلاب های معاصر بودکه برای خیلی از مبارزین در سطح جهان تازگی داشت و این پیروزی چشم امیدی برای همه ملت های مسلمان در دنیا گشود بحثی که درباره پیروزی انقلاب اسلامی ایران و ارتباط آن با کشورهای منطقه مطرح است یکی از ابعاد قضیه است اما بعد مهم تر برای من تاثیر انقلاب اسلامی بر کشور افغانستان است. کشور افغانستان بعد از کودتایی که توسط پسر عموی پادشاه افغانستان به وقوع پیوست وضعیت بی ثباتی داشت... * این کودتا در چه سالی بود ؟ سال 1352 داوود خان علیه پسر عمویش زائر شاه کودتا کرد و نظام شاهنشاهی را تبدیل به جمهوری کرد. کودتای داوود خان با هماهنگی شوروی صورت گرفت. * پس نفوذ شوروی در افغانستان از داوود خان شروع شد؟ بله. در پیروزی کودتا نقش داشتند. اما بعد اینکه داوود خان خودش را رئیس جمهور اعلام کرد حس کرد شاید رابطه اش با شوروی به نتایج مطلوب نرسد و به خاطر همین با شاه ایران رابطه اش را بیشتر کرد تا به واسطه رابطه با پهلوی به آمریکا نزدیک شود. بعد هم به آمریکا و کشورهای اروپایی سفر کرد. این ها باعث شد که شوروی نسبت به کودتای افغانستان حساس شود چون داشت به سوی جریان ضد شوروی پیش می رفت. در واقع افغانستان می خواست از بلوک شوروی خارج شود و در جنگ بین دو قطب شرق و غرب افغانستان به بلوک غربی نزدیک می شد. به دنبال این موضوع رابطه ای که کمونیست های افغانستان با حزب توده ایران داشتند از سوی دیگر حزب توده ایران رابطه نزدیکی با شوروی داشت و شوروی خط مشی این ها را تعیین می کرد. این موضوع باعث شد شوروی، کمونیست های افغانستان را سازماندهی و هماهنگ کند و به دنبال کودتایی علیه داوود خان باشد. رهبر کمونیست های افغانستان توسط فردی نامعلوم ترور شد بعد از آن کمونیست ها راهپیمایی کردند. * چرا ترور شد؟ قرار بود بیاید جای داوود خان؟ نه قرار نبود. کمونیست های افغانستان دو گروه بودند حزب پرچم و حزب خلق. میر اکبر خیبر رهبر حزب پرچم بود بعد از او نفر دوم حزب پرچم ببرک کارمل بود. رهبر حزب خلق نور محمد تَرَکی بود. طرح ترور میر اکبر خیبر هم به خاطر این بود که ترََکی به ریاست جمهوری برسد چون جایگاهش مساوی بود با خیبر و نمی شد یکی از این ها زنده باشد و دیگری رئیس جمهور شود. باید یکی از این ها از صحنه برداشته می شد تا بهانه ای باشد برای اینکه دیگری به قدرت برسد. در واقع او را کنار زدند و بعد تظاهرات کردند و این باعث شد کمونیست ها جان بگیرند. آن کسی که کودتا را علیه زائر شاه به نفع کمونیست ها پیروز کرده بود یک ژنرالی در نیروی هوایی ارتش به نام عبدالقادر بود. او مجددا به کمونیست ها کمک کرد که کودتایی را که برنامه ریزی کرده بودند راه بیندازند و کودتای دیگری در افغانستان به پیروزی برسد. داوود خان با توجه به رابطه اطلاعاتی که با ساواک ایران و آمریکا داشت تحرکات پیش ازکودتا را درک کرد و بلافاصله همه رهبران حزب کمونیست را دستگیر کرد. یعنی همه آن کسانی که به او کمک کرده بودند تا به قدرت برسد. نور محمد، کارمل، امین و بسیاری دیگر از رهبران کمونیست ها را دستگیر و روانه زندان کرد و نامشان هم به عنوان اشرار اعلام شد. با دستگیر شدن این ها،کودتایی که کمونیست ها تدارک دیده بودند سرعت یافت چون شوروی احساس کرد ممکن است رهبران اعدام شوند، به همین خاطر طرح کودتا را زودتر از موعد مقرر انجام دادند و در 7 اردی بهشت 1357 کودتا توسط نظامی ها و با مدیریت عبدالقادر که کودتای قبلی را هم به پیروزی رسانده بود صورت گرفت. داوود خان در قصر مقاومت کرد. در این درگیری خودش و همه اعضاء خانواده اش کشته شدند. بعضا می گویند خود داوود خان همه آنها را کشت و بعد مقاومت کرد تا خودش هم کشته شد. بعد از کودتا حرکتی که داوود خان علیه مسلمان ها انجام داده بود توسط کمونیست ها چند برابر شدت گرفت. * پس داوود خان هم با مسلمانان مشکل داشت؟ بله. با وجود اینکه می گفت خودم مسلمان هستم اما عملا بسیاری از مسلمانان مبارز را دستگیر و اعدام کرد از جمله یکی از نظامیان شیعی. در افغانستان شیعیان حق نداشتند به مدارج عالی سیاسی یا نظامی برسند. کسی نمی توانست ژنرال یا وزیر شود... * یعنی نظام کاستی حاکم بود ؟ بله. اهل تسنن،کمونیست ها یا لائیک ها حق پیشرفت داشتند اما شیعیان نه. این سیاست در زمان زائر شاه هم بود در زمان داوود خان هم بود. بسیاری از مبارزین مسلمان را که داوود خان دستگیر کرده بود در زندان بودند از جمله همین میر احمد شاه که با لیاقت خودش به ژنرالی رسیده بود اما توسط داوود خان دستگیر شد. * خب پس ژنرال هم از بین رفت و بعد از او قادر خان .. نه قادر خان یکی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش افغانستان بود که کمک کرد به پیروزی کودتا علیه زائر شاه و بعد هم علیه خود داوود خان ... * بعد از داوود خان چه کسی حاکم شد؟ کمونیست ها وقتی به پیروزی رسیدند زندانی های خودشان را آزاد کردند. رهبران احزاب کمونیستِ خلق و پرچم بعد از آزادی از زندان یک ائتلاف تشکیل دادند با عنوان حزب دموکراتیک خلق افغانستان. در حالی که رهبر حزب پرچم کشته شده بود، نورمحمد تَرَکی که رهبر حزب خلق بود به ریاست جمهوری انتخاب شد و بَبرَک کارمِل که نفر دوم حزب پرچم بود رهبر حزب پرچم و معاون رئیس جمهور شد و اعضای کابینه هم از همین دو حزب انتخاب شدند. حملات این ها به مسلمانان به مراتب بیشتر از داوود خان بود. مسلمانانی که توسط داوود خان زندانی شده بودند در زمان تَرکی یا اعدام شدند یا به سلول های انفرادی منتقل شدند. * مسلمانان به چه جرمی زندانی و اعدام شدند؟ به جرم مسلمان بودن. وقتی داوود خان که مسلمان بود این ها را به خاطر فعالیت های اسلامی زندانی کرده بود خب کمونیست ها که دیگر دشمن جدی مسلمانان بودند و نگران بودند که این ها که الان در زندان هستند قدرت پیدا کنند. چون جَو اسلامی در افغانستان خیلی شدید شده بود. * این جَو اسلامی از کجا آمده بود؟ در افغانستان 65 تا 70 درصد مردم سنی و 25 تا 30 درصد شیعه هستند. تنها کشوری که بیش از 99 درصدش مسلمان هستند افغانستان است. در افغانستان کلیمی، ارمنی و زردشتی اصلا نداریم. فقط تعداد کمی هندو هستند. در کشور اسلامی که فعالیت های اسلامی زیادی داشته و جریان های زیادی تلاش کردند و نتوانستند از جمله حرکت های روشنفکرانه و نهضت جوانان در افغانستان یک حرکت خیلی ارزشمندی را بوجود آورد. جریان های شیعی هم در افغانستان با عناوین و احزاب مختلف فعالیت داشتند. یکی از ابعاد مختلفی بود که برگرفته از اعتقادات مذهبی مردم و مخصوصا شیعیانی که از تکایا و منبرها و سخنرانی ها برداشت کرده بودند. تعدادی از فارغ التحصیلان الازهر مصر و اخوان المسلمین که نسبت به مسائل اسلامی افکار روشنی هم داشتند و به شکلی که الان درست شده نبود، آن ها هم فعالیت چشمگیری داشتند که خود برهان الدین ربانی و گلبدین حکمتیار عضو آن ها بودند و سرشناس ها شهید شدند .دکتر عبدالرحیم یازی یکی از سرشناس های اخوان المسلمین که گرایش به افکار حسن البنا داشت. کسانی که حرکتهای اسلامی را دنبال می کردند به سید جمال نزدیک بودند و افکار این ها محور وحدت بود. وحدت در افغانستان خیلی قوی وجود داشت و الان هم حفظ شده است. اختلاف شیعه و سنی خیلی کم داریم با وجود اینکه تلاش های زیادی می کنند که مسلمانان را به جان هم بیندازند اما وحدت خیلی خوبی حاکم است. * شیعیان بیشتر در کدام مناطق افغانستان ساکن هستند؟ اکثر شیعیان در مناطق مرکزی افغانستان سکونت دارند. بر اساس ایده های استعماری، انگلیس شیعیان را طوری در محاصره قرار داد که این ها راه ارتباطی با مرزها نداشته باشند. الان هم اغلب همین طور است. آن ها را در مناطقی سکونت دادند که راه های صعب العبور داشته باشد. چون از جانب شیعیان بیشتر احساس خطر می کرد.اکثر شیعیان در مراکز استان ها بیشتر ساکن شدند. مرکز استان کابل، قندهار، هرات، مزار شریف در اختیار شیعیان است. در مرزهای جنوب، شمال، شرق و غرب اهل تسنن هستند. کمونیست ها وقتی به قدرت رسیدند دستگیری های وسیع از مسلمان ها شروع شد. لبه تیغ این ها به سمت شیعیان بود و اکثر شیعیان شناخته شده بودند سخنران بودند. مبارز بودند تکیه و مسجد و حسینیه داشتند. اول از کابل شروع کردند و همه را دستگیر کردند. بسیاری از علمایی که در حوزه های قم، مشهد و نجف درس خوانده بودند مثل آیت الله حجت، آیت الله واعظ، آیت الله مصباح و بسیاری دیگر توسط کمونیست ها دستگیر شدند و خیلی از آنها هنوز که هنوز است مفقودالاثر هستند. اسامی آنها درفهرستی آمده است. بیشتر شیعیانی که در آن زمان دستگیر شدند عنوان جرمشان خمینیسم و طرفداری از جمهوری اسلامی بود. به این جرم دستگیر شدند و اکثرا هم اعدام شدند. * چه نسبتی با امام خمینی یا جمهوری اسلامی داشتند؟ بعد از اینکه کمونیست ها کودتا کردند همزمان با اوج انقلاب اسلامی در ایران بود و اعلامیه های امام، پیام های امام و حرکت های مبارزاتی که امام داشت بر افغانستان خیلی اثر گذار بود. در آنجا شیعیانی که در نجف اشرف و ایران درس خوانده بودند و با امام ارتباط داشتند و برگشته بودند افغانستان از رساله های امام استفاده می کردند. زمانی هم که جمهوری اسلامی پایه گذاری شد و انقلاب به پیروزی رسید، بیشتر کسانی که در راس حکومت بودند مجتهدین و علمای دین بودند و بر این اساس کمونیست ها احساس کردند که این ها با علمای ایران ارتباط دارند و بدون هیچ تحقیق و دلیل دیگری به صورت عام این ها را مورد هجمه قرار دادند ودستگیر کردند و اکثرا زندانی باقی ماندند. از آن طرف هم یک قشر وسیعی از شیعیان ارتباط نزدیکی با امام و افکار شخصیت های مبارز اسلامی در ایران داشتند. ما خودمان جزو گروه دانشجویی بودیم که به عنوان دانشجویان پیرو خط امام معروف بودیم و در شهرهای مختلف با هم در ارتباط بودیم و به نام های مختلف فعالیت می کردیم. * این ربطی به دانشجویان پیرو خط امام در ایران داشت؟ نه. خیلی تشکیلات مشخصی نبود که بخواهیم با ایران ارتباط داشته باشیم. حالت جریان داشت. ما افکار امام را تبلیغ می کردیم. یکی از شیوه های تبلیغی این بود که رساله هایی را که از نجف می آوردند ایران با وجود اینکه سختگیری در ایران زیاد بود اما افغانی ها به عنوان مسافر و ترانزیت این کتاب ها را از ایران رد می کردند. در افغانستان ما فعالیت را دنبال می کردیم کتاب حکومت اسلامی امام که خیلی مورد استقبال مردم قرار گرفت. وقتی تز حکومتی امام مطرح شد همه احساس کردند که آب در کام تشنه تمام کسانی که در این خط قرار دارند ریخته شد و احساس می کردند باید حکومت امام علی (ع)زنده شود و به شدت این افکار امام را ترویج کردند. پدرم جزو فعالین بود .ما هم در منزلمان جلسات دانشجویی تشکیل می دادیم. دانشجویان از دانشگاه های مختلف جمع می شدند و کتاب های مطهری و شریعتی و فخر الدین حجازی را می خواندیم. برای کودکان هم کتاب هایی از محمود حکیمی را تبلیغ می کردیم. نوارهای استاد مطهری را می گذاشتیم و تحلیل و بررسی می کردیم. روی کتاب های امام مثل تحریر الوسیله، رساله اعتقادی مخصوصا کتاب حکومت اسلامی به صورت وسیع کار می کردیم. تفسیر سوره حمد را هم که دیگر همه حفظ شده بودیم. این ها در آن جلسات دنبال می شد. فعالیت های ما از قبل سال 50 بود و در زمان کمونیست ها بیشتر شد. * پس با آغاز انقلاب امام خمینی، افغانستان هم وارد جریان امام شد؟ بله. اولین روزهایی که امام کتاب حکومت اسلامی را نوشت و به دست مردم رسید در اختیار ما هم قرار گرفت. سال 52 پدرم در نجف خدمت حضرت امام رسید و همان جا از خود امام رساله را هدیه گرفت و این کادو را آوردند افغانستان. درآنجا خیلی ها مقلد آقای حکیم بودند در حالی که آقای حکیم زنده بود عدول کردند به تقلید امام. آقای حکیم شخصیت بزرگی بودند اما احساس کردیم امام تز حکومتی و تز فکری و اشرافش بر مسائل بین المللی خیلی بیشتر است و باید از مجتهد اعلم تقلید کرد. خیلی از مقلدین اقای خویی هم مقلد امام شدند. کتاب حکومت اسلامی زمینه ساز این شد که افکار امام در افغانستان جا بیفتند. چون امکانات چاپ کتاب های امام در آنجا نبود و کسی هم اجازه نداشت برای چاپ به ایران، عراق، لبنان یا جای دیگر ببرد انتقالش سخت بود به همین خاطر ما به عنوان یک کار مبارزاتی در جلساتمان 10 برگ -10 برگ جدا می کردیم و به افراد گروه می دادیم تا هر کدام 10 کپی بگذارند و از روی کتاب بنویسند بعد صفحات که تکمیل می شد جلسه می گذاشتیم،همه را جمع می کردیم و یک کتاب تبدیل می شد به 10 کتاب. بعد انتقال می دادیم به دوستان دیگر که آن ها هم همین حرکت را انجام دهند و تبلیغ کنند. در زمان داوود خان و زائر شاه برای کتاب های دیگران خیلی ممنوعیت نبود اما کتابها امام محدودیت داشت. * هم زائر شاه هم داوود خان با امام مخالف بودند؟ زائر شاه ، هم پیمان شاه ایران بود و امام هم مخالف شاه ایران پس طبیعتا با امام مخالف بود. داوود خان هم کلا با مسلمان ها مخالف بود تَرَکی هم که کمونیست بود. حرکتی که ما انجام دادیم رسید به زمان کمونیست ها. همین کتاب های حکومت اسلامی را که تکثیر می کردیم سر منشا را دنبال کردند و پیدا کرده بودند از یکی از دوستانی که مسئول نگه داری کتب ما هم بود. خانواده ش هم کمونیست شده بودند اما خودش مسلمان بود. کمونیست ها در افغانستان اجبار می کردند که باید کارت حزب بگیری و عضو حزب باشی و در جلسات و میتینگ ها شرکت کنی. در غیر این صورت اگر کارگر بود اخراج می شد اگر کارمند دولت بود از کار بیکار می شد یا اگر دانشجو بود ممنوع التحصیل می شد و خیلی ها هم از ترس برای اینکه ظاهر را حفظ کنند می رفتند عضو حزب می شدند و طبعا کم کم تحلیل می رفتند و در عقاید مذهبی شان سست می شدند. کسانی رفتند عضو شدند که خیلی برایشان مهم نبود این طرف باشند یا آنطرف، اما مذهبی هایی که برایشان مهم بود زیر بار نرفتند و این ها زود شناسایی می شدند. این همکار ما هم که عضو نشده بود کتاب ها دستش بود و خانواده اش او را لو داده بودند. در حین انتقال کتاب ها دستگیرش می کنند و او هم ما را لو می دهد. بلافاصله با یک گردان از نیروهای نظامی می آیند در خانه ما، پدرم را می شناختند که مداح و قاری قرآن است، می گفتند که این شیعه است، عضو حزب هم نیست. من خانه نبودم که آمدند پدرم را بردند. شکنجه های زیادی کرده بودند که بقیه را لو بدهد و اعتراف به جرمش کند. او هم گفته بود ما شیعه هستیم و هیچ کار بدی نکردیم.کم کم خبردار شدیم اعضاء گروه را گرفتند. یکی از آن ها را چنان شکنجه کردند و هنوز گیج است. از افغانستان فرار کرد و هنوز هم می ترسد برگردد. جای شکنجه های پدرم هست که دست ها و پاهایش را که سیم می بستند و برق می دادند هنوز هم هست و می گفتند بگو چه ارتباطی با خمینی داشتی هدف آن ها فقط همین کشف رابطه با حضرت امام خمینی بود. ادامه دارد... * منبع: روزنامه کیهان، یکشنبه 15 دی 1392