Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 172153
تاریخ انتشار : 5 بهمن 1392 0:0
تعداد مشاهدات : 104

امام خميني، انقلاب اسلامي و جهان معاصر

اشاره آنچه در ايران به صورت حركت و نهضتي بزرگ به وقوع پيوست، با آنچه تاكنون درچهار گو.شه جهان به صورت جنبش و نهضت چهره نموده است، از دو جنبه تفاوت اساسي و ماهوي دارد. جنبه اول تفاوت محتوا و جهت و اهداف اين نهضت با ساير نهضت ها مي باشد. اين نهضت متصل به چشمه سار فرهنگ و معارف اسلامي است و ازآنجا مايه گرفته و در گستره جامعه و كشور جاري گشته وبه همين دليل انقلاب اسلامي ناميده شده است. اين انقلاب باآنچه در متن قوانين اجتماعي و سياسي و ارزش هاي والاي اخلاقي دين اسلام پيوند خورده است و با اهدافي چون ايجاد تحول دروني و جاري كردن معنويت زلال و گسستن زنجيرهاي ثقيل اسارت هاي گوناگون فكري و روحي و جسمي و نجات و رهايي انسان از قدرت هاي سيطره جوي جهاني در مثلث زر، زور، تزوير و نماياندن راه زندگي سالم وآزاد به ع?ن?ت درآمد و به هم?ن دل?ل حركتي است بي نظير و غيرقابل مقايسه با انقلاب هاي ديگر در جهان. جنبه دوم، رهبري انقلاب اسلامي است كه پيشرفت ها و طي مراحل مختلف و عبور از گردنه هاي سخت تا سرنگوني رژيم شاهنشاهي دو هزار و پانصد ساله، با تدبير، برنامه ريزي، ژرف نگري، صلابت، استواري و وارستگي و شجاعت خاص او مرتبط مي گردد. به اعتراف آشنا و بيگانه و همه انديشمندان و مورخين و تحليلگران در سطح جهان، اگر نبود رهبري هاي همه جانبه و صفات و خصائل منحصر به فرد امام خميني، پيروزي انقلاب اسلامي به وقوع نمي پيوست و به راستي بايد او را رهبر? بي نظير دانست كه عقل ها را به حيرت واداشت وزبان ها رابه تحسين گشود. به دهه فجر وبزرگداشت حركت تاريخ ساز امام خميني و پيروزي انقلاب اسلامي نزديك مي شويم. نوشتاري كه پيش رو داريد، به بزرگداشت انقلاب اسلامي و رهبري هاي تاريخي و تحول زا و حركت آفرين امام خميني مي پردازد. اين مقاله را كه توسط مؤسسه تنظيم ونشر آثارامام خميني تدوين يافته و در مقدمه جلد اول كتاب صحيفه امام آمده است، مرور مي كنيم و به اين وسيله به استقبال دهه فجر انقلاب اسلام? مي رويم. * * * كتاب قطور تاريخ بشريت با همه فراز و فرودهايش را سرفصلي است انكارناپذير به نام "تاريخ سازان بزرگ". در اينكه انديشه هاي بلند و مكتبهاي فلسفي و سياسي چگونه پديد آمده و تكامل يافته اند و اينكه عمل تاريخ و فلسفه تاريخ چيست و تابع چه قواعدي است، پيرو هر نظريه اي كه باشيم نمي توان نقش بي بديل شخصيتهايي كه انديشه و رفتارشان فراتر از عصر و نسل خويش در گستره جامعه و سياست و در عرصه فرهنگ و معارف و روابط بشري عميقاً اثر نهاده اند را ناديده بگيريم. آيا ظهور چنين شخصيتهايي را بايد صرفاً برايند طبيعي نيازهاي اجتماع و زمانه دانست و آنها را چونان نمادهايي پنداشت كه انديشه و رفتارشان بازتاب خواستها و تمايلات و نيازهاي طبيعي يك عصر و نسل است؟ و يا آنكه ويژگيهاي فره مندانه و انحصاري، نبوغ ذاتي و اينده نگري، و توان توليد و بازتوليد انديشه هاي برتر، آنان را در جمع نام آوران و تحول آفرينان قرار داده است؟ و يا تلفيق و تركيبي از اين دو عامل؟ و يا آنكه در يك نگاه فلسفي و يا عرفاني و متافزيكي نقش آفريني چنين شخصيتهايي را بسان طرحي از پيش تدبير شده در خلقت آدمي و هبوط او به سرزمين طبيعت و تلاش بي وقفه انسان و جامعه انساني براي رهايي و تكامل و عروج و معاد بنگريم؟ به هرحال تفاوت ديدگاههاي مذكور تغييري در اين واقعيت ايجاد نميكند كه در ابتداي گذرگاهها و پيچهاي اصلي تاريخ زندگي بشر، معدود بزرگاني ايستاده اند كه انديشه و رفتار آنان در حد دگرگوني بنيادين در بينشها و روشها و پيدايش فلسفه ها و مكتبها و نظامهاي مختلف، بر پهنه هايي وسيع از جنبه هاي حيات فرهنگي و سياسي و اجتماعي ميليونها نفوس بشري اثر گذارده اند، و البته اين واقعيت هيچ گونه تضاد و منافاتي با پذيرش نقش انكارناپذير آحاد جامعه انساني يا نهادهاي برآمده از آن در تحولات فرهنگي و اجتماعي ندارد. به راستي كدام مكتب معتبر فلسفي، سياسي، اجتماعي و ادبي و كدام تمدن و تحول و نهضت دگرگون كننده را از آغاز تاريخ بشر تا كنون سراغ داريم كه بنيان خويش را وامدار چهره هايي برجسته و نامدار در عالم انديشه و سياست و فرهنگ و ادب و انقلاب نباشد؟ و اينچنين است كه مهمترين فصل در شناخت نحله هاي فلسفي و مكتبهاي سياسي و ادبي، و شناخت اديان و مذاهب و فرهنگها و تمدنها، و انقلابها و نهضتها، فصل شناخت راهبران و بنيانگذاران است. و بر اين اساس توفيق هرگونه تبيين علمي و تحليل واقع بينانه از پديده انقلاب اسلامي و ارزيابي و تأثير و كاركرد آن در جامعه ايران و جامعه جهاني، در نخستين گام منوط است به شناخت اصول انديشه و زواياي رفتار و زندگاني مردي كه اين انقلاب را از مبدأ آن در 15 خرداد سال 1342 تا 22 بهمن 1357، و از اين پس به مدت 11 سال از نخستين مراحل تشكيل حكومت گرفته تا تشكيل و تثبيت نظام جمهوري اسلامي، آن را رهبري كرده است. نكته مهم آنكه پديده انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني همزمان با او ج جنگ سرد دو ابرقدرت فائق جهان كه نهايتاً به فروپاشي يكي از دو قطب بزرگ سياسي منجر شد و در آستانه دگرگونيهاي شگرف در جغرافياي سياسي جهان اتفاق افتاد و از اين منظر نيز تحليل ويژگيهاي انديشه و رفتار مردي كه در اين بحبوحه توانست كاملاً مستقل و خارج از نفوذ اقتضائات و الزامات بلوك بنديهاي به ظاهر گريز ناپذير شرق و غرب (سرمايه داري و كمونيسم) طرحي نو درافكند و نظامي ديني را پايه ريزي كند، بسيار حائز اهميت است. در صدمين سال ميلاد امام خميني و ده سال پس از رحلت او، موقعيت انقلاب و نظامي كه او پايه ريزي كرد آنچنان تثبيت شده است كه ديگر براي اثبات اين حقيقت كه : انقلاب اسلامي تنها يك خيزش مقطعي براي فروپاشي رژيمي سياسي در منطقه اي از جهان نبود، نياز به استدلال، و ارائه سند و برهان نداريم . هم اكنون در ادبيات سياسي جهان، و عيني تر از آن در نشستهاي علمي انديشمندان و سياستمداران و حتي در سطح مذاكرات و گفتگوهاي رسمي دولتمردان بزرگ جهان، سخن از چالشهايي است كه انقلاب اسلامي در عرصه گفتمانها و معادلات سياسي و فرهنگي پديد آورده است. پيدايش و گسترش احزاب اسلامگرا در اكثر كشورهاي اسلامي، تحولات پديد آمده و يا در شرف تكوين كه بر اثر حضور نيرومند گروهها و احزاب ديني در بسياري از كشورهاي اسلامي موازنه سنتي قوا را دگرگون كرده است، و بحث از جايگاه مسلمانان و تمدن آتي اسلام در معادلات سياسي و فرهنگي اينده جهان و مباحثي همچون جنگ يا گفتگوي تمدنها، سكولاريسم يا دين باوري درعرصه حكومت،گفتمان روز مجامع فرهنگي و سياسي است. بازتاب نتايج عملي اين گفتمانها و چالشها و رويكردهاست كه در رأس خبرها و تحليلهاي رسانه هاي گروهي جهان قرار دارند و مطمئناً اين روند با توجه به ژرفاي نفوذ پيامها و كاركردهاي انقلاب اسلامي در جوامع اسلامي و جهان معاصر رو به فزوني خواهد نهاد. در ايران، انقلاب اسلامي توانست رژيمي ديكتاتور و شديداً تحت حمايت غرب را كه در نقش ژاندارم حافظ منافع آمريكا و اروپا و درجهت منافع سازمان ناتو در خليج فارس و در جوار مرزهاي شوروي سابق ظاهر شده بود را با شيوه هاي مبارزاتي منبعث از فرهنگ اسلامي مردم ايران و كاملاً متفاوت با انقلابها و خيزشهاي سياسي متداول سرنگون كند و مهمتر از آن اساس نظام سلطنتي فاسد را در هم پيچيد و نظامي جمهوري آن هم با مباني و ساختاري ديني و اسلامي بر پا سازد. انقلاب اسلامي موقعيت و جايگاه سياسي ايران را كه در روزگاري نه چندان دور در حد يك ايالت نيمه مستعمره و تحت سيطره همه جانبه آمريكا قرار داشت تا حد يك قدرت نيرومند فرهنگي و سياسي كه اينك مواضع و رفتارها و روابطش سخن روز مجامع بين المللي و دولتمردان جهان است ارتقاء بخشيد. اكنون جمهوري اسلامي از چنان وزنه اي در معادلات سياسي جهان برخوردار است كه در مقابل كوچكترين موضع گيري و تحول داخلي ايران،آمريكا و قدرتهاي بزرگ جهان ناگزير از موضع گيري رسمي مي شوند. به گواهي خبرها و گزارشهاي روزانه دهها رسانه معتبر جهاني هم اينك بخش وسيعي از تلاشها و نشستهاي كاخ سفيد و دولتهاي اروپايي و آسيايي معطوف به چگونگي رابطه با ايران و نحوه مواجهه با تأثير انقلاب اسلامي در عرصه جهاني است. جداي موقعيت كنوني ايران در جغرافياي سياسي جهان معاصر - كه البته بي هيچ شبهه اي اين جايگاه جديد در همه ابعادش متأثر از پديده انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن است- در وراي مرزهاي ايران نيز انقلاب اسلامي آثاري تعيين كننده، انكارناپذير و رو به رشد بر جاي نهاده است : "جهان اسلام" تا چندي قبل به ملتهايي متفرق اطلاق مي شد كه كاركرد عقايد ديني آنان در حد معتقدات فردي، و آنهم رو به كاستي و زوال بود ؛ اكثر مسلمانان در عرصه هاي مختلف حيات اجتماعي از فرهنگ و سياست و نظام حقوقي گرفته تا آداب و روابط اجتماعي و نظامهاي آموزشي خويش آنچنان مجذوب و مرعوب فرهنگهاي غربي و شرقي و وارداتي شده بودند كه احساس هويت مستقل و مشترك و اسلامي به شدت در مقابل نفوذ ايسمها و گرايشهاي سياسي غير ديني رنگ باخته و بي هويتي و اضمحلال فرهنگي سيري شتابان گرفته بود. آهنگ هجوم و انحلال و اضمحلال چنان شتابان بود كه نيرومندترين جنبشهاي ناسيوناليستي نيز به لحاظ فقدان جايگاه فكري و ايدئولوژيكي مناسب كه قادر به جلب حمايت درازمدت توده هاي مسلمان و ملتهاي اسلامي و تغيير مناسبات و ايجاد ساختارهاي فرهنگي و سياسي جديد و مطمئن با فرهنگ ديني باشد، چند صباحي بيش دوام نياوردند. ناكامي جنبشهاي ناسيوناليستي در جهان عرب و تركيه و شكست زود هنگام ملي گرايان در ايران نمونه هايي از اين تلاشهاي ناموفقند. ناسيوناليسم شاهانه و باستانگرايي مضحك و افراطي شاه در ايران نيز نه تنها به منزله طرحي براي مقاومت در برابر نفوذ فرهنگ غربي تلقي نمي شد بلكه اساساً طراحي شده بود تا گسست فرهنگ ديني را در جامعه ايران به نفع غرب سرعت دهد. در ديگر كشورهاي اسلامي نيز وضعيت مشابهي حاكم بود. فعالترين چهرهاي سياسي مخالف و احزاب و گروههاي انقلابي و اصلاح طلب در جهان اسلام را هواداران مكاتب سوسياليستي و چهره هاي غير ديني و عموماً غرب و يا شرق زدگان تشكيل مي دادند. صداي معدود متفكرين و جريانات سياسي اسلامگرا در هياهوي انواع ايسمها و گرايشهاي شرقي و غربي به جايي نمي رسيد. اما اكنون، شرايط سياسي و گرايش احزاب و جريانات فعال سياسي در اكثر كشورهاي اسلامي بطور كلي دگرگون شده است. آهنگ بيداري مسلمانان و بازگشت به فرهنگ ديني در جوامع اسلامي تبديل به امواج اسلامخواهي گرديده است و مراحل اوليه را پشت سر نهاده و به صورت تشكيل احزاب و ايجاد تشكلهاي نيرومند سياسي و فرهنگي و اجتماعي در بسياري از بلاد اسلامي جلوه گر شده است . اين پديده نوظهور به ايرا ن و لبنان و فلسطين اختصاص ندارد. در آفريقا دولتهاي اروپايي و امريكا تاكنون هزينه گزافي براي پيشگيري از پيروزي اسلامگرايان پرداخته اند. الجزاير، مصر، سودان و ... نمونه هايي بارز از اين مدعايند. پيشرفت غيرقابل مهار مسلمانان در انتخابات الجزاير، جهان غرب را وادار نمود تا در تناقضي آشكار، شعار دمكراسي و حقوق بشر را ناديده بگيرد و از حكومت نظامي و سركوب خونين و گسترده اسلامگرايان حمايت كند. در سودان اسلامگرايان حكومت را در اختيار گرفته اند؛ در تركيه عليرغم تلاش وسيع لائيكها در چندين دهه متوالي، فعاليتهاي اسلامي و ديني - دقيقاً برخلاف آهنگ تبليغات و سياستهاي رسمي- رو به گسترش است و احزاب اسلامگرا در اين كشورها جايگاهي تعيين كننده يافته اند. بر خلاف تبليغات فراواني كه عليه پيامهاي عزت طلبي، استقلال خواهي و اسلامگرايي به عنوان شعارهاي جهاني انقلاب اسلامي شده است طرفداري از اين آرمانها هرگز محدود به شيعيان نگرديده و هم اينك امريكا و غرب در مطمئن ترين پايگاههاي سنتي خويش در شبه جزيره عربستان و در يكايك بلاد عربي و اسلامي دچار چالشها و بحرانهايي است كه از ناحيه ظهور گروههاي اسلامگرا فراروي غرب پديد آمده است. در بلاد اسلامي واقع در شرق آسيا نيز تحولات جاري حاكي از پيروزي و گسترش نفوذ احزاب اسلامگرا ست. تبليغ تعبير نارواي بنياد گرايي نيز نتوانسته است از آهنگ رو به رشد اين موج بكاهد. در كشور لبنان كه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت شيعيان و گروههاي ديني و اسلامي براي اثبات موجوديت خويش به سر پا نگهداشتن چند مؤسسه آموزشي و خيريه محدود مي گرديد و مجاهدات و مقاومت مظلومانه آنان در هياهوي حضور احزاب چپ و راست رنگ مي باخت اكنون در اين كشور نه تنها چهره ها و نيروهاي مسلمان در عرصه سياست داخلي اين كشور و در مواجهه با رژيم اشغالگر قدس حرف اول را مي زند بلكه مواضع حزب الله لبنان به عنوان مقتدرترين نيروي سياسي و ديني در اين كشور ابعاد بين المللي يافته و پايداري آنان طرحهاي امريكا و صهيونيستها را در اين منطقه با شكست مواجه ساخته است. در داخل سرزمينهاي اشغالي فلسطين و در قدس و كرانه باختري رود اردن نيز مقاومت اسلامي متأثر از انقلاب اسلامي و با دست خالي و تكيه بر نيروي ايمان، سياستهاي واشنگتن و روند سازش را با همه سرمايه گذاري كلاني كه غرب كرده است و عليرغم تسليم برخي از رهبران عرب و بعضي سازمانهاي فلسطيني، با بن بست روبرو كرده اند. رشد روزافزون موج بيداري و اسلامگرايي منحصر به كشورهاي اسلامي نيست، در اغلب كشورهاي اروپايي و حتي در ايالات متحده نيز مسلمانان بزرگترين اقليت ديني و فعال سياسي را تشكيل مي دهند. جلوه اي از بروز هويت جديدِ جامعه مسلمانان در اين كشورها را در ماجراي محكوميت نويسنده و انتشار دهندگان و حاميان كتاب مبتذل ايات شيطاني شاهد بوديم. با استناد به واقعيتهاي موجود و در حال وقوع، مي توان گفت تأثيري كه موج جديد بيداري مسلمانان بر جلب توجه ملتها و جوامعِ مختلف به كاركرد و نقش دين در عرصه اجتماع و حكومت داشته است منحصر به مسلمانان نمي باشد بلكه مقوله احياي تفكر ديني و بازشناسي ارزشها و آرمانهاي اديان توحيدي و جايگاه و نقش ديني در نظام نوين و اينده جهان با توجه به شكست ماركسيسم و فروپاشي قطب كمونيستي جهان و بروز بحرانهاي اجتماعي و اخلاقي در نظامهاي متكي به سرمايه داري، مباحثي هستند كه به طور جدي توجه انديشمندان و مصلحان را به خود معطوف ساخته اند. رويكرد جامعه جهاني و حتي دولتمردان و سازمانهاي بين المللي به مباحثي نظير گفتگوي پيروان اديان و مذاهب و گفتگوي تمدنها و مقوله ايي نوظهور در مباحث سنت و مدرنيسم و پُست مدرنيسم نشانه هاي آغاز اين تحولند. اكنون اين واقعيت بر هيچ صاحبنظر سياسي پنهان نيست كه انقلاب اسلامي در ايران و آثار و نتاريج آن را در منطقه و در جهان يكي از عوامل مؤثر در تحولات سياسي و فرهنگي دو دهه گذشته مي باشد و به موازات آن، واقعيتي ديگر نيز مورد اعتراف و تأكيد آگاهان عرصه مسائل فرهنگي و سياسي جهان است كه انقلاب اسلامي به گونه اي انكارناپدير در اساس و استمرارش با انديشه و راهبري مردي گره خورده است كه معماري انقلاب را هم در پهنه مباني فكري و تئوري انقلاب و هم در عرصه عمل و روشها شيوه هاي پيشبرد انقلاب بر عهده داشته است. تعبير رساي جانشين امام كه گفته اند: "انقلاب اسلامي بدون نام امام خميني در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست" بازگو كننده همين حقيقت است. البته واضح است كه پيروزي انقلاب اسلامي و موفقيتهاي امام خميني را نمي توان جداي از بسترها و پيش زمينه ها و فعل و انفعالاتي كه در جهان اسلامي و در ايران، بخصوص در دهه هاي اخير به وقوع پيوسته است ارزيابي كرد و نقش مصلحان و متفكران و جريانات دين گرايي كه با مبارزات و جهاد فكري و فرهنگي خويش زمينه بالندگي و پذيرش پيام انقلاب اسلامي را در ايران و جهان فراهم كرده اند ناديده گرفت. به هرحال استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران نخست نتيجه عيني و عملي انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام خميني است. بنابراين آشنايي با زندگي و مبارزات، افكار و آرمانها، و آثار و مواريث امام خميني، در حقيقت نخستين گام براي شناخت ماهيت انقلاب اسلامي و رهبري آن و شناخت عالم اصلي بسياري از تحولات جاري و آتي در عرصه فرهنگ و سياستِ جهان اسلام در عصر حاضر و اينده مي باشد. امام خميني را بايد معمار تمدني نوين و اسلامي بناميم كه در حال شكل گيري است. (منبع، صحيفه امام، ج 1، صفحه سيزدهم تابيستم مقدمه) * امام خميني انديشه و رفتارش فراتر از عصر ونسل خويش بود و درگستره جامعه و سياست و در عرصه فرهنگ و معارف و روابط بشري به طور عميق اثرنهاد * انقلاب اسلامي به گونه اي انكارناپذير در اساس و استمرارش باانديشه و رهبري مردي گره خورده است كه معماري انقلاب را هم در پهنه مباني فكري و هم در عرصه عمل و شيوه هاي پيشبرد نهضت بر عهده داشته است. * منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه 5 بهمن 1392