Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 172215
تاریخ انتشار : 14 بهمن 1392 0:0
تعداد مشاهدات : 21

چگونه وقوع انقلاب اسلامی، نظریه تدا اسکاچپل را دگرگون کرد؟

نگاه جهانی به انقلاب اسلامی ایران (۱) وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷ از دید بیشتر ناظران بیرونی در حکم تحولی مهم و بنیادین در نظر گرفته شد که بالقوه، توانایی ایجاد تغییرات اساسی در سطح نظام بین الملل را داراست؛ بنابراین، متفکران و اندیشمندان سر شناس بسیاری، از همان آغاز درصدد بررسی و تحلیل این انقلاب و ابعاد آن برآمدند. «تابناک» می خواهد به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب، نگاهی سلسله وار به نظریات برخی از مهم ترین این متفکران داشته باشد. به گزارش «تابناک»، پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه ۱۳۵۷ (فوریه ۱۹۷۹) به عنوان انقلابی با ویژگی های خاص و منحصر به فرد و به ویژه انقلابی مستقل در فضای وابستگی های دوقطبی دوران جنگ سرد در سرتاسر جهان مورد توجه اندیشمندان و متفکران حوزه جامعه شناسی سیاسی و مسائل انقلاب ها قرار گرفت. بنابراین، هر یک از این نظریه پردازان درصدد برآمدند ضمن تحلیل زمینه ها و عوامل کارآمد بر وقوع انقلاب اسلامی، به بررسی این موضوع بپردازد که این انقلاب، تا چه حد با نظریات و دیدگاه های موجود در نظریه های مرسوم انقلاب مطابقت داشته و تا چه میزان دارای جنبه های منحصر به فرد و متمایز است. «تدا اسکاچپل»، از نام های شناخته در حوزه نظریات انقلاب، از جمله کسانی بود که از همان آغاز درصدد طرح دیدگاه هایی درباره عوامل زمینه ساز انقلاب در ایران برآمد. اما نکته مهم درباره وی که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد، این بود که جنبه های منحصر به فرد انقلاب ایران سبب شد، وی اساساً در نظریه کلی خود در باب انقلاب ـ که در آن زمان بسیار مورد توجه و پذیرش بود ـ تجدیدنظر کند. ﻧﻈﺮﯾﻪ اﺳﮑﺎﭼﭙﻞ، مشهورﺗﺮﯾﻦ ﺗﺌﻮری «ﺳﺎﺧﺖ ﮔﺮا» در ﺗﺒﯿﯿﻦ پدیده انقلاب شناخته می شود. از دﯾﺪﮔﺎه اﺳﮑﺎﭼﭙﻞ هر اﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﺳﻪ ﻓﺎﮐﺘﻮر ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻠﯿﻞ اﺳﺖ: ۱- ﺳﺎﺧﺖ ﻧﻈﺎم ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻞ، ۲- ﺳﺎﺧﺖ اﻗﺘﺪار، ۳- و ﺳﺎﺧﺖ دهقانی. در اﯾﻦ ﺗﺌﻮری ﺑﻪ ﻣﺆﻟﻔﻪ هایی همچون رهبری، اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژی، ﮐﺎرﮔﺰاران ﺗﺎرﯾﺨﯽ و ﮐﻨﺸﮕﺮان و اﺣﺰاب ﺳﯿﺎﺳﯽ ﭼﻨﺪان اهمیتی داده ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. اسکاچپل همچنین ﻋﻮاﻣﻞ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری، ﺳﺎزﻣﺎن های ﻧﻈﺎﻣﯽ، ﭘﻠﯿﺴﯽ و اﻣﻨﯿﺘﯽ را ﻧﯿﺰ ﻋﺎﻣﻞ مهمی در ﮐﻨﺪ ﮐﺮدن ﺣﺮﮐﺖ اﻧﻘﻼب ها ﻧﻤﯽ داﻧﺪ. در اﯾﻦ دﯾﺪﮔﺎه، اﻧﻘﻼب ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﻨﺒﻪ «ﺟﺒﺮی» دارد. ﺗﺪا اﺳﮑﺎﭼﭙﻞ در ﮐﺘﺎب ﺧﻮد ﺑﺎ ﻧﺎم «دولت ها و انقلاب های اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ»، ارادی ﺑﻮدن اﻧﻘﻼب ها را رد کرده و ﺗﻔﺴﯿﺮ انقلاب ها را ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻋﻮاﻣﻞ ﺳﺎﺧﺘﺎری و از ﭘﯿﺶ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪه ﻣﯽ داﻧﺪ، ﺑﻪ گونه ای ﮐﻪ وی ﻧﻘﺶ اﻧﻘﻼﺑﯿﻮن را در ﮔﺴﺘﺮش اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژی ﺧﻮد و ﻣﻮﻓﻘﯿﺖﺷﺎن در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ اﻧﮑﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. همچنین وی ﺑﺮ اﯾﻦ باور ﺑﻮد ﮐﻪ انقلاب ها «ﺳﺎﺧﺘﻪ» ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ، بلکه «می آیند». در این کتاب که در سال ۱۹۷۹ و همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در ایران منتشر شد، اسکاچپل با جدا کردن «انقلاب سیاسی» و «انقلاب اجتماعی» بیان می دارد که یک انقلاب سیاسی با تغییر حکومت، بدون تغییر در ساختارهای اجتماعی همراه است. همچنین، منازعات طبقاتی و دهقانی نقشی در آن ندارد. انقلاب های سیاسی ساختار حکومت را تغییر می دهند، ولی ساختار اجتماعی را تغییر نمی دهند و ضرورتاً ناشی از تعارضات طبقاتی نیستند. اما یک انقلاب اجتماعی عبارت است از انتقال سریع و اساسی دولت و ساختارهای طبقاتی یک جامعه که با اغتشاشات طبقاتی از پایین جامعه مثل دهقانان همراهی می شود. علاوه بر این، باعث دگرگونی های ریشه دار در ساختار طبقاتی و اجتماعی می شوند. بنا بر این تعاریف، انقلاب اسلامی ایران را باید در زمره انقلاب های اجتماعی به نظر اسکاچپل دانست. از نظر وی، شرایطی که خبر از وقوع انقلاب می دهند، عبارتند از بحران سیاسی دولت، شورش از پایین (به ویژه شورش های دهقانی) و مشارکت نخبگان سیاسی حاشیه ای. به هر حال، وی انقلاب ها را محصول اراده و فکر انسان ها نمی داند، بلکه به صورتی جبرگرایانه آن ها را معلول ساختارهای عمدتاً بیرون از قدرت انسان می داند. اسکاچپل می گوید: «به نظر من انقلاب های اجتماعی توسط نهضت های انقلابی حقیقی که در آن ها یک رهبری ایدئولوژی حمایت توده ای را برای خلع ید از یک نظام موجود تحت عنوان یک جانشین جدید جلب کند، به نتیجه نرسیده اند. به خوبی روشن است که رهبران انقلابی معمولاً تا هنگام فروپاشی یا اصلاً حضور نداشته اند و یا شخصیت سیاسی حاشیه ای بوده اند و گروه های مردمی به ویژه دهقانان، از طریق شورش در دگرگونی های انقلابی برای رسیدن به آرمان های خاص و اهداف خود که مورد حمایت رهبران انقلابی قرار گرفته، مشارکت کرده اند». اما با با تطبیق نظریه اسکاچپل بر انقلاب اسلامی ایران، مشخص شد که برخی از اصول نظریه وی با واقعیات انقلاب ایران در تعارض آشکار است: نخست اینکه جامعه ایران، قبل و هنگام وقوع انقلاب، یک جامعه کشاورزی نبوده، زیرا کشاورزی اهمیت خود را از دست داده بود و شیوه تولید از اواسط قرن بیستم بیشتر بر مبنای اصول سرمایه داری بود. دوم آنکه دولت ایران از جانب دولت های قوی تر و سرمایه داری جهانی، آن قدر تحت فشار نبود که مجبور به آغاز سریع فرایند نوسازی و مدرنیزاسیون باشد، ارتش ایران در هیچ فعالیت نظامی درگیر نبود و از شکست نظامی تجربه ای نداشت. در عین حال، ارتش در هیچ گونه فعالیت نظامی که بتواند قدرت آن را به عنوان دستگاه سرکوب کاهش دهد درگیر نبود. سوم، وضعیت روستا ها و نقش دهقانان با آنچه اسکاچپل توضیح داده کاملاً متفاوت بود، زیرا اصلاحات ارضی ساخت و بافت روستایی جامعه ایران و اقتدار زمینداران را کاملاً تحت تاثیر قرار داده بود. به هر حال، اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ و ﻣﺆﻟﻔﻪهای ﻣﻮﺟﻮد در آن ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ اﺳﮑﺎﭼﭙﻞ ﺑﻪ ﺑﺎزﺑﯿﻨﯽ ﻧﻈﺮﯾﻪ ﺧﻮد و ﺑﺮرﺳﯽ اﯾﻦ ﻣﺆﻟﻔﻪ ها ﮐﻪ هر ﮐﺪام ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﯾﮏ ناهنجاری ﺑﺮای ﻧﻈﺮﯾﻪ او ﺑﻪ شمار ﻣﯽ آﻣﺪﻧﺪ، ﺑﭙﺮدازد. بر این اساس، اسکاچپل در سال ۱۹۸۲ با نوشتن مقاله ای با نام «دولت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران» می نویسد: «اگر در واقع بتوان گفت که یک انقلاب در دنیا بوده که عمداً و آگاهانه توسط یک نهضت اجتماعی توده ای ساخته شده تا نظام پیشین را سرنگون سازد، قطعا آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است. انقلاب آن ها صرفاً نیامد، بلکه آگاهانه و منطقی ساخته شد». وی می افزاید: «این انقلاب قابل توجه، همچنین مرا وادار می سازد تا به درک خود در قبال نقش بالقوه و محتمل سیستم های عقاید و ادراک فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش های سیاسی، عمق و وسعت بیشتری ببخشم. این انقلاب مطمئناً شرایط یک «انقلاب اجتماعی» را داراست. با وجود این، وقوع آن به ویژه در راستای وقایعی که منجر به سقوط شاه شدند، انتظارات مربوط به علل انقلاب ها را که من قبلاً در تحقیق تطبیقی ـ تاریخی ام در مورد انقلاب های فرانسه، روسیه و چین تکامل و توسعه بخشیده ام زیر سؤال برد». در مجموع، باید گفت انقلاب اسلامی ایران از جهات متعددی نظریه اسکاچپل درباره انقلاب های اجتماعی را زیر سؤال برد. اسکاچپل خود به این مطلب به گونه ای تناقض آمیز اعتراف می کند، اما به رغم این، نمی خواهد بر این اعتراف خود بماند. وی برای گریز از پذیرش شکست نظریه خود، به جای آنکه به اصلاح نظریه اش بپردازد، به پاک کردن مسأله از اساس روی می آورد و انقلاب ایران را یک «استثنا» معرفی می کند؛ اما صرف همین قضیه می تواند تأییدی بر تأثیرگذاری قابل توجه انقلاب اسلامی ایران در عرصه نظریه پردازی بین المللی باشد. ادامه دارد... * منبع: خبرگزاری تابناک، دوشنبه 14 بهمن 1392