Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 172221
تاریخ انتشار : 14 بهمن 1392 0:0
تعداد بازدید : 56

فیلسوفی که ما را شناخت

دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی با وجود عمق، دقت و جامعیت، کاملاً پراکنده و تدوین نیافته است و طی زمان نیز دچار دگرگونی هایی شده است. آنچه از اندیشه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی در دسترس است، اولاً مجموعه ای است مرکب از هشت مقاله که فوکو در سال 1357 و طی سفرهای خود به ایران نگاشته و ثانیاً مصاحبه ای است که دو تن از نویسندگان روزنامۀ «لیبراسیون» با او انجام داده اند. اما نکته ای که برای نگارنده تعجب برانگیز بود این است که دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی چرا تا این حد مغفول و بلکه مطرود مانده است. از این بالاتر آن است که بیشتر استادان علوم اجتماعی و علوم سیاسی و به ویژه جامعه شناسی انقلاب، دیدگاه های فوکو را نادیده می گیرند. زمانی تعجب ما بیشتر خواهد شد که به موج گستردۀ سال های اخیر برای «فوکوخوانی» و اقبال به ترجمه و گسترش دیدگاه ها و آثار او توجه کنیم. آثار فوکو حتی اگر دربارۀ تطورات منتج به شکل گیری درمانگاه هم باشد مخاطب را به خود جلب می کند. حال اگر این متفکر دربارۀ ما ــ ایرانیان ــ مطلبی گفته یا نوشته باشد عقل حکم می کند که این مطلب باید برای ما بسیار جذاب، مهم و جدی باشد، اما چنین نیست! جالب آنجاست که سرنوشت مشابهی در همان زمان در محافل روشنفکری غرب برای دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی رخ داد: این دیدگاه ها نه تنها برخلاف اندیشه های دیگر فوکو با اقبال روبه رو نشد، بلکه او را آماج انتقادات اندیشمندان چپ گرا یا راست گرای مدرن قرار داد. هرچند فوکو هیچ گاه در برابر این هجمه تسلیم نشد و به انتقادات پاسخ گفت. ریشۀ این نوع بی توجهی به این بخش از آثار فوکو چیست؟ در پاسخ باید گفت نکتۀ اصلی آن است که دیدگاه فوکو با رویکردهای متداول نسبت به انقلاب اسلامی در غرب و به گونه ای گسترده تر با نوع رویارویی معهود و مرسوم اندیشمندان مدرن غربی با جهان اسلام و مشرق زمین به طور کلی متفاوت است. به عبارت دیگر پیش از فوکو عموم نظریه پردازان غربی با همۀ گوناگونی شان موضع مشابهی در رویارویی با انقلاب اسلامی داشتند. آنها این انقلاب را مانند همۀ تحولات اجتماعی، سیاسی جهان غیرغربی، یا در مسیر توسعه و ترقی به معنی مدرن شدن و غربی شدن می پنداشتند یا آن را تحولی واپس گرایانه و ارتجاعی قلمداد می کردند. در این مسیر انقلاب اسلامی نیز توصیف می شد. جناح راست تجدد، ازآنجاکه نمی توانست با معیارهای خود انقلاب اسلامی را توجیه و معنی دار کند آن را به کلی طرد کرد؛ چپ میانی نیز چنین رویکردی داشت. در مقابل جناح چپ رادیکال تجدد، می کوشید با دستکاری مفهومی در ماهیت انقلاب اسلامی آن را در مسیر تحقق صورت بندی ویژۀ خود از آرمان مدرنیته بازنمایی کند. گزارش های فوکو در سفر به ایران بسیار خواندنی است. در میان رویکرد ابژه انگارانۀ نویسندگان مدرن در برابر پدیده های غیرمدرن و لحن سخن واحد و گزندۀ ایشان، به ویژه در توصیف پدیده های اخلاقی و مذهبی، نوشته های فوکو فوق العاده شگفت آور می نماید. به عبارت دیگر در مقام فردی آشنا و دل بسته به انقلاب اسلامی، در این نوشتارها شما نیستید که مجبورید خود را با فهمی بیرونی و بیگانه نسبت به خودتان و هویت تان هماهنگ کنید، بلکه نویسنده است که لحظه به لحظه به شما و هستی بازنمایی شدۀ شما در ظرف انقلاب اسلامی نزدیک می شود. فوکو حتی در این مسیر عواطف خود را نیز به کار گرفته و در موارد بسیاری با لحنی که در آن احترام و شیفتگی نسبت به انقلابیان مسلمان از سویی و نفرت و خشم نسبت به دشمنان ایشان (شاه، امریکا، منتقدان روشنفکر، …) از سوی دیگر موج می زند گفت وگو کرده است. حتی از این بالاتر گاه با عبارات یک ایرانی مسلمان سخن گفته است: «راه حل پینوشه و ویدلا در ایران عملی نیست. چه بهتر که نیست یا باید گفت خدا را شکر که نیست». در جای دیگر خود را در مقام و موضع یک مسلمان انقلابی قرار داده و از آن منظر بدفهمی احتمالی یک ناظر بیگانۀ غربی را پاسخ داده است. پیش از شرح ابعاد گوناگون وصف فوکو از انقلاب اسلامی، ذکر این نکتۀ مهم لازم است که دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی تنها موردی است که فوکو در آن دربارۀ فرهنگ و تمدن و جهانی غیر از جهان مدرن سخن گفته است. او برخلاف فیلسوفان اجتماعی بزرگ دیگر، نه دربارۀ تاریخ اروپای پیش از رنسانس مطلبی نوشته است نه دربارۀ جغرافیاهای دیگر تمدنی و فرهنگی؛ بنابراین از این نظر نیز دیدگاه های فوکو دربارۀ انقلاب اسلامی در میان کل آثارش مهم و استثنایی اند و درعین حال محک و آوردگاهی برای آزمون بعضی از ویژگی های ادعایی نظریۀ او، که به عقیدۀ من فوکو از این آزمون پیروزمندانه بیرون آمده است. در این دیدگاه ها چنان که ذکر شد، برای فوکو «دیگری» به «ابژه» تبدیل نمی گردد؛ زیرا او خود نمی خواهد که در مقام «سوژه» ظاهر شود و این با کلیت پروژۀ او هماهنگ است. ویژگی های انقلاب اسلامی در دیدگاه های فوکو 1٫ انقلاب در وسیع ترین معنای کلمه یکی از ویژگی هایی که نهایت شگفتی و درعین حال احترام را در فوکو سبب شد ویژگی مردمی و به عبارت بهتر همه گیری نهضت امام خمینی بود که در آن همۀ ملت متحد و یکپارچه حاضر بودند. «این رویداد انقلابی اراده ای مطلقاً جمعی را نمایان می کند … ‘ارادۀ جمعی’ را هرگز کسی ندیده است و خود من فکر می کردم که ارادۀ جمعی مثل خدا یا روح است و هرگز کسی نمی تواند با آن روبه رو شود. نمی دانم با من موافقید یا نه، اما ما در تهران و سرتاسر ایران با ارادۀ جمعی یک ملت برخورد کرده ایم. و خوب باید به آن احترام بگذاریم». در اینجا فوکو متوجه ویژگی خاصی شده که نام آن را «اعتصاب سیاست» نامیده است. انقلاب اسلامی درواقع خواست سیاسی و ارادۀ جمعی یک ملت است و نمی توان آن را به سطح ائتلاف های سیاسی و حزبی تقلیل داد. انقلاب اسلامی را همچنین نباید به اجزای خرد آن تقلیل داد یا آن را مبارزه ای طبقاتی دانست. فوکو، کوشیده است واقعیت انقلاب را در استقلال از فرایندهای دگرگونی اقتصادی و اجتماعی جامعۀ ایران قرار دهد؛ واقعیتی که در آن دین وحدت آفرین است، بی آنکه ایدئولوژی طبقۀ فرادست برای سرپوش نهادن بر تضادها باشد. این مدخلی است بر ویژگی دیگر انقلاب اسلامی در نظر فوکو که انقلاب اسلامی، با معیارهای چپ یا راست تجدد ناسازگار است و به کلی پدیده ای مدرن نیست. 2٫ ناسازگاری انقلاب با معیارهای چپ یا راست فوکو در آغاز مصاحبه گفته است: «در آنچه در ایران روی داد چه چیزی وجود داشت که کم و بیش خشم مجموعه ای از هواداران چپ یا راست را برانگیخت؟». در جای جای مقالات هم فوکو تصریح کرده است که نهضت مردم ایران ماهیت سوسیالیستی ندارد و آشکار است که ماهیت راست گرایانه و لیبرال هم نمی تواند داشته باشد و این دومی نیازمند بحث چندانی نیست. در این مسیر انقلاب اسلامی، در تقابل مستقیم با هر دو بلوک جهانی قدرت شرق و غرب قرار می گیرد. در مقابل، قدرت های جهانی شرق و غرب نیز رویاروی او صف بندی می کنند. نکتۀ مهم دیگر آن است که انقلاب اسلامی اساساً انقلابی «مدرن» به معنی اصطلاحی کلمه نیست. از نظر فوکو خشم ایرانیان از شاه بازنمای عکس العمل منفی ایشان نسبت به طرح «نوسازی» اوست. فوکو حتی اظهار کرده است که ایرانیان طالب نوسازی دیگری، بدون مضرات و آسیب های نوسازی پهلوی نیستند که بتوان با حذف شاه و منطقی کردن امور، اصل پروژۀ نوسازی را در ایران نجات داد. «اکنون همین نوسازی است که از بنیاد نفی می شود. آن هم نه تنها به خاطر انحراف هایش، بلکه به سبب اصل بنیادی اش. در احتضار رژیم کنونی ایران، ما شاهد آخرین لحظه های دورانی هستیم که کمابیش شصت سال پیش از این شروع شده است: دوران کوشش برای نوسازی کشورهای اسلامی به سبک اروپایی». در بخش دیگری گفته است: آنچه در کنار «نوسازی» ویژگی مدرن حکومت پهلوی را می سازد البته «ملی گرایی» و «لائیسیته» است که هر سه ویژگی نوعی اقتباس ناشیانه از پروژۀ آتاتورک در ترکیه به شمار می آید، اما ملی گرایی مدرن پهلوی و لائیسیته بسیار پیش از نوسازی در ایران مطرود گشته است. «کار لائیسیته هم بسیار دشوار بود؛ زیرا درواقع مذهب شیعه بود که بنیاد اساسی آگاهی ملی را می ساخت؛ رضاشاه، برای آنکه این دو را از هم جدا کند (هویت ملی و مذهب را)، کوشید نوعی آریایی گرایی را زنده کند که تنها جایگاه آن افسانۀ خلوص آریایی بود که در همان زمان در جای دیگری داشت بیداد می کرد. اما برای مردم ایران چه معنی داشت که روزی چشم باز کنند و خود را آریایی بیابند؟». درعین حال فوکو در جای جای تحلیل های خود، در کنار نفی وجود ویژگی های متعارف انقلاب های مدرن در انقلاب اسلامی، تأکید کرده است که آنچه در ایران رخ می دهد، رویدادی خاص و منحصربه فرد است و اظهار کرده است که همین شاید عامل پریشانی ناظران خارجی و گاه پرخاشگری آنها می شود و البته مایه «تشویش» فوکو پس از بازگشت از ایران وقتی در برابر کسانی قرار می گیرد که از او تحلیل هایی براساس «واقعیتی پیش ساخته» طلب می کنند. او در مصاحبه اشاره کرده است که ما در انقلاب ایران دو دینامیک اصلی را که همواره معرف شرایط انقلابی بوده اند نمی یابیم: یکی دینامیک «تضادهای درون جامعه» یا «مبارزۀ طبقاتی» و دیگری «دینامیک سیاسی»؛ یعنی حضور یک طبقه یا حزب سیاسی پیشرو. فوکو بارها به پدیده های متناقض نمایی اشاره کرده است که هرگونه امکان تحلیل متعارف تئوریک در چهارچوب نظریه های متداول علوم اجتماعی را منتفی می سازد. او در جایی نیز به طور مشخص به ویژگی خاص تاریخ ایران از «سپیده دم تاریخ» تا کنون اشاره نموده است. این جمله نیز در پایان مصاحبه خواندنی است: «من از خودم می پرسم که این راه منحصربه فرد، راهی که طی آن مردم علیه سرسختی سرنوشتشان و علیه همۀ آنچه برای قرن ها بوده اند، ‘چیزی کاملاً متفاوت’ را جستجو می کنند، آنان را تا کجا خواهد برد». این نکتۀ اخیر مدخلی است بر ویژگی مهم دیگری که فوکو برای انقلاب ذکر کرده و مستلزم آن است که افزون بر آنکه قیام مردم ایران را انقلاب در «وسیع ترین» معنای کلمه بدانیم، آن را درعین حال انقلاب در «عمیق ترین» معنای سخن نیز بشماریم؛ یعنی ایرانیان فقط خواستار سقوط شاه و پایان استبداد او نیستند. «ایرانیان با قیامشان به خود گفتند ــ و این شاید روح قیامشان باشد ــ ما به طور قطع باید این رژیم را تغییر دهیم … ما باید همه چیز را در کشور، اعم از تشکیلات سیاسی، نظام اقتصادی و سیاست خارجی تغییر دهیم، اما به ویژه باید خودمان را تغییر دهیم. باید شیوۀ بودنمان و رابطه مان با دیگران، با چیزها، با ابدیت، با خدا و … کاملاً تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشه ای در تجربه مان است که انقلابمان انقلابی واقعی خواهد بود. من فکر می کنم که در همین جاست که اسلام ایفای نقش می کند.» 3٫ انقلاب مردم ایران اساساً «اسلامی» است این نکته جان کلام فوکو دربارۀ انقلاب ایران است. او افزون بر ذکر صفات سلبی انقلاب ایران، به صفت ثبوتی آن، که همانا طلب عمومی اسلام و بازگشت معنویت به سیاست است، نیز اشاره کرده است. «شما چه می خواهید؟ … از پنج مخاطب من چهار نفر جواب می دادند: ‘حکومت اسلامی’». دو بُعد از این انقلاب نشان می دهد که مردم ایران طالب اسلام اند: «نخست به حرکتی می اندیشند که به نهادهای سنتی جامعۀ اسلامی در زندگی سیاسی نقشی دائمی خواهد داد.» و دوم طالب جنبشی هستند «که از راه آن بتوان عنصری معنوی را داخل زندگی سیاسی کرد. کاری کرد که این زندگی سیاسی مثل همیشه سد راه معنویت نباشد، بلکه به پرورشگاه و جلوه گاه و خمیرمایۀ آن تبدیل شود». در اینجا فوکو تشیع را چه از نظر نهادی (اشاره به استقلال روحانیت از قدرت و وابستگی آن به مردم) و چه از نظر محتوایی (نظریۀ امامت، آموزۀ شهادت و عاشورا و مهدویت، ماهیت غیرظاهرگرایانه و ضد تارک دنیایی و پتانسیل این جهانی و اجتماعی تشیع) مفهوم بنیادی انقلاب می پندارد. ارزیابی او از جایگاه بی مانند «رهبر اسطوره ای شورش ایران»، «امام خمینی» نیز در همین چهارچوب است. رویارویی او با رژیم پهلوی درواقع رویارویی دو الگوی سیاسی سکولار و دینی است: «وضع سیاسی ایران ظاهراً در گروی یک نبرد تن به تن عظیم میان دو هماورد با همۀ نشانه های معهود و دیرینه است: شاه و قدیس». فوکو خواستۀ ملت ایران را چنین شرح داده است: «پایان وابستگی، از میان رفتن پلیس (ساواک)، توزیع مجدد درآمدهای نفتی، تعقیب عوامل فساد، فعال شدن اسلام، یک شیوۀ زندگی جدید، روابط جدید با غرب، با کشورهای عرب، با آسیا و …» و در ادامه گفته است: «و از اینجاست نقش شخصیت آیت الله خمینی که پهلو به افسانه می زند. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حتی به پشتوانۀ همۀ رسانه های کشورش نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند». 4٫ انقلاب اسلامی حرکتی ارتجاعی و متحجرانه نیست از نظر فوکو مذهب در ایران صرف بازگشت به گذشته یا نوعی معنویت آخرت گرا نیست، بلکه «چیزی است بسیار کهنسال و درعین حال در آیندۀ بسیار دور». او از سوی دیگر گفته است: «در حساب سیاست چنین جنبشی را در کجا باید نشاند؟ جنبشی که نمی گذارد انتخاب های سیاسی پراکنده اش کنند، جنبشی که در آن نفس مذهبی دمیده شده است که بیش از آنکه از عالم بالا سخن بگوید به دگرگونی این دنیا می اندیشد». این نکته اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا دیگرانی هم زمان با فوکو به ماهیت مذهبی انقلاب ایران اعتراف کردند، اما به همین دلیل نتوانستند برای آن ارزشی تاریخی قائل شوند و بنابراین آن را نوعی حرکت ارتجاعی دانستند. فوکو با چنین اندیشه ای سخت مقابله کرده است. او معتقد است که اتفاقاً طرح نوسازی پهلوی است که کهنه و پوسیده شده و شاه است که «صد سال دیر آمده است». «پس تمنا می کنم که این قدر در اروپا از شیرین کامی ها و شوربختی های حاکم متجددی که از سر کشور کهنسالش هم زیاد است حرف نزنید … امروز کهنه پرستی پروژۀ نوسازی شاه، ارتش استبدادی او و نظام فاسد اوست». از نظر او مذهب برای ایرانیان چیزی بیش از اطاعت قوانین شرع بود؛ «یعنی اراده به تغییر کل هستی شان با بازگشت به تجربه ای معنوی که فکر می کنند در قلب اسلام شیعه می یابند … پس باید گفت که اسلام در آن سال 1978م افیون مردم نبوده است، دقیقاً ازآن رو که روح یک جهان بی روح بوده است». احتمالاً همین نکتۀ اخیر سبب شده است که فوکو این انقلاب را زمینه ساز تحولی در مقیاس جهانی بداند که با بازگشت معنویت به سیاست همراه است؛ آنچه «امکان آن پس از رنسانس و بحران بزرگ مسیحیت» در غرب از دست رفته و در غیاب آن، سیاست به معنی مدرن کلمه متولی ساخت نظامات جهانی قدرت گردیده است و در برابر خود هیچ نیروی مقاومی را نمی یابد. بنابراین اقبال فوکو به تجربه «جستجوی معنویت سیاسی» در ایران و نفرت او از «سیاست» و مردان سیاست به معنی مدرن کلمه، سبب می شود که فوکو به انقلاب اسلامی به منزلۀ سرآغاز نوعی شورش بزرگ جهانی چشم بدوزد و این ویژگی دیگر انقلاب اسلامی در منظر اوست. 5٫ طلیعۀ تحولی بنیادی در مقیاس جهانی گویی فوکو، که اصولاً فیلسوف محدودیت و قدرت است و با بدبینی یا به عبارتی تیزبینی خاص خود همه چیز را در پرتو صورت همه جایی و گریزناپذیر اقتدار مدرن تعبیر می کند، این بار مجذوب نیروی عظیم و فناناپذیری شده است که امکان شورشی فراگیر علیه اقتدار نظم جهانی تجددی را فراهم می کند. نیرویی که یکپارچه، جامعه ساز و دورنگر است و نه تنها قابلیت انهدام نظم موجود را دارد، بلکه هیئت نظم جدیدی از بنیاد متفاوت در تقدیر اوست. «وقتی از ایران آمدم سؤالی که همه از من می کردند این بود: ‘این انقلاب است؟’ … من جوابی نمی دادم، اما دلم می خواست بگویم: نه، به معنی ظاهری کلمه، انقلاب نیست؛ یعنی نوعی از جا برخاستن و بر پا ایستادن نیست، قیام انسان های دست خالی ای است که می خواهند باری را که بر پشت همۀ ما، و به ویژه بر پشت ایشان، بر پشت این کارگران نفت، این کشاورزان مرزهای میان امپراتوری ها، سنگینی می کند از میان بردارند: بار نظم جهانی را. شاید این نخستین قیام بزرگ بر ضد نظام های جهانی باشد». منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 7 * منبع: خبرگزاری فارس، دوشنبه 14 بهمن 1392