Index
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 175838
تاریخ انتشار : 11 آبان 1393 0:0
تعداد بازدید : 44

سقوط «جزیره ثبات» آمریکا به دست هیئتی ها

گزارشی درباره نقش هیئات حسینی در پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران با استفاده از سنت دینی برپایی اربعین، قیام مردم قم را به تبریز، یزد، کرمان و سراسر ایران گسترش دادند. عید نوروز سال ۱۳۵۷ که مصادف بود با چهلم شهدای تبریز، عزای عمومی اعلام شد و پس از آن بود که روند اعتراضات تا روز عاشورای همان سال روندی صعودی را طی نمود. در بخش اول این گزارش، به نقش هیئت های مذهبی در دو سال ابتدایی شروع نهضت امام خمینی رحمه الله اشاره شد؛ در این بخش به نقش هیئت ها در دو سال انتهایی حکومت پهلوی به اختصار اشاراتی می شود: شبکه ای علیه آمریکا آن چه نهضت امام خمینی رحمه الله را در حد فاصل سال های 1342 تا 1357 زنده نگه داشت؛ عزاداری های محرم و صفر بود. دو تن از فروزان ترین روشنایی بخشان فضای سیاسی ایران در سال های اختناق پس از تبعید امام خمینی رحمه الله، حضرات آیات شهیدان سعیدی و غفاری بودند. این دو شهید اوج افشاگری های خود را در ایام محرم و صفر قرار می دادند و از فرصت عزاداری برای برادریابی بهره می گرفتند. اسدالله بادامچیان درباره ی رشته ی اتصال این مبارزات گفته است: «این بحثی که شما در اسناد ساواک می بینید که نوشته آیت الله سعیدی دارد یک هیئت راه می اندازد، دنباله ی همان بحث های جدی بود که بعد از یکی از مراسم عزاداری داشتیم. شهید سعیدی می گفت باید همان هیئت های ده نفره ی امام خمینی را فعال تر کنیم... ژنرال هایزر و دیگران در کتاب خاطراتشان نوشته اند که گروه ها و شبکه هایی هستند که بزرگ ترین جنگ های روانی را علیه ما به راه می اندازند، ولی ما نمی دانیم این ها چه کسانی هستند. به هرحال با دستگیری و شهادت ایشان موضوع مورد بحث ما نیز متوقف شد.» این ارتباط متقابل مبارزان با علما تا آن جا ادامه یافت که هسته ی اصلی مبارزات در سال های 56 و 57 با مشارکت چهره های شاخص مبارزه و روحانیت شکل گرفت. جرقه ی این تشکیلات با درج مقاله ای در روزنامه ی اطلاعات و توهین به امام خمینی رحمه الله در 27 محرم برابر با 17 دی ماه 1356 آغاز شد. دو روز بعد در حالی که ماه محرم هنوز به پایان نرسیده بود، تظاهرات طلاب و مردم در قم به خاک و خون کشیده شد. رژیم شاه با توجه به تجربه ی 15خرداد تصور می کرد که این بار نیز با سرکوب تظاهرات مردم می تواند موج اعتراضات را فروبنشاند؛ غافل از آن که ملت ایران با الهام از فرهنگ عاشورا، دست از مبارزه برنداشته و با تکیه بر تجربیات قبل، حرکت جدیدی را برای سرنگونی رژیم وابسته به بیگانگان آغاز کرده بود. امام خمینی رحمه الله طی پیامی، قیام 29 محرم (19 دی) در قم را ادامه ی قیام 15 خرداد 1342 دانسته و اقدام رژیم را محکوم نمودند. پس از آن بود که مردم مبارز ایران با استفاده از سنت دینی برپایی اربعین که خود بخشی از شعائر حسینی است، قیام مردم قم را به تبریز، یزد، کرمان و سراسر ایران گسترش دادند و بدین ترتیب سال سرنوشت ساز 1357 فرارسید. عید نوروز سال 1357 که مصادف بود با چهلم شهدای تبریز، عزای عمومی اعلام شد و پس از آن بود که روند اعتراضات تا روز عاشورای همان سال روندی صعودی را طی نمود. این نهضت حسینی، تماشاچی ندارد محرم سال 1357 برای رژیم شاه یک کابوس وحشتناک بود. شخصیت امام خمینی رحمه الله برای مردم، امام حسین علیه السلام را تداعی می کرد و شخصیت شاه، یزید را. مردم در ضمن شعارهای خود خطاب به کسانی که هنوز در حاشیه ی خیابان ها انقلاب را تنها تماشا می کردند شعار می دادند: «این نهضت حسینی، تماشاچی ندارد». شعاری که باعث می شد هر روز بر خیل تظاهرکنندگان افزوده شود. فلسفه مبارزه با پهلوی از دیدگاه امام امام خمینی رحمه الله در سخنرانی روز اول محرم در نوفل لوشاتو با اشاره به فلسفه ی قیام امام حسین علیه السلام و مسئولیت مردم ایران در این مقطع فرمودند: «همان طوری که سیدالشهدا، به تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند، غلبه [هم] می کرد، تکلیف شرعیش را عمل کرده [بود]، مغلوب هم می شد، تکلیف شرعیش را عمل کرده [بود]. قضیه، تکلیف است؛ قضیه این است که مقابل یک نفری که دارد همه ی حیثیات اسلام و مسلمین را می برد و سلطه پیدا کرده است بر مقدرات مسلمین و سلطه می دهد کفار را بر بلاد مسلمین، ارتش ایران را به دست مستشارهای آمریکایی می سپارد، مخازن ایران را به جیب این و آن می کند، فرهنگ ایران را ضایع کرده... یک همچو آدمی که بر مسندی نشسته است، این استنکار لازم دارد. یعنی بر همه ی مردم لازم است که این را به او بگوید که بیا پایین از این مسند؛ همه مکلف هستند.» پس از این سخنرانی، روزشماری برای راهپیمایی بزرگ روز عاشورا آغاز شد. راهپیمایی روز عاشورا در مرکز مبارزات تصمیم گیری قرار گرفت و مورد تأیید امام امت قرار گرفت. احمد بهاری فرد -از همراهان شهید عراقی در پاریس- در این باره می گوید: «امام به شهید عراقی فرموده بودند که برنامه ی راهپیمایی تاسوعا و عاشورا را درست کنید و دومرتبه برگردید به پاریس. از پاریس به تهران آمد و راهپیمایی تاسوعا و عاشورا را راه انداخت. شهید عراقی از شب قبلش برنامه ها را ردیف کرد. در منزل شهید عراقی برای همان راهپیمایی جلسه ای بود. آقای عسگراولادی و آقای توکلی بینا و خیلی از آقایان بودند. ما در هیئت ثامن الائمه بودیم و عکس امام را در آن جا چاپ کرده بودیم. صحبت شد که در روز راهپیمایی، هر گروه و دسته ای عکس شهید خودش را می آورد. ما می خواهیم عکسی بیاوریم که در تمام راهپیمایی از آن استفاده شود و وحدت رویه باشد. آن روزها هر کسی عکس شهید خودش را می آورد. البته عکس آقایان علما و همین طور عکس دکتر شریعتی را هم می آوردند و این کار باعث می شد که وحدت کلمه نباشد. عکس [امام] را به شهید عراقی نشان دادم، انگار خدا دنیا را به او داد. پرسید: تو از این عکس داری؟ گفتم : بله، هزار تا داریم. آماده است. صبح کجا ببریم؟ شهید عراقی آدرسی داد که به آن جا ببریم. آقایان عسگراولادی، توکلی بینا، حاجی حیدری و همه ی کسانی که آن جا بودند خیلی خوشحال شدند.» گروهک هایی که از دریای مردم جدا شدند درباره ی محتوای شعارها، گروه های نهضت آزادی و ملی گرا و برخی چهره های محافظه کار گفته بودند که در صورتی در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت می کنند که شعار علیه سلطنت داده نشود. شهید محلاتی در این باره در خاطرات خود گفته است: «یادم هست دکتر سحابی گفته بود که بهتر است به همان ترتیبی که اروپایی ها اعتراض دارند، سکوت کنیم و هرچه می خواهیم بگوییم و خواسته هایمان را روی پرده بنویسیم و برداریم و حرکت کنیم و این، اثرش در دنیا بیشتر است. نهضت آزادی هم اعلامیه داده بود که شعار مرگ بر شاه داده نشود. من خیلی عصبانی شدم و شب یادم هست که جلسه گذاشتیم. من تلفن کردم به همان ستاد برگزاری مراسم، به برادرانی که بالا بودند در نزدیکی حسینیه ی ارشاد... گفتیم که این نمی شود و فردا باید شعار مرگ بر شاه داده شود. افراد را جمع کردیم فرستادیم توی بخش های مختلف، حتی از روحانیت مبارز، هرکداممان تقسیم می شدیم به یک منطقه ای که شعارهای آن منطقه را کنترل و هدایت کنیم.» فریاد میلیونی عزاداران: شاه باید برود تظاهرات روز تاسوعا به صورت مقدمه ای برای تظاهرات گسترده و باشکوه روز عاشورا درآمد. روز عاشورا با آن که عده ای از محافظه کاران، حاضر به اعلام راهپیمایی نشدند، اما جمعیت عظیم تر از روز تاسوعا شد. در آن روز، مردم به همان سیاق روز قبل در دسته های عزاداری از محلات و خیابان های مختلف تهران به طرف مسیر میدان امام حسین ــ میدان آزادی به راه افتادند و سیل خروشان جمعیت در طول این مسیر و شعارهای کوبنده ی آنان، پاسخی شد برای سردمداران رژیم که «باید بروند»؛ موضوعی که در قطعنامه ی پایانی مراسم، میلیون ها نفر با تکبیر خود بر آن صحه گذاشتند. شعارهای روز عاشورا داغ تر از روز قبل بود و به قول قره باغی اگر «روز تاسوعا فقط گروه هایی در چند نقطه می خواستند شعار تند علیه اعلی حضرت بدهند» در روز عاشورا، همه ی مردم یک صدا شعار مرگ بر شاه را سردادند. حضرت امام خمینی رحمه الله که با ارشادات خود و از طریق نمایندگان خویش در تهران که همان اعضای شورای انقلاب بودند، این تظاهرات را رهبری می کرد، در یک سخنرانی که به فاصله ی چند روز بعد ایراد کرد، حرکت مردم در روز عاشورا را نشانه ی پختگی و نیز عقلایی بودن نهضت اسلامی دانست که امت مسلمان از طریق آن به دنیا اعلام کردند می توانند کنترل خود را به دست بگیرند: «روز نهم و دهم، تاسوعا و عاشورا، مردم اعلام کردند ما این شاه را نمی خواهیم. اهالی مملکت می خواهد مستقل باشد، سرنوشت اهالی دست خودش باشد.» سفیر وقت انگلستان: خیابان ها مملو از جمعیت بود آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلستان در ایران که اتاق محل کارش مشرف به مسیر تظاهرات بود، روایتی زنده و گویا از این واقعه ارائه می دهد: «راهپیمایی تاسوعا و عاشورا از نظر عظمت و انضباط و یکپارچگی، نمونه و بی سابقه بود. سفارت انگلیس که در مرکز تهران واقع شده، مشرف بر خیابان فردوسی است که یکی از راه های اصلی عبور راهپیمایان از جنوب شهر به طرف میدان شهیاد (آزادی) بود. هر دو روز از ساعت 9 صبح تا وقت نهار من در پشت پنجره ی اتاق خود صفوف راهپیمایانی را که از خیابان فردوسی می گذشتند نظاره می کردم. در مدت سه تا چهار ساعت عرض این خیابان و پیاده روها مملو از جمعیتی بود که برای پیوستن به صفوف سایر راهپیمایان در حرکت بودند. سیل جمعیت تا آن جایی که چشم آدم کار می کرد موج می زد. این خیابان فقط یکی از مسیرهای راهپیمایی بود و من ارقام یک تا یک ونیم میلیون را اغراق آمیز نمی دانم. بیشتر تظاهرکنندگان از کسبه و بازاریان و افراد طبقه ی متوسط بودند و بسیاری از آنان زنان و مردان خوش لباس و مرتب بودند. منظره ی آن را من هرگز فراموش نمی کنم و هنگامی که به سیل جمعیت نظاره می کردم، پیش خود می اندیشیدم که دولت با رفع ممنوعیت این راهپیمایی چه کار عاقلانه ای کرده است. در خیابان ها حتی یک سرباز یا پلیس هم دیده نمی شد ولی نظم جمعیت فوق العاده بی نظیر بود.» غروب 20 آذر 1357، هنگامی که مراسم شام غریبان حسینی تدارک دیده می شد؛ فجر طلوع خورشید در 22 بهمن ماه حتی برای نظریه پردازان «جزیره ی ثبات» نیز آشکار شده بود. آن چنان که جیمی کارتر نیز در مصاحبه ای رسمی نسبت به تداوم حکومت شاه ابراز تردید کرد. * منبع: خبرگزاری فارس، یکشنبه 11 آبان 1393