Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 176927
تاریخ انتشار : 12 بهمن 1393 0:0
تعداد مشاهدات : 42

رئیس جمهور در مراسم تجلیل از برگزیدگان هفتمین جشنواره بین‌المللی فارابی

در فناوری های نو پیشرفت های زیادی کرده ایم

از نظر آمار و ارقام ظاهری در آن علومی که غربی ها بیشتر فعال بودند، ما امروز آمدیم و به آنها رسیده ایم و خیلی هم کار خوبی کردیم. الان در پزشکی ما در خیلی از رشته ها تقریباً کم نداریم از غرب. نه بخاطر اینکه وزیر علوم ما و وزیر بهداشت و درمان هر دو پزشک هستند و انصافاً در علوم پزشکی بسیار قابل و توانمند هستند. در فناوری های نو پیشرفت ما بسیار قابل ملاحظه است...
: سیاستمداران در صورتی موفق می شوند که در برابر علم و عالمان زانو بزنند صفحه خبر: رئیس جمهور در هفتمین جشنواره بین المللی فارابی با اشاره به اینکه پایداری انقلاب نیازمند استقلال، آزادی و گفت و گو در دانشگاه هااست و باید با حسن ظن به علم و دانشگاه نگاه کنیم، تصریح کرد:دولت با تمام قدرت و تا آخر برای اجرای وعده هایش می ایستد. رئیس جمهور با تاکید بر اینکه برای حل مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور نیازمند علوم انسانی و اجتماعی هستیم، گفت: توسعه تحقیقات کاربردی و گسترش نظریه های بنیادین در حوزه علوم اجتماعی منوط به وجود استقلال و آزادی دانشگاه ها و ترویج فضای گفت و گو در محیط های علمی است. متن سخنان حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین ایام بسیار فرخنده و مبارکی برای ملت بزرگ ایران و همه آزادیخواهان جهان است که ملت بزرگ ایران بعد از تحمل سالیان دراز و شاید قرن ها تحمل تحقیر و استبداد در جامعه، سلطه استعمار بر کشور، فساد نهادینه شده و عدم حضور و مشارکت مردم در اداره کشور توانست با یک نهضت و انقلاب عظیم مردمی، به رهبری یکی از رهبران بزرگ و استثنایی تاریخ، این نهضت را باوجود مخالفت همه قدرت ها و ابرقدرت ها به پیروزی برساند. در این پیروزی همه مردم و همه اقشار نقش داشتند اما نقش روحانیت و نقش دانشگاه ها، ممتاز بود. از آغاز نهضت اسلامی، یعنی از پاییز سال 1341 روحانیت، حوزه های علمیه قم، مراجع، بزرگان و در راس آن امام راحل در کنار همه دانشگاه ها بودند. در این بین نقش دانشگاه تهران را بارزتر می دیدیم. این دانشگاه از نظر قدمت تاریخی، حضور اساتید بزرگ، تعداد دانشجو و جایگاهش در مرکز کشور و در نقطه ای بسیار حساس و با حضور اساتید و دانشجویان در صحنه نقش مهمی در نهضت داشت و البته در کنار آن سایر دانشگاه ها چه در تهران و چه در استان های دیگر همه در این انقلاب نقش و حضور داشتند. همین جا یک نگاهی به انقلاب اسلامی کنیم؛ یعنی سرنوشت و تاریخ ایران و رقم خوردن سرنوشت همه فرزندان ما. تناسب این انقلاب با علوم انسانی، بیشتر است یا با سایر علوم. اعم از البته همه علوم، علوم فنی، مهندسی و علوم تجربی، پزشکی و همه رشته های علمی مانند فناوری های نو و های تک ها که جایگاه و منزلت خودشان را دارند. اما ظاهراً تقسیم بندی شده که علوم اسلامی و انسانی را امروز ما به نام جشنواره معلم ثانی، فارابی، جشن گرفتیم. از علوم دیگر هم در جشنواره های دیگر مثل رازی، خوارزمی و سایر جشنواره ها تجلیل می کنیم. اصل این تقسیم بندی به دلیل گسترش علوم و دانش بشری است. روزی همه علوم یکجا جمع بود و یک مدرسه بود، مدرسه ای که در آن مدرسه هم فقه و تفسیر قرآن و هم فلسفه به معنای عام کلام خوانده می شد که بسیاری از علوم امروز تحت عنوان طبیعیات در همان فلسفه خوانده می شد. حتی موسیقی هم در همان مدارس مورد بررسی قرار می گرفت. شعر و ادبیات فارسی و عربی هم در همان مدارس مورد بررسی قرار می گرفت. اینکه شما می بینید ایرانی ها، بزرگترین لغت نامه عربی را تالیف کردند، یک ایرانی فارسی زبان، بزرگترین لغت نامه عربی را تدوین و تالیف می کند و اینکه می بینید یک استاد ادب ایرانی بهترین و نفیس ترین کتاب ادبیات عرب یعنی نحو و صرف را می نویسد، این نشان آن است که این ملت در تمام علوم و در تمام رشته های علمی سرآمد بوده است. همین نام هایی که جشنواره ها به نام آن بزرگان است؛ فارابی، خوارزمی، رازی، ابن سینا، خواجه نصیر، اینها شخصیت های بزرگ علمی و در مسایل ادبی و فرهنگی و شعر و حکمت، فردوسی ها و سعدی ها و مولوی ها شاعران به نام و در فقه اساتید بسیار بزرگ و به نام از شیخ طوسی ها گرفته و تا شیخ انصاری ها در فلسفه، بزرگان فلسفه و در فقه و تفسیر و کلام. این به دلیل وسعت علوم است که این تقسیم بندی صورت گرفته است. پزشکی هم همین طور است. در حقوق هم همین طور است. ده ها رشته در حقوق وجود دارد، مدنی، دریاها، نفت، جرم شناسی، کیفرشناسی و امروز هر کدام متخصص و صاحب نظر دارد. اما در عین حال علوم انسانی و علوم اسلامی که این دو را اگر در کنار هم بگذاریم متکفل شناخت بهتر انسان و راه انسان و رسالت انسان و دریافت و فهم سنت های الهی است که همه چیز بر مبنای سنت الهی حرکت می کند. سنت ها را باید بشناسیم. همه تحولات بر مبنای سنت هاست. اینکه قرآن می گوید "قُلْ سِیرُوا فِی الْاَرْضِ فَانظُرُوا " به ما می گوید همه تاریخ، سرنوشت بشر، ظالمین، ستمگران عالمان و آگاهان را در تاریخ می توانیم ملاحظه کنیم و ببینیم، سنت خدا نه تحلیل پذیر و نه تبدیل پذیر است. علوم انسانی یکی از رسالت هایش کشف این سنت هاست. همه مشکل ما از همین جا نشات می گیرد، ما باید سنت های الهی را برای پیشرفت و تحول بشناسیم. سنت های الهی را برای انسجام و وحدت بشناسیم. چه کسی باید امروز در جامعه به ما بگوید، وحدت چگونه امکان پذیر است. جغرافیا که از آن نام برده شد، یک بخشش علم جغرافیای انسانی و وظیفه آن شناخت اقوام و نژاد و گروه ها و روستایی و شهری و شرق و غرب و شمال و جنوب کشور است. چه کسی باید به ما بگوید که بهترین راه برای ایجاد وحدت در ایران زمین چیست؟ هیچ چیز با شعار درست نمی شود. شعار گاهی لازم است برای تذکر و برای اینکه راه گم نشود، اما در کنار شعار ما باید راه را بیابیم. هدایت الهی یعنی چه؟ هدایت یعنی راه نشان دادن یعنی صراط را نشان دادن. چگونه باید جامعه را هدایت کنیم و مسیر درست را به مردم نشان دهیم؟ چه کسی باید این راه را به ما نشان دهد؟ سیاسیون همیشه در تاریخ میهمان اندیشمندان بوده اند و امروز وضعیت بر عکس شده و ما میزبان شما هستیم. همواره فرهیختگان، اندیشمندان و دانشمندان، میزبان سیاستمداران در تاریخ بوده اند. سیاستمداران در صورتی موفق می شوند که در برابر علم و عالمان زانو بزنند. تبختر در برابر عالمان و علم به معنای نابودی سیاستمدار نیست، به معنای نابودی تاریخ و کشور است. ما سرنوشت کشور را در مسیر غلط هدایت می کنیم، اگر از علم و دانش عالمان بهره نگیریم و استفاده نکنیم. بالاتر از این هم ممکن است و آن اینکه سیاستمدار چون قدرت دارد و گاهی ثروت هم در اختیار دارد و گاهی منزلت هم در اختیارش است، از همه اینها اگر سوءاستفاده کند و بخواهد در زمینه علم و دانش مداخله کرده و ارزش گذاری کند. کار علم را باید به عالمان واگذار کرد. ارزش گذاری هم از آن اندیشمندان و دانشمندان است. سیاستمداران باید زمینه را تسهیل کنند، تسهیل گر و زمینه ساز هستند و در بعضی از موارد مهم سیاستگذار و نظارت کننده هستند و بیشتر از این نیست. مداخله در علم از سوی سیاست نه به نفع علم تمام می شود و نه به نفع سیاست، هر دو ضرر می کنند. اینکه می گوییم علوم اجتماعی و انسانی باید بومی و اسلامی شود، یعنی چه؟ یعنی در زمینه انسان، دنیا هیچ آورده و دستاوردی ندارد؟ آیا مقصود این است که غیر از این بوم و کشور در سرزمین دیگر علم و دانش نیست. بحث من در همان علوم انسانی و حتی اسلامی است. ما که همیشه در گذشته دور می خواستیم علوم اسلامی یاد بگیریم، می رفتیم کشور همسایه مان عراق. تا زمان تاسیس حوزه علمیه قم به دست مرحوم حائری بزرگ و رونق حوزه علمیه قم، حوزه ممتاز شیعه همیشه نجف بود. حالا در دهه های اخیر و از تاسیس حوزه علمیه قم تغییر کرده و هنوز به صد سال نرسیده است. در هزار سال گذشته نجف مرجع بوده برای ما که بومی به مفهوم عراقی، ایرانی و مصری مطرح نبوده است. مقصود این نیست که علوم اسلامی فقط در سرزمین کشورهایی است که تحت عنوان کشور اسلامی مطرح هستند. شما از ابن خلدون استفاده می کنید که سرزمین آن امروز یک کشور اروپایی حساب می شود. اندولس تحت قدرت مسلمان ها بود. این هم مطرح نیست. حکمت، دانش و علم مرز نمی شناسد. هیچ مرزی ندارد. هر جا علم است ما زانو می زنیم. چین، هند، اروپا، آمریکا و آفریقا فرق نمی کند، ما زانو می زنیم. هر کجا علم را پیدا کنیم دنبالش می دویم، اینکه به ما گفتند "اطلبوا العلم و لو بالصین" برای اینکه چین بسیار راه طولانی از جاده ابریشم قدیم داشته است. "اطلبوا العلم و لو بالصین" یعنی «الی کل مکان و الی بلد» هر کجا می خواهد باشد فرقی نمی کند. ما می خواهیم علوم انسانی و اجتماعی را اسلامی کنیم. مگر یکی از بنیانگذاران همین جامعه شناسی ابن خلدون نبوده است که یک دانشمند مسلمان و عالم است. معنایش چه است، معنایش مداخله ما در علم است؟ یعنی دولت می خواهد در علم مداخله کند؟ مقصود این است؟ اگر این است ما ضرر می کنیم. مقصود این است که دانشگاه ها استقلال علمی نداشته باشند؟ یعنی امر و نهی در دانشگاه ها باشد؟ ما که در علم کور باش، دور باش نداریم. اینها در علم جایی ندارد. علم و دانش محیط آزاد می خواهد. محیط آزاد یعنی چه؟ اگر استاد، دانشگاه، فقیه و پژوهشگری در راه علم، حرف و سخن و اعمال نظری بکند، صدایش کنیم، بگوییم چرا این حرف را زدی؟ بدانیم که در این صورت ما به جایی نمی رسیم. نمی شود به دنیای علم با سوءظن نگاه کرد. باید با حسن ظن نگاه کنیم. ممکن است هر کسی تخلفی در زندگی کند، اشکالی ندارد با متخلف طبق قانون برخورد کنیم. سوءظن غیر جرم است ما به همه سوءظن داریم. یک قانون عام درست کردیم به نام سوءظن و چقدر بد است که می نویسند این آقا نماز هم می خواند؟ واقعاً جای تاسف دارد. در کشور اسلامی و مرکز عشق به خاندان رسالت. مثل اینکه همه بی نماز هستند و این یکی را ثابت کردیم که نماز می خواند. هر مسلمانی، نماز می خواند، بفهمیم این را. امام(ره) فرمود هر کس را یکبار در عمر دیدیم یک رکعت نماز خوانده است، او نمازخوان است. ما می گوییم این جمعه نبود ما صف سوم، دوم ندیدیم، وسط خطبه آمد، به شما چه؟ این دولت در زمینه علم و دانشگاه از روز اول به دانشگاه و اساتید وعده هایی داده که با تمام قدرت سر وعده های خودش خواهد ایستاد. ما برای پیشرفت علمی نیاز به استقلال داریم. یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، یک بخش استقلال در دانشگاه ها است. یک بخش از آن آزادی هم مربوط به دانشگاه هاست و ما نیاز به گفت وگو داریم و باید با هم حرف بزنیم. شهید بهشتی و شهید مطهری از چهره های بسیار بزرگ و عزیز در انقلاب و علم و در تبیین درست علوم اسلامی هستند. اسلام را باید از زبان شهید مطهری و شهید بهشتی یاد بگیریم و بیاموزیم. خوب درس خواندند، خوب فهمیدند و خوب تبیین کردند. هر دو از اساتید بنام هستند. واقعاً اگر بخواهیم ثمره سرمایه گذاری های حوزه علمیه قم و اساتیدی مثل امام راحل را ببینیم، باید در امثال مطهری و بهشتی ببینیم. این تعبیر ممکن است یک مقدار تند باشد. اینکه دانشگاه ما پشت سر انقلاب اسلامی آمد و جانش را فدا کرد، به خاطر این بود که چهره حوزه و دین را از روی چهره مطهری و بهشتی شناخت. آنها بودند.باب حوزه، باب شناخت حوزه، باب تحقیق، باب آزادمنشی، آنها باب بودند. نکند یک وقتی به عکس شود، یک وقتی باب عوضی از در حلبی بیاید جای در واقعی را بگیرد. مرحوم مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران که کتابی ارزشمند بود، یک عالمی به من می گفت که چرا این عنوان را بکار برده؟ گفتم خدمت می گوید نگفته که وزنش یکی است. ممکن است من شاگرد به شمای استاد خدمت کنم و جنابعالی همیشه خدمت می کنید، برای اینکه از علم شما استفاده می کنیم. من اگر به شما آب بدهم خدمت کردم. این خدمات متقابلی که شهید مطهری فرمود بین اسلام و ایران، ما می توانیم همان را عاریه بگیریم برای علوم انسانی مان، بگوییم خدمات متقابل بین علوم انسانی و اسلامی بومی ما، با آنچه که امروز در دنیا راجع به علوم انسانی است، اینها را خدمات متقابل بنامیم. مگر می شود امروز در کیفرشناسی بحث کنیم و از نظرات علمی و جامعه شناسی غرب استفاده نکنیم؟ این چه ظلمی به دانشگاه است؟ این چه دانشگاهی است که در آن کرسی جرم شناسی باشد و از اساتید به نام دنیا استفاده نشود. معنی آن این نیست که نظرات آنها لزوما درست باشد. اصلاً نظرات علمی در دنیای امروز هم قابل نقد و ابطال است. با یک استدلال بالاتر شما می توانید باطلش کنید. مگر غیر این است؟ استدلال می کنید و یکی دیگر می آید آن را رد می کند. یکی می آید می گوید حرکت جوهری هست و یکی می آید رد می کند. این که مهم نیست. اصلاً معنی علم همین است. علم وحی نیست. وحی و فقه که از روایات و آیات است، در بعضی از ریزه کاری هایش ممکن است مورد بحث قرار گیرد. ما در حوزه می گوییم فلانی شهامت فتوا دارد و معروف است. می گوید فلان مجتهد شهامت فتوا دارد. شهامت فتوا معنایش این است که فتوای غیر مشهور و غیر معروف را بدون دغدغه، اظهار و بیان می کند. می گویند شهامت در فتوا. پس در فقه هم نه تنها اختلاف نظر ممکن است، حتی نظر غیرمشهور اسمش هم شهامت است، نه چیز دیگر، یعنی با تجلیل ما نام می بریم. پس ما فضای گفتگو را فراهم کنیم. اگر در دانشگاه های ما فضای علمی و فضای گفتگو باشد، بهتر می توانیم از اسلام استفاده کنیم. چرا در علوم انسانی ما اینقدر به ظاهر عقب افتادیم. از نظر آمار و ارقام ظاهری در آن علومی که غربی ها بیشتر فعال بودند، ما امروز آمدیم و به آنها رسیده ایم و خیلی هم کار خوبی کردیم. الان در پزشکی ما در خیلی از رشته ها تقریباً کم نداریم از غرب. نه بخاطر اینکه وزیر علوم ما و وزیر بهداشت و درمان هر دو پزشک هستند و انصافاً در علوم پزشکی بسیار قابل و توانمند هستند. در فناوری های نو پیشرفت ما بسیار قابل ملاحظه است. آن وقت در علوم انسانی با آن همه سوابق، تاریخ و آثار ارزشمند و بزرگان، ما چطور عقب هستیم. هم در تحقیقات بنیادین عقب هستیم و هم در تحقیقات کاربردی. این همه مشکلاتی که در جامعه داریم، طلاق، اعتیاد و هزار معضل اجتماعی دیگر، چه کسی باید به ما راه حل بدهد و به کمک ما بیاید. این مگر برای علوم انسانی، علوم اجتماعی و حقوق نیست؟ چه اشکالی در قوانین و دادگاه ها و سبک زندگی ما هست که مقام معظم رهبری همیشه بر آن تاکید می کنند؟ مگر سبک زندگی برای علوم انسانی و اسلامی نیست. اینها برای فیزیک و شیمی که نیست؟ برای همین علوم انسانی است و چه کسی باید این سبک زندگی را تبیین، تعریف و جا بیندازد. از لحاظ کاربردی و از لحاظ بنیادی نیازمند هستیم. ما نظریه نو در زمینه علوم اسلامی، اجتماعی و انسانی خیلی نداریم و دستمان خالی است. در همین تحقیقات نگاه کنید ببینید که چرا ما باید اینقدر عقب باشیم و نتوانیم جبران بکنیم. آن وقت این علوم بالاترین وظیفه را بر عهده دارند. الان مشکل اجتماعی ما یک بخش بزرگش، اقتصادی است یا نیست؟ همین علم اقتصاد در تقسیم بندی کجا قرار دارد. مگر اقتصاد در همین علوم انسانی نیست. سیاست، که امروز کار بسیار بزرگ ما در امر سیاست است و ما دیپلمات های بسیار مجربی را در اختیار داریم، اینکه شما می بینید یک تیم مذاکراتی ما در برابر 5+1 و شش کشور قدرتمند می ایستد و حرف می زند و حرف حقوقی، سیاسی و فنی می زند، این افتخار برای کشور ما است. ممکن است یکی ایراد بگیرد که تند و کند راه رفت، یکی کتش کج بود، یکی عینکش چه جور بود، اینها که حرف نشد. ما باید به دیپلمات های شجاع مان افتخار کنیم. تیم مذاکراتی چند روز پیش آمده بود که دوباره می خواست برگردد. دیدم که شب و روز دارند تلاش می کنند و شجاعانه حرف می زنند. تشویق ملی خیلی موثر است. به پیغمبر(ص) با آن عظمتش می گوید آیه برایت نازل کردیم. یک دفعه قرآن نازل نکردیم محکم و استوار در همه فشارها باقی بماند. او که پیامبر و اشرف مخلوقات است و از او برتر و بالاتر نداریم، او نیازمند است. حالا یک بشر عادی و معمولی که طبیعی است. شما بدانید هر چه ما آنهایی که در میدان هستند، یک وقتی از تهران می خواهد راه بیفتد، می گوید مربی تیم چه باشد و چه جوری انتخاب کنیم؟ دفاع و حمله ما چه باشد؟ وقتی رفتیم در میدان، دیگر همه دنیا و دوربین ها، زوم کرده و تمام دنیا نگاه می کنند. آن طرفی ها برای جمع خودشان کف می زنند ولی این طرفی ها معلوم نیست چه می کنند؟ گاهی برای آن طرفی کف می زنند، بعد می گوییم برای آن طرفی کف می زنید، می گویند انتقاد چیز خوبی است. ای خدا عقل سالم به بدن سالم بده. انتقاد که معنایش هو کردن و تهمت و تخریب نیست. معنای انتقاد، راه بهتر نشان دادن است. به نام انتقاد، تخریب، به نام حزب و جناح ضربه زدن بر منافع ملی. جناح و اینها ذیل منافع ملی و مصلحت ملی تعریف می شود نه هم طراز منافع ملی و بالاسر منافع ملی. سیاست و حقوق و اقتصاد و مسایل اجتماعی برای علوم انسانی است. ما نیاز داریم به تحقیقات بنیادین در همه زمینه ها و هم دولت نیاز دارد به تحقیقات کاربردی و راهش استقلال دانشگاه ها، آزادی در دانشگاه ها و مسیر گفت و شنود و این است که با هم حرف بزنیم و بحث کنیم و با دلسوزی هم بحث بکنیم. برای اهداف بلندمان بحث بکنیم. برای ادامه راه انقلاب هم باز علوم انسانی بیشتر باید کمک کند. برای توسعه انقلاب هم علوم انسانی باید بیشتر کمک کند. ما نیاز به توسعه علم داریم؛ با کمک دولت و نه با مداخله دولت. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته