Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 177164
تاریخ انتشار : 19 بهمن 1393 0:0
تعداد مشاهدات : 24

امام خميني (ره)، ارتش و انقلاب اسلامي ايران (قسمت اول)

حکومت موروثي پهلوي با پشتيباني اجانب و به واسطه هرج و مرج داخلي و با کودتاي 1299 هـ .ش در ايران شکل گرفت. دولت کودتا پس از استقرار ضمن اقدام به سرکوب نيروهاي مبارز ملي و مذهبي به تقويت نيروي نظامي و ايجاد يک ارتش منظم روي آورد. شکل گيري نيروهاي سه گانه ارتش در همين دوره و با هدف تأمين امنيت منافع دولت انگلستان صورت گرفت. رضا شاه سرانجام در شهريور 1320 تحت فشار نيروهاي متفقين که در پي وقوع جنگ جهاني اول به خاک ايران يورش آورده و به سمت تهران سرازير شده بودند مجبور به ترک ايران و واگذاري تاج و تخت به پسرش شد. محمد رضا بلافاصله زمام امور کشور را به دست گرفته و در راستاي حفاظت از منافع بيگانگان بر کرسي قدرت تکيه زد. با انتقال قدرت به محمد رضا نه تنها گشايشي در امور پديد نيامد و از درد و رنج مردم کاسته نشد بلکه روند سرکوب و اختناق سرعت گرفته و بر فشارها افزوده شد. انگليسي ها در راستاي حفظ منافع خود به رقابت با سياست هاي آمريکاي نوپا و تازه به دوران رسيده پرداخته و سياست هاي حکومتي در ايران نيز، موازي با اين اهداف سازماندهي گرديد. نهضت ملي شدن صنعت نفت با هدايت هاي آيت الله کاشاني مثل صاعقه بر پيکره پوشالي پهلوي فرود آمده و حکومت را به لرزه درآورد. متاسفانه ديري نپاييد که با بروز اختلاف در سطح رهبري نيروهاي ملي و مذهبي، به تدريج زمينه سرکوب اين حرکت فراهم و اتحاد ايجاد شده بين نيروهاي انقلابي خدشه دار گرديد. محمد رضا در ابتداي کار، چاره را در خروج از ايران جستجو کرد اما هنوز دو سه روزي از خروج وي نگذشته بود که آمريکا با همکاري برخي از سران ارتش و ايادي سرسپرده داخلي، طي کودتايي از پيش طراحي شده، دست به سرکوب نيروهاي انقلابي زده، دکتر مصدق دستگير شد و شاه راه بازگشت را در پيش گرفت. محمد رضا که بازگشت مجدد خود به قدرت را مرهون زحمات آمريکايي ها مي دانست با يافتن تکيه گاه جديد دلگرم شده و ايران را به پايگاه سياسي و نظامي غربي ها تبديل کرد. شاه با چراغ سبز حاميان خارجي خود به موج وسيعي از پاکسازي ها دست زده و به تجهيز و سازماندهي ارتش پرداخت. منافع سرشار نفتي به سمت آمريکا و کشورهاي غربي سرازير و به تدريج تلاش شد که کشور از سيطره استعمار انگليس خارج و به سمت خواسته آمريکايي ها سوق داده شود. در اين تغيير موازنه سياسي که با دخالت مستقيم آمريکايي ها صورت گرفت، مردم به دليل اختلافات ايجاد شده بين رهبران ملي و مذهبي، صحنه مبارزه را ترک کرده و حزب توده نيز که در آن دوران شبکه گسترده اي از افسران و عالي رتبگان ارتش را در خود داشت، در برابر کودتاچيان ساکت مانده و هيچ گونه عکس العملي از خود نشان نداد. ادعاي مبارزه با امپرياليسم به يکباره خشکيده و جاي خود را به سکوت مصلحت آميزي داد. برخي از سران در پي کودتا دستگير و بسياري نيز از کشور متواري شدند. سران حزب که در مقابل منافع شوروي سابق به شکل دهي حزب ياد شده پرداخته بودند با قبول دريوزگي و سرسپردگي خاندان پهلوي و اظهار ندامت، به خدمت رژيم در آمدند. در چنين شرايطي دولت کودتا در راستاي منحرف کردن افکار عمومي دست به يک سري مانورها زده و به عنوان اصلاحات اجتماعي تلاش کرد تا نهضت اسلامي را از مسير اصلي خود منحرف نمايد. تصويب لايحه اصلاحات ارضي يا همان به اصطلاح انقلاب سفيد شاه و مردم، از جمله اين مانورها بود که موج اعتراض امام خميني (ره)، روحانيت شيعه و مردم مسلمان ايران را برانگيخت. حکومت مرکزي که خطر را احساس کرده بود دست به سرکوب حرکت هاي آغاز شده زده و کانون هاي قدرت مردمي از جمله قبايل و ايلات عشايري کشور را تحت فشار گذاشته و اختناق کامل را بر کشور حاکم ساخت. حکومت به تجهيز و سازمان دهي ارتش به عنوان پشتوانه تاج و تخت روي آورده و بسياري از پرسنل زبده اين نيرو را جهت آموزش به کشورهاي غربي بخصوص آمريکا و بعدها به اسرائيل اعزام کرد. معاملات هنگفت تسليحاتي با کشورهاي غربي و تجهيز ارتش به سلاح هاي پيشرفته، گوياي اين مطلب بود که محمد رضا به ارتش به عنوان يک منجي و نجات دهنده نگاه کرده و انتظارات خاصي از اين نيرو دارد، اما گماردن فرماندهان سرسپرده و تسليم در رأس نيروهاي نظامي و نظارت شبانه روزي سازمان امنيت و نيروهاي اطلاعاتي بر امور ارتش، بيانگر هراس و دلهره دولتمردان از تمرد و سرپيچي پرسنل جوان ارتش در روز مبادا بود. به تدريج ارتش ايران به عنوان يک ارتش قوي و ژاندارم در حوزه خليج فارس مطرح و اجازه هر گونه عکس العملي را از همسايگان سلب کرده و آرامش آنها را بر هم زد. عراق در مقابل هيبت و عکس العمل به موقع ارتش ايران تسليم شده و به عهدنامه 1975 الجزاير تن در داد. ارتش به ظفار، بلوچستان پاکستان و بلندي هاي جولان اعزام گرديد و قدرت روزافزون خود را به رخ بيگانگان کشيد. امام خميني (ره) با درک صحيحي از موقعيت و مشکلات پرسنل نظامي دريافته بود که پرسنل ارتش حاضر به رويارويي با مردم نبوده و بعضاً با فشار دولتمردان و عوامل سرسپرده مجبور به مقابله با انقلابيون مي شوند زيرا طفره رفتن از متفرق ساختن کانون هاي مبارزه، مجازات هاي شديدي از جمله اعدام را پي داشت. اگر چه امراي ارتش با موقعيت اجتماعي و اقتصادي عالي با حکومت استبدادي پهلوي همراه بودند، اما اسکلت بنيادين قواي نظامي را افسران و درجه داراني تشکيل داده بودند که از ظلم هيئت حاکمه به ستوه آمده و زير سيطره مستشاران نظامي آمريکايي، شرف، آبرو و حيثيتشان را از دست داده و به شدت تحت فشار بودند. با سازماندهي ارتش، محمد رضا که اوضاع را بر وفق مراد يافته بود در سال 41 با مانوري ديگر لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را در هيئت دولت مطرح و به تصويب رساند. اين لايحه خشم مردم و روحانيت را به دنبال داشت. از جمله مفاد اين لايحه که در راستاي انحراف افکار عمومي به تصويب رسيده بود، حق رأي زنان و حذف سوگند با قرآن از سوگندنامه انتخاب شوندگان مجالس بود که همين امر، امام خميني (ره) را تحت فشار گذاشته و به واکنش وادار ساخت. امام (ره) در پيامي به دولت و ملت فرمودند: «ما با ترقي زنان مخالفت نيستيم. ما با فحشا مخالفيم. با اين کارهاي غلط مخالفيم. مگر مردها در اين مملکت آزادي دارند که زن ها داشته باشند؟ مگر آزادي زن و آزادي مرد با لفظ درست مي شود؟» مبارزه علماي جهان شيعه به پرچمداري امام (ره) در هفتم آذر چهل و يک به ثمر نشسته و دولت اسدالله علم در يک نشست اضطراري رسماً مصوبه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را لغو کرد. اعلام اصول شش گانه و همه پرسي به اصطلاح انقلاب سفيد، اعتراض روحانيت و مراجع قم را برانگيخته و امام (ره) با انتشار اعلاميه اي همه پرسي فرمايشي را تحريم کرد. قيام از قم شروع و سپس به تهران و ديگر شهرهاي کشور کشيده شده و جوّ اعتراض، سراسر کشور را فرا گرفت. با پيام هاي آگاهي بخش امام خميني (ره) به تدريج حرکت هاي سياسي در درون ارتش شکل گرفته و روز به روز بر دامنه اعتراضات افزوده شد و پرسنل بيشتري در مسير پيوستن به نهضت جوان و نوپاي انقلابي قرار گرفتند. با اين همه هنوز هم ساختار کلي ارتش بر دفاع از حاکميت پهلوي استوار بوده و حرکات مخالفين را زير نظر داشته و تلاش براي قلع و قمع مبارزان ادامه داشت. برخي گروه هاي سياسي نيز در اين شرايط به حرکاتي در راستاي مخالفت با رژيم دست زده و از آنجا که از پايگاه مردمي برخودار نبودند در نطفه خفه و عناصر شرکت کننده در اين گونه حرکات به شدت مورد غضب واقع و تنبيه مي گرديدند. قيام پانزده خرداد و سخنراني پر شور و هيجان امام (ره) پايه هاي حکومت استبدادي پهلوي را لرزانده و رژيم را در سراشيبي سقوط قرار داد. سقوطي که سال ها بعد در بهمن پنجاه و هفت حادث شد و طومار دودمان پادشاهي را از ايران برچيد. با اين حرکت، شمارش معکوس سقوط پهلوي استارت زده شد. در چنين شرايطي وجود يک ارتش قوي و قدرتمند احساس مي شد تا در زمان وقوع بحران هاي اجتماعي وارد عمل شده و حرکات انقلابي را خنثي نمايد. با اين تصور، شاه تلاش کرد که ارتش را تجهيز و مطيع خود سازد اما از آنجا که مي دانست ستون فقرات اين ارتش به دليل تکيه پرسنل بر وطن پرستي و اعتقاد راسخ آنان به اسلام و پرهيز از شقاوت و سنگدلي در دراز مدت نخواهد توانست انتظارات حکومت مرکزي را برآورده نمايد، با به کارگيري مستشاران آمريکايي در صدد برآمد که پرسنل ارتش را مطيع و فرمانبردار ساخته و از آنان به عنوان سپري در جهت حفظ قدرت استفاده نمايد.در موج اعتراض جديد، درگيري هايي صورت گرفت که به کشته شدن تعدادي از انقلابيون انجاميد. در اين کشتارها که توسط عوامل سرسپرده و در رأس آنان ساواک صورت مي گرفت، ارتش نيز حضور داشته و در مظان اتهام قرار گرفت. در ادامه اين درگيري و کشتارها در فروردين چهل و دو، مدرسه فيضيه قم نيز مورد حمله واقع شد و طلاب و روحانيون قتل عام شدند. امام خميني (ره) در پيامي به مناسبت چهلم شهداي مسجد فيضيه قم در بخشي از از آن پيام، خطاب به ارتش فرمودند: «... ما مي دانيم که صاحب منصبان ارتش معظم ايران، درجه داران محترم، افراد نجيب ارتش، با ما در اين قصد همراه و براي سرافرازي ايران، فداکار هستند. من مي دانم که درجه داران با وجدان، راضي به اين جنايات و وحشيگري نيستند. من از فشارهايي که بر آنان وارد مي شود مطلع و متأسفم. من براي نجات اسلام و ايران به آنها دست برادري مي دهم. من مي دانم قلب آنها از تسليم در برابر اسرائيل، مضطرب است و راضي نمي شوند ايران در زير چکمه يهود پايمال شود...» با شروع موج جديد نهضت اسلامي در ايران، امام خميني (ره) با درايت و عنايتي خاص مسائل مربوط به ارتش را دنبال کرده و با رهنمودهاي تاريخي خود، اين فرزندان ملت را به سوي کمال و رستگاري هدايت نموده و با انقلاب اسلامي همراه ساخت. حکومت خودکامه پهلوي که اصل وجودي خود را بر ساختار ارتش و حمايت همه جانبه اجانب پايه ريزي کرده و به سرسپردگي برخي از سران ارتش دلگرم بود، به يکباره تمامي رؤياهاي خود را بر باد رفته و متزلزل يافت. زيرا پرسنل ارتش بارها سخنان پيامبر گونه و نصايح پدرانه امام (ره) را شنيده و به گوش جان سپرده بودند. آنان دريافته بودند که امام (ره) به چيزي جز فلاح و رستگاري امت اسلامي ايران نمي انديشد. لذا مصمم بودند که امام (ره) را ياري کرده و با کنار گذاشتن اسلحه ها، ايران و ايراني را از يوغ بندگي اجانب رهايي بخشيده و پشت سر امام (ره) و در صف ملت به سوي پيروزي گام بردارند. پرسنل ارتش نيز چون ديگر افراد جامعه آرزوي همراهي امام (ره) را داشته و ميل باطني شان بر ياري و ياوري امام (ره) بود، اما رژيم فرصت تصميم گيري را از آنان گرفته و هر لحظه بر امراي ارتش فشار آورده و در تنگنايشان قرار داده بودند. امام (ره) بارها مقام والاي ارتش را در يک کشور مسلمان ياد آور شده و از نظاميان بخصوص سران ارتش مي خواست که با پيوستن به ملت اسلامي ايران، راه خود را به سوي کمال و افتخار باز نمايند. همين عنايت و بزرگواري بود که در روزهاي پاياني، زمينه پيوستن ارتش به ملت را فراهم آورد. ادامه دارد... * منبع: روابط عمومي نيروي زميني ارتش * منبع: روزنامه رسالت، یکشنبه 19 بهمن 1393