Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 180353
تاریخ انتشار : 17 آبان 1394 0:0
تعداد مشاهدات : 28

دانشجوی علوم سیاسی آلمانی پس از سفر به ایران

ایران جایی نیست که غرب تعریف می کند

لنا کوپسل، دانشجوی علوم سیاسی آلمانی در جریان سفر به ایران ضمن ابراز شگفتی از تفاوت آنچه دیده و آنچه رسانه ها از ایران به نمایش می گذارند در سفرنامه خود نوشت که ایران شایسته تر از آن است که فقط با توجه به اخبار رسانه ها درباره آن قضاوت شود...
یک دانشجوی علوم سیاسی آلمانی در جریان سفر به ایران ضمن ابراز شگفتی از تفاوت آنچه دیده و آنچه رسانه ها از ایران به نمایش می گذارند در سفرنامه خود نوشت که ایران شایسته تر از آن است که فقط با توجه به اخبار رسانه ها درباره آن قضاوت شود. به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس، «چرا شما به ایران می روید؟» این پرسشی است که «لنا کوپسل» آلمانی پیش از آخرین سفر خود اغلب از دوستان و بستگان خود می شنید. او دانشجوی علوم سیاسی است و به همراه دوستش تقریبا یک ماه در ایران سفر کرد وی این سفر را تجربه ای فوق العاده می داند و آن را اینطور توصیف می کند: «من تلفن همراهم را در اولین روز سفر گم کردم. خسته از سفر در هتل به خواب رفته بودم که فردی به نام آقای موسوی در اتاقم را زد و گوشی تلفنم را به من داد و به من گفت که برای پیدا کردن تلفنم جستجوی زیادی کرده و یک راننده تاکسی آن را تحویل هتل داده است.» این دانشجوی علوم سیاسی سفرنامه خود را اینطور ادامه می دهد: «تسلیحات هسته ای، اعدام و اعمال فشار بر زنان مواردی هستند که در رسانه ها به آنها پرداخته می شود. اما اینها شباهتی به مقصد آرامی که من برای سفرم انتخاب کردم، نداشت. 4 هفته به همراه دوستم در این کشور سفر کردم و به برداشت کاملا متفاوتی از آنچه عرضه می شود، رسیدم.» «به افرادی مانند آقای موسوی زیاد برخورد می کردم. فاخته یکی دیگر از این افراد بود که در اتوبوس به مقصد اصفهان با او آشنا شدم. وقتی که دستش را روی شانه ام گذاشت، برگشتم و صورتی زیبا را در روسری سیاه دیدم. او از من پرسید: "از کجا آمده اید؟" بعد از کمی گفت وگو، وی ما را برای صرف ناهار به خانه شان دعوت کرد.» «پس از این ناهار بود که ما روزهای خیلی خوبی را با فاخته و مادرش در اصفهان سپری کردیم. هر دوی آنها ما را برای بازدید به مناطق دیدنی شهر بردند. ما با هم به تئاتر رفتیم، بستنی خوردیم و بستگان او را هم دیدیم. گاهی اوقات سوء تفاهم های کوچکی به وجود می آمد به این دلیل که در ایران نوعی فرهنگ وجود دارد که به آن تعارف می گویند. مثلا وقتی کسی برای غذا دعوت می شود، نباید همان دفعه اول قبول کند بلکه باید دست کم 2 بار این پیشنهاد را رد کند و حتی اجازه بدهد که اصرار کنند و در نهایت قبول کند. راننده تاکسی (ها) هم اول کرایه را قبول نمی کنند و می گویند: "قابلی ندارد!"» این گردشگر آلمانی در ادامه به وضعیت پوشش در ایران پرداخته و نوشته است که حجاب زنان ایرانی در خیابان با یکدیگر متفاوت است و برخی چادر به سر کرده و برخی دیگر با مانتو و روسری تردد می کنند. «مترو محل مناسبی برای دیدن مد لباس در تهران است. در مترو 2 واگن اول و آخر قطار مخصوص زنان است. البته آنها می توانند وارد واگن های دیگر هم بشوند اما این واگن ها معمولا انقدر شلوغ هستند که ترجیح می دهند سوار نشوند. در این واگن ها جو آرامی حاکم است و کالاهایی مثل روسری و چاقوی آشپزخانه فروخته می شوند. ما 2 زن تنها بودیم اما با هیچ مشکلی مواجه نشدیم فقط گاهی اوقات از ما پرسیده می شد که پدر و مادر ما کجا هستند؟» «در قم که یکی از شهرهای مذهبی شیعیان است ما با «آیت الله سید مصطفی میرفندرسکی» دیدار کردیم. او ما را به درون حرم فاطمه معصومه برد و ما را به صرف چای دعوت کرد. (در چایخانه) فرش هایی با گل های قرمز و لوستر و نقاشی هایی روی دیوار است. در گوشه ای یک خوشبو کننده هوا نصب شده است که هر نیم ساعت بوی خوش منتشر می کند. وقتی صحبت از داعش می شود وی در حالی که سرش را تکان می دهد، می گوید: «داعش از نظر من مسلمان و حتی انسان محسوب نمی شود.» وی می داند که بسیاری از افراد در جهان غرب به وسیله اقدامات داعش از اسلام هراس دارند و می گوید که اسلام دین صلح، معنویت و حکمت است. میرفندرسکی با علاقه و بسیار درباره اسلام صحبت می کند و گاهی هم به خاطر اینکه فقط او صحبت می کند، عذرخواهی می کند. لنا اینطور سفرنامه خود را تمام می کند: «من در پایان سفرم به این نتیجه رسیدم که ایران بیشتر از این ارزش دارد که فقط با استناد به اخبار درباره آن قضاوت شود. بسیاری از ایرانی هایی که من در مسیر به آنها برخورد کردم نشان دادند که همواره با آغوش باز از من استقبال می کنند.»