Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 182292
تاریخ انتشار : 25 اردیبهشت 1395 22:8
تعداد مشاهدات : 304

بازخوانی یک افتخار / براي رويانا، گوسفند نذر کردیم

نام اصلي رويانا Royana Royan-SHA-C2 است كه قسمت اول آن از نام پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهي گرفته شده، Sh مخفف Sheep به معناي گوسفند است، A اول حرف نژاد افشاري است و C2 هم به معناي دومين گوسفند كلون شده مي باشد. اما اسم شناسنامه ايش هرچه باشد، توي خانه رويانا صدايش مي كنند.

انگار خواست خدا بود، گزارشي كه سه چهار ماه قبل گرفته شده آن قدر منتظر بماند تا چنين شرايطي فراهم شود، بعد منتشر گردد. با اين كه «پژوهشكده رويان» كه مركز تحقيقات علوم سلولي و ناباروري جهاد دانشگاهي است در سال 1370 فعاليت خود را آغازكرده، ولي به جرات مي توان گفت تا قبل از پخش سريال «ساعت شني» تنها عده قليلي از زوج هاي نابارور و خانواده هايشان از پيشرفت هاي اخير علوم سلولي و ژنتيك مطلع بودند و پيش از پخش مصاحبه BBC از وضعيت فعلي »رويانا» عده بسيار بسيار اندكي، جايي براي اين افتخار ملي در حافظه شان داشتند! در آستانه آغاز مطرح كردن روش هاي جديد ناباروري، جالب است بدانيد تولد «رويانا»، بره شكلاتي رنگ ايراني، مرحله بسيار پيشرفته تري از دانش و توانايي محققان در زمينه علوم ژنتيك است.



اين گوسفند شبيه سازي شده از تكثير يك سلول غيرجنسي نر به وجود آمده است و از لحاظ ظاهري كاملا شبيه موجود دهنده سلول (والد) مي باشد. «رويانا» و »پدرش» دقيقا مصداق ضرب المثل «سيبي هستند كه از وسط دو نيم شده باشد» هستند. بسياري از مردم خيال مي كنند علم شبيه سازي، صرفا به مثابه يك دستگاه زيراكس عمل مي كند كه مي توان مقداري اندوخته ژنتيكي را از يك طرف به آن داد و از طرف ديگر، يك فتوكپي با همان اندوخته ژنتيكي تحويل گرفت. شبيه سازي در اذهان عمومي ، تداعي كننده ساختن همزاد يك موجود است. اگر چه در حال حاضر، آزمايشات اين علم روي انسان، غيراخلاقي و غيرقانوني مي باشد و هدف از به دنيا آوردن موجودات شبيه سازي شده فقط وفقط اثبات تئوري »فتوكپي، برابر اصل است» نبوده اما محققان، چنان سرعت خارق العاده اي را در پيمودن پله هاي ترقي، در پيش گرفته اند كه شايد در سال هاي نزديك به تحقق پيوستن اين آرزوي بشري، چندان هم دور از ذهن نباشد! دكتر محمدحسين نصراصفهاني سرپرست تيم تحقيقاتي رويانا دانشمند جوان و خوش رويي است كه در سال 1981 به منظور ادامه تحصيل وارد كشور انگليس شد.


او هم در زمان كودكي مثل تمام پسربچه ها دوست داشت خلبان شود اما علاقه اش به علوم نو، جديد و كاربردي سبب شده كه به سراغ ليسانس بيولوژي و آناتومي انساني و دكتراي رشته توليدنسل برود. با وجودي كه او هم مثل بسياري از محققان ديگر مي توانست با شرايط بسيار ايده آلي در انگليس به كار خود ادامه دهد، آن هم در سال هاي پس از جنگ تحميلي، به ايران بازگشت و در شرايطي كه به گفته خودش امكانات و بودجه در حد صفر بود چند سال پس از بازگشت به كمك مرحوم دكتركاظمي، در پژوهشكده رويان مشغول به كار شد. يكي از دغدغه هاي دكتر نصر، درمان ناباروري در انسان است كه البته ايشان اين هدف را نيز به موازات كارهاي آزمايشگاهي خود دنبال مي كند.


تقدير و تشكر چنين مرسوم نيست كه در مطلع گزارش يا مصاحبه اي، از مقام مصاحبه شونده تقدير و تشكر به عمل آيد زيرا لقمه اي كه صاف و مستقيم ابتياع شود، به مذاق خبرنگار جماعت نمي سازد! اصلا اگر ما لقمه را چند بار برخلاف جهت حركت عقربه هاي ساعت دور سرمان نچرخانيم تا به دهان برسانيم، بهمان نمي چسبد. انگار به همين خاطر هم وقتي با پژوهشكده رويان اصفهان تماس گرفتيم تا احوال رويانا را جويا شويم و صغري كبري بچينيم كه «اين روزها ملالي نيست جز غم دوري او» تا دل ارباب علم به رحم آيد و اسباب گفتگو فراهم شود؛ اصلا و ابدا انتظار آغوش باز و استقبال و اين جور مسائل را نداشتيم! علي الخصوص وقتي با پيگيري هاي صميمانه و دوستانه خانم منشي مواجه شديم، دو به شك شديم كه مبادا طرفمان را اشتباه گرفته ايم و سركاريم؟! اما پرسنل مجموعه رويان اصفهان و جناب آقاي «دكتر محمدحسين نصراصفهاني» به ما ثابت كردند كه عالم بي عمل نيستند و روحيه دانش پژوهي و بشردوستي در تار وپود وجودشان رسوخ كرده است. دلمان نيامد اين گزارش را بدون تقدير و تشكر از آنها، شروع كنيم.


سفر به نصف جهان


در نگاه اول، ساختمان پژوهشكده رويان را نمي شود از ساختمان هاي دور و برش تشخيص داد. بنايي با روكار آجر سه سانت، در كوچه اي معمولي. تنها اختلاف ظاهري آن با بقيه بافت كوچه، تابلوي بسيار كوچكي است كه خيلي ريز روي آن نوشته: «پژوهشكده رويان». ولي اين فقط مقوله «مو» است و «پيچش مو» چيز ديگري است! مسلما اين ساختمان، يك مكان معمولي نيست. جايي است كه عده اي پژوهشگر جوان و شيفته دانش دور هم جمع شده اند، آزمايشگاه و دفتر كاري را دست و پا كرده و زير آسمان آبي نصف جهان، فعاليت هايي را به نتيجه رسانده اند كه تمام جهان را مات و مبهوت به نظاره نشانده است. بعد از گذشتن از حياط مجموعه، قبل از ورود به ساختمان دو چيز توجهمان را به خودش جلب كرد: يكي، جاكفشي فلزي بزرگي كه سمت چپمان قرار داشت و مملو از كفش و دمپايي بود. ما هم مجبور بوديم براي ورود به آزمايشگاه، كفش هايمان را از پا درآوريم و دمپايي بپوشيم. حالا شما مي توانيد قيافه ما را تصور كنيد كه با جوراب هاي گلدار رنگي و يك جفت دمپايي كه چهار پنج شماره براي پايمان بزرگ بود و به شدت لخ لخ مي نمود چه شكلي شده بوديم!


دومين چيزي كه نظرمان را به خودش جلب كرد، تابلوي اعلاناتي بود كه در سمت راستمان قرار داشت و نامه ها و اخبار و بريده هايي از جرايد كه به رويانا و موسسه رويان مربوط مي شد را روي آن چسبانده بودند. درهم و بدون سوا كردن .نامه يك دختر اصفهاني را كه نوشته بود: «در همسايگي پژوهشكده زندگي مي كند ولي از وجود موجودي به نام رويانا مطلع نبوده»، روزنامه ديواري يك دبستان پسرانه را كه با خط درشت كنار عكس رويانا تيتر زده بودند: «جيگرتو بخورم «هرچند كه من فكر مي كنم شايد رويانا تنها گوسفندي باشد كه آدم دلش نيايد جگرش را نوش جان كند!) و... و... و...


زندگي گوسفندي


چند وقت پيش، كتابي را ديدم تحت عنوان «بياييد گوسفند نباشيم» كه راهكارهايي را براي جلوگيري از تبديل زندگي آدميزاد به نوعي زندگي گوسفندي، شرح داده بود. اما باور كنيد كه فقط خدا بايد شانس بدهد! به نظر شما «رويانا» كه گوسفند است، شكوه و گلايه اي از زندگي گوسفندي اش مي تواند داشته باشد؟! نمي دانيد چه مصيبتي كشيديم و پايمان تا كجا توي گل فرو رفت و چه بلاهايي سر دوربينمان آمد تا توانستيم چند تا عكس از آقا بگيريم!


  ...
بعد از اين كه محققان پژوهشكده رويان، سلولي را از بافت غضروف گوش يك گوسفند نر نژاد افشاري گرفتند، آن را درون سلول تخمك يك گوسفند ماده كه سابقه درخشاني در وضع حمل و شرايط باروري داشت گذاشتند، آنها هسته سلول تخمك را درآوردند و هسته سلو ل غيرجنسي نر را به جايش گذاشتند. نتيجه كار، يك سلول نر غيرجنسي شد كه سيتوپلاسم آن داراي مواد غذايي بود. بعد از طي روش هاي پيچيده آزمايشگاهي سلول حاصل، تكثير (كلون) شد و هنگامي كه به اندازه معيني رسيد كه بشود نام «جنين» را روي آن گذاشت با يك عمل جراحي داخل رحم همان گوسفند ماده جاي گرفت.


طول دوران بارداري طبيعي گوسفند، بين 145 تا 150 روز است اما بايد در خاطر داشت كه جنين هاي شبيه سازي شده، جفتي به وجود مي آورند كه قدري با حالت طبيعي تفاوت دارد و در نتيجه ممكن است در امر خون رساني و تغذيه جنين، مشكلاتي پديد آيد و يا ارتباط بدن مادر و جنين، زودتر از زمان مقرر قطع شود. با اين حال در مردادماه سال 1384 هجري خورشيدي، نخستين بره شبيه سازي شده ايراني تا روز صد و چهل و سوم بارداري دوام آورد و تنها دو سه روز زودتر از موعد و بالاجبار با روش سزارين به دنيا آمد. از قرار معلوم، به دليل ناآشنا بودن دانشمندان با نحوه برخورد با چنين شرايطي، او زياد دوام نياورد و ساعتي پس از تولد، در پي اختلالات تنفسي از بين رفت.


اما تمام اين ها شرايطي را فراهم آورد كه همه چيز براي تولد دومين بره )رويانا) در ساعت 30 دقيقه بامداد روز هشتم مهر ماه سال 1385، مهيا شود. به گفته دكتر نصراصفهاني، رويانا 4 روز زودتر از موعد به دنيا آمد و يك تيم دامپزشكي مجرب از تهران به اصفهان آمده بودند و حتي يك پزشك اصفهاني فوق تخصص اطفال (دكتر ايرانپور) نيز داوطلبانه، با تعدادي از دستگاه ها و تجهيزات پزشكي اش، در جمع محققان حاضر بوده است. وقتي از دكتر نصر درباره احساسش در لحظه تولد رويانا پرسيديم، وي جواب داد: «از بس نگران بوديم، احساسات فراموش شده بود! وقتي بره به دنيا آمد همه صلوات فرستاند و نذر و نياز كردند كه زنده بماند!» جالب است بدانيد كه پدر دكتر نصر، نذر كرده بود براي سلامتي رويانا چند تا گوسفند قرباني كند!



نام اصلي رويانا Royana Royan-SHA-C2 است كه قسمت اول آن از نام پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهي گرفته شده، Sh مخفف Sheep به معناي گوسفند است، A اول حرف نژاد افشاري است و C2 هم به معناي دومين گوسفند كلون شده مي باشد. اما اسم شناسنامه ايش هرچه باشد، توي خانه رويانا صدايش مي كنند!


اگر چه آقايان دكتر سيدمرتضي حسيني (دامپزشك)، دكتر محسن فروزانفر، مهدي حاجيان (كارشناس ارشد زيست شناسي جانوري) و خانم ها عابدي و مولوي (كارشناس زيست شناسي)، حاج حيدري (پرستار ويژه اطفال بيمارستان امير)؛ تيم دكتر نصر را تشكيل مي دادند اما رئيس پروژه رويانا، عقيده داشت: «تيم ما شامل هر ايراني بود كه ما را دعا كرد و قلبش براي به سرانجام رسيدن كار مي تپيد.»


بعد از به دنيا آمدن حيوانات، مايعي روي بدنشان است كه گويا مادر حيوان علاقه وافري به ليسيدن آن دارد . در همين مرحله است كه احساسات مادر و فرزندي قلنبه مي شود و مهر مادري گل مي كند. اما به اين خاطر كه رويانا با عمل سرازين به دنيا آمد و پژوهشگران، او را با پارچه تميز كردند تا ترگل ورگل شود و مادرش هم چند ساعتي بيهوش بود، در لحظه رويايي مادر و فرزند، صحنه هايي رخ داده بود شبيه ملودرام هاي فيلم هندي! رويانا و مادرش همديگر را نمي شناختند و با هم غريبي مي كردند. پژوهشگران، آنها را در اتاقي دربسته گذاشتند تا شايد با هم كنار بيايند اما وقتي نتيجه اي نداشت، بره كوچك با شير گوسفندي ديگري از طريق شيشه و پستانك تغذيه شد و بعد از سه ماه زندگي توي آزمايشگاه همراه مادرش به گله منتقل شد.


البته گوسفند مادر به خاطر عمل سزارين و احتمال بروز عفونت، تحت آنتي بيوتيك تراپي بوده و انتظار مي رفت در صورت استفاده از شير مادر احتمال انتقال تركيبات دارويي و آنتي بيوتيك ها به بره باشد....داشتم از زندگي گوسفندي حرف مي زدم، آن قدر حرف توي حرف آمد كه رشته كلام خرد و خاكشير شد! به محض ورود ما به آزمايشگاه، دكتر نصر هماهنگ كرده بودند كه به اتفاق يكي از كارشناسان و راننده به محل گله برويم. با ماشين شخصي خود آقاي دكتر! فكر مي كنم حدود بيست دقيقه، نيم ساعتي توي راه بوديم. در طول مسير، كارشناسي كه همراهمان بود حرف هاي بامزه اي درباره رويانا زد كه خيلي دلمان مي خواست ضبط شان كنيم تا دقيق تر يادمان بماند ولي چه مي شود كه اين ضبط صوت، هنوز كه هنوز است در هزاره سوم، آدم ها را بدجوري مي ترساند! جناب كارشناس مي گفتند روزهايي كه رويانا توي آزمايشگاه بود، به هر كجا كه دلش مي خواست سرك مي كشيد و به جاي اين كه الفاظي با مضمون «گوسفند!» «برو بيرون» و ساير ليچارهاي موجود در زبان فارسي را بشنود، با قربان صدقه حاضرين مواجه شد. تازه اين نكته شايد نقطه عطفي در زندگي گوسفندها باشد كه بالاخره يكي شان به آرزوي خود رسيد و روي صندلي جلوي ماشين نشست!


وقتي از وعده وعيد هايي كه براي جفت گيري رويانا در پاييز داده شده بود جويا شديم، گفت: «درا بتداي انتشار اين خبر، خيلي از خبرگزاري ها و روزنامه ها جملاتي نوشتند كه رويانا فعلا قصد ازدواج ندارد، مي خواهد ادامه تحصيل بدهد و... كه حاوي طنز صرف بود و جنبه علمي كار را كمرنگ مي كرد. سرپرست تيم هم كه عقيده داشت با يك مقوله علمي نبايد زياد شوخي كرد و جديت آن را زير سوال برد، تصميم گرفت در اين رابطه سكوت كند و ديگر خبري را منتشر نسازد»


ولي نمي دانم چرا وقتي آدم درباره يك پديده علمي، يك دستاورد افتخارآميز ملي كه حالا يك گوسفند است چيزهايي را مي خواند، اطلاعاتي را جمع آوري مي كند و خودش را از نزديك مي بيند كه روابط عمومي اش كمي از ساير گوسفند هاي گله بالاتر است، واقعا اين حس به آدم دست مي دهد كه اين گوسفند بايد با بقيه گوسفندها فرق كند و واقعا بايد قصد ادامه تحصيل داشته باشد!


در وهله اول، هضم اين قضيه سخت بود كه رويانا به همراه قوم و خويشش و به چوپاني سه برادر افغاني، يك زندگي خيلي معمولي در گله دارد. براي ما كه چند روز پس از سالروز تولد رويانا خودمان را به اصفهان رسانديم خيلي دردناك بود كه جشن تولد او را از دست داده ايم... ولي دردناك تر اين بود ما كه هري پاتر و يانگوم را اين قدر تحويل مي گيريم، كه هيچ جشني براي تولد رويانا در سالروز يك سالگي اش نگرفتيم. البته دكتر نصر مقارن شدن روز تولد رويانا با شب هاي عزيز قدر را يكي از دلايل اين امر بيان كرد و در ادامه افزود: «تولد رويانا يك مانور بود. ما فقط مي خواستيم به خود باوري برسيم. كارهاي اصلي پس از تولد اوست و ما مشغول چيدن سنگ بناهاي ديگر هستيم.»


مسلما كه حرف ايشان درست است اما شايد بد نباشد گاهي از اوقات درباره خيلي چيزها كمي شلوغ كاري كنيم! به گفته يكي از دكترهاي جواني كه روي پروژه توليد گاوترانس ژنيك كار مي كرد: «وقتي من مي بينم خيلي ها رويانا را نمي شناسند، ناراحت مي شوم و به اين فكر مي كنم كه كوتاهي از جانب چه كسي است؟»گاوترانس ژنيكي كه به مدد خداوند، محققان مشغول توليد آن هستند قرار است يكي از فاكتورهاي اساسي درمان سكته (جلوگيري از انعقاد خون و باز كردن لخته) را در شيرش داشته باشد.


«ايراني مي تواند» شعار نيست، حقيقت است



شايد تا همين چند سال پيش، تنها عده اي از دامپروران كه زندگي شان از زاد و ولد گاو و گوسفندهايشان مي گذشت، از به دنيا آمدن يك بره سالم ذوق مي كردند. اما وقتي آدم با خودش چرتكه مي اندازد و دو دو تا ، چهارتا مي كند كه در تمام دنيا تنها 20 كشور هستند كه دانش همانندسازي را دارند و فقط يك گوسفند كلون شده ديگر قبل از رويانا (به نام دالي) زندگي مي كرده است و هيچ كشوري در خاورميانه نتوانسته نتيجه عيني تحقيقات سلولي خود را در زمينه همانندسازي ببيند، اين رگ عرق ملي آدم باد مي كند و مي شود اين هوا! آن وقت است كه با خيال راحت مي شود ايمان آورد به مغز ايراني و به تلاش و پشتكارش و دست مريزاد گفت. البته همان طور كه قبلا هم گفتيم هدف پروژه شبيه سازي اين نبود كه فقط گوسفندي به تعداد گوسفندان اضافه شود.


بلكه هدف دستيابي به تكنولوژي شبيه سازي به عنوان يك ابزار دانش و فن آوري است. شبيه سازي درماني يكي از شاخه هاي شبيه سازي است كه هدف آن توليد سلول هايي با توانايي توليد عصب يا ساير سلول هاي تمايزيافته مشابه خود فرد است كه مشكلات و عوارض پيوند را ايجاد نمي كند و يا بسياري از اهداف ديگر.

به هر حال اميدواريم به زودي در اين صفحه خبرهاي خوش ديگري را از كلكسيون افتخارات علمي هموطنانمان به اطلاعتان برسانيم.






نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :