Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 182699
تاریخ انتشار : 21 اردیبهشت 1395 21:17
تعداد مشاهدات : 406

علی ذوعلم / حوزه در انقلاب و انقلاب در حوزه ها (2)

در مرداد ماه سال 1390، پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی اقدام به انتشار کتاب «حوزه در انقلاب و انقلاب در حوزه ها» تالیف استاد گرانقدر، حضرت حجت الاسلام والمسلمین علی ذوعلم کرد. این نوشته به مناسبت بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزه های علمیه تهران، مجددا در دو قسمت منتشر می شود.
مقدمه مجموعه

نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) فریادی بود که از ژرفای تاریخ اسلام برخاست و ملت بزرگ ایران را دست خوش تحولات بنیادی کرد. تجدید حیات ملت ایران بنای رژیم 2500 ساله شاهنشاهی را فرو ریخت و پس از قرن ها مجاهدت، پرچم اسلام ناب محمدی (ص) بر بام سرای ایران عزیز برافراشت و نویدبخش حیاتی دوباره و فردایی روشن شد.

روحانیت شیعه که قرن ها در محاق بود به یک باره وارد عرصه حاکمیت شد و در این گذر تاریخی بیشترین بار مسئولیت را بر دوش کشید و با نثار جان، مال و آبروی خویش، چون شمع آجین سوخت تا نظام نوپای اسلامی استحکام، استمرار و پویایی یابد و دامن برکات خود را بگستراند.

انقلاب اسلامی از یک سو مولود روحانیت و زاده آرمان ها و آرزوهای تاریخی اوست و از دیگر سو تاثیرات شگرفی در نوسازی نهاد روحانیت داشته و فرصت های عظیمی برای پویایی آن خلق کرده است. سیر تطور روحانیت در مدت کوتاه عمر نظام اسلامی  به قدری پرشتاب بوده است که شاید نتوان برای آن نمونه ای در تاریخ سراغ گرفت و این حاکی از خدمات متقابل روحانیت و انقلاب است. مجموعه حاضر دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه های علمیه را شامل می شود و تلاش دارد تا با تبیین موفقیت های این نهاد دینی، بخشی از کامیابی های روحانیت را در فرصت نظام اسلامی واکاوی کند.

پایگاه اطلاع رسانی دستاوردهای انقلاب اسلامی



تأثير انقلاب اسلامي در تحولات حوزه هاي علميّه
تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران و استقرار حكومتي مبتني بر نظرية سياسي اسلام در كشور ما، يكي از آثار و نتايج مهم انقلاب اسلامي است. اگرچه شايد اين امر مشهودترين و نمايان ترين اثر انقلاب اسلامي سال 1357 و ملموس ترين محصول حركت فكري و نهضت اجتماعي امام خميني(ره) تلقي شود، نمي توان آن را تنها نتيجة انقلاب ــ يا حتي مهم ترين نتيجه ــ تلقي كرد. حقيقت انقلاب اسلامي، يا صدور تفكر آن به همة جوامع اسلامي و نه فقط كشورهاي اسلامي، منشأ موج جديد و عميقي از بيداري اسلامي در سراسر جهان شد كه اكنون پس از گذشت سه دهه از آغاز آن، ابعادي از اين حقيقت به عرصة ظهور و بروز رسيده است و به نظر مي رسد اين گسترش و تحول بخشي، با سرعتي چشمگير و شتاب تصاعدي، همچنان سيري تكاملي دارد.[9]
به هرحال تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران، چرخش عظيمي را در ابعاد مختلف جامعة ايران ايجاد كرد و نهادهاي اجتماعي را تحت تأثير خود قرار داد. فراتر و عميق تر از بازتعريف نهاد قدرت و حكومت و دگرگوني بنيادين در كاركرد دولت در دوران جمهوري اسلامي و تبدیل گفتمان سلطنت و حكم فرمايي به گفتمان خدمت و عدالت گستري، تأثيري است كه استقرار جمهوري اسلامي در تحول عميق نهادهاي فرهنگي، تربيتي، ديني و اجتماعي برجا گذاشت.
در نگاهي كلّي، به نظر مي رسد مؤثرترين عامل در شكل گيري انقلاب اسلامي حوزه هاي علميه و روحانيت بودند كه پس از پيروزي انقلاب، بر اثرِ و به واسطة استقرار نظام جمهوري اسلامي و در فضاي فرهنگي و اجتماعي جديد، تحولات عميق تر و گسترده تري يافتند، و البته همچنان تا به امروز در تكامل و گسترش انقلاب اسلامي ــ فراتر از مرزهاي جغرافيايي ايران ــ و تعميق و ريشه دار شدن انديشه ها و ارزش هاي انقلابي در سراسر جهان سهمي بي بديل داشته اند؛ درواقع استمرار تحولات در هستة پيشتاز انقلاب، تعميق و گسترش تحولات انقلابي بر مبناي تفكر و ارزش هاي اسلامي را تأمين و تضمين كرده و خواهد كرد، هرچند هنوز عرصه هاي مهمي وجود دارد كه با ايجاد ظرفيت ها و توانمندي هاي لازم در حوزه هاي علميه، بايد بدان ها توجه نمود.
حوزه هاي علميه از سويي تعاملات دوسويه اي با نظام جمهوري اسلامي برقرار كرده اند كه در عرصه هاي مختلف استمرار داشته و از سير تصاعدي برخوردار بوده[10] و در عين حال، از سويي ديگر، به عنوان منشأ فكري و اجتماعي انقلاب اسلامي، در تكميل و تكامل آن تأثير بسزايي داشته است.
بنابراين بخشي از تحولات حوزه هاي علميه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از تكامل و گسترش انقلاب اسلامي و ارتقا و تقويت بيداري اسلامي ناشي مي شد و بخشي ديگر از استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران.
 
1ــ آزادي عمل حوزه هاي علميه:
وضعيت سخت و دشوار حوزه هاي علميه در دوران قبل از انقلاب و انزوا و محدوديت هاي فراوان آن و رها شدن و آزادي از آن فشارها، خفقان ها و تضييقات بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي، مهم ترين نتيجه اي است كه مي توان آن را از آثار پيروزي انقلاب در زمينه سازي تحولات حوزه هاي علميه دانست. دشواري هاي دوران پيش از انقلاب، فقط به حوزة سياسي محدود نمي شد، بلكه بيش از همه فضاي فرهنگي و رواني جامعه نسبت به حوزه ها، با تلاش هاي استعماري و برنامه ريزي هاي دقيقي كه از آغاز حكومت استبدادي رضاشاه شروع شد، مانع هرگونه حركت مثبت در حوزه ها مي شد يا آن را بسيار محدود مي ساخت. نهال هاي محدودي كه در آن دوران در حوزه هاي علميه كاشته مي شد، با سختي هاي فراوان به بار مي نشست و همچون درختي در برهوت كويري خشك و سخت، به مراقبت و تلاش بسياري نياز داشت تا به بار بنشيند. البته نفوذ مردمي روحانيت، جايگاه ريشه دار حوزه هاي علميه و حمايت ها و پشتيباني هاي معنوي و مادي مردم مسلمان و متديّن، اجازه نمي داد كه رژيم پهلوي بيش از اين بتواند با فعاليت هاي حوزه هاي علميه مقابله كند، وگرنه همان گونه كه رضاشاه با قلدري و استبداد تمام و با اجراي سياست ها و روش هاي خشن، به مبارزة ريشه اي با روحانيت برخاست و از هيچ اقدامي براي حذف روحانيت و حوزه ها خودداري نكرد، همين شيوه استمرار مي يافت. رضاخان با ايجاد محدوديت شديد براي استفاده از لباس روحانيت، تعطيل كردن مدارس حوزوي يا تبديل آنها به انبار و...، ايجاد و گسترش مراكز آموزشي جديد براي انزواي مراكز آموزشي ديني و حوزوي، تلاش براي جلب و جذب بعضي از نيروهاي حوزه به مراكز دولتي، تسلط بر اوقاف و غصب مراكز تغذية مالي حوزه هاي علميه، ايجاد نظام جديد عدليه براي به حاشيه راندن روحانيان، محدوديت شديد براي مجالس، محافل و هيأت هاي مذهبي، كنترل بر مساجد، ... با شدت و سرعت در جهت حذف كامل حوزه هاي علميه و روحانيت گام برداشت، اما تدابير و مجاهدت هاي جان فرساي روحانيان مجاهد و عالمان رباني، و ايستادگي آنان در آن اوضاع سخت، مانع تحقق اين هدف شد. با اينكه رژيم پهلوي براي مقابله با امواج فكري ماركسيسم و پيشگيري از نفوذ همساية شمالي ــ كه در آن دوران يكي از دو ابرقدرت جهاني شمرده مي شد ــ به ترويج ابعادي از مذهب و دين نياز داشت، سعي مي كرد از «اسلام» و قدرت معنوي آن در همان حدّ مقابله با كمونيسم بهره برداري كند و در برابر جريان اسلام ناب ــ كه امام خميني(ره) نماد كامل آن بودند ــ و گسترش آن به شدت حساس بود و با آن مقابله مي كرد. اين وضعيت، اولاً مانع از آن مي شد كه حوزه ها بتوانند كاركرد علمي و پژوهشي خود را در حد مطلوب بروز دهند و براي آن سرمايه گذاري و برنامه ريزي كنند و ثانياً عمدة توان حوزه هاي علميه را در فرسايش با مكاتب و عقايد منحرف و باطل و نيز خنثي كردن توطئه هاي رژيم پهلوي صرف مي كرد. اساساً يكي از پيامدهاي بسيار منفي نظام هاي استبدادي و وابسته، هدر رفتن بخش عظيمي از نيروي مؤثر و فعال جامعه در عرصة رويارويي و مبارزه با استبداد و استعمار است كه به جاي اينكه اين انرژي عظيم به منظور رشد و سازندگي و اعتلاي جامعه صرف شود در مسير مبارزه و رفع موانع هزينه مي گردد. مشابه وضعيتي كه در دوران سلطة رژيم بعثي صدام حسين در عراق وجود داشت و حوزة كهن و فعال نجف اشرف و ساير مراكز حوزوي عراق را به حدّ نابودي سوق داد، در دوران پيش از انقلاب بر حوزه هاي علمية اصيل و روحانيت متعهد و مبارز حاكم بود و مانع هرگونه، تحرك، پويايي، بالندگي و رشد مي شد. به بركت انقلاب و نظام اسلامي، حوزه هاي علميه توانستند در فضاي مناسب و آزاد، به تلاش هاي علمي و تحقق رسالت عظيم خود بيانديشند و از زمينه هاي مساعد و جهت گيري هاي فكري و سياسي همسوي نظام، به نفع انجام دادن مسئوليت و وظايف خطير خود، استفاده كنند.
 
2ــ توسعه و تعميق كاركرد حوزه هاي علميّه:
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، كاركرد حوزه هاي علميه اغلب به طرح مباحث ضروري فقهي و بحث و تحقيق دربارة احكام شريعت براي پاسخگويي به قشر متديّن جامعه خلاصه مي شد. البته همواره عده اي از عالمان روشن انديش و جامع نگر، به مباحث كلامي، فلسفي، تفسيري، اخلاقي، اجتماعي و... نيز توجه مي كردند، ولي اين توجه به صورت محدود، شخصي و انفرادي وجود داشت. انتظار جامعه نيز از حوزه هاي علميه عموماً به همين حدود خلاصه مي شد. اگر از تحولات فكري تدريجي كه در دهه هاي قبل از انقلاب روي داد صرف نظر كنيم، حوزه هاي علميه براي خود رسالت اجتماعي و مسئوليت مديريت ديني نسبت به جامعه قائل نبودند.
انقلاب و نظام اسلامي زمينه هاي تحول در كاركرد حوزه هاي علميه و روحانيت را به شدت فراهم ساخت و توسعه و تعميق آن را سبب شد. امروز براي حوزه هاي علميه كم وبيش روشن و مسجّل شده است كه نبايد خود را به كاركرد ديني به معني خاص محدود كنند، بلكه دين به معني جامع و صحيح و گستردة آن، در همة سطوح و جنبه هاي زندگي انسان حضور و نفوذ دارد و بايد همة عرصه هاي زندگي را تحت تأثير و تدبير خود قرار دهد و حوزه هاي علميه مسئوليت اين امر را بر عهده دارند. بيان صريح و گوياي شهيد مطهري(ره) كه وظيفة حوزه هاي علميه و روحانيت را «مهندسي اجتماعي» دانسته است، كاركردهاي جديدي را براي حوزه ها مطرح مي سازد.[11] حوزه هاي علميه، علاوه بر كاركرد سياسي، كه بنا بر ديدگاه درست دربارة رابطة دين و سياست بايد از كاركردهاي اصيل و ذاتي حوزه ها شمرده شود، كاركردهايي در زمينه هاي پژوهشي، آموزشي، مديريتي، اجتماعي، تربيتي، علمي و... نيز داشته است. امروز جامعة مدرسين و تشكل هاي روحانيت در عرصة سياست كشور حضور فعال دارند. مراجع عظام نسبت به رويدادهاي مهم و سرنوشت ساز سياسي حساس اند و در مورد چگونگي آن خود را موظف و پاسخگو مي دانند. نظارت عمومي و نقد و ارزيابي مستمر حوزه ها و روحانيت از روند امور كشور، هم عامل اصلاح امور است و هم سبب اعتماد جامعه به نظام و دستگاه هاي دولتي و حكومتي مي شود.
كاركرد سياسي حوزه هاي علميه را در دو بخش مي توان طبقه بندي كرد: بخش رسمي و بخش غيررسمي. بخش رسمي اين كاركرد در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به گونه اي مؤثر و شفاف پيش بيني شده است. امّا در بخش غيررسمي، حضور مستقيم و غيرمستقيم حوزه هاي علميه و روحانيت، در مقام نيروي مورد اعتماد جامعه و داراي نفوذ معنوي، در لايه ها و سطوح مختلف مديريتي و اجرايي و تشكل ها و احزاب، كاركرد سياسي نيرومند حوزه ها را رقم مي زند. هرچند اين كاركرد به سامان دهي و الگوسازي نياز دارد و هنوز به گونه اي بهينه و با بيشترين تأثيرگذاري تحقق نيافته است،[12] خود از نمودهاي تحول حوزه هاي علميه بر اثر انقلاب اسلامي است. البته هيچ گاه حوزه هاي علميه، خالي و فارغ از تلاش هاي سياسي و اجتماعي نبوده اند، ولي تحول كمّي و كيفي اين حضور و كاركرد، انكارناپذير است.
كاركرد تربيتي و اخلاقي حوزه هاي علميه نيز پس از پيروزي انقلاب تحول چشمگيري داشته است. اگر در دوران قبل از انقلاب، عده اي محدود و انگشت شمار با شخصيت ها و چهره هاي اخلاقي و معنوي حوزه آشنايي داشتند، امروز به بركت نظام اسلامي، و با همراهي و همسويي مجموعه دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي و رسانه اي كشور، چهره هاي معنوي، اخلاقي و عرفاني حوزه هاي علميه، پناهگاه معنوي جامعه شمرده مي شوند و كساني كه پيش از انقلاب اساساً نامي و يادي از آنان مطرح نبود، اكنون چهره هاي محبوب و الهام بخش معنوي تلقي مي شوند. نماد روشن اين كاركرد را به طور مشخص در شخصيت امام راحل(ره) و پس از ايشان در رهبر معظم جمهوري اسلامي مي توان سراغ داد. كاركرد معنوي و تربيتي حوزه هاي علميه در كنار كاركرد سياسي و اجتماعي و  همراه كاركرد علمي و تحقيقي، در حقيقت خود گوياي جامعيت اسلام ناب و كارآمدي آن براي عرصه هاي مختلف زندگي بشري است. امروز جامعة ما ــ و جامعة بشري ــ حوزه هاي علمية ايران و روحانيت تشيع را فقط به عنوان پدران روحاني يا مفتيان مسائل فردي و فرعي نمي شناسد، بلكه علاوه بر آن و با توجه به گسترة كاركردهاي آنان، مديران و برنامه ريزان كلان جامعه نيز مي دانند، و البته همين نگاه، مسئوليت هاي خطير حوزه هاي علميه را براي مهندسي اجتماعي ــ به معني جامع و حقيقي آن ــ افزون مي سازد.
 
3ــ ساختارمندي حوزه هاي علميّه:
حوزه هاي علميه همواره با زعامت و مديريت عالي مراجع تقليد رهبري و اداره مي شد و متناسب با شرايط زمان، ضرورت ها و امكانات، سامان مي يافت. حوزة علميه قم در دوران اخير و از زمان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ــ مؤسس حوزه ــ سر و سامان بهتري پيدا كرد و هم زمان با رشد و توسعة آن، افرادي از ميان فضلا و مدرسان معتمد آن مرحوم، وظايف مشخصي را به عهده گرفتند. خاطرات بعضي از بزرگان نشان مي دهد كه مرحوم حاج شيخ نسبت به نظم و ترتيب امور حوزه حساسيت داشت و با دقت و تدبير و به ويژه با توجه به اوضاع سخت و حساس آن دوران، همة تلاش خود را براي حفظ و توسعة حوزه و ارتقاي كيفيت دروس و فضاي تربيتي آن، به كار مي بست.[13] پس از سقوط رضاخان و در دوران فترت تا زعامت آيت الله بروجردي(ره)، آيات عظام خوانساري، حجّت و صدر ــ كه به آيات ثلاث معروف شده بودند ــ با هماهنگي و مشورت يكديگر حوزه را مديريت مي كردند. در زمان زعامت و مرجعيت متمركز و مقتدرانة مرحوم آيت الله بروجردي، با توجه به گسترش كمّي و كيفي حوزة علمية قم و تأسيس و تقويت حوزه هاي علميه مناطق ديگري از كشور و نيز اقدامات تبليغي آن مرحوم در خارج از ايران، تشكيلات ادارة حوزه ها هم بسط يافت و لذا عده اي از علما و ياران ايشان، پيشنهادهايي براي بهبود مديريت و انتظام امور حوزه دادند. احتراز مراجع و بزرگان از گسترش تشكيلات اداري حوزه ها و تشريفات و ترتيبات زائد، همواره سبب رعايت حزم و احتياط در اين زمينه ها شده است و مرحوم بروجردي نيز در اين خصوص، به گونه اي مراقبت مي نمود كه گاه بعضي از حوزويان هم از او انتقاد مي كردند. به هرحال رعايت مصالح اهم و توجه به پيامدهايي كه از نظر ايشان براي بعضي پيشنهادها وجود داشت، مانع پذيرش آن مي شد، و البته جايگاه رفيع و هوشمندي و تقواي عميق ايشان، ديگران را نسبت به تدابيري كه آن مرجع بزرگ اتخاذ مي كرد، مجاب مي نمود. در فاصلة رحلت آيت الله بروجردي تا پيروزي انقلاب اسلامي ــ به ويژه پس از تبعيد امام راحل(ره) در سال 1343 ــ شرايط حاكم بر حوزه هاي علميه، مانع هرگونه اقدام اساسي براي تقويت سامانه و انتظام امور حوزه ها مي شد. با پيروزي انقلاب اسلامي و رفع موانع، يكي از عرصه هاي اساسي تحول در حوزه ها، ايجاد زمينه براي ساختارمندي آنها و شكل گيري تدريجي تشكيلات منسجم و واحد در مديريت علمي و اجرايي آن بود. تأسيس مركز مديريت حوزة علمية قم و سپس مركزي مشابه براي حوزة علمية خراسان و نيز حوزة علمية خواهران، كه همه با اشراف شوراي عالي حوزه هاي علميه مركب از علما و مدرّسان عالي رتبه و مورد قبول رهبري معظم انقلاب و ساير مراجع عظام اداره مي شوند، از نتايج انقلاب اسلامي براي رشد و ارتقاي حوزه ها بوده است. شكل گيري معاونت ها و مراكز و واحدهاي مشخص براساس تقسيم وظايف و بخش هاي لازم براي تمشيت امور حوزه ها، برنامه ريزي آموزشي واحد و هماهنگ براي مدارس علميه و نظام پذيرش و گزينش ضابطه مند و مشترك براي سراسر كشور، درحال حاضر حوزه هاي علميه را به مجموعة آموزشي ساختارمند و منسجم تبديل كرده است. به كارگيري روش هاي علمي سازمان دهي و مديريت در كنار استفاده از تجارب مراكز و مؤسسات آموزش عالي و با حفظ و رعايت جنبه هاي حوزوي و توجه به اقتضائات آن، براي نخستين بار در تاريخ تشيع، حوزه هاي علمية ايران را از كارآمدي مديريتي بالايي برخوردار كرده است. البته اين مسير، با سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي اساسي تر و دقيق تر، مي تواند به كمال و كارآمدي مطلوب نزديك تر شود.
 
4ــ اصلاح و شكوفايي حوزه هاي علميّه:
به رغم وجود مستمر و ريشه دار شخصيت ها، لايه ها و تفكرات پويا، روزآمد و اصيل در حوزه هاي علميه، كه دغدغة تبيين حقايق نوراني اسلام را مبتني بر منابع و روش هاي متقن و با توجه به نيازها و ضرورت هاي زمان براي ارتقاي معرفت و تربيت ديني جامعه در دل و ذهن خود داشته اند، به علت حاكميت فساد و استبداد در نظام هاي حاكم، و هجمه هاي فكري و فرهنگي استعماري در قرون اخير، به تدريج فضاي حاكم بر حوزه هاي علميه، گرفتار جمود، تحجّر و نگرش هاي محدود و تك بعدي شد و غفلت از ابعاد زندگي ساز اسلام و ضرورت حاكميت انديشة ناب ديني در سرنوشت سياسي و اجتماعي و فرهنگي، بر نگرش حوزه ها سايه افكند. از ديدگاه امام خميني(ره)، نماد بارز اين وضعيت، ايجاد اين باور در حوزويان بود كه اساساً روحانيت و حوزه ها نبايد كاري به كار سياست داشته باشند و تفكر استعماري جدايي دين و سياست را پذيرفته بودند. اگر اين وضعيت و فضاي حاكم، در حوزه هاي علميه استمرار مي يافت، سرنوشت كليساهاي قرون وسطي ــ به تعبير امام راحل(ره) ــ در انتظار حوزه ها بود[14] و در نتيجه، انزواي كامل دين و حذف ارزش ها و انديشه هاي اسلامي به تدريج رخ مي نمود. انقلاب اسلامي ــ كه البته خود، نتيجة تحول فكري حوزه هاي علميه بود ــ باعث شد زمينة لازم براي اصلاح و شكوفايي حوزه ها فراهم شود. بدين ترتيب جمودگرايي و تحجر به شدت متوقف و يا كُند شد و با فرصتي كه براي جريان اصيل و تحول گراي حوزه فراهم شد، جهت حركت كلان حوزه ها تغيير پيدا كرد و تفكر ورود به عرصه هاي مورد نياز جامعه، با درك و شناخت ابعاد گوناگون اسلام و مواجهه با نيازها و اقتضائات زمان، در سطوح و ابعاد مختلف در حوزه ها شكل گرفت. البته آثار و پس ماندة ريشه هاي فكري تحجرگرايي در حوزه ها كم و بيش باقي مانده است و مراقبت فكري و فرهنگي گسترده اي را براي پيشگيري از بازتوليد و سربرآوردن مجدد آن مي طلبد، با اين حال با توجه به آنچه در سه دهة گذشته رخ داده، بالندگي و ريشه دار شدن جريان فكري اسلام ناب محمدي(ص) با همة ابعاد و زوايا، در برنامه ها، محصولات، نظريه پردازي و بروز و ظهور فرهنگي حوزه ها مشهود است. در عين حال، هشدارهاي امام راحل(ره) و مقام معظم رهبري براي آسيب پيش گفته، جدّي است و غفلت زمامداران مديريتي، آموزشي و فرهنگي حوزه ها ممكن است بسترهاي جديدي را براي سربرآوردن انديشه ها ي متحجرانه ــ در قالب ها و اشكال جديد ــ فراهم سازد. نهادينه سازي، انديشه پردازي و الگوسازي هاي نوبه نو و مستمر براي تعميق و استمرار تحول در حوزه هاي علميه، تنها راهي است كه مي تواند راه طي شده را تكامل و ثبات بخشد و جهت دهي به تحولات گريز ناپذير در جامعه را نيز با هدف تحقق مقاصد و اهداف اسلام، به دست بگيرد. همان گونه كه شكوفايي امروز جامعة ما و اصلاح انقلابي در عرصة سياست در پي شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي، عمدتاً ثمرة اصلاح و شكوفايي حوزه هاي علميه در طي نيم قرنِ قبل از آن بود، استمرار شكوفايي جامعة فرداي ما و تكميل بنيادين كاستي ها و خلأ هاي كنوني نيز متأثر از تحولات و اصلاح و شكوفايي فزاينده اي است كه بايد در حوزه هاي علميه و روحانيت امروز ما تحقق يابد.
 
5ــ گسترش و توسعة كمّي حوزه هاي علميّه:
در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به بركتِ حمايت هاي معنوي و مادي نظام و تودة مردم و همّت و تلاش حوزويان، حوزه هاي علميه و مراكز حوزوي در داخل و خارج كشور گسترش چشمگيري داشته است. افزايش بي سابقة علاقه و انگيزة جوانان براي فراگيري علوم اسلامي و رشد تقاضاي فرهنگي و تبليغي در مراكز و نهادهاي مختلف و انتظارات جامعه از حوزه هاي علميه، زمينه ها و عوامل اين گسترش را فراهم ساخته است. الگوي نافذ و تأثيرگذاري كه از روحانيت اصيل به وسيلة چهره هاي مشهور فكري و اجتماعي انقلاب از قبيل استاد مطهري و شهيد بهشتي و در رأس همه، شخص امام خميني(ره) در قلوب مستعد و دل هاي پاك جوانان اين مرز و بوم نقش بست، آنان را به مراكز حوزوي جذب نمود. كم نبوده اند جوانان پرشوري كه از سر عشق و انديشه، تحصيلات دانشگاهي خود را رها كردند به سوي حوزه ها روي آوردند يا فارغ التحصيلاني كه پس از سپري كردن دورة تحصيلات عالي، بي اعتنا به بهره هاي مادي و عاجل، جذب حوزه هاي علميه شدند، و البته اين گرايش نه تنها در سال هاي آغازين انقلاب، كه همچنان به چشم مي خورد.
احداث، توسعه و بازسازي مدارس حوزوي در مراكز ديرين حوزه، از قبيل قم، مشهد و اصفهان، و نيز در جاي جاي كشور و حتي شهرهاي كوچك، به گونه اي چشمگير افزايش يافت. بعضي از اين مدارس، نمونة معماري نوين اسلامي است كه در نوع خود با طراحي هاي بديع و ماندگار بنا شده است.[15] به جرأت مي توان گفت در هيچ دوراني همچون سه دهة گذشته و در هيچ كشوري، چنين رشد و رونقي در حوزه هاي علميه سابقه نداشته است. بااين همه، هر سال عدة بسياري از داوطلبان ورود به حوزه هاي علميه، به خاطر محدوديت در ظرفيت ها، نمي توانند جذب حوزه ها شوند. در سال هاي اخير، حوزة علميه قم مدارس و مراكز خود را به طلاب سطوح متوسط اختصاص داده است و از پذيرش طلاب مبتدي از ساير شهرها خودداري مي كند. حوزه هاي علمية خواهران، كه قبل از انقلاب به يك مدرسه در قم محدود مي شد، اكنون در مراكز استان ها و بسياري از شهرها داراي شعبه و مركز است و زمينة رشد و تربيت خواهران علاقه مند را ــ با برنامه و انتظام خاص ــ فراهم كرده است. حوزه هاي علمية استان هايي كه قبل از انقلاب تعداد محدودي طلبه داشت، اكنون با ظرفيتي بالا و گاه چند ده برابر، به فعاليت هاي علمي و آموزشي اشتغال دارند.[16]
علاوه بر مراكز حوزوي، كه ايرانيان در آن به تحصيل اشتغال دارند، مراكز و مدارس حوزوي خاص طلاب غيرايراني نيز رونق و توسعة فراوان يافته است. گرچه از پيش از انقلاب، طلاب غيرايراني به صورت غيرمتمركز و پراكنده در حوزه هاي بزرگ مانند قم و مشهد ــ و البته با دشواري هاي فراوان ــ به تحصيل اشتغال داشتند، پس از پيروزي انقلاب و تقاضاهاي فراوان جوانان مسلمان كشورهاي اسلامي و غيراسلامي براي تحصيل در حوزه هاي علمية ايران، مدارس ويژه اي براي اين داوطلبان تأسيس شده و با برنامه و محتواي درسي متناسب با نيازهاي آنان به تربيت و آموزش اين عزيزان ــ كه رنج مهاجرت براي تحصيل علم و آمادگي به منظور تبليغ اسلام ناب در وطن خود را بر خود هموار مي كنند ــ در سطوح مختلف اختصاص يافته است.
انقلاب اسلامي ايران نه تنها گسترش و رونق روزافزون حوزه هاي ايران را سبب شد، بلكه حوزه ها و مدارس ديني همة نقاط شيعه نشين جهان را تحت تأثير خود قرار داد و زمينة توسعة چشمگير آن ها را فراهم ساخت. تقاضاي فراوان اين حوزه ها براي تأمين استاد، مربي و مدير از مراكز حوزوي ايران، به گونه اي است كه هنوز مقدار بسيار كمي از آن مي تواند تأمين شود.
بااين همه، حوزه هاي علميه براي پاسخ به نيازهاي علمي و تبليغي مراكز فرهنگي و آموزشي، مؤسسات و نهادهاي متقاضي و تقاضاهاي مردمي در شهر و روستا، و تأمين نيازهاي مساجد، محافل و مراكز مختلف، هنوز بايد تلاش و برنامه ريزي بسيار بيشتري نسبت به وضع كنوني را تدارك نمايد. اقسام انتظارات از روحانيت و گوناگوني نيازها، اقتضا مي كند كه توسعة كمّي حوزه هاي علميه و ايجاد ظرفيت هاي مورد نياز، در دستور كار مديريت عالي حوزه ها باشد و با نيازسنجي هاي كمّي و كيفي دقيق، چشم انداز آيندة حوزه ها به گونه اي ترسيم شود كه بتواند پاسخگوي نيازهاي فزايندة جامعة مسلمانان در سطح جهان باشد. رشد فرهنگي جامعه و تعميق روزافزون گرايش و معرفت ديني در سطح جامعه و جهان اسلام ــ و حتي كشورهاي غيراسلامي ــ گسترش متناسب حوزه ها را مي طلبد و آنچه تاكنون انجام پذيرفته است، هنوز كافي نيست.
 
6ــ رشد كيفي حوزه هاي علميه:
همگام با توسعة كمّي حوزه هاي علميه، رشد كيفي آنها نيز پس از پيروزي انقلاب، سير صعودي داشته و شاخص هاي كيفي گوناگون، ارتقاي كيفي آنها را تأييد مي كنند. علاوه بر سامان يابي نظام آموزشي حوزه ها و پيش بيني عناوين و محتواي دروس مورد نياز براي ارتقاي توان علمي دانش آموختگان حوزه و ورود رسمي و نهادينه شدة حوزه ها در عرصه ها و شاخه هاي مختلف، تأسيس مراكز فراوان پژوهشي و علمي در رشته هاي تخصصي، شكل گيري انجمن هاي علمي، انتشار مجلات تخصصي به زبان هاي زندة دنيا، تأسيس پايگاه هاي اطلاع رساني دوسويه براي مباحثه ها و تبادل نظرهاي علمي، انتشار هزاران عنوان كتاب در سال در حوزه هاي دين پژوهي و مرتبط با مباحث و علوم اسلامي، برگزاري سالانه ده ها همايش علمي و پژوهشي، اجراي پروژه اي تحقيقاتي در موضوعات مهم و بنيادين، همكاري هاي علمي، آموزشي و پژوهشي با دانشگاه ها و مراكز معتبر علمي داخل و خارج كشور، اعزام استاد ميهمان به مراكز علمي جهان، نظريه پردازي هاي بديع و كارساز در عرصه هاي مختلف فلسفي، اجتماعي، اقتصادي، تربيتي، ... از شاخص هاي عمده اي است كه نشان دهندة رشد كيفي حوزه هاي علميه است. حضور هزاران پژوهشگر حوزوي در عرصه هاي مختلف و ارائة مقالات و پژوهش ها و نيز حضور عيني و مؤثر فضلاي حوزه در سطوح و لايه هاي مختلف تلاش هاي علمي و فرهنگي و مديريت نظام، نشان دهندة توانمندي هاي كيفي حوزه هاي علميه است. با اين حال و با وجود جهش عظيم علمي و اجتماعي حوزه هاي علميه نسبت به دوران پيش از انقلاب، در مقايسه با وضع مطلوب و براي جبران عقب ماندگي هاي تاريخي و غفلت هاي چندصد ساله و نيز پاسخگويي به نيازهاي روزافزون و انجام دادن مسئوليت عظيم «مهندسي اجتماعي»، هنوز راهي طي نشده، طولاني، دشوار و حسّاس در پيش پاي حوزه هاي علميه قرار دارد.
 
7ــ مرجعيّت به جاي مهجوريّت:
شايد بتوان مهم ترين تأثير انقلاب اسلامي بر حوزه هاي علميه را در اين خلاصه كرد كه انقلاب و نظام اسلامي، سبب ارتقاي جايگاه و شأن اجتماعي حوزه ها و روحانيت شد و آن را از انزوا و حاشيه نشيني، به متن تحولات و فعاليت هاي كلان اجتماعي كشانيد. امام راحل(ره) در بيانات خود و به تكرار، از اين حقيقت ياد كرده و خطاب به همة نيروهاي انقلابي و نه تنها حوزويان، نجات از انزوا و مهجوريت را از آثار و بركات انقلاب دانسته اند.
امروز حوزه هاي علميه به مرجعيت جامع و حقيقي خود دست يافته اند. نهادها و دستگاه هاي فرهنگي، اقتصادي، آموزشي، علمي، تربيتي، هنري، قضايي، انتظامي و... از حوزه هاي علميه انتظار راهنمايي و ارائة خط مشي هاي منطبق بر موازين و ارزش هاي اسلامي و انقلابي دارند و چه براساس تكاليف قانوني و رسمي و چه با انگيزه هاي ديني و اعتقادي، پرسش هاي بنيادين خود را با حوزه ها در ميان مي گذارند و علاوه بر اينكه ديدگاه ها و نظريات كلّي اسلام را در زمينة نيازهاي ديني و شرعي خود از حوزه ها مطالبه مي كنند، از حوزه ها انتظار دارند الگوها، راهبردها و راهكارهاي كلان ديني را نيز به آنها ارائه كنند. اگر پيش از انقلاب اسلامي، مرجعيت حوزه ها در حيطة محدود پاسخگويي به مسائل شرعي فردي و فرعي خلاصه مي شد و فقط متديّنان و متشرعان، ارتباط مستمر و مستحكمي با حوزه ها داشتند، امروز از مهم ترين و كلان ترين مسائل اجتماعي در قلمروهاي مختلف تا شبهات فكري و اجتماعي و تعيين تكليف بسياري از مسائلي كه جامعه در سطوح و لايه هاي مختلف با آنها درگير است، با حوزه ها مطرح مي شود و براي آن راهكار و پاسخ مطالبه مي گردد. خارج شدن حوزه ها از مهجوريت و تبديل جايگاه آن به مرجعيت جامع و كلان نه تنها در سطح ملّي، بلكه در بسياري از عرصه ها در سطح فراملّي و بين المللي، فرصتي بي مانند براي اداي وظيفة هدايتي حوزه هاي علميه است، كه اگر به اقتضائات اين مطالب توجهي نشود، به تهديدي بزرگ تبديل خواهد شد. امام راحل(ره) و آيت الله خامنه اي بارها بر اين مسئوليت سنگين تأكيد كرده و حوزه هاي علميه را براي كسب توان و آمادگي لازم، فراخوانده اند. چشم انداز مطلوب حوزه ها از منظر امام خميني(ره) اين است كه «حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آيندة جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاي رايج ادارة امور مردم در سال هاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود، به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كنند. علماي بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند.»[17] نسل بالندة امروز حوزه هاي علميه، گام هاي بلندي در اين عرصه برداشته است، اما تحول موردنظر براي دستيابي به اين نقطه، به طراحي و مديريتي نياز دارد كه هنوز فاصلة زيادي با آن داريم. دغدغة اساسي رهبر فرزانة انقلاب درخصوص حوزه ها همين است كه آينده نگري و مديريت تحول در آنها در جهت صحيح و درست، به عنوان مهم ترين نياز حوزه، هنوز جدي گرفته نشده است: «بزرگان حوزه اين را بايد بدانند كه ما امروز بايد به فكر حوزة قم يا اصفهان يا مشهد يا بقيه شهرها در بيست سال آينده باشيم، در سي سال آينده باشيم. سي سال آينده يعني چه؟! يعني دنيايي كه احتمالاً هيچ شباهتي با امروز ندارد... فكر آن روز را حوزه علميه بايد بكند... اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوي خواهد شد.»[18] بنابراين براي حفظ و تثبيت و تعميق مرجعيت جامع و اجتماعي حوزه هاي علميه و پيشگيري از رجعت به دوران مهجوريت، تلاش هاي مدبرانه و دورانديشانه اي كه توان و آمادگي حوزه ها را ارتقا بخشد، ضروري است.
 
8ــ اثبات درستي و كارآمدي تفكر حوزه هاي علميه:
انقلاب اسلامي ايران با پيروزي و توفيق خود، و نظام جمهوري اسلاميِ برآمده از انقلاب با استمرار، تثبيت، كارآمدي و رشد چشمگيري كه در سه دهة پس از انقلاب داشته است، دليل عيني بزرگي براي درستيِ انديشه و برونداد فكري حوزه هاي علميه ارائه كرد. اگر تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، با ادلة نظري و علمي، درستي و حقانيت انديشة ديني اثبات مي شد و دلايل عيني، به تاريخ گذشته احاله مي گرديد، امروز كارآمدي جمهوري اسلامي ايران و به ويژه تأثير بسزايي كه جايگاه و ركن ولايت فقيه در اين كارآمدي داشته، تكيه گاه عيني و عملي انكارناپذيري براي كارآمدي تفكر ناب و پوياي حوزوي فراهم ساخته است.[19]
اثبات اين نكتة مهم كه اسلام، دين زندگي است و در دوران فعلي هم مي تواند در سامان دهي و پيشرفت جامعة بشري، تأثير بي بديلي داشته باشد، بدون ارائة نمونة عيني ــ به ويژه براي نسل نو ــ بسيار دشوار است و انقلاب اسلامي و تأسيس و توفيق نظام جمهوري اسلامي در عرصه هاي مختلف، توانست اين زمينه را فراهم كند كه پذيرش اسلام به عنوان مكتبي جامع و كارآمد، تسهيل گردد. اين، نه فقط براي حوزه هاي علميه يا مباني و آموزه هاي اسلامي، كه براي اصل پايبندي و كارآيي دين در جهان معاصر اثر محسوسي داشت و فضاي دين گريزي را به فضاي دين گرايي مبدل ساخت.
علاوه بر اين، پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي، بستري را براي مواجهة فعال حوزه هاي علميه با مسائل و مشكلات عيني جامعه فراهم كرد كه براي غني سازي و ورزيدگي انديشه و تفكر حوزوي بسيار ضروري و مفيد بود. تا قبل از اين، بستري براي تضارب و تقاطي نظر و عمل فراهم نبود و چه بسا در بعضي موارد، بدون شناخت عميق و درست موضوع، نظري دربارة آن داده مي شد. جمهوري اسلامي، آزمايشگاه اجتماعي و انساني بزرگي را فراهم ساخت تا ديدگاه ها و استنباط هاي ديني، كاملاً با لحاظ شرايط زمان و مكان طرح گردد و در ميدان عمل به آزمون درآيد.
 
كاستي ها و خلأها
به رغم تعامل تنگاتنگ و مؤثري كه ميان حوزه هاي علميه و انقلاب و نظام اسلامي برقرار است، كاستي ها، آسيب ها و خلأهايي وجود دارد كه بايد به آنها توجه، و براي شان چاره انديشي شود. بايد اذعان كرد كه هنوز روحانيت و حوزه هاي علميه به تأمل و تلاش، براي اصلاح و بهينه سازي اين تعامل در حدّ شايسته اي، برنيامده اند. در اينجا به ذكر چند نكتة مهم بسنده مي شود.[20]
 
1ــ نظام معيشتي حوزويان:
از خلأ ها و كاستي هاي بزرگ و ريشه دار حوزه هاي علميه كه همواره نظر مصلحان و صاحب نظران حوزوي را به خود جلب كرده و آنها به چاره انديشي براي آن اهتمام داشته اند، نظام معيشتي حوزويان بوده است. البته در سطحي كلان و در همة جوامع از جمله جامعة ما، «اقتصاد فرهنگ» همواره مسأله اي مهم بوده و هست، ولي ويژگي هاي فضاي معنوي و ديني حوزه اين موضوع را در مورد آنها پيچيده تر و ظريف تر مي سازد. شهيد مطهري بيش از 45 سال قبل اين كاستي را به صراحت بيان كرده و آن را «مهم ترين نقصي كه در دستگاه رهبري ديني ما فعلاً به وجود آمده» تلقي نموده است.[21] انتظار مي رفت با شكل گيري نظام اسلامي، اين نقص و خلأ، جبران و اصلاح شود، ولي به رغم خدمات و تلاش هايي كه انجام شده است، هنوز نظام ارتزاق و معيشت حوزه، متناسب با شأن و مسئوليت آن نيست. بسياري از تودة مردم با توجه به پيوند نظام و روحانيت و دفاع و جانبداري عميق و فداكارانة حوزه هاي علميه نسبت به انقلاب و نظام، گمان مي كنند كه نظام معيشتي حوزويان كاملاً تأمين شده است و هيچ مشكلي در اين باره وجود ندارد! حال آنكه اين واقعيت تلخ كه گاه بر زبان زعماي حوزه و مراجع بزرگ هم جاري شده، همچنان پابرجاست. به جز روحانياني كه وظيفه و اشتغالي را در دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي، قضايي و اداري بر عهده دارند و از راه كار و در رديف ساير شاغلان آن دستگاه ها به گونه اي تأمين مي شوند، طلاب، فضلا و مدرساني كه صرفاً به تعليم، تعلّم، تحقيق و تبليغ حوزوي اشتغال دارند، به گونه اي حتي در سطح دستگاه ها و مراكز متعارف فرهنگي و آموزشي پشتيباني نمي شوند. البته اين افتخار حوزه هاست كه نه انتظاري در اين خصوص دارند و نه دفاع خود از نظام و انقلاب و همكاري شان با آن را به اين مسأله گره زده اند، ولي از نگاه واقع بينانه و براي ارتقاي كارآمدي حوزه هاي علميه، در عين حفظ استقلال فكري و جايگاه ديني و اجتماعي آن، تدبير كلان و اساسي براي اين خلأ ضروري به نظر مي رسد، به گونه اي كه حوزه هاي علميه بتوانند بدون دغدغة حادّ معيشتي به رسالت و مسئوليت خطير خود بينديشند.
 
2ــ فقدان الگوي كلان و مطلوب تعامل:
بخشي عمده از تعامل انقلاب و نظام با حوزه هاي علميه، تعامل فكري، فرهنگي و انديشه اي است كه به گونه اي طبيعي و بدون نياز به طراحي، توافق و استفاده از زمينه هاي اداري و رسمي تحقق مي يابد. حوزه هاي علميه و روحانيت، پاسدار ارزش ها و ترويج دهندة مباني و نگرش هاي اسلامي اند و ايفاي صحيح و عميق اين رسالت، خودبه خود پايه ها و ريشه هاي فكري انقلاب و نظام را تثبيت مي نمايد. امّا بخشي از تعامل نظام و حوزه هاي علميه، به تدوين و طراحي الگوي جامع و راهگشايي نياز دارد تا با توجه به توانمندي ها و وظايف ذاتي حوزه هاي علميه و نيازها و ظرفيت ها و... شكل اين تعامل مشخص گردد و با رويكردي آينده سازانه، عرصه ها، شيوه ها و راهبردها تعيين شود. اگر حوزه هاي علميه درصددند كه در بستر حاكميت و نظام اسلامي، به سوي شكل گيري و تربيت جامعة اسلامي گام برداشته شود، بايد توانمندي ها و ظرفيت هاي خود را به گونه اي كارآمد و بهينه و در تعامل با نظام، تعريف و تعيين كنند. حضور كنوني روحانيت و تأثيرگذاري فعلي حوزه هاي علميّه در سطوح و لايه هاي مختلف نظام، لزوماً با اولويت ها و ضرورت ها متناسب نيست. عرصه هاي فرهنگي و تربيتي نظام، كه بايد بيشترين بهره برداري را از ظرفيت حوزه هاي علميه داشته باشند و به ويژه جايگاه هاي كليدي توليد انديشه و الگو، ارتباط بسيار ضعيفي با حوزه هاي علميه دارند و اين نشان دهندة فقدان الگوي مناسب و نقشة جامع براي ارتباط و تعامل نظام با حوزه هاي علميه است. تلاش هاي پراكنده و موسمي ــ و گاه مصداق از قضا سركنگبين صفرا فزود ــ انجام مي شود، ولي گويا نه در نظام و نه حوزه هاي علميه، وظيفه اي براي جبران اين خلأ احساس نمي شود.
 
3ــ ضعف پاسخگويي به نيازهاي بنيادين و عيني:
اگرچه حوزه هاي علميه به مرجع پژوهشي و كارشناسي براي پاسخگويي به نيازهاي بخش هاي مختلف جامعه و دستگاه هاي نظام تبديل شده و از مهجوريت پيشين درآمده اند، در پاسخگويي به نيازها و به ويژه ارائة پاسخ هاي كارآمد و كارساز، هنوز آمادگي و قوت كافي ندارند. گاه پرسش هاي بنياديني مطرح مي شود كه بخش هاي گوناگون حوزه، پاسخ هاي متفاوت، كلّي و حتي گاه متعارض به آن پرسش مي دهند و مخاطبان را دچار سردرگمي مي كنند. سامان يابي اين گونه پاسخ دهي ها امري كاملاً ضروري است. بسياري از دستگاه هاي اقتصادي، سياسي، قضايي، فرهنگي و آموزشي، پرسش هاي اساسي دارند كه كمتر پاسخ معتبر و كارساز از حوزه ها مي شنوند. البته تفاوت ديدگاه و اختلاف نظر اجتهادي در حوزه هاي علميه امري طبيعي است، ولي براي تحقق قدر متيقن ها مي توان و بايد فكر كرد. به ويژه در عرضة الگوهاي ديني عملي در زمينه هاي مختلف، هنوز كار جدي نشده است. البته بعضي از مراكز پژوهشي حوزه، تلاش هاي مثبت و مؤثري داشته اند كه مورد استعمال دستگاه هاي اجرايي قرار گرفته است، ولي در بسياري از زمينه هاي فرهنگي، اقتصادي، تربيتي و اجتماعي، الگوهاي متداول وارداتي و چه بسا الگوهاي منسوخ و قديمي ديگران همچنان جاري و ساري است و اغلب از حوزه هاي علميه انتظار مي رود كه به نوسازي و اصلاح آن منطبق بر چهارچوب هاي ديني اقدام نمايند.
 
جمع بندي:
هستة پيشتاز و گروه منسجم و پيشاهنگ انقلاب اسلامي، كه بار اصلي انديشه پردازي، رهبري، بسيج نيروهاي اجتماعي و دفاع و پشتيباني معنوي و مديريتي انقلاب اسلامي ايران و نظام جمهوري اسلامي را بر دوش داشته است، حوزه هاي علميه و روحانيت راستين و متعهد بوده است. چهره هاي شاخص و پيشتاز، كه امام خميني(ره) نماد و اسوة آنان بودند و شاگردان و پيروان ايشان، توانستند با تحول فكري و تربيتي حوزه هاي علميه در طي دهه هاي متمادي، هستة تحول انقلابي جامعه را در چهارچوب و بر مبناي اسلام ناب محمدي(ص) ايجاد نمايند و پس از اين رخداد عظيم، انقلاب و نظام اسلامي سبب تحولات شگرف و رشد چشمگير حوزه هاي علميه از ابعاد و مناظر مختلف گرديد.
نتايج و آثار مثبتي كه انقلاب و نظام اسلامي براي تحول، رشد و بالندگي حوزه هاي علميه فراهم ساخته است، در مرحله اي فراتر به تحول و بالندگي عميق تر و سريع تر جامعه اسلامي و جهان اسلام كمك خواهد كرد و اين چرخة تعامل و تأثير متقابل، در هر مرحله مي تواند تعالي جامعه را مستدام و فزاينده سازد. حوزه هاي علميه همچنان به عنوان هستة پيشتاز در تغييرات مورد نياز، مثبت و عميق جامعه، كاركرد خود را خواهد داشت و هرچه اين كاركرد خودآگاهانه تر و با طراحي و تدبير همراه باشد، قطعاً چشم انداز مطلوب تري براي انقلاب اسلامي و حوزه هاي علميه ترسيم خواهد نمود. اين تعامل، البته بدون فعاليت ساير نهادهاي فرهنگي، آموزشي، علمي و پژوهشي و به ويژه دانشگاه ها و نظام تعليم و تربيت كشور، نمي تواند سرعت و تأثير لازم را داشته باشد.
آثار و نتايج انقلاب و نظام بر روي تحولات حوزه هاي علميه، بسيار مبارك و در خور توجه است، اما خلأ ها و كاستي هايي هم وجود دارد كه تأمل و تعامل عميق تر نظام و حوزه هاي علميه را براي بررسي و يافتن راهكارهاي مشترك ايجاب مي نمايد. درستي جهت گيري هاي تحولات عميق و ضروري جامعة ما، مشروط به هدايت و سكانداري نخبگان است و حوزه هاي علميه در اين زمينه تأثيري بي بديل خواهند داشت. اگر مباني، ارزش ها، الگوها و ساختارهاي جامعة مطلوب اسلامي، با درك عميق حوزه هاي علميه از رسالت و جايگاه خود، تبيين و ترسيم نگردد، استمرار و تكامل انقلاب دچار خدشه خواهد شد. تلاش هايي كه تاكنون انجام پذيرفته است، زمينة رشد و تعالي انقلاب و نظام را فراهم ساخته و استمرار و تقويت اين تعامل، افق روشني را پيش روي جامعة ما و جهان اسلام مي گشايد. بصيرت و دورانديشي، همكاري هاي سازنده و همدلي و اخلاص مي تواند هدايت و كمك الهي را در اين مسير جلب نمايد: «ان تنفروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم». (محمد/7).








 حجت الاسلام والمسلمین علی ذوعلم


پي نوشت ها

  [9]ــ رك: منوچهر محمدي، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1385
[10]ــ رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، مجلة حكومت اسلامي، سال دهم، ش 3، ص 79
[11]ــ مرتضي مطهري، همان، ص 97
[12]ــ رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، همان، ص 79
[13]ــ رك: دفتر تبليغات اسلامي، چشم و چراغ حوزه، (مجموعه مقالات).
[14]ــ امام خميني(ره)، منشور روحانيت (پيام 13/12/1367)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1376، ص 6
[15]ــ به عنوان نمونه احداث سالن اجتماعات مدرسة فيضيه بدون هيچ تغييري در معماري سنتي آن، احداث مدارس علمية بزرگي همچون مدرسة معصومية قم و بازسازي مدرسة درالشفاء را مي توان ذكر كرد. حتي در شهرضا، مركز عظيم حوزوي به نام «مدينه العلم» ــ به عنوان نمونه اي از ده ها مورد مشابه ــ احداث شد.
[16]ــ به عنوان نمونه در حوزة علميه اهواز كه قبل از انقلاب داراي كمتر از بيست طلبة اهوازي بود، طبق نقل حجت الاسلام والمسلمين دكتر حيدري، امام جمعة موقت اهواز و از چهره هاي فاضل و انديشمند، اكنون داراي حدود دوهزار طلبة اهوازي است.
[17]ــ امام خميني(ره)، همان، ص 18
[18]ــ آيت الله خامنه اي، حوزه و مديريت تحول (سخنراني آذرماه 1386)، قم، معاونت پژوهشي حوزه علميه قم، 1386، صص 19 تا 17
[19]ــ رك: علي ذوعلم، تجربة كارآمدي حكومت ولايي، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1386؛ در اين كتاب توفيق عملي رهبري ولايي و مباني و جايگاه اصل ولايت فقيه در نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان دليل عيني درستي نظرية سياسي اسلام در عصر غيبت، واكاوي و بحث شده است.
[20]ــ براي اطلاعات بيشتر رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، همان.
[21]ــ جمعي از انديشمندان، بحثي دربارة مرجعيت و روحانيت، تهران، شركت سهامي انتشار، بي تا، ص 176


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :