Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183612
تاریخ انتشار : 6 اسفند 1384 19:0
تعداد مشاهدات : 596

کشف سلول های بنیادی؛ دومین انقلاب علم پزشکی در انقلاب اسلامی ایران

ما می توانیم ابرقدرت علمی دنیا باشیم / گزارش

البته شاید ما كمی دیر جنبیدیم و در چاپ این گزارش تأخیر داشتیم، اما هزار ماشا ا... رشد علمی پژوهشگران و دانشمندان ایرانی به هفته و روز و ساعت رسیده و امان نمی دهند. الغرض گویا یكی-دو مورد از كارهای آینده این گزارش شكر خدا به ثمر رسیده و مطلب ما را بیات كرده است. اما عیبی ندارد. تا باشد از این ضررها!                                                           یاسر عسگری، نعمت الله سعیدی


شما دروغ می گویید!

«بسم الله الرحمن الرحیم. من از پژوهشكده رویان در خدمت شما هستم. موضوع مقاله من...» یكی از استادان حاضر در سالن كنفرانس همین كه اسم پژوهشكده رویان را می شنود، بلند می شود:
«این اراجیف چیه كه به خورد مردم می دهید؟ شما دروغ می گویید كه به «سلولهای بنیادی» دست پیدا كرده اید! چرا سر مردم را كلاه می گذارید؟ چرا با این دروغها ذهن مردم را آشفته می كنید؟... این كاری كه شما می گویید انجامش داده ایم سلول بنیادی نیست، من ده سال پیش خودم توی یك مؤسسه دانشگاهی چنین كاری را انجام داده ام... شما تازه الان به اینجا رسیده اید؟ زحمت كشیدید!..»

با ما این جوری برخورد می كردند! تازه موضوع مقاله اصلاً ربطی به سلولهای بنیادی نداشته؛ اما حدود 6 ـ 5 دقیقه ای آن استاد محترم اجازه نداد كسی صحبت كند. همكار ما كه در كنفرانس مقاله داده بود از شعبه اصفهان پژوهشكده رویان شركت كرده بود. در حالی كه تكثیر سلولهای بنیادی را شعبه تهران انجام داده. كار اصفهان چیز دیگری ست...

خانم دكتر افتخاری، مدیر گروه جنین شناسی پژوهشكده رویان در ادامه می گویند: خیلی توهین آمیز رفتار كردند! باور این كار برای خیلی از دوستان سخت بود؛ شاید نگران بودند كه واقعیت نداشته باشد. من و همسرم، دكتر اسلامی، در آن كنفرانس بین جمعیت نشسته بودیم. همسرم سخنران بعدی بود. قرار بود ایشان درباره سلولهای بنیادی صحبت كنند ـ نه آن همكار قبلی. وقتی این برخورد توهین آمیز را دیدیم من به همسرم گفتم شما سخنرانی نكنید. «مگر نمی بینید جو ّ چطوری ست؟ به شما هم توهین می كنند.» اما ایشان گفت: «اشكالی ندارد. به هر حال ما می خواهیم به مردم اطلاع بدهیم كه در ایران چه اتفاقی افتاده. باقی مسایل را به زمان واگذار می كنیم. آینده مشخص می كند.»... من با حالت گریه برگشتم پژوهشكده. ما سه نفر نتوانسته بودیم از حق خودمان دفاع كنیم.
این كنفرانس در شهریور سال 1382 در تهران برگزار شد. دو ماه بعد خبر رسمی سلولهای بنیادی از رسانه های ایران و جهان پخش شد.


سلول بنیادی چیست؟ دارید آدم می سازید!؟..


تمام اطلاعات ژنتیكی موجودات زنده ـ چه انسان باشد، چه یك گیاه ـ در مولكولی ست به نام ”DNA”. این مولكول بزرگ كه حتی با قوی ترین میكروسكوپهای معمولی هم نمی توان آن را دید، مشخص می كند كه موجود زنده باكتری باشد یا انسان؛ اگر انسان باشد از كدام نژاد است، رنگ پوستش چیست، رنگ چشمش چیست، موهایش مجعد است یا صاف، خطوط روی انگشتش چه طرحی دارد، و... تمام این اطلاعات در ”DNA” است، مثل نقشه و طرح ساختن چیزی.
بعد از لقاح اولین سلول جنین انسانی دارای نیمی از اطلاعات ژنتیكی پدر و نیمی از اطلاعات ژنتیكی مادر است. این سلول شروع می كند به تقسیم و تكثیر شدن، تا اینكه نهایتا ً، بعد از گذراندن چندین مرحله، نوزاد به دنیا می آید.
در یكی از این مراحل اولیه، ما چندین میلیون سلول داریم كه هیچ تفاوتی با هم ندارند.
اینها اولین رده سلولهای بنیادی هستند. این سلولها بعد از این مرحله شروع می كنند به تمایز یافتن. هر گروه مسئول به وجود آوردن بافت یا عضوی از بدن می شوند...
مثلا ً گروهی كه می خواهند قلب، یا بافت عصبی را بسازند، به سلولهای دیگر اعلام می كنند كه فلان كار را ما به عهده گرفتیم، شما بروید كارهای دیگر را به عهده بگیرید. یعنی سلولهایی كه مثلاً می خواهند دستگاه گوارش بدن را بسازند، با ترشح آنزیمها و مواد بیوشیمیایی خاصی، نمی گذارند گروه دیگری از سلولها همین كار را تكرار كنند.
بنابراین سلولهای بنیادی (Stemcell) سلولهایی هستند كه می توانند به علت خاصیت تمایزپذیری و قدرت تكثیر بالا، به هر بافت یا عضوی از بدن تبدیل شوند. اگر این سلولها در كنار سلولهای استخوان ساز قرار بگیرند، آنها هم استخوان سازی می كنند؛ اگر در كنار سلولهای قرنیه چشم قرار بگیرند، تبدیل به همین سلولها می شوند و الی آخر...
دوقلوهای همسان (آنها كه دقیقا ً به شكل هم هستند) با همین روند به وجود می آیند. یعنی در آن مراحل اولیه اتفاقی می افتد كه دو گروه سلول جنینی، بدون ارتباط با یكدیگر شروع به تقسیم و تكثیر كرده و دو نوزاد كاملا ً یكسان به وجود می آورند.
حال فرض كنیم، اگر این سلولهای اولیه یكدیگر را كنترل نكنند، ما میلیونها، بلكه میلیاردها سلول خواهیم داشت كه هر یك می توانند تقسیم و تكثیر شده و یك نوزاد كامل به وجود بیاورند. یا اگر بتوان اینها را در آزمایشگاه كنترل كرد، می توان میلیونها قلب، كلیه و... به وجود آورد.
با این سلولهای بنیادی مثلاً می توان نخاع قطع شده یك معلول ویلچری را پیوند زد؛ می توان رگهای سكته كرده و از بین رفته قلب را ترمیم كرد؛ می توان بخشهای ناقص چشم را بازسازی كرد؛ می توان برای بیماران هموفیلی فاكتور انعقاد خون ساخت، می توان كلیه و كبد ساخت، سرطان خون را مداوا كرد، می توان... آدم ساخت!


خانم دكتر ابراهیمی، دبیر گروه سلولهای بنیادی پژوهشكده رویان


«انسان سازی در دین ما مجاز نیست. ما نمی توانیم انسان ویژه بسازیم. چون از نظر شرعی و اخلاقی مجاز نیستیم. (البته فعلاً در جهان چنین كاری در هیچ كجا مقدور نیست.) اما طبق چیزی كه مقام معظم رهبری فرمودند، برای درمان ناهنجاریهای بیماری اجازه داریم.
آمریكاییها چنین محدودیتهایی را برای خود قائل نیستند. در اسرائیل برای ساختن نژاد برتر، خیلی وقت است كه روی سلولهای بنیادی كار می كنند. البته در دین مسیحیت، خصوصاً كاتولیكها، با انسان سازی مخالف هستند. پاپ اجازه نمی دهد انسان سازی بشود.»


ما می توانیم ابرقدرت باشیم!


«در جهان غرب، هر چه علم و تكنولوژی پیشرفت می كند، اخلاق كم رنگ تر می شود. اما ما نمی توانیم چشممان را بر تكنولوژی غرب ببندیم؛ خیلی از پیشرفتها را از دست می دهیم. ایرانیها از قدیم الایام در پزشكی و طبابت مطرح بوده اند. امروز اگر طبابت را از دست بدهیم وخامت بیماریها زیاد می شود. بحران بیماری، بحران اقتصادی را به دنبال دارد. ما باید از علم و تكنولوژی در راستای اخلاق دینی خودمان استفاده كنیم و حتی از غربیها هم جلوتر برویم. ایرانی می تواند پیشرفت كند. شكوفایی تمدن اسلامی در گروی علم و تكنولوژی نوین است ـ حتی اگر غربی باشد. متأسفانه ضعف علمی عربها به نام ضعف تمدن اسلامی تمام شده. علم بی نهایت است. سلولهای بنیادی گوشه كوچكی از این علم بی نهایت است. البته این رشته خیلی اهمیت دارد. ما در دین خودمان هم به علم ُالا َبدان (علم بدنها) خیلی اهمیت می دهیم. ایرانیها همیشه در رشد و شكوفایی علمی تمدن اسلامی خیلی نقش داشته اند. ما اگر بتوانیم از علمی مثل دانش سلولهای بنیادی بهره ببریم و آن را در زمینه های علمی و ا قتصادی به كار بگیریم، می توانیم ابرقدرت باشیم...»

فعلاً ایرانیها توانسته اند، در حد شروع، برای چند بیمار قلبی كارهایی بكنند... توانسته اند اسم كشورمان را در محافل علمی جهان به سر زبانها بیندازند و نام كشورمان را در بین معدود كشورهایی كه توانایی منحصر به فرد سلولهای بنیادی را دارا هستند، وارد كنند، و مهم تر از همه... توانسته اند به این خودباوری برسند كه: «ما می توانیم» و «علم اگر تا ثریا هم برود، ایرانی به آن دست خواهد یافت».

مردان و زنانی كه ما به سراغشان رفته ایم، در بازی فوتبال ایران و استرالیا فوتبالیست نبوده اند! در تلویزیون هم سریال طنز كار نكرده اند. دلیل شهرتشان اینها نیست. به این دلیل هم مهجور نیستند كه درباره جنگ و دفاع مقدس رمان نوشته باشند! بلكه شهرتشان به این خاطر است كه تمام محافل علمی و تحقیقاتی جهان نامشان را از ما پرسیدند و رسانه های جهان خبر موفقیتشان را مجبور شدند انعكاس دهند، و خیلی از این مراكز علمی برایشان دعوتنامه فرستادند. دعوت به حقوق مكفی، عز ّت و احترام علمی، امكانات آزمایشگاهی و تحقیقاتی، دعوت به...
اما این محققان ایرانی ماندند و...


دكتر حسین بهاروند... از مصاحبه خوشش نمی آید


ـ نام: حسین
ـ نام خانوادگی: بهاروند
ـ سمت: عضو هیئت علمی پژوهشكده رویان و مدیر گروه سلولهای بنیادی.
ـ برگزیده جشنواره تحقیقات علوم پزشكی رازی، به عنوان پژوهشگر جوان نمونه.
ـ ثبت دو رده از سلولهای بنیادی جهان به نام ایشان.
ـ ارائه دهها مقاله علمی و تحقیقاتی در نشریات معتبر پزشكی و علمی ایران و جهان.
ـ ارائه دهها سخنرانی علمی در محافل علمی ـ تحقیقاتی ایران و جهان.
ـ...

دكتر حسین بهاروند چندی قبل ـ و شاید به طور اتفاقی ـ با مطالعه چند مقاله در زمینه سلولهای بنیادی به این موضوع علاقه مند می شوند. پیگیری می كنند و به پژوهشكده پیشنهاد كار می دهند. در جهان فقط چهار ـ پنج كشور در این زمینه كار كرده اند. گروه با درخواست دكتر بهاروند موافقت می كنند. یك دوره آموزشی در استرالیا برای ایشان فراهم می شود. قرار است سه ماه آنجا باشند، اما كفایت نمی كند و سه ماه دیگر هم تمدید می شود. در آنجا به ایشان اجازه داده نمی شود كه در بخش سلولهای بنیادی انسانی فعالیت كنند. آزمایشگاههای تحقیقاتی در استرالیا، مثل اروپا و آمریكا، درهای الكترونیكی دارند كه فقط با كارت مخصوص باز می شود. مثل ایران نیست كه الان هر كسی می تواند وارد آزمایشگاه ما شود. (البته مشكلی تا حالا پیش نیامده است!) دكتر بهاروند فقط در قسمت سلولهای بنیادی حیوانی آموزش می بینند و به كشور باز می گردند.
گویا در آنجا خیلی با ایشان همكاری نمی شود و مشكلاتی برایشان پیش می آید. اما دكتر در مورد این مسائل با مطبوعات صحبت نمی كنند. گرچه اصولاً به سختی می توان از ایشان مصاحبه گرفت. فقط در موارد ضروری دكتر تمام اطلاعات لازم را، هر وقت كه نیاز بوده است، در اختیار رسانه ها و افكار عمومی قرار می دهند.
ـ مطالعه كتب و نشریات علمی، استفاده از اینترنت، كار در مركز تحقیقات، و... عمده ترین كارهایی ست كه این پزشك و محقق جوان ایرانی در طول شبانه روز بدانها مشغول است.
ـ توكل، پشتكار بالا، دقت، اعتقاد به كار گروهی، وضو داشتن در محل كار، جسارت در انجام كارهای دور از انتظار و.... از جمله خصوصیاتی ست كه همكاران دكتر حسین بهاروند، از ایشان یاد می كنند.


صلوات بفرستید!


مختصر اطلاعاتی كه از دكتر حسین بهاروند به دست آوردیم، حاصل مصاحبه با دیگر همكاران ایشان بود كه در خلال گفته هایشان به مواردی اشاره كردند. با هر كس دیگر كه مصاحبه می كنیم، از خودش چیزی نمی گوید. فقط اسم و س‍ِم‍َت آنها را می توانیم بدانیم.
كار گروهی ست. هیچ كس حاضر نیست بگوید سهم او چقدر بوده است! فقط به نقش دیگران اشاره می كنند. وآخر اینكه می شنویم:
دكتر كاظمی، مدیر پژوهشكده رویان، با یك تسبیح مدام دور «انكوباتور» (اطاقكی آزمایشگاهی كه نمونه ها را در دما و شرایط خاصی در آن نگاه داری می كنند) راه می رفت و صلوات می فرستاد! یعنی اینها سلولهای بنیادی است؟!... صلوات می فرستاد كه اینها سلولهای بنیادی باشد! دیگران هم دعا می كنند، نذر و نیاز می كنند، روزه می گیرند،... فضای آزمایشگاهی كوچك است؛ همه باید مواظب باشند كه موقع راه رفتن به هم نخورند.
دكتر كاظمی می گوید: بروید جلو! نترسید بروید جلو! یك رده دیگر به سلولهای بنیادی می رسید... امكانات مركز، علی رغم همكاری كامل مسئولان پژوهشكده، فوق العاده محدود است. بسیاری از مواد و تكنیكهای مورد لزوم را خود افراد گروه ساخته و به دست آورده اند. اما با توجه به پیشرفته بودن این تكنولوژی و سر ّی بودن بسیاری از اطلاعات مربوط به آن، و از طرفی، بی سابقه بودن این تحقیقات در ایران، هیچ پیش بینی مطمئنی نمی توان درباره نتیجه آزمایشها ارائه داد!

بی شك یكی از رازهای بزرگ آفرینش در اینجاست: سلولهای بنیادی! چرا انسانها دو چشم، دو گوش، دو كلیه، دو دست دارند اما قلب، معده و كبد یكی ست؟! چشم انسان چگونه می بیند؟ گوشها چگونه می شنوند؟ قلب از كجا می داند كه باید چند بار در دقیقه تپش داشته باشد؟ كلیه ها چگونه خون را تسویه می كنند؟ این همه مواد شیمیایی در خون هست! تنظیم یكی از آنها به هم بخورد چرخه حیات آدمی متوقف می شود. چند میلیون كیلومتر موی رگ در بدن كشیده شده است؟...
اینها را همه DNA هسته سلول، فقط یك سلول، مشخص می كند. گلبولهای سفید بدن چشم ندارند كه میكروب را از گلبول قرمز بدن تشخیص بدهند؛ DNA دارند.
اگر بتوان به راز سلولهای بنیادی پی برد و آنها را در جاهای لازم به كار گرفت... این یعنی انقلاب دوم در علم طبابت. اگر انقلاب اسلامی ایران بتواند به این انقلاب دوم در عالم پزشكی دست پیدا كند... صلوات بفرستید! اینها سلولهای بنیادی ست!




دکتر سعید کاظمی آشتیانی (ره)


با چی و كجا؟!

باید آزمایشهای مختلف و متعددی انجام می شد كه ثابت شود اینها سلولهای بنیادی ست. رده های مختلفی از سلول جنینی وجود دارد كه سلول بنیادی نیست. (آن استادی كه در سالن كنفرانس اعتراض و بداخلاقی می كرد، همین را می گفت.) اگر مطمئن نمی شدیم، اعلام این خبر می توانست به اعتبار علمی كشور لطمه بزند.
برای همین هر چه سعی می كنند و آزمایش انجام می دهند كه اینها سلول بنیادی نباشد، به نتیجه نمی رسند! همه علائم و نتایج آزمایشها نشان می داد كه ایران به سلولهای بنیادی دست پیدا كرده است! كل فضایی كه گروه تحقیقاتی در اختیار داشتند، یك اتاق 4*3 متری ـ و شاید كوچك تر ـ بوده است. در یك چنین فضایی نه تنها به هجوم خبرنگاران، یا حضور رئیس جمهور و هیئت همراه نمی توان پاسخ گفت، بلكه كم كم تعداد اعضای گروه نیز اضافه می شوند، و ظرفیت نیست. اول 8 ـ 7 نفر بوده اند و امروز به قول دكتر كاظمی، فقط ده ـ بیست نفر PHD از اینجا فارغ التحصیل شده اند! پس به همین ترتیب كه به اعضای محققان گروه افزوده می شود، فضاهای مناسب تری در اختیارشان قرار می گیرد. از ده ـ دوازده متر گرفته تا بیست متر...

به سختی كار می كردیم. بعضی وقتها موقع راه رفتن و فعالیت به هم می خوردیم. می گفتیم ببخشید این طوری شد! ببخشید این طوری كردیم! مواظب باش! دست من جنین است، نیفتد! یا سوش (نمونه آزمایشگاهی) نخورد به لباست و آلوده شوی.
هر چند وقت یك بار، سوشهای جدیدی به محیط كارمان اضافه می كردیم. كار ما همین طور پیشرفت می كرد و همگام با آن محیط كارمان بزرگ می شد. با مدیریت مجموعه صحبت می كردیم كه تعداد افراد بیشتر شده و اینجا نمی شود كار كرد؛ آلودگی دارد. در هر مرحله دو ـ سه متری فضاهایمان بزرگ تر می شد...

اول طرح داده می شد. بعد مشخص می شد كه چه نیازهایی داریم و اگر نبود، خریداری می شد. تحقیقات در زمینه سلولهای بنیادی كار پیشرفته ای ست. احتیاج به تجهیزات ویژه ای دارد. كشورهای انگشت شماری این وسایل را تولید می كنند. بخشهایی از مواد و وسایل مورد نیاز، تا آنجا كه مقدور بوده، از داخل تهیه شده است. باقی موارد احتیاج به بودجه دارد. البته بدون بودجه كار متوقف نمی شود. كارهای نرم افزاری اش همیشه ادامه دارد تا اینكه سخت افزار آن را هم خداوند از جایی برساند.

میزان سرمایه گذاری هر كشوری در بخش پژوهش و تحقیقات نشان دهنده میزان توسعه یافتگی و رشد آن كشور است. آمریكا در بخش سلولهای بنیادی سرمایه گذاری سرسام آوری كرده است. در كانادا و دیگر كشورها وضعیت همین است. شاید سرمایه ای كه اینها فقط در بخش سلولهای بنیادی وارد می كنند، برابر است با كل بودجه تحقیقاتی چند كشور مثل ما. البته موفقیت ما را با این تناسبها نمی توان سنجید... همكارانی كه آزمایش دارند باید تا ساعت 11 تا 12 شب اینجا باشند. این كارها را فقط با انگیزه مادی نمی توان انجام داد...


لطف خدا شامل حال «جماعت» است


وقتی كار گروهی باشد همه اعضا باید به صورت ید واحده كار كنند. مثلاً اگر برای كسی مشكلی پیش آمد، باید بلافاصله برای او جایگزین گذاشت. دكتر بهاروند معتقدند كه «باید تمامی افراد گروه تكنیك كار را یاد بگیرند و به یكدیگر یاد بدهند». انتقال تجارب خیلی مهم است؛ مخصوصاً در شرایط فعلی كه دانشمندان ایرانی بیشتر به صورت پارتیزانی كار را جلو می برند.
تمامی اعضاء هفته ای یك بار دور هم جمع می شوند و در یك محیط كاملاً علمی ـ و البته دوستانه ـ گفت وگو می كنند. از كارهایی كه كرده اند گزارش می دهند. از همدیگر سؤال می كنند؛ به همدیگر جواب می دهند؛ نقشه های جدید می كشند؛ طرح می دهند؛ و.... هر فصلی دو سمینار علمی اجرا می كنند. (تقریبا ً هر 5/1 ماه یك بار)
تیمهای مختلفی در این پژوهشكده كار می كنند. از گروه «انسولین» كه اسم و عنوان مشخصی ندارند، تا بخش عصب، یا قلب، یا...
این گروهها هر یك مشكلات خود را دارند. اما مسائل مشترك هم كم نیست. در تبادل نظرهایی كه صورت می گیرد، گاهی یك گروه از روش كار گروه دیگر الهام می گیرد. دكتر بهاروند معتقد است كه این گروهها همگام با همدیگر جلو بروند. این جور نباشد كه گروهی از بقیه جا بماند. شاید افرادی در گروهها باشند كه ایده های جالبی داشته باشند. شاید این ایده ها به درد گروههای دیگر نیز بخورد. جلسات ما تاكنون ادامه داشته است...

علم بر اساس «تجربه» است. تجربه ها باید تكرارپذیر باشند كه بتوان نتیجه علمی گرفت. بنابراین در كارهای تحقیقاتی لازم است كه یك آزمایش چند بار تكرار شود. هر چقدر تكرار بیشتر باشد، نتیجه مطمئن تر است. گاهی برای انجام یك آزمایش سی چهل جنین خراب می شود.
اما دكتر بهاروند با اولین جنین به رده سلولهای بنیادی رسید! واقعاً خدا كمك كرد. چون كار با رده سلولهای انسانی خیلی دشوارتر است. معمولا ً این آزمایشها روی سلولهای جنینی موشهای آزمایشگاهی انجام می شود. دكتر بهاروند هم هیچ آموزشی در مورد سلولهای انسانی ندیده بود. اساسا ً این دو با هم خیلی متفاوت هستند. كار دكتر بهاروند كاملاً ابتكاری بود. كشورهای دیگر روش كارشان را نمی گویند كه ما بدانیم چقدر شبیه روش ما بوده است.


كم مانده بود از خیر قضیه بگذریم!


حالا چند وقتی بود كه ما به سلولهای بنیادی دست یافته بودیم. اما كسی باور نمی كرد.
بعضیها مسخره می كردند. بعضیها دلداری می دادند كه عیبی ندارد! عیبی ندارد كه شما فكر كرده اید به این سلولها دست یافته اید! این نشان می دهد كه شما اعتماد به نفس خوبی دارید. بعدها یاد می گیرید كه خیلی خوش باوری نكنید!
بعضیها مراجعه می كردند كه ببینند موضوع از چه قرار است. از وزارت بهداشت یا جاهای دیگر می آمدند. اینها اصلا ً نمی دانستند كه سلول بنیادی را چگونه می توان شناسایی كرد! ما اول باید به اینها توضیح می دادیم كه نشانه های سلول بنیادی چیست. بعد می گفتیم: حالا ببینید كه اینها سلول بنیادی هست یا نه؟!
هر كسی می خواست بیاید اینجا و تأیید كند! دوره سختی بود. ما همه اول فقط راه می رفتیم و به یكدیگر تبریك می گفتیم. كلی شیرینی داده بودیم. اما چند روز كه گذشت، دیدیم اعلام این خبر خیلی راحت نیست. روز اول همه شاد بودیم. روز بعد می خندیدیم كه حالا چطور به دیگران ثابت كنیم؟! وزارت بهداشت مدام هشدار می داد كه بالاخره این خبر راست است یا دروغ؟! شاید اگر كس دیگری از ما به جای دكتر بهاروند بود از خیر قضیه می گذشت! فشارهای بیرونی خیلی زیاد بود. نمی دانم دكتر بهاروند چه اعتماد به نفس یا توكلی داشت كه تحمل می كرد؟ البته یك مقداری از این قضایا طبیعی بود. بالاخره در عالم پزشكی، و حتی در عالم علمی و دانشگاهی مسأله سلولهای بنیادی اصلا ً شوخی نیست. افراد گروه محققان جوانی بودند. شاید این مسأله هم در دیرباوری مراجع علمی بی تأثیر نبود. امروز در اكثر بیماریهایی كه پزشكان به بن بست رسیده اند، تنها راه چاره تكنولوژی سلولهای بنیادی است.
خیلی از كشورها كه از تجهیزات و تكنولوژیهای پیشرفته ای برخوردارند، نتوانسته اند به سلولهای بنیادی دست پیدا كنند. بنابراین بسیاری از اساتید پژوهشكده و اساتید دانشگاههای كشور حق داشتند كه باور نكنند. یعنی باور نمی كردند كه یك گروه محقق جوان با اولین جنین، آن هم در آزمایشگاهی كوچك و نسبتا ً ابتدایی، در یك انكوباتور معمولی به سلولهایی دست پیدا كرده اند كه به وضوح تپش دارند.
سلولهای ما زیر میكروسكوپ می تپید. مثل تپیدن قلب. وقتی دیگران می دیدند، می پرسیدند: اینها را خودتان به دست آورده اید، یا از كشور دیگری خریده اید؟! همكاری نكردن اساتید و مجموعه ها برای ما گران تمام می شد. در این جور كارها لازم است كه از نظر علمی تأیید شود. اگر دانشگاهها تأیید نمی كردند، اعتبار و حیثی‍ّت مجموعه به شدت زیر سؤال می رفت.
یك ویژگی مهم سلولهای بنیادی خاصیت تمایزپذیری آنهاست. وقتی تپش سلولهای نمونه ما نتوانست دیگران را كاملاً متقاعد كند، این ویژگی تمایزپذیری به كمك ما آمد. وقتی دیدند كه این سلولها می توانند به سلولهای دیگر تبدیل شوند، كم كم باور می كردند.
به تدریج تعداد این تأییدها بیشتر می شد. اما هنوز تأیید رسمی نكرده بودند. رئیس یكی از دانشگاههای معتبر كشور با مدیر گروه جنین شناسی پژوهشكده برخورد نامناسبی كرده بود. می گفتند شما دارید یك كار معمولی را بزرگ نمایی می كنید...
بعضی از افراد گروه كه در دانشگاه درس می خواندند در فشار بودند. البته نه اینكه بخواهند مدارك علمی بچه ها را از اعتبار ساقط كنند. بگذریم... (به هیچ وجه حاضر نیستند اسم افراد و مجموعه هایی را كه همكاری نكرده اند، ذكر كنند.)
خبرها به گوش مقام معظم رهبری می رسد. رئیس پژوهشكده شخصا ً به مقام معظم رهبری گزارش كار می دهند. گروه محققان در یك جلسه خصوصی به خدمت ایشان می روند. رهبری به آنها قوت قلب می دهد. تشویق می كند. می فرمایند توكل به خدا كنید و جلو بروید. كار را ادامه بدهید. بعد از جلسه روحیه بچه ها خیلی بالا می رود. حالا خیلی از مردم مثل ما خوشحال هستند.

سفر به ژاپن و نماز شكر


چند تن از اعضای گروه، از جمله آقای دكتر اسلامی و دكتر افتخاری برای تكمیل برخی دوره های آموزشی به ژاپن می روند. جمهوری اسلامی از این افراد حمایت می كند. دكتر اسلامی محقق صبوری ست. همیشه به آینده امیدوار است.
بعد از آنكه از ژاپن باز می گردند، ایشان با پشتكار و فعالیت شبانه روز كار را پی می گیرد. گاهی اوقات همكاران مجبورند كه كشیك 24 ساعته بدهند. با دلگرمی رئیس مركز و تشویق دیگران تحقیقات ادامه می یابد. در ایران بیماران بسیاری وجود دارند كه مشكل اصلی آنها مربوط است به ارتوپدی و استخوان. پزشكان ایرانی در این بخش پا به پای پیشرفته ترین كشورهای جهان جلو می روند.
سه ماه بعد از دوره ژاپن، دكتر اسلامی موفق می شود كه از سلولهای بنیادی بالغ استخوان غضروف بسازد. بار دیگر بچه های گروه همه خوشحال اند و بعضیها نماز شكر می خوانند.

مثل سلولهای بنیادی!


ایرانیها مردمی مهربان و پرشورند. بعد از آنكه خبر سلولهای بنیادی از طریق صدا و سیما و رسانه های دیگر پخش می شود، خیلیها با پژوهشكده تماس می گیرند و تبریك می گویند. بعضی از بیماران صعب العلاج بسیار امیدوار شده اند. پدری كه یك فرزند با لكنت زبان دارد از راه دور به پژوهشكده می آید و امكان معالجه فرزندش را سؤال می كند. محققان پژوهشكده خیلی ناراحت می شوند. اما این رفت و آمدها، تماسها و توقعات باعث می شود كه با سرعت بیشتری كار كنند. خیلیها تماس می گیرند و برای انجام هر گونه آزمایش بر روی خود اعلام آمادگی می كنند. محققان پژوهشكده توضیح می دهند كه فعلا ً این آزمایشها در مرحله تحقیقات است. اما مردم اصرار می كنند. خیلیها برای ثبت نام مراجعه می كنند. پژوهشكده نمی پذیرد. فعلاً پژوهشكده فقط در موارد معدودی اعلام آمادگی كرده است. نباید به مردم وعده های غیر قابل اجرا داد. اما گروه سلولهای بنیادی حداكثر تلاش خود را می كنند.
با مركز قلب تهران هماهنگی می شود. بیماریهای قلبی مهم ترین علت مرگ و میر در دنیا و ایران است. 50% علت شایع مرگ و میر در دنیا به علت گرفتگی عروق قلبی ست.
وضعیت تغذیه افراد به دلیل شرایط فعلی زمینه ساز بسیاری از بیماریهای عروقی و قلبی است. فعلاً برای محققان پژوهشكده بیماری MT (سكته قلبی) مطرح شده است. یك سری معیارهایی برای گزینش افراد بیمار وجود دارد. مثلا ً بیمار باید طی سه ماه گذشته دچار سكته شده باشد ـ نه بیشتر. بیماران بعد از گزینشهای اولیه بستری می شوند. یك روز قبل از عمل از مغز استخوان این افراد سلولهای بنیادی گرفته شده و به پژوهشكده ارسال می شود. در روز عمل سلولهای جداشده و آماده سازی شده به بیمارستان قلب فرستاده می شود. این سلولها به بخشهای آسیب دیده تزریق می شود. بیمار تا هنگام ترخیص كاملاً تحت نظر است. خوشبختانه تاكنون چند مورد موفقیت داشته ایم. البته كار ما هنوز در مرحله تحقیقاتی ست. مثلا ً آن اوایل دویست هزار سلول وارد می كردیم. امروز این تعداد به یك میلیون افزایش پیدا كرده است و موفقیت بیشتری را نشان می دهد.
قرار نیست این تكنیكها فقط در انحصار پژوهشكده رویان باشد. الان بسیاری از مراكز دانشگاهی و بیمارستانی برای همراه شدن و راه انداختن بخشهای مختلف اعلام آمادگی كرده اند. پژوهشكده تجارب و تكنیكهای خود را در اختیار تمامی این مراكز قرار می دهد.
به قول آقای بهاروند دانش سلولهای بنیادی مثل خود این سلولها كه خاصیت تكثیر و انتشار دارند، باید در كشور رشد كرده و منتشر شود. انشاالله
با تشكر از:
آقای دكتر بهاروند
خانم دكتر افتخاری
خانم دكتر ابراهیمی
آقای دكتر سامانی
خانم دكتر كوهكن
آقای هاشمی
و خانم جعفری كه در مصاحبه با ما همكاری داشته اند.


پژوهشكده رویان از نگاه دكتر سامانی (مدیر روابط عمومی پژوهشكده رویان)


٭ پژوهشكده رویان به عنوان یك مركز انجام لقاح مصنوعی در ایران شروع به فعالیت كرد. این پژوهشكده بعد از مركز یزد و زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی و از جمله پژوهشكده های وابسته به جهاد دانشگاهی، دومین مركزی است كه خدمات مربوط به لقاح خارجی و داخل رحمی را ارایه داده است. فعالیتهای این پژوهشكده به همین حوزه محدود نماند و بخشهای مختلفی را علاوه بر درمان زوجهای نابارور، از جمله تحقیقات بخش سلولی یا فناوری سلولهای بنیادین را هم در سه گروه مختلف شامل می شود.
٭ امروزه اهمیت به كارگیری سلولهای بنیادین در درمان بیماریهایی سخت چون سرطان، هموفیلی و تالاسمی تا آنجایی است كه از آن به عنوان انقلاب دوم پزشكی در جهان یاد می كنند، انقلابی كه از اثرات مثبت بهره گیری از آن تقلیل هزینه های سنگین درمان این بیماریهاست و در درجه نخست تضمین كننده آرامش و سلامت خانواده و همچنین خدمت به بشریت.
٭ در مورد سلولهای بنیادی چشم هم تحقیقاتی انجام شده، نه اینكه خود چشم را تولید كنیم! ولی سلول بنیادی چشم سالم را از خود شخص و یا شخص دیگری البته از بانك چشم می گیریم و آن را در آزمایشگاه كشت می دهیم تا به چشمی كه قرنیه آن در اثر سوختگی یا پارگی از بین رفته پیوند بزنیم. در مورد ساخت استخوان توسط این سلولها و غضروف ما مشغول تحقیقات و بررسیهای گسترده ای در این بخش هستیم تا بتوانیم با استفاده از مهندسی بافت این مشكل را حل كنیم و در بیماریهایی مثل آرتروز، دیسك كمر، پارگیهای مینیسك زانو از آن بهره بگیریم. تمام توضیحاتی كه دادم طرحهایی هستند كه مشغول فعالیت و تحقیق روی آنها هستیم و در آینده هم در بخشهای دیگری مثل اعصاب، از MS گرفته تا سكته های مغزی، ناراحتیهای كبدی و... برنامه ریزی كردیم كه ان شاءالله بتوانیم بسیاری از بیماران را توسط این علم و امكان مداوا كنیم.


خانم دكتر كوهكن (دبیر گروه قلب وعروق پژوهشكده رویان)


ـ افزایش آگاهی مردم باعث می شود پشتوانه برای تحقیق باشد. یعنی از زمانی كه این مسایل (موفقیت سلولهای بنیادی) از طریق صدا و سیما یا مجلات اعلام شده، مردم اعتمادشان بیشتر شده است. اصلا ً خودمان هم پیگیری می كردیم و این باعث شد كه راه هموارتر شود... اگر بیماری راضی نباشد ما این كارها را انجام نمی دهیم. ولی الان خیلی راحت شدیم، چون سایتهای مختلف، رسانه ها و مطبوعات اطلاع رسانی كرده اند، مراجعات مختلف داریم و بیماران خودشان می آیند و ارتباط می گیرند. لذا اطلاع رسانی تأثیر مثبت دارد.
٭ ـ آموزش و پرورش در زمینه تحقیقات، واقعا ً تأثیر مثبت دارد. چند روز پیش پدر یكی از بچه ها مراجعه كرده بود. پدر دانش آموز دبیرستانی بود كه می گفت: ما می خواهیم بچه مان در كار تحقیقات باشد، یعنی اهمیت این مسأله را می رساند كه چقدر توانسته، خبر سلولهای بنیادین منتشر بشود.
خوب است كه دبیرستانیهای ما از همان زمان به فكر پژوهش باشند. جای خوشبختی برای ماست كه از همین زمان به فكر پژوهش و دانش باشند. درست است كه همه افرادی كه در اینجا كار می كنند همه شان در مقاطع بالاتر از لیسانس هستند اما ما می توانیم در خدمت این دانش آموزان باشیم...
٭ ما باید یك سری مراكزی در خود آموزش و پرورش داشته باشیم و یكی از وظایف آموزش و پرورش را بگذاریم برای تحقیق و پژوهش. یعنی از همان زمان كه، دانش آموزان با پژوهش، تحقیق در حد خودشان، در حد كتابهای درسی خودشان ارتباط بگیرند تا وقتی كه وارد مقاطع بالاتر می شوند، یعنی وارد دانشگاهها می شوند، این راه خیلی هموارتر برایشان باشد نه اینكه در دانشگاه، ابتدا base (پایه) تحقیق را یاد بگیرند...
٭ دانش آموزان ما از همان ابتدا به فكر این باشد كه كاری كه می بیند، با دید كنجكاوی ببیند، فقط كتابها را مطالعه نكنند، در حد تئوری كار نكنند. به دیده عمیق تر به مسایل نگاه كنند و این باعث می شود در آینده، ان شاءالله، جوانان ما، پژوهشگر باشند، عالم باشند، دانشمند باشند و در نهایت در پیشرفت كشور سهیم باشند.


خانم دكتر ابراهیمی (دبیر گروه سلولهای بنیادی پژوهشكده رویان)


٭ همه سلولهای بنیادی دو ویژگی منحصر به فرد دارند: قدرت تكثیر بالا و قدرت تمایز.
«قدرت تكثیر» این سلولها به این معناست كه از یك تخم یك سلولی می توانند یك فرد كامل را با تمام اندامها و بافتهای مختلف به وجود بیاورند.
«قدرت تمایز» یعنی اینكه هر یك از این سلولها می توانند به هر یك از اندامها، بافتها و اجزای یك انسان كامل تبدیل شوند.
٭ سه نوع سلول بنیادی مطرح است.
1ـ سلولهای جنینی كه در حقیقت ظرفیت و پتانسیل بالایی برای تمایز به انواع و اقسام بافتها دارند. از این سلولها می توان «بافت» یا یك «اندام» (مثل كلیه، چشم،...) انسان را ساخت.
2ـ سلولهای بنیادی بالغ. اینها سلولهایی هستند كه تمایز یافته اند. مثلا ً وقتی اندامی مثل چشم شكل می گیرد برای ترمیم برخی از ضایعات آن می توان از این نوع سلولها استفاده كرد. اما نمی توان از اینها یك انسان كامل به وجود آورد. چون اینها چند مرحله تمایز یافته اند و در اصطلاح پزشكی، «جهت گیری» كرده اند. اینها قدرت تكثیر دارند، اما توانایی «تمایز» ندارند.
3ـ نوع آخر سلولهای بنیادی مغز استخوان است كه در افراد بالغ نیز وجود دارد.
٭ هدف اولیه ما استفاده درمانی نبود. (فكر نمی كردیم بتوان به این مرحله رسید) بلكه فقط انتقال این تكنولوژی از غرب به ایران مورد نظر ما بود. ولی خدا را هزار مرتبه شكر كه امروز پا به پای جهان غرب و كشورهای پیشرفته جلو می رویم و حتی گاهی جلوتر از اینها هم هستیم!
٭ در هر كار علمی «تردید» وجود دارد. چون هزینه بردار بود. تحقیق روی این سلول فوق العاده گران قیمت است و هزینه بالایی دارد. ولی در صورت موفقیت، در یك زمان كوتاه، تمام هزینه ها را برمی گرداند... نظر من این است كه هیچ كاری نشد ندارد.....
٭ در اینجا از فضای لوكس خبری نیست. از یك محیط كوچك، كه یك زیر پله ای هم شامل آن می شد، كار شروع شد. خیلی از كسانی كه برای بازدید می آیند تعجب می كنند. می گویند استفاده بهینه از فضای كاری یعنی همین.
٭ یكی از دلایل پیشرفت خوب ما محبت و احترامی است كه بین اعضایگروه وجود دارد. اینجا برای بچه ها مثل خانواده است. باندبازی و از این جور مسایل اصلا ً وجود ندارد. همه یك هدف دارند. همه فقط می خواهند بگویند: ما هم می توانیم...
٭... البته امكانات ما نسبتا ً خوب است. با ما حداكثر همكاری را دارند. (ولی در مقایسه با خارج از كشور قابل مقایسه نیست.) كار جمعی است و همه عاشق كارشان هستند.
٭ قبلا ً بیماری كه سكته قلبی می كرد باید می رفت یكی از كشورهای خارجی: یك ماه طول می كشید. هزینه رفت و آمد به خارج و اقامت در آنجا بالا بود. ولی الان همه این كارها در تهران انجام می شود. الان از سایر كشورها، مثل كشورهای عربی منطقه، برای اعزام بیمار به ایران ارتباط گرفته اند. ما اعلام آمادگی كرده ایم.


خانم دكتر افتخاری یزدی


٭ بعد از اینكه آقای دكتر كاظمی به مقام معظم رهبری اطلاع دادند كه كار موفقیت آمیز بوده، بچه های همین هیئت علمی، آقای دكتر بهاروند، دكتر اسلامی، دكتر سامانی، دكتر علیزاده، دكتر زهرایی و... همه در یك جلسه خصوصی رفتند پیش رهبر... آنجا بود كه وقتی برگشتند، همه روحیه شان عوض شده بود. انرژی گرفته بودند... حرفهایی كه این طرف و آن طرف پشت سر مجموعه زده می شد، دیگر در روحیه ما تأثیر منفی نداشت...
٭ دكتر كاظمی صلوات می فرستاد... خود آقای دكتر بهاروند وضو می گرفت و نماز می خواند... خیلی عجیب بود، همه اعضاء گروه همین حال و هوا را داشتند... تمام امكانات مركز را بسیج می كردیم در یك قسمت، تا به نتیجه برسد... كارشناسان آن قسمت تا ساعت 10 شب، 11 شب، شب تا صبح، كشیك و نگهبان، همه دنبال این بودند كه آن مرحله موفق شود...
٭ من و همسرم (آقای دكتر اسلامی) خرداد ماه سال 1383 از ژاپن برگشتیم. در آنجا دوره «ا ِستم سل» (Stem cell) بالغ را دیدیم. وقتی برگشتیم، دیدیم اینجا (در همین مدت كوتاه كه نبوده ایم) خیلی پیشرفت كرده. بخش بند ناف، بخش سلولهای بنیادی چشم، پیوند قلب... اینها قبل از رفتن ما نبود. ما خبر نداشتیم كه حتی عمل قلب هم در ایران داشته ایم.
٭ نمی دانم درست است كه این را بگویم یا نه!... ما خود را با خارجیها مقایسه نمی كنیم. در آنجا وظیفه هر كس مشخص است. اما در اینجا روحیه كار فرق دارد. اغلب كارهایمان را خودمان انجام می دهیم. یعنی مثلا ً از تمیز كردن میز كارمان هیچ ابایی نداریم. از جارو زدن زمین... حتی یك زمانی بود كه زمین آزمایشگاه را خودمان جارو می زدیم و تی می كشیدیم! برخلاف خارجیها، ما جوری پرورش پیدا كرده ایم كه غرور نداشته باشیم. مردم هم، هر كسی كه ما را می شناسد، احترام می گذارند، دعا می كنند، محبت دارند.
٭ هر روز یكی می آمد و می گفت: دیشب تلویزیون را دیدید؟ شنیده اید شبكه CNN خبر سلولهای بنیادی ایران را پخش كرده؟ مخصوصا ً صحبتهای رهبری خیلی تأثیر داشت.
٭ آن چیزی كه سی.ان.ان (CNN) آمریكا و بی.بی. سی (BBC) پخش كردند، برای من خیلی غرورآفرین بود، از شوق اشكم درآمد... خیلی از خارجیها فكر می كنند ما عقب افتاده هستیم. ما را باور نمی كنند. اما این شبكه های خارجی برای تمام دنیا برنامه دارند... اینها برای كشور ما خیلی تبلیغ است...
٭ آقای خاتمی وقتی آمده بود اینجا، گفته بودند كه من واقعا ً شگفت زده شده ام كه یك عده جوان ایرانی در این زیر پله و با این امكانات محدود چنین كاری كرده اند! واقعا ً همین طور است. اصلاً شما اگر آزمایشگاه ما را نگاه كنید. شكل خانه است. یك بخش آن زیر پله است! من آزمایشگاههای خارجی را دیده ام. پر از وسیله است. وسایلشان تا نصف سقف چیده شده است. ما یك آب مقطرگیری داریم كه از یكی از دانشگاهها می آیند و از ما آب مقطر می گیرند. آنجا در هر آزمایشگاه چهار تا از این دستگاهها هست.
٭ همیشه امید داشتیم. یك دفعه داشتم كاری می كردم؛ همزمان با آن یك كار جنین شناسی هم داشتیم. كارم با مشكلی مواجه شده بود. رفتم پیش دكتر كاظمی. گفتند غصه نخور... بیا با هم یك روز روزه نذر كنیم... روزه گرفتیم فردایش من جواب گرفتم.
٭ خیلی از مؤسسات امكانات فراوانی دارند ولی هیچ استفاده ای نمی كنند. اینكه پول بدهند و بگویند بروید كار كنید، این تحقیق و پژوهش نیست. شما باید كاری بكنید و بعد برای ادامه یا تكمیل آن ایده بودجه درخواست كنید. اینكه امكانات و بودجه به شما بدهند، ولی نتوانی كاری را انجام بدهی، چه فایده ای دارد؟ در خارج این جور است. كار می خواهند و بودجه می دهند. برای همین یك آزمایشگاه در استرالیا شاید اندازه نصف بودجه كل كشور ما بودجه داشته باشد. كار روی سلولهای بنیادی این قدر اهمیت دارد.
٭ ما در قسمت جنین شناسی پروژه های خیلی مهمی داریم. یكی از آنها خیلی مهم است. نمی توانم الان نام ببرم. آن هم مثل سلولهای بنیادی، انشاالله شاید صدایش بعدا ً دربیاید.
٭ فریز كردن جنین با نیتروژن مایع، كشت همزمان آنها، بالغ كردن تخمكهای نابالغ و... یك سری كارها را تا الان توانسته ایم به راحتی انجام دهیم.


آقای هاشمی (عضو گروه سلولهای بنیادی)


٭ ببینید! برای اینكه طرحی را به نتیجه برسانیم. فقط سلول مطرح نیست. مسایل جانبی دیگری هم وجود دارد. مثلا ً گاهی می خواهیم یك سلول را به صورت سه ب‍ُعدی كشت بدهیم، احتیاج به یك پلیمرهای خاصی داریم. اینجا بحث پزشكی و بیولوژی با شیمی و پلیمر ارتباط پیدا می كند و باعث می شود كه پژوهشكده پلیمر یا علوم پایه به فكر بیفتد كه ایده ای برای این پیدا كند. رشد یك بخش به رشد بخشهای دیگر علمی كمك می كند.
٭ بله... مثلا ً تحریم آمریكا باعث می شد كه یك دستگاه، یا یك ماده خاص را نداشته باشیم. به فكر می افتادیم كه خودمان آن را تولید كنیم. خیلی وقتها موفق هم می شدیم.
٭ موفقیت گروه واقعا ً در عشق و اخلاص بچه ها بود؛ عشق به كارهای علمی و تحقیقاتی، عشق به پیشرفت مملكتشان... توقعات دیگری نداشتند. با آن عشق از صبح تا نیمه های شب كار می كنند.
٭ كار گروهی خیلی اهمیت دارد. جایی كه تك ر َوی باشد، قطعا ً نتیجه نمی دهد.


خانم جعفری (عضو گروه سلولهای بنیادی)


٭ با توجه به اینكه گروه ما گروهی نوپاست. مترصد هستیم كه اگر نیروهای جوانی هستند كه ایده هایی دارند و كارهایی كرده اند، بیایند و خودشان را معرفی كنند و جذب شوند.
٭ مثلاً در مورد انسولین، تقریبا ً می توان گفت پژوهشكده رویان اولین مجموعه ای ست كه روی این مسأله كار كرده است. به همین خاطر اساتیدی كه می توانند به ما كمك كنند، خیلی محدود بودند.
زیرا رشته علمی جدیدی ست كه در دنیا هم از سال 1998 میلادی شروع شده. ما دی ماه سال 82 شروع كردیم. من خودم چند بار شكست خوردم و می گفتم طرح را عوض كنیم.
اما مقالات دیگر را می دیدیم، اینترنت را نگاه می كردیم، و راههای مختلفی را كه پیشنهاد می دادند امتحان می كردیم... سه ماه بعد ما توانستیم به سلولهای مولد انسولین دست پیدا كنیم.
٭ من خودم بارها می خواستم كار را رها كنم. وقتی جواب نمی گیری و از طرف دیگر فشار می آید، كار دشوار است. مردم مدام تماس می گیرند كه در مورد مرض قند (دیابت) به كجا رسیده اید؟... اینها همان قدر كه به آدم روحیه و انگیزه می دهد، احساس مسئولیت هم ایجاد می كند... در این مواقع با گروههای دیگر، كه مثلاً در مورد «عصب» كار می كردند، ارتباط می گرفتیم و از تجربیات یكدیگر استفاده می كردیم.



* سوره مهر


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :