Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183772
تاریخ انتشار : 15 خرداد 1395 22:34
تعداد مشاهدات : 781

بازتاب جهاني انقلاب اسلامي / منوچهر محمدي

يك بررسي همه جانبه از آثار و بازتاب جهاني انقلاب اسلامي و استفاده از نظريه سطوح مختلف تحليلي يا شيوه اي استقرائي نشان مي دهد بازتاب انقلاب اسلامي بر دولتها و ملتها و ميزان تأثير گذاري انقلاب اسلامي – با توجه به نزديكي و دوري فرهنگي و جغرافيائي جوامع مختلف با جامعه ايران – متفاوت بوده است. بر همين اساس بازتاب جهاني انقلاب اسلامي در سطوح مختلف جامعه شيعيان، اهل سنت، جهان سوم و نظام جهاني مورد بررسي قرار مي گيرد.

الف) بازتاب عمومي انقلاب اسلامي

1.بر دولتها


مطالعات ما از عكس العمل دولتهاي جهان كه همگي عضو سازمان ملل اند- اعم از دولتهاي غربي، شرقي، جهان سوم و حتي دولتهاي اسلامي، - نشان مي دهد كه در مجموع دولتهاي معاصر با پيروزي انقلاب اسلامي عموماً از اين تحول و رخداد عظيم تاريخي استقبال نكردند و با نوعي سرگرداني و حتي شگفتي به اين پديده نوظهور كه براي هيچ كدام از آنها قابل پيش بيني نبود، نظر مي افكندند. از طرف ديگر هم كدام از آنها به طريقي نگران اثرات انقلاب بر جامعه خود و آيند? ثبات نظام حاكم بر كشورشان بودند. اصولاً چون دولتها بيش از هر چيز به دوام خود مي انديشند و هر حركت مردمي و رهايي بخش مي تواند براي آنها نگران كننده و حتي خطرناك باشد، تمايل چنداني به اين نوع حركتها و انقلابها ندارند؛ به ويژه در شرايطي كه اين دولتها عموماً داراي نظامهاي سكولار بودند و جدايي دين از سياست را به عنوان يك اصل ثابت و پابرجا پذيرفته بودند. انقلاب ايران كه خمير مايه اش از ايدئولوژي و مكتب ديني و اسلامي گرفته شده بود، طبيعتاً نمي توانست براي آنها نگران كننده نباشد؛ زيرا كه وضع موجود(2) را در هم مي ريخت و نظام و ارزشهاي جديدي را مطرح مي كرد. براي همين به طور طبيعي رغبتي براي استقبال از چنين پديده اي مشاهده نشد و اگر هم موارد بسيار معدودي ديده شد كه انقلاب و نظام برخاسته از آن را به رسميت شناختند، ناشي از نگراني آنها از عواقب آن يا فشارهاي مردمي و اجتماعي بود. دولتهاي غربي- به طور اعم – و ايالات متحده آمريكا – به طور اخص – نسبت به اين انقلاب با خصومت و كينه برخورد كردند و تلاش زيادي در ناكام گذاشتن آن و حتي تزلزل و سرنگوني نظام برخاسته از آن به خرج دادند. اين رويكرد ناشي از دو اصل بود:
1- وابستگي مطلق رژيم گذشته به غرب، به ويژه آمريكا و در واقع به خطر افتادن منافع غرب در ايران؛
2- اصولاً انقلابهايي برپايه ارزشهاي ديني و اسلامي، نظامهاي فكري سكولار – ليبرال غرب را به چالش كشيده، پيش بينيها و تئوريهاي آنها را مخدوش مي كرد.
در جريان تحولات قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، آمريكا و غرب، نه تنها آشكارا حمايت بي چون و چراي خود را از رژيم شاه اعلام مي كردند؛ بلكه با حمايت بي دريغ از آن تلاش زيادي براي تحقق نيافتن چنين واقعه اي از خود بروز دادند و زماني به سقوط رژيم شاهنشاهي به شرطي كه انقلاب اسلامي پيروز نشود هم رضايت دادند و چاره اي جز مشاهده سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اسلامي نداشتند، تلاش خود را در منحرف و كم رنگ كردن آثار انقلاب به كار بردند كه اين تلاشها به رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي و استحكام روز افزون آن همچنان ادامه دارد. اگر چه يكپارچگي و سياست واحد دنياي غرب بعد از فروپاشي نظام دو قطبي دچار تزلزل شده است و اروپاي متحد راه خود را در بسياري از موارد از جمله پذيرش واقعيتهاي انقلاب اسلامي از آمريكا جدا و سياستي جداگانه و به قول خودشان تماس و گفتگوي انتقادي در عين همكاري تجاري را پيشه كرده اند، نبايد فراموش كرد كه از لحاظ فكري، فرهنگي و ايدئولوژيك همچنان ميان دولتهاي غربي وحدت نظري نسبت به واقعيتهاي انقلاب اسلامي «به خصوص از نظر حاكميت ارزشها و اصول اسلامي» وجود دارد و همين نكته است كه ساموئل هانتينگتون را ترغيب كرد با ارائه تئوري برخورد تمدنها و طرح ستيز تمدن اسلام با تمدن غرب، اعلام دارد كه «گسل ميان اين دو تمدن خونين است.» و بدين وسيله اشتراك نظر اروپا و آمريكا را در رويارويي فرهنگي با انقلاب اسلامي تقويت بخشد. پيروزي انقلاب اسلامي كه با بهت و حيرت اغلب دولتها روبه رو شد، براي كشورهاي بلوك شرق نيز دو مشكل اساسي به وجود آورد:
1. با توجه به چارچوبه هاي تحليل ماركسيستي نمي شد اين انقلاب را تحليل و چرايي و چگونگي آن را توجيه كرد؛ انقلابي كه نه بر پايه معيارهاي اقتصادي قابل تبيين بود و نه انگيزه ها و ارزشهاي ديني مسلط بر آن در آن چارچوبه تحليل، قابل استدلال بود.
2. با توجه به روابط حسنه اغلب آنها با رژيم شاه، نمي توانستند به راحتي روابط خود را با رژيم انقلاب تنظيم كنند.
اين انقلاب علاوه بر اين دو مشكل، مسئله ديگري براي اتحاد جماهير شوروي به وجود آورد و آن نگراني از بازتاب انقلاب اسلامي بر جمهوريهاي مسلمان نشين آسياي مركزي و قفقاز بود. در مورد دولتهاي اسلامي مي توان گفت بازتاب انقلاب اسلامي بر اين دولتها كه عموماً پايگاه مردمي نداشتند و وابستگي جدي به جهان غرب و به ويژه آمريكا داشتند، به طور كلي اثر منفي داشت. به عبارت ديگر، مي توان گفت هر دولتي كه در اثر تحول ايران براي آينده خود احساس خطر بيشتري مي كرده، بازتاب منفي انقلاب اسلامي بر آن دولت بيشتر بوده و عكس العملمهاي فوري اين دولتها را نيز بر همين اساس مي توان مشاهده كرد. جالب اينكه هر دولتي كه از اكثريت قوي تر شيعيان برخوردار بود يا داراي اقليت نسبتاً چشمگيري از شيعيان بود، به خاطر هراس از شورش و خيزش مردمي در اين كشورها، عكس العمل تندتري نشان داد، به طوري كه رژيم بعثي عراق كه بر ملتي با اكثريت شيعه حكومت مي كرد، با خصومت وصف ناپذيري با انقلاب اسلامي برخورد كرد و در نهايت هم جنگ بي رحمانه و بي اماني را عليه اين نظام نوپا آغاز كرد كه نه تنها طولاني ترين جنگ قرن بيستم شناخته شد؛ بلكه خسارات جاني و مالي هنگفتي هم براي هر دو ملت بر جاي گذارد.
اين شرايط با درجه كمتري در مورد بحرين و لبنان صادق است؛ البته حتي دولتهاي اسلامي كه داراي اقليت شيعه هم بودند يا اصولاً شيعيان از موقعيت چشمگيري برخوردار نبودند، با اين حال به خاطر ترس از نفوذ انقلاب اسلامي بر همه مسلمانان، مواضع منفي اتخاذ كردند، در عين حال با توجه به حاكميت دولتهاي گوناگون بر اين كشورها، مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه هر قدر اين دولتها سياست مستقل تري از غرب داشتند و به عبارت ديگر نوعي روش انقلابي در پيش گرفته بودند، مانند دولتهاي ليبي، الجزاير و يمن، در اوان پيروزي انقلاب اسلامي سياستي دوستانه تر با ايران انقلابي اتخاذ كردند. در عين حال نبايد اين اتخاذ مواضع را به معناي استقبال از انقلاب تلقي كرد. حتي اين دولتها نيز به تدريج با رشد اسلام گرايي ميان جوامع خود، نه تنها رابطه خود را با ايران انقلابي محدود، بلكه بعضاً به خصومت و دشمني هم گرايش پيدا كردند.
از طرف ديگر نبايد وضعيت جغرافيايي اين دولتها و دوري و نزديكي آنها با ايران انقلابي را ناديده گرفت؛ بدين معنا كه هر قدر از نظر جغرافيايي به ايران نزديك تر بودند و خطر صدور انقلاب و نفوذ آن را از طريق مرزهاي خود ميان مردم بيشتر احساس مي كردند، مواضع سخت تري اتخاذ مي كردند. در جمع بندي از بازتاب انقلاب اسلامي بر دولتهاي اسلامي مي توان به جرأت ادعا كرد اين دولتها نه تنها از انقلاب اسلامي استقبال نكردند؛ بلكه با نوعي برخورد منفي با اين پديده روبه رو شدند و اين شرايط به رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد.

2. بر ملتها

چون انقلاب اسلامي، انقلابي مردمي و در واقع مردمي ترين انقلابها بود، طبيعتاً توجه ملتها را بيشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تأثير قرار داده است؛ لذا با نگرشي مثبت از آن استقبال كرده اند. اين استقبال با درجاتي متفاوت عموميت داشته است و بر خلاف دولتهاي حاكم بر كشورها كه برخوردي منفي با انقلاب اسلامي داشته اند، ملتها با يك نسبت معكوسي از انقلاب اسلامي استقبال كرده اند؛ هر اندازه كه ملت ايران در نيل به اهداف انقلابي خود با ملتهاي ديگر وجه اشتراك داشته اند، به همان نسبت استقبال گسترده تر بوده است. از آنجا كه اغلب دولتهاي حاكم بنا به خواست صاحبان قدرت و طبقات خاص – نه براساس خواست عمومي ملتها – بر اريكه قدرت تكيه زده بودند و شباهت زيادي ميان رژيم شاهنشاهي و ساير دولتهاي حاكم بر جوامع ديگر وجود داشت و دارد، بر اساس نوعي همدردي، خوشحالي خود را در عين شگفتي و به صورت عمومي ابراز مي داشتند.
از طرف ديگر با توجه به غلبه بعد فرهنگي انقلاب اسلامي، ملتها و جوامعي كه داراي وجوه مشترك فرهنگي بيشتري با ملت ايران بودند، تأثير پذيري مثبت بيشتري داشته اند؛ بدين ترتيب كه ملتهاي مسلمان به ويژه شيعيان عموماً خوشحالي خود را از پيروزي انقلاب اسلامي ابراز داشتند و در واقع انقلاب را متعلق به خود دانستند. شايد بتوان گفت انقلاب اسلامي كمترين تأثير را بر جوامعي گذارده باشد كه ارتباط بسيار كمتري با ايران و انقلاب اسلامي داشته و در واقع آگاهي لازم را از آنچه كه در ايران اتفاق افتاد، كسب نكردند يا امواج منفي تبليغات رسانه هاي جمعي در غرب و كشورهاي وابسته اجازه رسيدن واقعيتهاي انقلابي را به آنها نمي داد؛ بلكه حتي عموماً واقعيتها را نيز تحريف مي كردند. بازتاب انقلاب اسلامي بر ملتها در مجموع از گرايش و پذيرش ارزشها و آرمانهاي انقلاب تا اتخاذ شيوه ها و روشهاي اتخاذ شده از جمله گسترش تظاهرات عمومي عليه نظامهاي حاكم را مي توان مشاهده كرد كه در جاي خود به آنها خواهيم پرداخت.

3: بر نظام بين الملل

انقلاب اسلامي زماني شكل گرفت كه نظام جهاني بر پايه غرب محوري، نزديك به چهار قرن به عنوان امري بديهي و تثبيت شده، توسط جامعه جهاني پذيرفته شده بود. هر نوع تحولي هم كه در اين نظام در ابعاد گوناگون فكري، فرهنگي، اقتصادي و گفتمانهاي جديد مطرح مي شد، نشأت گرفته از غرب بود و هرگز غرب محوري را به چالش نكشيده بود؛ حتي انقلابهاي بزرگ كه خارج از جهان غرب به وقوع پيوست، مانند آنچه در چين(1949) يا كوبا(1959) رخ داد، تابعي از نظامهاي فكري و قانونمنديهاي برخاسته از غرب بود؛ اما انقلاب اسلامي به عنوان تحولي جديد توانست نظام جهاني غرب محور را در ابعاد مختلف به چالش بكشاند. بر اين اساس، مي توان نتيجه گرفت پيروزي انقلاب اسلامي موجب تحولات عميقي در جامعه جهاني و نظام بين الملل در ابعاد زير شد.
1. احياي اسلام؛ به عنوان يك مكتب جامع و جهاني : مهم ترين تأثير انقلاب اسلامي احياي ارزشها و آگاهيهاي اسلامي بود. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد اديان، به ويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه بار ديگر به عنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح مي باشند و دنيايي را كه با سرعتي زياد به سوي ماديات در حركت بود، به ناگهان متوقف كرده، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات و اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم – و به ويژه نسل جوان رويگردان از ايدئولوژيهاي ماترياليستي – آنان را به آغوش اسلام باز مي گرداند. قرآن و آيات آن در دنياي بعد از انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرد.
2. فروپاشي نظام دو قطبي و ايجاد چالش براي نظامهاي طراحي شده در غرب : به رغم اينكه انقلاب اسلامي در اوج تحكيم وتثبيت نظام دو قطبي ظهور كرد، در اولين گامهاي خود نظام دو قطبي را به چالش كشاند و نه تنها قانونمندي آن را رعايت ننمود؛ عليه آن قيام كرد و در نتيجه دو ابرقدرت بزرگ رقيب در برابر اين پديده نو ظهور، تضادهاي خود را كنار گذاشتند و به تلاش غرب در مسير ايجاد و شكل گيري نظامهاي غرب محور، مانند نظام تك قطبي، جهاني سازي، برخورد تمدن ها و... را به چالش كشانده، خود طراح نظام جديدي شده است كه با معيارهاي غربي نه تنها همخواني نداشته، كه در تضاد هم بوده است.
3. تغيير گفتمان منازعات جهاني : منازعات جهاني عموماً برپايه منازعه ميان دولتها و تشكيل اتحاديه ها و ائتلاف ميان دولتهاي متخاصم شكل مي گرفت، به جريان مي افتاد و خاتمه مي يافت؛ گر چه گاهي عوامل ايدئولوژيك – مانند آنچه كه در قرن بيستم ميان دنياي كمونيسم و جهان سرمايه داري مطرح بود – نقش بالقوه اي در اين منازعات پيدا مي كرد؛ عموماً منازعات بين المللي بر سر تقسيم منافع اقتصادي شكل مي گرفت. انقلاب اسلامي نه تنها گفتمان اين نوع منازعات را تغيير داد؛ بازيگران اصلي در مخاصمات بين المللي را نيز از حوزه دولت – ملت خارج كرد. بر اساس گفتمان جديد منازعه اساسي ميان دولتها با منافع و اهداف متفاوت نيست؛ بلكه ميان صاحبان قدرت و زور با توده هاي مردم است و جنگ واقعي ميان مستكبران با مستضعفان جهان مي باشد. اين گفتمان مرزبنديهاي جغرافيايي، نژادي، قومي و حتي مذهبي در تخاصمات بين المللي را درهم ريخت و جنگ دولتها را به عنوان مستكبران با ملتها به عنوان مستضعفان مطرح كرد و اكنون تلاش غرب بر اين است كه اين نوع منازعات را در پوشش مبارزه با تروريسم بعد از 11سپتامبر 2001 يا برخورد تمدن ها تئوريزه كند.
4. خيزش جهاني مستضعفان عليه مستكبران : پيرو تغيير گفتمان منازعات جهاني، صف بندي جهاني هم تغيير كرد. از يك طرف دولتهاي حاكم عموماً رقابتها و تخاصمات ميان خود را كنار گذاشته اند و در مصاف با خيزش عمومي ملتها كه مرزهاي جغرافيايي را در نورديده و يك دل و يك صدا به مبارزه با صاحبان قدرت و زور برخاسته اند و در قالب حركتهاي فردي يا جمعي وارد عرصه منازعات جهاني گرديده، موجوديت يافته و به نوعي شناسائي شده اند. نمونه آن حزب الله لبنان است كه امروز به عنوان يك قدرت مطرح غير دولتي در چنان جايگاهي قرار گرفته است كه حرف اوّل و بالاتر از دولت لبنان را در منازعه با صهيونيسم بين الملل و دولت اسرائيل مي زند.
5. طرح اسلامي سياسي به عنوان گفتمان جديد : پيروزي انقلاب اسلامي بر پايه ارزشها و معيارهاي اسلامي، براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي را در علوم سياسي و روابط بين الملل مطرح نمود كه خواهان بخشي از قدرت سياسي آن است. اين گفتمان در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها است؛ بلكه دوره آن نيز گذشته است و به تاريخ تعلق دارد. چيزي هم براي ارائه به دنياي مدرن ندارد. گفتمان اسلام سياسي دريچه اي جديد به روي انديشمندان و صاحب نظران سياست باز كرد تا بدانند نه تنها دين اسلام مي تواند سياسي باشد؛حرفهاي جديدي براي ارائه به جهان مدرن دارد و با گفتمان موجود نيز در تقابل است و مي توان آن را به عنوان گفتمان برتر در دوران پسامدرن تلقي كرد.
6. نفي نظام غرب محور : انقلاب اسلامي استراتژي غرب را در عمل به چالش كشيد. خطر بزرگ از آنجا نشأت گرفت كه اين انقلاب با كمال عظمت در سرزميني پيروز شد كه در حوزه نفوذ غرب بود و سيطر? گفتمان غرب محور را به چالش كشيد. در گفتمان نوظهور و قدرتمند انقلاب اسلامي، رابطه تنگاتنگ غرب با رهبري جهان، تحت فشار قرار گرفت و ايده غرب مداري – به عنوان الگويي پايدار از توسعه – با مخالفت جدي رو به رو شد. از اين منظر مي توان نقش ظهور اسلام گرايي در تخريب و فرسايش اروپا مداري و غرب محوري را مورد توجه قرار داد. از اين رو گسترش اسلام گرايي مانعي بنيادين در برابر افزون خواهي غرب در جهان شمرده مي شود. اسلام گرايي در عصر پست مدرنيسم يك هسته در دنيايي چند هسته اي است؛ لذا اين تصور كه اروپا(غرب) مدار حركت عالم است، به تزلزل گراييد. در گفتمان مدرن، غرب در مركز بود و تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند؛ اما با مركز زدايي، تمدنهاي غيرغربي از حاشيه به متن آمد. گفتمان بعد از انقلاب اسلامي و اين تقابل، نه تنها غرب را از مركز به حاشيه مي كشاند؛ بلكه مدعي پيرامون زدايي غرب نيز مي شود و به عبارت ديگر، گفتمان اسلام سياسي و اسلام گرايي، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب مي آورد.
گفتمان جديد ضمن برتر دانستن غرب از لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام، آن را از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي مي بيند. بنابراين، اين نبرد نفي فن آوري و پيشرفت مادي نيست؛ پاسخ "نه " به روحيه منحطي است كه خروس فراگير "عليه غرب عصيان كنيد " در مغز و جان انسانها نفوذ مي كند. در جهان اسلام، اسلام گرايان به گونه اي كاملاً روشن امكانات و تسهيلات ارتباطي و هنري دولتي را به خدمت مي گيرند؛ اما بلافاصله از آنها براي رويارويي با جريانهاي فكري كه آغازگر آن امكانات و تسهيلات بوده اند، استفاده مي كنند. اين فرصتها در عصر ارتباطات و جهاني شدن نمود بيشتري يافته است و بارزترين نمونه اين نوع به كارگيري ابزار تمدني غرب عليه غرب، فعاليت شبكه هاي تلويزيوني ماهواره اي منطقه اي در جريان حمله آمريكا و انگليس به مواضع طالبان – پس از حملات تروريستي به اين كشور- و تهاجم آمريكا به عراق است.
7. جهان اسلام به عنوان يك قدرت مطرح در نظام جهاني : با پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري و همبستگي كه ميان ملتهاي مسلمان به وجود آمد و به نوعي آرمان و اهداف مشترك، منافع همگن، و مهم تر از همه احساس توانمندي فوق العاده در ابعاد گوناگون انجاميد، جهان اسلام به تدريج به عنوان يك بازيگر مستقل و قدرت مهم – چه به صورت بالفعل و چه بالقوه – در ابعاد فرهنگي، جغرافيايي و اقتصادي مطرح گرديد و اين در گفتمان سياسي قبل از انقلاب وجود نداشت. جالب اينكه ويژگيهاي اين بازيگر جديد با ساير بازيگران كه در قالب اتحاديه ها – همچون اتحاديه اروپا – شكل گرفته است. تفاوت اساسي دارد. اين سيستم با آنچه قبلاً به عنوان معيارهاي قدرت مطرح بود، تفاوت ماهوي دارد، بلكه چيزي به عنوان وجدان عمومي ملتهاي مسلمان و ارزشها و آرمانهاي مشترك، پيوند مستحكمي ميان گروههاي اجتماعي و توده هاي مردم به وجود آورده است كه مرزبنديهاي سنتي جغرافيايي، نژادي و قومي را در نورديده و گاه تا اعماق ساير جوامع نفوذ مي كند؛ حتي از آنچه هانتينگون «تمدن اسلامي مي نامد» گسترده تر و غيرقابل ارزيابي است.
8. تغيير معيارهاي قدرت در نظام بين المللي : اساس پذيرفته شده براي سنجش و تقسيم بندي كشورها از نظر قدرت برتر ولي مهم تر، عوامل مادي قابل اندازه گيري همچون عامل نظامي، اقتصادي، جمعيتي، جغرافيايي و سياسي بود كه در تقسيم بندي كشورها به ابرقدرت ها، قدرتهاي بزرگ و قدرتهاي كوچك استفاده مي شد. انقلاب اسلامي كه توسط مردمي با دست تهي عليه قدرتي مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني غلبه كرد، و شكستي كه نيروهاي حزب الله بر پنج قدرت بزرگ جهاني در لبنان وارد آورد، موجب مطرح شدن معيارهاي جديدي از قدرت همچون "ايمان، جهاد و شهادت " شد كه نه تنها بر قدرتهاي مادي غلبه كرده؛ بلكه امكان اندازه گيري و مواجهه با اين معيارها را براي غرب مشكل كرده است. شرايطي كه اسرائيل اكنون با آن روبه رو است، نشانه ناكامي غرب در برخورد با اين پديده نوظهور از قدرت مي باشد.
9. طرح سه عنصر معنويت، اخلاق و عدالت در نظام بين المللي : در نظام بين المللي شكل گرفته بعد از عهدنامه و ستفاليا و به رسميت شناختن نهاد دولت – ملت به عنوان بازيگران اصلي و رقابت بر پايه منافع مادي كشورها و همچنين آغاز دوره جدايي دين از سياست، معيار محاسبات در تخاصمات و توافقات بين المللي تنها عناصر مادي در تعريف از منافع ملي مطرح بود. انقلاب اسلامي كه بر پايه ارزشهاي ديني شك گرفت و به پيروزي رسيد، عناصر جديد غير مادي، همچون معنويت، اخلاق و عدالت را به عنوان چارچوبه جديدي در نظام بين الملل مطرح كرد كه تفاهم در برابر گذشت از آنها، براي بازيگران صحنه جهاني مشكل تر شده است. به همين علت در محاسبات خود و در برخورد با جمهوري اسلامي و جهان اسلام دچار اشتباهات زيادي شده و شكستهايي پي درپي را تحمل كرده اند. از جمله غربيها در مورد حمايت نظام اسلامي ايران از حقوق مردم فلسطين دچار مشكل شده و نتوانسته اند در مسير مواضع محكم آن خللي ايجاد كنند و اغلب پيش بينيهاي آنها غلط از آب در آمده است.
10. آغاز تهاجم جهان اسلام: بعد از ظهور و غلبه نهضت رنسانس در اروپا كه نقطه مهمي در تاريخ تمدن غرب شمرده مي شود، غرب حالتي تهاجمي به خود گرفته بود و حرف اوّل را در دنيا در ابعاد مختلف نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مطرح و جوامع ديگر به ويژه جهان اسلام را كه در دوران قبل از رنسانس از تمدن عظيم و شكوفاي اسلامي برخوردار بودند، به انفعال و تبعيت از خود وادار كرده بود و اميدي هم به تغيير شرايط نمي رفت. انقلاب اسلامي يكباره شرايط را تغيير داد و به دوران انفعال جهان اسلام پايان بخشيد و آن را در حالتي تهاجمي قرار داد؛ به گونه اي كه امروزه اين غرب است كه از خود دفاع مي كند و نگران فرهنگ، تمدن و آينده اش مي باشد. جلو? تهاجم جهان اسلام را مي توان در مسئله درگيري دختران با حجاب فرانسه و ساير كشورهاي اروپايي با نظام سكولاريستي غرب و عكس العمل انفعالي آن دولتها مشاهده كرد.
11. بازگشت به عظمت تمدن اسلامي: قرون وسطي يادآور شكوه تمدن اسلامي است؛ اما غرب سعي مي كرد آن را به فراموشي بسپارد و از آن دوران به عنوان عصر تاريكي X ياد كند و اگر احتمالاً از آن دوران شكوفايي تمدن اسلامي يادي مي كرد، آن را مربوط به دوران گذشته و تاريخ مي دانست و با توجه به سرعت پيشرفت تمدن غرب با تكيه بر صنعت، تكنولوژي و فن آوري، امكان تجديد حيات تمدن اسلامي راغير ممكن و بلكه محال مي دانست. پيروزي انقلاب اسلامي كه به خلاف خواسته غرب صورت گرفت و بيداري اسلامي و آثار و تبعات آن، اين باور را دست كم براي مسلمان ها به وجود آورد كه امكان احياي تمدن اسلامي و تجديد آن دوران با شكوه ممكن و حتي به صورت اجتناب ناپذير در حال تبديل شدن به واقعيت است. اين باور كه فساد و تباهي اخلاقي در غرب همه جا فراگير شده است و استعدادهاي درخشان در جهان اسلام در سايه اخلاق و آموزه هاي اسلامي در حال بروز و شكل گيري است، اساس اين انديشه را شكل مي دهد.
12. تغيير گفتمان انقلاب: قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، عموم نظريه پردازان انقلاب آن را ناشي از فروپاشي نظامهاي حاكم به خاطر ضعف ساختاري و كاهش توانمنديهاي رژيمهاي حاكم – مي دانستند و اصولاً معتقد نبودند كه مي شود عليه يك نظام قدرتمند و مستحكم قيام كرد و آن را شكست داد؛ به قول اسكاچپول انقلابها مي آيند و ساخته نمي شوند. با پيروزي انقلاب اسلامي عليه رژيم قدرتمند شاه، در حالي كه هم ابزارهاي قدرت را در اختيار داشت و موردحمايت تمام قدرتهاي بزرگ جهان بود، حيرت انديشمندان و نظريه پردازان انقلاب برانگيخته شد و گفتمان انقلاب تغيير كرد. از اين جهت نظريه پردازان به عامل بسيج نيروهاي مردمي، سازمان دهي انقلاب، ايدئولوژي و رهبري انقلاب توجه كردند و در واقع انقلاب اسلامي را به عنوان پديده جديد مورد بررسي قرار دادند و به عبارت ديگر، اعتراف نمودند كه دسته ديگري از انقلابها نيز مي تواند وجود داشته باشد كه "نمي آيند؛ بلكه ساخته مي شوند! "
13. جمهوري اسلامي ؛ الگو و قدرتي منطقه اي : اصولاً در دنياي مدرن اواخر قرن بيستم اين اعتقاد و باور اساسي وجود داشت كه تشكيل و تداوم حكومت بر پايه معيارهاي ديني و اسلامي با رعايت اصول و ارزشهاي مطرح شده در چهارده قرن قبل امكان ندارد و كشورهاي اسلام راهي جز الگو گرفتن از نظامهاي سكولار غرب ندارند. اين باور حتي در بسياري از رهبران جهان اسلامي هم وجود داشت كه نمي شود نظامي بر پايه ارزشهاي اسلامي ارائه شده در چهارده قرن قبل به وجود آورد. پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي بر پايه ارزشهاي مذهبي و با استفاده از نهادهاي تأسيسي و تداوم آن به مدت بيست و پنج سال و توفيق آن در برقراري روابط متعادل با ساير دولتها و حتي اداره هوشمندانه و قدرتمندانه هشت سال جنگ كلاسيك مدرن، حيرت همه نظاره گران سياسي و انديشمندان را برانگيخت و ناچار فصل جديدي در تقسيم بندي حكومتها براي جمهوري اسلامي باز كردند كه به عنوان الگو قابل بهره برداري و تكرار است و در تاريخ مدرن مشابهي براي آن نمي توان يافت.
14. رهبران انقلاب اسلامي ؛ الگوهاي جديد رهبري : ويژگيهاي رهبران سياسي و برجستگي آنها، در قاموس علوم سياسي غرب و با تكيه بر نظريات ماكياولي در توانمندي براي غلبه بر رقيبان و پيش بردن اهداف با هر تدبير، مكر و دغل خلاصه مي شد و چيزي كه براي آنها به عنوان ويژگي ضروري اصلاً مطرح نبود، رعايت اصول و معيارهاي اخلاقي، انصاف و صداقت بود. ظهور رهبران انقلاب اسلامي به ويژه امام خميني (ره) كه متعلق به باورها و اخلاق اسلامي بود و استثنائي در صحنه سياست بود؛ به ويژه آن كه اين نوع رهبران در انجام مأموريتهاي سياسي خود توفيق نهايي هم كسب كرده اند. امروزه مطالعه زندگي و سيره اين نوع رهبران مورد توجه خاص و عام قرار گرفته و قانونمندي قبلي مربوط به رهبران سياسي را زير سئوال برده است و غرب به همين دليل تاكنون در پيش بينيهاي خود در رابطه با تصميم گيري و عملكرد رهبران سياسي و انقلاب دچار اشتباه شده است.
15. طرح الهيات رهايي بخش : پيروزي انقلاب اسلامي حتي در جوامع مذهبي غيرمسلمان آثار خود را بر جاي گذاشت. كليساي مسيحيت خود را بر اين باور ثابت قدم مي ديد كه نه حق و نه ضرورت دارد وارد صحنه مبارزات سياسي عليه رژيمهاي خودكامه شود و تنها مي تواند به پند و اندرز و نصيحت بسنده كند. با پيروزي انقلاب اسلامي كه به رهبري علماي ديني شكل گرفت، بعضي از رهبران مسيحيت به ويژه در آمريكاي لاتين، متوجه شدند كه به علت بي توجهي به نيازهاي عمومي جايگاه خود را ميان گروههاي اجتماعي از دست داده اند، بنابراين، با خروج از اصول و معيارهاي پذيرفته شده كليساي واتيكان، به انقلابيون پيوستند و اوّلين تجربه را در انقلاب نيكاراگوئه كسب كردند و ضمن باز كردن فصل جديدي در نظام كليسائي به نام الهيات رهائي بخش براي خود، رهبري بخش مهمي از نهضتهاي آزادي بخش آمريكاي لاتين را به رغم مخالفت واتيكان، بر عهده گرفتند.

ج) بازتاب انقلاب اسلامي بر جهان اسلام

انقلاب اسلامي ايران به دليل جاذبيت در شعارها، اهداف، روشها، محتوا و نتايج حركتها و سابقه مشترك ديني و تاريخي و شرايط محيطي منطقه اي و بين المللي، پديده اي اثر گذار در جهان اسلام بوده است. اين مايه هاي اثربخش به طور طبيعي و يا ارادي و برنامه ريزي شده و از طريق كنترلهايي چون ارگانهاي انقلابي سازمانهاي رسمي دولتي و اداري، ارتباط علمي و فرهنگيف مبادلات تجاري و اقتصادي، در كشورهاي مسلمان بازتاب يافته و دولتها و جنبشها و سازمانهاي ديني را در آن جوامع به درجات مختلف متأثر كرده است. امروزه نه تنها علاقمندان و شيفتگان انقلاب اسلامي؛ حتي دشمنان و مخالفان انقلاب ترديدي ندارند و معترف اند كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و سقوط رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي در سال 1357 ش (1979م) نقطه عطف مهمي نه تنها در تاريخ تحولات سياسي اجتماعي جهان اسلام بلكه جهان بشريت بوده است.
اين انقلاب از يك طرف به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهي پايان داد و به رغم پيش بينيها – ايجاد يك نظام ليبرال – دموكراسي مشابه آنچه در غرب يا كشورهاي جهان سوم مانند هندوستان وجود دارد، يا ديكتاتوري هاي مستبد كمونيستي – و در كمال شگفتي ناظران و انديشمندان جهاني، نظامي بر پاي? ارزشهاي اسلامي و مذهبي بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام و نداشتن نمونه اي در عصرهاي گذشته مستقر شد و توانست به مدت ربع قرن – با وجود همه مشكلات، توطئه ها و فشارهاي خارجي و داخلي دوام آورد، استحكام يابد و كارايي خود در دنياي مدرن متكي بر سكولاريزم و لائيزم را به اثبات برساند. از سوي ديگر اين انقلاب به چند قرن خمودي و انحطاط تمدن اسلامي خاتمه داد و موجب بروز نوعي بيداري و احياگري اسلامي برپايه بازگشت به ايدئولوژي و مكتب اسلام شد و بازار همه ايسمهاي وارداتي – اعم از ناسيوناليزم، سوسياليزم و... – را كساد كرد و به جاي آن نوعي شيفتگي و بازگشت به افكار و انديشه هاي اسلامي به ويژه در نسل جوان، به وجود آورد. پس از انقلاب اسلامي، دولتهاي اسلامي به درجات متفاوتي احساس كرده اند براي دوم خود نيازمند نوعي مشروعيت ديني و مردمي اند؛ لذا هر دولت به شكلي براي رفع اين نياز واكنش نشان داده است.(3)
ملتهاي مسلمان نيز نوعاً به اين نتيجه رسيده اند كه نقشي در قدرت و مشروعيت دارند؛ لذا هر كدام به فراخور درك خويش تلاش كرده اند كه حقوق و مزاياي اين توانمندي بهره مند شوند و مطالبات بيشتري مطرح نمايند. امروزه نهضتهاي آزادي بخش غيراسلامي در جهان اسلام رنگ باخته و نهضتهاي اسلامي اصول گرا به سرعت رشد كرده، قدرت يافته اند و در واقع حرف اوّل را در تحولات سياسي اجتماعي معاصر منطقه مي زنند. بي ترديد احياگري و بيداري جهان اسلام با پيروزي انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرد و از مرحله نظر به عمل و واقعيت رسيد. اگر چه از حدود يك قرن قبل انديشمنداني چون سيد جمال الدين اسدآبادي در جهان اسلام ظهور كردند كه نداي بازگشت به اسلام و رويارويي با فرهنگ غرب را سر مي دادند و در اين مسير نهضتها و گروههايي نيز شكل گرفت؛ پيروزي انقلاب اسلامي به همه مسلمانان ثابت كرد بازگشت به اسلام تنها يك خيال نيست و مي تواند واقعيت هم داشته باشد. مي توان ادعا كرد اولين بازتاب پيروزي انقلاب اسلامي ناشي از شكل گيري نظام جمهوري اسلامي و تداوم اقتدار آن در رويارويي با بحرانها و توطئه هاي گوناگون، به خصوص در تقابل با دنياي قدرتمند غرب، بود كه روز به روز بر اميد و اعتماد مسلمانان جهان افزود و آنها را نسبت به بازگشت به عصر شكوهمند اسلامي اميدوارتر كرد. در واقع آنچه "آرنولد توين بي " در كتاب "تمدن در بوته آزمايش " در پان اسلاميسم خوابيده است، با اين حال ما بايد اين مكان را در نظر داشته باشيم كه اگر پرولتارياي جهان(مستضعفين) بر ضد سلطه غرب به شورش برخيزد و خواستار يك رهبري ضد غربي شود، اين خفته بيدار خواهد شد. بانگ اين شورش ممكن است در برانگيختن روح نظامي اسلام و حتي اگر اين روح به قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد اثر روحي محاسبه ناپذيري داشته باشد. زيرا ممكن است پژواك هاي يك عصر قهرماني را منعكس سازد. اگر وضع كنوني بشر به يك جنگ نژادي منجر شود اسلام ممكن است بار ديگر براي ايفاي نقش تاريخي خود قيام كند.(4) البته ميزان تأثير و بازتاب انقلاب اسلامي بر همه جوامع اسلامي يكسان و يك نواخت نبوده؛ بلكه با توجه به قرابتهاي فكري، فرهنگي و جغرافيايي درجه تأثير آن متفاوت بوده است و چون اين انقلاب برپايه تعاليم دين اسلام و مكتب اهل بيت به پيروزي رسيد، زمينه تأثيرگذاري آن با توجه به همين امر متفاوت بود.

1. بازتاب انقلاب اسلامي بر شيعيان

انقلاب اسلامي بر مسلماناني كه پيرو مكتب اهل بيت بودند – شيعيان جهان – تأثير فوق العاده و شگفتي گذاشت. مي توان ادعا كرد جايگاه شيعيان جهان را از حاشيه به مركز ثقل تحولات جهان اسلام منتقل كرد. شيعيان كه در طول چند قرن همواره در اقليت و آماج حملات شديد تبليغاتي، به ويژه توسط حكام و خلفاي بلاد اسلامي، بودند و با تكيه بر اصل تقيه حتي از بروز انديشه هاي خود هراس داشتند، با اين پيروزي جاني دوباره گرفتند و در صف اوّل مبارزه با امپرياليسم و استكبار ايستادند. شرق شناسان و اسلام شناسان غربي كه تا اين توجه چنداني به مكتب تشيع نداشتند و اسلام را از دريچه اكثريت مي ديدند و مطالعات و تحقيقات خود را بيشتر بر پايه شناخت اسلام از ديدگاه اهل سنت و جماعت قرار داده بودند، ناگهان متوجه اين غفلت بزرگ شدند و احساس كردند در شناخت مكتب تشيع دچار ابهام شديدي اند. در همين راستا بود كه مسير تحقيقات خود را تغيير دادند و با تشكيل كنفرانسها و سمينارهاي مختلف و متعدد و انتشار مقالات و كتب گوناگون تلاش وسيعي را براي شناخت بهتر اين مكتب آغاز كردند.
به جرأت مي توان ادعا كرد كه شناخت اسلام از ديد غيرمسلمانان كه قبلاً معطوف به شناخت تعاليم اسلامي با تعبير اهل سنت و جماعت بود، تحول اساسي پيدا كرد و گرايش به درك اسلام از ديد مكتب تشيع بيشتر شد. اگر چه آمار دقيقي در دسترس نيست؛ اطلاعات موجود گوياي اين واقعيت است كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تعداد كساني كه از دريچه مكتب اهل بيت به دين اسلام گرويده اند، به طور چشمگيري افزايش يافته است؛ در حالي كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي صرفاً كساني اسلام را از اين مسير انتخاب مي كردند كه در اثر آشنايي و برخورد تصادفي با ايرانيها يا شيعيان تحت تأثير قرار مي گرفتند.
اين امر حتي در مورد تغيير مكتب از چهارگانه اهل سنت به مكتب جعفري هم صدق مي كند؛ بدين معنا كه شمار قابل توجهي از اهل سنت در اثر پيروزي انقلاب اسلامي علاقه جدّي به شناخت واقعيتهاي مكتب تشيع پيدا كردند و به دنبال يافتن رموز و ساز و كاري بودند كه در اثر آنها انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و توانست نظامي را تأسيس كند كه در آن ارزشهاي اسلامي حاكم باشد. طبق اطلاعات به دست آمده، تنها در نيجريه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، بيش از ده ميليون نفر به پيروان مكتب تشيع افزوده شده است. در بسياري از جوامع اسلامي همچون مالزي، اندونزي در خاور دور هم كه قبل از پيروزي انقلاب نامي و اثري از مكتب تشيع ديده نمي شد، به تدريج اقليت شيعه شك گرفت و جايگاه مطلوبي ميان مكتبهاي مختلف اسلامي پيدا كرد.
از همه مهم تر تأثير و بازتاب عظيمي بود كه انقلاب اسلامي ميان شيعيان لبنان به وجود آورد و آنها را كه با وجود داشتن اكثريت نسبي، در شرايط سياسي و اجتماعي اسفناكي به سر مي بردند، ناگهان بيدار كرد و از آنها كه در جامعه لبنان به عنوان محرومين شناخته مي شدند،(5) بمبهاي متحركي ساخت كه توانستند در برابر اشغالگران، در مدت كوتاهي، پنج قدرت بزرگ غربي(6) را بدون دادن كوچك ترين امتيازي وادار به فرار از اين كشور بنمايند و امروز در حقيقت حزب الله لبنان به عنوان نماد خارجي بازتاب انقلاب اسلامي چون ستاره اي مي درخشد. لبنان نه تنها كانال حضور انقلاب اسلامي در كل جهان عرب است، بلكه مهم ترين كانال براي تأثير بر مسئله قدس، فلسطين و منازعه اعراب و اسرائيل است. اين سر پل همچنان فعال و پوياست و با خروج اسرائيل از جنوب لبنان پس از 22 سال، محرز شد كه حزب الله و مقاومت اسلامي كه بازوي انقلاب اسلامي به حساب مي آيند، سهم اساسي در اين امر داشتند.
چنانچه در تقارن يا توالي انقلاب اسلامي ايران، حركت سياسي – اسلامي متشابهي در هر يك از كشورهاي اسلامي اتفاق افتاده باشد، مي توان اين فرضيه را با قوت بيشتري بيان كرد كه اين امر معلول انقلاب اسلامي بوده است. براي نمونه هم زمان با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، مردم عراق – به خصوص شيعيان – به صورت توده اي يا تشكيلاتي هيجانات و واكنشهاي وسيعي، مشابه مردم ايران، نشان دادند كه مي توانست ناشي از تأثير انقلاب اسلامي باشد.(7) عراق به عنوان يك كشور مهم عربي با اكثريت شيعي و قدرت نفتي، كانال مناسب ديگري براي حضور و صدور انقلاب اسلامي در جهان عرب بود. اگر تحولات اسلامي ايران، عراق را متأثر سازد، رنگ عجمي و دافعه آن، در بين اعراب كم مي شود و انقلاب اسلامي از طريق اين كشور توانايي آن را مي يابد كه به سراسر ممالك عربي گسترش يابد. چنين ظرفيتي مي تواند يكي از دلايلي باشد كه توسط كانالهاي مختلف، موجب ترغيب صدام حسين براي حمله به ايران شد.
درواقع مسلمانان و شيعيان عراق از ديرباز، با حكومت آن كشور به خصوص بعثيها درگير بودند؛ اما پيروزي انقلاب اسلامي اين زمينه را تشديد و آن را نهادينه تر كرد. صدام حسين نيز اين نكته را دريافت و آن را بزرگ ترين فرصت و تهديد براي نظام خود تلقي و با تمام قوا به ايران حمله كرد و مشروعيت عمل غيرقانوني و تجاوزكارانه خود را اين گونه توجيه كرد. به نظر مي رسد با توجه به سقوط دولت خشن و مستبد بعثي در اثر اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي و آزاديهاي نسبي كه در مقايسه با دوران قبل به وجود آمده و تشكيل دولت موقت شيعي و قانون اساسي است، زمينه بازتاب انقلاب اسلامي در عراق به طور جدي فراهم شده است و اين مشكل بزرگي است كه آمريكاييها در تشكيل دولت جايگزين با آن رو به رو شده اند.
در بحرين نيز با توجه به اكثريت شيعه، انقلاب اسلامي تأثير عميقي بر مردم گذاشت به گونه اي كه امير بحرين موقعيت خود را به شدت متزلزل ديد و بر فشار دولت عليه شيعيان افزود و محيطي خفقان آورتر ازگذشته به وجود آورد. اخيراً پادشاه جديد بحرين با درك قابل دوام نبودن شرايط خفقان آور و انفجارآميز گذشته، آزاديهاي نسبي بر قرار كرده و نقش بيشتري در ساختار سياسي دولت به شيعيان داده است. در افغانستان، پاكستان و عربستان سعودي اگر چه شيعيان در اقليت اند؛ بعد از پيروز ي انقلاب اسلامي سهم بيشتر و در عين حال سازنده تري نسبت به گذشته در تحولات سياسي و اجتماعي جامعه خود پيدا كرده اند. در مجموع مي توان نتيجه گرفت كه بازتاب انقلاب اسلامي بر شيعيان در ابعاد زير بوده است.
- انتقال از حاشيه به مركز ثقل جهان اسلام؛
- گرايش محققان، كارشناسان و اسلام شناسان به شناخت بيشتر تشيع؛
- گرايش غير مسلمانان، حتي مسلمانان اهل سنت به مكتب تشيع؛
- ايجاد روحيه انقلابي و الگوبرداري از انقلاب اسلامي در رويارويي با استكبار جهاني؛
- پيدايش امواجي از اسلام سياسي ميان شيعيان كه خواهان بخشي از قدرت و حكومت يا تمامي آن هستند؛

2. بازتاب انقلاب اسلامي بر اهل سنّت

انتظار مي رفت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران جوامعي كه از نظر بنيادهاي عقيدتي و سوابق تاريخي زمينه مناسب تري براي تحقق انقلاب دارند، به ويژه كشورهايي مانند مصر، الجزاير و تركيه از اين لحاظ كه سابقه مبارزاتي داشتند و در تاريخ گذشته نيز خلافتهاي اسلامي را تجربه كرده بودند، ولي چنين چيزي اتفاق نيفتاد و اوّلين حركت در كشوري كه داراي قوميتهاي متعدد است و از نظر جمعيتي مسلمان بيشترين درصد را شامل مي شوند و غيرمسلمانان در اقليت مي باشند همچون لبنان، آن هم ميان شيعيان، بيشترين بازتاب را برجاي گذاشت.
اينكه چرا و چگونه انقلاب اسلامي بيشتر ميان شيعيان تأثير برجاي گذارد و ميان اهل سنت آن گونه كه پيش بيني مي شد، بازتاب انقلاب برجاي نگذاشت، مسئله اي است كه ضرورتاً به افكار و انديشه هاي بنيادين اسلامي برنمي گردد؛ بلكه به طور عمده به ابزار و ساز و كاري مربوط است كه شيعيان در طول تاريخ از آنها بهره برده و ضمن شكل دادن به آنها، توانسته بودند نظامي مستقل از مقتضي در برابر نفوذ بيگانگان و ستم و بيدادگري حكام ايستادگي و نقش خود را ايفا كرده است. در اينجا به طور مختصر به ساز و كارهايي كه در مكتب تشيع وجود داشت و جوامع اهل سنت فاقد آن بود، مي پردازيم.
يك. تفسير و ويژگيها و صفات حاكم (اولي الامر) از ديدگاه شيعه شخص حاكم برجوامع اسلامي نه تنها بايد قادر و مسلمان باشد، بلكه عدالت هم جزو شرايط و صفات اصلي و تفكيك ناپذير اوست وگرنه اطاعت از حاكم غيرعادل، نه تنها ضروري نيست؛ بلكه بايد عليه او قيام كرد؛ در حالي كه براي فقهاي اهل سنت و جماعت شرط مسلمان بودن و قاهر بودن براي حاكم اسلامي كفايت مي كند و اطاعت از وي بر همه مسلمانان واجب است. اين نظريه فقهي قيام عليه حكام مسلمان كشورهاي اسلامي – كه فاسد و ديكتاتورند – را مشكل مي سازد. به همين علت نهضتهاي اسلامي در جوامع اهل سنت عموماً در فكر براندازي اين نوع از حكومتها نبودند؛ بلكه به شيو? اصلاحي با آنها برخورد مي كردند.

دو. باز بودن باب اجتهاد

در مكتب تشيع باب اجتهاد همواره باز بوده است. در زمان غيبت نيز فقهاي جامع الشرايط به عنوان نوّاب امام زمان(عج) وظيفه و رسالت راهنمايي پيروان خود را داشته اند. بدين ترتيب يك مسلمان شيعه بايد مجتهد باشد يا از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند؛ در حالي كه در مكتب اهل سنّت و جماعت باب اجتهاد بعد از ائمه چهارگانه مكتبهاي اهل سنت كلاً مسدود شده است و پيروان اهل سنت را به حال خود واگذاشته اند. وجود اين نهاد در مكتب تشيع نه تنها به پيروان اين مكتب كمك مي كند همواره مسائل روز را با استفاده از فتاواي مراجع تقليد حل كنند؛ بلكه رابطه اي دائمي و طبيعي ميان رهبران مذهبي كه از مشروعيت لازم نيز برخوردارند و پيروان آنها ايجاد كرده و شرايط مقتضي بهره برداري سياسي براي حضور در فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و قيام در برابر حكام جور را فراهم آورده است.

سه. استقلال علماي ديني از دولت

در مكتب تشيع علما و روحانيون در هر مرتبه و درجه اي كه باشند – از نظر اقتصادي و يا سلسله مراتب – از دولت مستقل اند و هيچ وابستگي به آن ندارند. اين گروه عموماً از محل پرداخت وجوهات شرعي و نذورات مردمي ارتزاق مي كنند. حتي حوزه هاي علميه از اين لحاظ مستقل اند: اما علماي اهل سنت به طور عموم از نظر اقتصادي به دولت وابسته اند و دولت ائمه جمعه و جماعات را منصوب مي كند. آنان وابستگي تمام به حكام وقت دارند. و اين مانعي بر سر راهشان است و به سادگي توان جدا شدن از ساختار نظام سياسي را ندارند و نمي توانند با حفظ جايگاه و موقعيت خود، عليه حكام وقت قيام كنند. روحانيت شيعه به علت رابطه تنگاتنگي كه با مردم دارد، خود را جزئي از توده هاي مردم مي داند و به تبع خواست آنها كه در چارچوب موازين ديني و شرعي است، عمل مي كند.
ذكر موارد فوق به اين معنا نيست كه انقلاب اسلامي ايران بر مسلمانان تابع اهل سنت تأثير لازم را بر جاي نگذاشته است؛ بلكه اين گروه نتوانسته اند به علت نبود ساز و كارهاي موجود در جوامع اهل تشيع، شيوه اي انقلاب در پيش گيرند و جوامع خود را به همان صورت كه در ايران اتفاق افتاد، تحت تأثير قرار دهند. در عين حال اثر انقلاب اسلامي ايران در اين جوامع« تقويت روشهاي اصلاحي» بود؛ بدين معنا كه مردم در اين جوامع سعي كردند با استفاده از ساختارهاي سياسي موجود، گرايشهاي اسلامي خود را نفوذ دهند و قدرت را بدون تغيير سياسي در اختيار گيرند. روشي كه اسلامي گرايان در الجزاير و تركيه اعمال كردند، حركتهاي رفورميستي و اصلاحي بود كه گام به گام با حضور فعالانه در انتخابات شهرداريها و به دنبال آن در انتخابات پارلمان زمينه كسب قدرت را فراهم كردند. اگر چه در عمل اين روش در الجزاير با حضور خشن و بي رحمانه ارتش سركوب شد و در تركيه با استفاده از قوانين حاكم حداقل سه مرتبه جلوي كسب قدرت كامل اسلام گرايان گرفته شد و آينده دولت فعلي تركيه كه در واقع با نوعي ظرافت و تفاهم با نظام، سعي مي كند موقعيت خود را برابر ارتش لائيك تركيه حفظ كند، روشن نيست؛ با اين وجود ترديدي نيست كه اين گرايشهاي اسلامي مرهون بازتاب انقلاب اسلامي ايران است. تركيه كه خود وارث خلافت عثماني بوده است، مي تواند سر پل نفوذ اسلام سياسي به قفقاز و بالكان باشد. اين مورد به دليل همجواري جغرافيايي و نيز به اشتراكات قومي، زباني و مذهبي است.
چند هفته قبل از حمله صدام حسين به ايران، كودتاي نظامي در تركيه صورت گرفت كه تقارن و توالي چنين امري همزمان با انقلاب اسلامي، مي تواند اين فرضيه را تقويت كند كه روي كار آمدن نظاميان در تركيه بخشي از استراتژي مهار انقلاب اسلامي و كور كردن يكي از سر پلها بود. به اين ترتيب مي توان مسائل كلان سياسي تركيه در سالهاي بعد را از اين منظر نظاره كرد؛ از جمله ورود و خروج حزب اسلام گراي رفاه، حزب فضيلت و در نهايت حزب توسعه و عدالت به صحنه سياسي آن كشور، كه مي تواند نوعي چالش جدي براي نظام لائيك تركيه و آن هم ناشي از انقلاب اسلامي تلقي شود.
در شبه قاره هند نيز انقلاب اسلامي ايران بي تأثير نبود. افغانستان سرپل مهمي براي بازتاب انقلاب اسلامي در آسياي مركزي بود. در دهه نخست انقلاب، اين كشور تحت اشغال بود و سربازاني از ممالك آسيايي شوروي در افغانستان مي جنگيدند كه به نوعي با مجاهدان تماس داشتند.(8) در دهه دوم كه شوروي فروپاشيد و آن كشورها مستقل شدند و ضعفها و آسيبهاي خاص اين دوران را داشتند، تأثيرپذيري آنان از تحولات افغانستان و افكار مذهبي احزاب و مجاهدان افزايش يافته بود؛ ولي ظهور طالبان تقريباً اين سرپل را قطع كرد. به فاصله 9 ماه پس از وقوع كودتاي ماركسيستي در كابل، انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي رسيد و به سرعت، تأثيراتي در ابعاد مبارزاتي و سياسي افغانستان برجاي گذارد. در كنار اثرات عميق معنوي برروند جهاد مردم افغانستان، تاكتيكهاي مبارزاتي مردمي كه در جريان مبارزات گسترده مردم مسلمان ايران عليه رژيم شاه به كار گرفته شده بود بر شيوه مبارزاتي افغانها نيز تأثير بسزايي داشت.
قيامهاي مردمي در شهرهاي هرات(17مارس 1979) و كابل(ژوئن 1979) نمونه هاي اوّليه و مهم از شيوه هاي جهادي مردم مسلمان ايران بود كه فضاي مبارزه مردم مسلمان افغانستان را دچار تحولي بنيادين كرد. شوسيا – سفير جمهوري دموكراتيك آلمان – معتقد بود: نفوذ ايران در افغانستان براي حكومت كابل خطرناك تر از نفوذ پاكستان است؛ زيرا نفوذ مذهبي ايران بر جمعيت شيعه بيشتر بوده و اينكه عنصر مذهب در ايالات هم مرز با ايران و ايالاتي كه قسمت اعظم منطقه كوهستاني مركز را تشكيل مي دهند، مسلط است. پاكستان، نيز در توالي و تقارن انقلاب اسلامي، شاهد هيجانات مردمي و تحولات اجتماعي در تأسي از انقلاب بود؛ اما در اين كشور نيز – تقريباً به طور هم زمان با انقلاب اسلامي – نظاميان به رهبري ضياءالحق با كودتا بر اوضاع مسلط شدند و او خود سردمدار احياي اسلاميت شد. اين امر مي تواند هم ناشي از الزامات تاريخي و انگيزه هاي شخصي و هم تاكتيكي براي كنترل اسلام گرايي و انقلاب گرايي – برخاسته از تحولات ايران – باشد. نگراني از نفوذ و تأثير وسيع و عميق انقلاب اسلامي، سبب بروز عكس العملهايي گرديد كه تأسيس و توسعه سپاه صحابه و ترور مسئولان ايراني از جمله آنها بود.
انقلاب اسلامي ايران براي مسلمانان جنوب شرقي آسيا – پس از گذشت سالهاي اوليه – پيش از آنكه به عنوان الگويي اجتماعي و قابل تكرار مطرح باشد، به مثابه منبعي الهام بخش تلقي و موجب تجديد توان حركت انقلاب اسلامي در اين جوامع شد. پيروزي انقلاب اسلامي و انعكاس رسانه اي آن در جنوب شرقي آسيا، موجب تقويت احساس هويت مذهبي ميان مسلمانان و تسريع روند تجديد حيات اسلام در شئون مختلف جامعه، آن هم در اين جوامع كه وجه بارزش افزايش تقاضا براي مشاركت در مسايل جهاني امت اسلامي بود، گرديد؛ ولي دولتهاي اين مناطق، همواره سعي كرده اند برخوردي محتاطانه با انقلاب اسلامي داشته باشند و بنا به ملاحظات داخلي و خارجي (نا آرامي – همسويي با غرب) تلاش كرده اند ضمن حفظ روابط رسمي سياسي، از طريق مختلف مانع گسترش و تعميق مفاهيم انقلاب اسلامي در جامعه خويش شوند. هر چند در مقاطي نيز ناگزير از اصلاح و تعديل مشي خود به نفع مسلمانان شده اند. (9)
دولت مالزي به رغم اهميتي كه در كنار قوميت براي اسلام، در حيات سياسي كشور قائل مي باشد، نگراني خود را از بروز حركتهاي اسلامي پنهان نكرده است و معمولاً رفت و آمد رهبران اسلامي به ايران را زير نظر دارد. چندي پيش نيز فرقه اسلامي "الارقم " را به عنوان جرياني انحرافي معرفي كرد و از ادامه فعاليتهايش جلوگيري به عمل آورد؛ گرچه ماهاتير محمد نخست وزير سابق اين كشور در اتخاذ مواضع ضد غربي خود مي تواند از انقلاب اسلامي الهام گرفته باشد. مرام دولتي اندونزي به رغم اكثريت جمعيت مسلمان، ايدئولوژي سكولار است و نوعي بدبيني نسبت به مسلمانان بين مقامات دولتي وجود دارد. از اين رو دولت از مدتها قبل به دنبال "سياست زدايي از اسلام " بوده است و از تهديد گرايشات اسلامي نام مي برد كه گاهي از آن به نام "اسلام ترسي " تعبير مي شود. در عين حال در چند دهه اخير، شاهد بر افتادن حكومت سوهارتو و روي كار آمدن اسلام گراها – در كنار سكولارها – در اندونزي بوديم.
پيروزي انقلاب ايران بر تايلند نيز بي تأثير و راهپيمايي عظيم تايلنديها در سال 1369 ش(1990م) براي برپايي مسجد تاريخي كروزه، نمونه اي از تلاش مسلمانان براي ابراز هويت اسلامي خويش است. دولت تايلند نيز با توجه به سياستهاي داخلي، روابط متعادل و متعارفي را با ايران دنبال كرده است. در باب انقلاب اسلامي بر مسلمانان آفريقا، با گذشت يك دهه، شاهد پيشرفت جبهه نجات الجزاير مي باشيم، اين توالي و برخي تشهابهات كه در شكل، محتوا، اهداف و شعارهاي اسلام گرايان الجراير با انقلاب اسلامي وجود دارد، پژوهشگران را در طرح اين فرضيه كه «انقلاب اسلامي در برخي كشورها چون عراق و لبنان اثر فوري گذاشت و در برخي از كشورها در دهه اوّل بذرهايي پاشيد كه در آغاز دهه دوم و سوم نمود پيدا كرد»، جدي تر مي نمايد. در مصر، دردوران پيروزي انقلاب اسلامي موقعيت اخوان المسلمين ميان مردم و جوانان تضعيف شد و شاخه هايي از آن نيز تجزيه و به گروههاي جهادي و مسلحانه منشعب شدند؛ البته اين امر سبب شد "اخوان " نزد دولت مصر تقرب بيشتري يابد. با گسترش مبارزات انقلابي تحت لواي اسلام، به عنوان هدف و ابزار مبارزه، برخي از جنبشها و سازمانهاي سياسي و مبارزاتي مجهز به ايدئولوژيهاي كمونيسم، ناسيوناليسم و ليبراسيم رنگ باختند و توان اثرگذاري خود را از دست دادند و در عمل متلاشي يا متحول شدند. برخي از جنبشها نيز به انگيزه ها و درجات مختلفي ـ  صرف نظر از تأثير پذيري ـ راه دوري و واگرايي از تز انقلاب اسلامي را پيش گرفتند، براي مثال مي توان از گروه طالبان در افغانستان نام برد.
در دهه دوم انقلاب اسلامي، عمر البشير در سودان به قدرت رسيد و اقدامات و گرايشات اسلامي مشابه ايران از خود نشان داد. اخبار و اطلاعات، حكايت از ظرفيت و پذيرش بالاي جامعه سودان نسبت به انقلاب اسلامي دارد. همين امر دستاويزي براي كشورهايي مثل مصر و آمريكا شده است تا بتوانند همچنان از تداوم تهديد صدور انقلاب و به خطر افتادن منافع آنان سخن بگويند و تبليغات و فشارهاي خود بر ايران را توجيه نمايند. در حال حاضر، حزب اسلام گراي سودان دچار انشقاق شده و دكتر حسن الترابي – كه رياست پارلمان را به عهده داشت،(10) منزوي شده است. كشور نيز درگير فشار واقعيات والزامات داخلي شده و ميدان مانوري براي آرمان گرايي، اصول گرايي و انقلاب خواهي فراهم شده است.
نكته اي كه ضرورت دارد به عنوان استثنا در جوامع اهل سنت به آن پرداخته شود، مسئله بازتاب انقلاب اسلامي بر مسلمانان فلسطين اشغالي است. از آنجا كه حكام صهيونيستي غير مسلمان اند و عنوان اولي الامر، حتي طبق تعبير اهل سنت، بر آنها اطلاق نمي گردد؛ بنابراين بازتاب انقلاب اسلامي بر مسلمانان آن سرزمين متفاوت بوده است؛ بدين معنا كه مسلمانان سرزمين فلسطين نه تنها شيوه هاي اصلاحي و رفورميستي را اتخاذ نكرده اند؛ بلكه بر عكس از شيوه هاي اصلاحي و سازش كارانه دوري جسته اند و راه و روش انقلابي را در پيش گرفته اند.
ايران كه پيش از انقلاب اسلامي، از كشورهاي حافظ منافع رژيم اسرائيل بود، پس از پيروزي انقلاب، كانون مبارزه با اسرائيل شد و اين كشور قلب تپنده مقاوت اسلامي عليه اسرائيل شد و پرچم مبارزه اي را كه سران كشورهاي عربي با امضاي پيمان كمپ ديويد به زمين گذارده بودند، امام با شهامت تمام به دست گرفت و به مبارزات ملت فلسطين هويّتي اسلامي بخشيد.(11) بدين ترتيب، سفارت اسرائيل تعطيل و سفارت فلسطين تشكيل شد و امام (ره) جهت انسجام بخشيدن به حركتهاي اسلامي طرفدار انقلاب فلسطين، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را روز قدس ناميد.
اگر چه حماسه مردم فلسطين پديده اي تصادفي نبود و سالهاست كه آنان با دست خالي برابر حملات وحشيانه صهيونيستها مقاومت مي كنند؛ واقعيت اين است كه پس از انقلاب اسلامي، حركت نويني در مبارزات مردم فلسطين آغاز شد و جوانان بي شماري به اسلام روي آوردند و تعداد مساجد در كرانه باختري ونوار غزه افزايش يافت.(12) حزب الله فلسطين نيز كه از فرزندان انقلاب اسلامي به شمار مي آيند در زندان غزه به عنوان گروهي مبارز اعلام موجوديت كردند و ديري نگذشت كه تحت عنوان انتفاضه اسلامي مبارزه با اسرائيل را متحول ساختند. در حقيقيت انتفاضه، با آموختن درسهاي تاريخي از انقلاب اسلامي ايران بهترين راه حل را « در نجات ملت فلسطين با تكيه بر آرمان اسلامي» مي دانند.
جهاد اسلامي، در فلسطين به عنوان به عنوان فرزند انقلاب اسلامي ايران، به رهبري "شيخ عبدالكريم عوده " و با همكاري شهيد دكتر فتحي شقاقي كه تا سال 1988 در سياه جالهاي اسرائيل زنداني بود – رهبر شاخه نظامي جهاد تأسيس شد. فتحي شقاقي در سال 1989 با تأليف كتابي با عنوان « خميني راه حل اسلامي و بديل» نظرات سياسي و ايدئولوژي خود و جهاد اسلامي را بيان نمود.(13) در زمان پيروزي انقلاب اسلامي ساف(سازمان آزادي بخش فلسطين) دچار انشعابات متعدد شد، به طوري كه موتور محركه قيام عليه موجوديت اسرائيل از كار افتاد و مقاومت اسلامي در ضعيف ترين حالت خود بود. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، صحنه عمل نيروها و گروه هاي مبارز و قيام در برابر تهاجم صهيونيزم سياسي را به نفع نيروهاي اسلامي تغيير داد و يأس مفرطي كه بر جهان عرب در زمينه مبارزه با اسرائيل مستولي شده بود، با ظهور انقلاب تبديل به اميد و پايداري شد. (14)
گروه ديگري كه در جريان قيام در سرزمينهاي اشغالي اعلام موجوديت كرد و در حال حاضر طرفداران زيادي نيز دارد، جنبش مقاومت اسلامي فلسطين ( حركة المقاومة الاسلامية في فلسطين) ملقّب به حماس است. جالب اينكه آنان به همان روش مبارزه – استفاده از عمليات استشهادي – كه شيعيان جنوب لبنان عرصه را بر دولت صهيونيستي تنگ كردند و موفق به اخراج صهيونيستها شدند، عمل مي كنند و به چيزي كمتر از آزادي سرزمينهاي خود رضا نمي دهند و دست از مبارزه انقلابي به همان شيوه بر نمي دارند. بازتات انقلاب اسلامي ميان جوامع اهل سنت را مي توان چنين بر شمرد:
1. بيدراي و احياگري اسلامي: اگر چه بيداري و احياگري اسلامي ميان علما و انديشمندان اسلامي اهل سنت به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بر مي گردد، گسترش آن مرهون پيروزي انقلاب اسلام است. امروز موضوع جدايي دين از سياست براي همه مسلمانان امري غير قابل قبول شناخته شده و بازگشت به اسلام به عنوان يك اصل پذيرفته شده نه تنها در زندگي فردي و اجتماعي؛ بلكه در زندگي سياسي همه مسلمان – تقويت و تثبيت شده است.
2. تقويت روحيه ضد استكباري و ضد سلطه بيگانه: مقاومت و رويارويي موفقيت آميز انقلاب اسلامي در برابر قدرتهاي بزرگ به ويژه آمريكا، اثرات خود را در همه جوامع اسلامي كه طعم حقارت و سلطه استعمار و استكبار را چشيده بودند، برجاي گذاشت و امروزه روحيه ضد استكباري به ويژه ضد آمريكايي در جهان اسلام گستردگي كافي پيدا كرده است. اين امر نيز مرهون بازتاب انقلاب اسلامي است.
3. ايجاد حس غرور: مسلمانان در گذشته به خاطر تجرب? دوران سلطه غرب بر جوامع اسلامي و سرعت ترقي علمي و تكنولوژيك غرب، نوعي احساس حقارت و خود كم بيني مي كردند و سعي عمومي آنها بر اين بود كه گذشته اسلامي خود را ناديده بگيرند و كوركورانه از روشها و شيوه هاي زندگي غربي الگو برداري كنند. انقلاب اسلامي موجب شد احساس حقارت و خودكم بيني از بين برود و مسلمانان به طور اعم به گذشته و به هويت اسلام خود افتخار كنند و در پي بازگشت به ارزشهاي اسلامي باشند. به همين دليل بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان، به ويژه جوانان، به حضور در مساجد و مجامع مذهبي رغبت فزاينده اي پيدا كرده اند؛ حتي پوشش و ظاهر خود را نيز به شكل و شمايل اسلامي در آورده اند. استفاده از حجاب اسلامي ميان زنها نه تنها ديگر يك عقده و كمبود تلقي نمي شود؛ بلكه يك افتخار، حركت سياسي و سمبل مقاومت دانسته مي شود. اين امر تا آنجا پيش رفته است كه زنان متعهد، حتي به قيمت محروميت از تحصيل و از دست دادن شغل خود، از پوشش اسلامي دست بر نمي دارند.
4. ظهور مساجد به عنوان كانون فعاليتهاي سياسي: فعاليتهاي سياسي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در چارچوبه حوزه هاي حزبي و مكانهاي سياسي شكل نمي گيرد؛ بلكه مساجد به عنوان كانون اصلي مبارزات و فعاليتهاي سياسي عموميت يافته است و هر زمان كه مسلمانان با مشكل سياسي رو به رو مي شوند، به مساجد روي مي آوردند و فعاليتهاي خود را در اين مكان مقدس برنامه ريزي مي كنند و شكل مي دهند. به همين دليل نه تنها مساجد موجود در جهان اسلام، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، رونق فوق العاده اي يافته است؛ روز به روز بر تعدادشان افزوده مي شود و مساجد نه تنها محلي براي انجام فرايض عبادي، بلكه به عنوان مركزي براي فعاليتهاي سياسي و اجتماعي تثبيت شده است.
5. گسترش نهضتهاي آزادي بخش جوامع اهل سنت : ما شاهد دو اثر و بازتاب مهم بر نهضتهاي آزادي بخش در جوامع اهل سنت و جماعت هستيم : اول : نهضتهاي آزادي بخش كه بر پايه ايدئولوژيهاي غير اسلامي مانند سوسياليزم، ليبراليزم و ناسيوناليزم شكل گرفته بودند، موقعيت خود را ميان مسلمانان، به ويژه جوانان، از دست داده اند و ديگر اعتبار و اقتدار گذشته را – مانند آنچه پان عربيزم و ناصريزم داشت – ندارد. دوم: حتي نهضتهاي آزادي بخش اصلاح طلب مانند اخوان المسلمين كه از گذشته دور محبوبيت و معروفيت داشتند، به علت ناتوانايي در پاسخگويي به نيازهاي جوامع خود، به خصوص خواستهاي نسل جوان، دچار تشتت و انشعاب شده اند و گروههاي جهادي و انقلابي جديد؛ حتي به صورت مسلحانه و زيرزميني شكل گرفته اند كه از اين ميان مي توان از "جهاد اسلامي " ، "التفكير " و "الهجرة " در مصر، جبهه نجات اسلامي در الجزاير و... نام برد. بحث از ويژگيهاي انقلاب اسلامي و ارتباط آن با نهضتهاي رهايي بخش، از آنجا ناشي مي شود كه ملتهاي جهان سوم و زير سلطه استعماري، با مشاهده وقوع اين انقلاب، بسيار كنجكاو شدند تا انقلاب اسلامي را بشناسند. ويژگي «معنويت محوري» انقلاب اسلامي نيز آنان را با اين واقعيت مواجه ساخت كه مي توان بدون كمك از ايدئولوژيهاي وارداتي و غير اصيل، در صدد ايجاد يك نظام مردمي برآمد. بنابراين، خودباوري و بيگانه ستيزي، بزرگ ترين تأثير انقلاب اسلامي بر شكل گرفتن جنبشها يا فعال تر شدن نهضتهايي بود كه از قبل وجود داشتند.
6. رفتار مذهبي: گرايش بيشتر زنان به حفظ حجاب، افزايش استقبال عمومي در انجام فرايض ديني(مثل برگزاري نمازهاي جمعه و جماعت، گسترش جلسات آموزشهاي ديني از جمله آموزش قرائت و تفسير قرآن و حضور گسترده تر در مجالس و محافل مذهبي) از مواردي است كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي توسعه بيشتري يافته است.
7. حساسيت اسلامي: گرايش به استفاده از نامها و عناوين اسلامي براي اشخاص و مؤسسات، و دوري از به كاربردن عناوين و نامهاي غربي از آثار انقلاب اسلامي بعد از پيروزي انقلاب است، به طوري كه حتي رژيم بعثي عراق، تحت تأثير اين حساسيت، شعار الله اكبر را زيب پرچم كشور عراق كرد.
8. حمايت از مقدسات ديني: پس از صدور فتواي امام خميني(ره) در مورد سلمان رشدي، انتشار كتاب مزبور در تمامي كشورهاي اسلامي ممنوع اعلام شد و تقريباً در تمامي كشورهاي اسلامي، تظاهراتهاي بزرگي عليه سلمان رشدي و حاميانش بر پا شد؛ از جمله در كشورهايي چون هند، پاكستان و...، حتي اين عكس العملها درپاكستان منجر به كشته و زخمي شدن تعدادي از مسلمانان گرديد. ورود شارون به مسجد الاقصي نيز چنان احساسات مسلمانان فلسطيني را برانگيخت كه موجب آغاز انتفاضه قدس شد كه هنوز هم ادامه دارد.
9. مطالبات سياسي: افزايش تقاضا براي اسلامي تر شدن قوانين و شئون جامعه و وادار نمودن دولت به واكنشهاي مثبت و اقناعي دراغلب كشورهاي اسلامي، به عنوان خواست عمومي مطرح است و اين امر نظامهاي لائيك را به چالش كشانده است.
10. مشاركت بين المللي( تقويت احساس تعلق به امت اسلامي و ابراز حساسيت نسبت به تحولات جهان اسلام): تظاهرات عمومي و گسترده اي كه به دنبال حمله آمريكا به افغانستان و عراق صورت گرفت، گوياي احساس مشاركت عمومي در جهان اسلام است. به جرأت مي توان پيش بيني كرد كه تهاجم آمريكا به جهان اسلام و راه اندازي جنگهاي بي رحمانه در افغانستان و عراق، موجب شورش و طغيانهاي وسيعي در جهان اسلام، تحت لواي اسلام خواهي، خواهد شد كه نه دولتهاي موجود توان كنترل و سركوب آنها را خواهند داشت و نه آمريكا و غرب قادر به خاموش كردن آن خواهند شد. اين تهاجم از طرف آمريكا و غرب در حقيقت، واكنشي است كه آمريكا براي تداوم سلطه خود بر جهان اسلام و ثروتهاي عظيم اين منطقه آغاز كرده است و مي تواند موجب گسترش روح مبارزه جويي و قيامهاي مردمي و اسلامي شود و در واقع پيشگويي آرنولد توين بي را در آينده نزديك عينيت بخشيد؛ آنجا كه مي گويد: ... اگر وضع كنوني بشر به يك جنگ نژادي منجر شود، اسلام ممكن است بار ديگر براي ايفاي نقش تاريخي خود قيام كند. (15)

انفجار نور

در رابطه با پيروزي انقلاب اسلامي و آثار جهاني آن، تعابير مختلفي چون آتشفشان، زلزله طوفان و سيل، توسط دوستان، دشمنان يا ناظران حيرت زده انقلاب به كار برده شده است كه عموماً گوياي قدرت تخريبي انقلاب است؛ ولي هيچ تعبيري زيباتر، مناسب تر و واقع بينانه تر از آنچه رهبر انقلاب، امام خميني(ره) به كار برده نيست؛ آنجا كه فرمود؛ "انقلاب ما انفجار نور بود "، زيرا نور در اثر انفجار خود:
- با تشعشعات ناگهاني فضاي وسيعي را روشني مي بخشدو تاريكيها را به روشنايي تبديل مي كند.
- به همه اقشار عالم به گونه اي يكسان مي رسد، غني و فقير نمي شناسد و با گرماي خود، به ويژه به طبقات محروم و مستضعف، تحرك و اميد مي بخشد.
- با تبديل تاريكيها و جهالتها به روشنايي، امكان يافتن حقيقت و تشخيص حق از باطل را بيشتر و بهتر ميسر مي نمايد.
- همان قدر كه براي محرومان و مستضعفان بركت و قدرت مي آورد، براي كوردلان وحشت مي آفريند، به گونه اي كه بيهوده به جنگ آن، به ويژه كانون نور، روي مي آورند.
- خفتگان را از خواب طولاني شبِ تار بيدار و به قيام و حركت دعوت مي كند.
- هر كسي كه به كانون(انفجار نور) نزديك تر باشد، اثر پذيري و گرماي بيشتري احساس مي كند.
- نور آفت زدايي مي كند و با تلألو خود جامعه جهاني را عفونت زدايي مي كند و زمينه رشد و گسترش را از ميكروبهاي آلوده مي گيرد.
- آنها كه در كانون انفجار نور هستند، آن چنان در آن ذوب مي شوند كه خود تبديل به نور مي گردند و در واقع جزء جدانشدني آن مي گردند.
- منازعه ميان نور و تاريكي، آگاهي و جهل، حق و باطل به مرحله نويني مي رسد كه در آن نور – سمبل حق و حقيقت – بر تاريكي غلبه مي كند و به مرحله پيروزي قطعي نزديك مي گردد.
- تا زماني كه اين كانون فعال باشد و از خود انرژي ساطع كند، تابش نور ادامه مي يابد، تأثير آن قوي تر مي شود، بر سرعت آن مي افزايد و پايان شب سيه سپيد مي شود.
و اين همان است كه انقلاب اسلامي با پيروزي در 22 بهمن 1357 و اثر گذاري خود در طول ربع قرن گذشته بر جاي گذارد و همچون نوري عظيم، چنان تشعشعاتي به وجود آورد كه اطراف و جوانب خود را تا دور دست ترين نقاط عالم روشنايي بخشيده و نور اميد تازه اي بر دلهاي تاريك، خموده و يأس زده بشريت كه غرق در ماديات و شهوات بود، تابانيد و با تلألو خود روشنايي جديدي بر جامعه جهاني عطا كرد تا زمينه ساز ظهور منجي موعود شود. إن شاء الله




پي نوشت:
1- استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران.
2- Staus – puo
3- رايت، رابين، شيعيان مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه، تهران، قومس، ص 174- 175.
4- توين، آرنولد، بي، تمدن در بوته آزمايش، ترجمه يعقوب آژند، ص 117.
5- امام موسي صدر اولين تشكّل ايجاد شده از شيعيان لبنان را حركت المحرومين ناميد.
6- در سال 1356 و به دنبال حمله گسترده اسرائيل به خاك لبنان و اشغال بخشهايي از بيروت، چهار قدرت غرب(آمريكا، انگليس، فرانسه و ايتاليا) در لبنان نيرو پياده و پايگاههايي در غرب براي خود ايجاد كردند؛ اما در سال 1361 و به دنبال عمليات استشهادي نيروهاي مقاومت اسلامي ناچار به ترك خاك لبنان شدند.
7- ملت هاي عربي و انقلاب اسلامي، ص 12.
8- شيرازي، ابوالحسن، مليت هاي آسياي ميانه، ص 229.
9- هفته نامه بعثت، ش 23، ص 5.
10- فصل نامه خاورميانه، س هفتم، ش 4، زمستان 1379، ص 303- 304.
11- اسناد لانه جاسوسي، ج 5. افغانستان، آغاز بحران، سند ش 23. ص 110.
12- فصل نامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 5، ش 13، بهار 1375، ص 284.
13- هفته نامه بعثت، ش 23، ص 5.
14- اسماعيل نيا، محمود، مسلمانان جنوب شرقي آسيا و انقلاب اسلامي(مقاله)، اطلاعات، 14/4/1377.
15- توين بي، آرنولد، پيشين.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :