Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183879
تاریخ انتشار : 16 خرداد 1395 20:55
تعداد مشاهدات : 477

زیر ابرو بر می داشت و آرایش می کرد / محسن رفیقدوست

یک جوانی بود که وقاحت و بی شرمی را از حد گذرانده بود؛ زیر ابرو بر می داشت و آرایش می کرد.


مثلا آقای پرورش -که خدا شفایش بدهد- می گفتند که «من وقتی در دبیرستان های اصفهان دبیر بودم یک جوانی بود که وقاحت و بی شرمی را از حد گذرانده بود؛ زیر ابرو بر می داشت و آرایش می کرد و لباس های بد می پوشید که من سرکلاس برای این که اعصابم متشنج نشود دقت می کردم که چشمم به او نیفتد. وقتی انقلاب شد و من مدتی وزیر آموزش و پرورش شدم؛ یک روز مسئول دفترم آمد و گفت یک آقایی به این نام آمده و در خواست ملاقات می کند. فکر کردم که این اسمی می گوید اسم آن پسر است. از مسئول دفتر پرسیدم آن پسر چه شکلی است؟ گفت یک جوان نورانی با محاسن زیبا و با لباس سربازی و بسیجی است. پا شدم از لای در نگاه کردم دیدم همان است؛ گفتم بیا، آمد تو! گفتم فلانی چی شده؟ گفت خبر نداری؟! انقلاب شده! «امام انقلاب کرده و اول از همه انقلاب را در من به وجود آورد، تا انقلاب پیروز شد». آن جوان بعدا در جنگ شهید شد.

در منطقه خود ما -خیابان خراسان- روبروی خانه ما یک دبیرستان بود که اسم آن را بعد از انقلاب «هاجر» گذاشتند که خیلی بزرگ بود و  700 الی یک هزار دختر دبیرستانی در آن درس می خواندند. هر روز بعد از ظهر که می شد حدود 40 تا 60 تا از جوانان جلوی این دبیرستان جمع می شدند. ما هر هفته چماق هایمان را می آوردیم و با این ها زد و خورد می کردیم. یک بار وقتی از زندان آزاد شدم و راهپیمایی آن منطقه را میدان دار بودم یک روز صبح درب خانه مان را زدند؛ خانمی گفت آقای رفیق دوست شما که راهپیمایی می روید این پسر من را هم ببرید. گفتم مگر پسر شما نمی توانند خودشان راه بیایند؟ گفت: نه، رویش نمی شود. گفتم چرا؟ گفت: آخر بچه های خوبی نبودند! الان سر کوچه هستند. دیدم که دوتا از شرترین آن بچه ها بودند! هر کدام هم یک پارچه سفید سوراخ کرده بودند و به عنوان کفن انداخته بودند گردن شان و آمدند. یکی از آنها در راهپیمایی های انقلاب شهید شد و یکی هم بعداً در جنگ شهید شد.

یعنی امام آن سیطره معنوی که بر مردم داشت آن قدر قوی بود که هر مشکلی را حل می کرد و هیچ کس در مقابلش قدرت عرض اندام نداشت. لذا هرکس از رئیس جمهور و نخست وزیر و وزیر گرفته تا بقیه، وقتی کارش گیر می کرد پیش امام می رفت و کارش حل می شد؛ من خودم در خیلی جاها که جنگ گره می خورد، پیش امام می رفتم و ایشان مسئله را حل می کرد.




* وبسایت جماران، 1391/12/15


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :