Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 184928
تاریخ انتشار : 31 خرداد 1395 18:46
تعداد بازدید : 666

شکایت از اداره آگاهی کردستان / حجت الاسلام ناطق نوری

چشم آقا پر از اشک شد و گفت: «آقای ناطق این بازرسی نبود، این دیگر فوق بازرسی بود»
نمونه ی دیگری از این خاطرات بازرسی که خیلی جالب است، مربوط به یکی از برادران اهل سنت در یکی از روستاهای کردستان است. ایشان بازنشسته ی شهربانی در زمان شاه بود و پسرش که در یک نهادی کار می کرده به اتهام اختلاس دستگیر و در آگاهی در زمان بازجویی فوت می کند. پدر این جوان شکایتی برای دفتر آقا تنظیم و از طریق پست عادی ارسال کرده بود. مردم محل او را مسخره کرده و گفته بودند «اشخاصی که آشنا و پارتی دارند و نامه می دهند کسی جواب نمی دهد، حالا نامه برای رهبر را از طریق پست می فرستی و دلت خوش است که جواب می دهند.»
او هم گفته بود که «این حکومت با بقیه ی حکومت ها فرق می کند.» این نامه ی پستی، اتفاقاً به دست آقا رسیده بود. آقا هم دستور بازرسی را صادر فرمودند. من سه تا قاضی انتخاب کرده و یک نیابت قضایی هم از جناب آقای یزدی برایشان گرفتم تا بتوانند از طرف قوه ی قضاییه عمل کنند و به دنبال آن به مهاباد کردستان اعزام شدند.
وقتی که این ها برای رسیدگی به شکایت یک پیرمرد بازنشسته که نامه اش را از طریق پست عادی به دفتر رهبر فرستاده است وارد مهاباد شدند. ولوله شد. اتفاقاً این بازرسی منجر به دستگیری، زندان، محاکمه و صدور حکم قصاص برای یک افسر آگاهی شد. بچه های تیم بازرسی آمدند و گفتند: «ایشان محکوم به قصاص است.» من گفتم: «حالا که این افسر جوان محکوم به قصاص شده است، دست نگه دارید. بروید پیش آن پیرمرد که محتاج و فقیر هم می باشد. با ایشان صحبت کنید اگر رضایت بدهد دیه ی بچه اش را بگیرد، آن جوان هم از بین نمی رود.» بچه ها به مهاباد رفتند و گفتند: «اگر شما رضایت ندهید مجرم قصاص می شود، اما اگر شما عفو کنید زیباتر است، بیا و دیه را بپذیر». این پیرمرد رضایت داد و آن جوان افسر، حدود چهار- پنج میلیون به عنوان دیه داد و آزاد شد.
زمانی که گزارش را به آقا ارایه می کردم، چشم آقا پر از اشک شد و گفت: «آقای ناطق این بازرسی نبود، این دیگر فوق بازرسی بود» و چندین بار تشکر کردند و تقدیرنامه ی کتبی هم لطف کردند و چند بار فرمودند: «وقتی من رهبر شدم، نگران بودم که اگر کسی به من تظلم بکند چگونه رسیدگی کنم. خداوند لطف کرده، این دفتر را راه انداختیم و من خاطر جمع شدم که اگر موردی ارجاع شود تا آخر رسیدگی می شود.»



* خاطرات حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری، تدوین: مرتضی میردار، جلد دوم، ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 148


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :