Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 185459
تاریخ انتشار : 8 تیر 1395 18:23
تعداد مشاهدات : 590

این قدر نگویید امام ما، امام ما / محسن رفیقدوست

گفت که به این آقا بگویید این قدر نگوید امام ما، امام ما. بعد یک مرتبه لباس کرباس تنش را پاره کرد.
در یکی از سفرهایم به لیبی، وقتی به ملاقات آقای قذافی رفتم، به من گفت که هیئتی از سرخ پوستهای آمریکایی به اینجا آمده اند و وقتی من به آنها گفتم مقاماتی از ایران آمده اند آنها اظهار تمایل کردند تا با شما ملاقات کنند. اتفاقاً این گروه با همان لباس های سرخ پوستی آمریکایی، یعنی با همان کلاه ها و لباس ها، از آمریکا آمده بودند. ما داخل یک چادر روی زمین نشستیم. من شروع کردم به صحبت کردن دربارۀ امام. کسی هم ترجمه می کرد. من چند بار گفتم امام ما، امام ما. در همین بین، پیرمردی که شاید بالای هشتاد سال داشت و رئیس آنها بود اشاره به مترجم کرد که بگو ساکت بشود. بعد به مترجم گفت که به این آقا بگویید این قدر نگوید امام ما، امام ما. بعد یک مرتبه لباس کرباس تنش را پاره کرد و گفت: «این آقا اگر می خواهد ببیند این امام کجا هست، اگر چشم دارد، بیاید عکس امام را در قلب من ببیند. این امام همۀ مستضعفان جهان است. امام همۀ ظلم شده های جهان است. این امام ما هم هست. امام را برای ایران مصادره نکنید.

 

* خاطرات محسن رفیق دوست، به کوشش: سعید علامیان، ناشر: انتشارات سوره مهر، ص 293


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :