Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 185632
تاریخ انتشار : 12 تیر 1395 11:30
تعداد مشاهدات : 229

انتخاب / حمزه علی پور

نامه را از پستچی تحویل می گیرم و نگاهی به پشت آن می اندازم. از طرف بنیاد شهید است. نامه را از پستچی تحویل می گیرم و نگاهی به پشت آن می اندازم. از طرف بنیاد شهید است.

آن را که باز می کنم داخلش یک کاغذ با مضمون تبریک شهادت است و یک یادداشت ضمیمه اش که نوشته:


«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا... امروز پنجمین روز است که محاصره ایم... آتش سنگین است... تشنگی امانمان را بریده... شهدا آن طرف، گوشه کانال آرام خوابیده اند... چند نفر از بچه ها زخمی هستند. اما حسرت یک آخ را روی دلمان گذاشته اند... آب قمقمه ها را که جیره بندی کرده بودیم، دیروز تمام شد... فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (سلام الله علیها)... شلمچه، لشگر 23 انصار الحسین، گردان 2 تخریب، بسیجی حمید ابراهیم فر»


در را می بندم و نامه را بو می کنم. پشت به در می دهم و با گوشه ی چادر اشک هایم را پاک می کنم.




نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :