Index
ورود کاربر
Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 185656
تاریخ انتشار : 12 تیر 1395 12:1
تعداد مشاهدات : 169

نشانه ها / علی ملکی معاف

گوشم به حرف های راننده بود و چشم هایم به جاده ی سرسبز روستایی. از کنار هر کدام از کوچه های خاکی که می گذشتیم، آهسته زیر لب صلوات می فرستادم.
«بله شنوندگان عزیز! ملت ایران، از جای جای این آب و خاک در انقلاب اسلامی و تداوم آن سهیم بودند و با تکیه بر ایمان الهی خود و به رهبری آن مرد الهی ... »

با عصبانیت پیچ رادیو را بست.

- «ده لامصّب! چرا دروغ میگی؟! یه عده تو تهرون انقلاب کردن، آخه به این شهرستونیای بدبختِ از همه جا بی خبر چه؟ این روستائیای بدبخت دست راست و چپ شونو تشخیص بدن خیلی شونه، اونوقت میان میگن اینا انقلاب کردن، جنگ کردن، اینا می فهمن انقلاب چیه آخه عمو، شماها برید همون... »

گوشم به حرف های راننده بود و چشم هایم به جاده ی سرسبز روستایی. از کنار هر کدام از کوچه های خاکی که می گذشتیم، آهسته زیر لب صلوات می فرستادم؛ کوچه شهید مرحمت فلاح، کوچه شهید ابراهیم عبدی، کوچه شهید عنایت یوسفیان...




نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :